• محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • ایران قلم: از پیام شادباش !! مسعود رجوی خبری نیست. چرا؟    :    با گذشت چند روز از خروج کامل اعضای مجاهدین خلق از عراق از پیام شادباش و پیروزی ، سنت همیشگی مسعود رجوی ، خبری نیست. این فاکت ها ...
  • رجوی رهبرخودکامه فرقه سازمان مجاهدین را بهتر بشناسیم

    قدرت تئوریزه کردن بحران‌ها که شاید این، از مهم‌ترین موارد مورد اشاره باشد. رهبری سازمان و به‌ویژه شخص رجوی از قدرت (سفسطه) زیادی در تئوریزه کردن مسائل درونی و بحران‌های سازمان برخوردار بود. یکی از توریسین‌های سازمان در سال‌های ۶۰ تا ۶۳ فردی است به‌نام محمدحسین حبیبی‌خائیزی. او از کسانی است که تلاش‌های زیادی برای تبیین حرکت‌های غیرمتعارف سازمان انجام می‌داد. او در مورد ازدواج مسعود رجوی و فیروزه بنی‌صدر (دختر بنی‌صدر) نوشت که اهمیت این ازدواج را باید در پیام اسلامی و ایدئولوژیک آن جست‌وجو کرد

    رجوی رهبرخودکامه فرقه سازمان مجاهدین را بهتر بشناسیم

    قسمت اول

    انجمن پارسیان – 11.02.2015    سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ با مشی مبارزه مسلحانه برعلیه رژیم سلطنتی حاکم ، توسط سه نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهها بنامهای محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان بنیان نهاده شد . این سه نفر که به بنیانگذاران سازمان معروفند ، توانستند با مطالعه و الگو برداری نمونه ای از انقلابات شوروی ، چین، ویتنام و کوبا ۶ سال بطور مخفیانه به جذب و آموزش نیرو ، تهیه امکانات اولیه و جلب حمایت برخی منابع مالی بپردازند . آنها توانستند تشکیلاتی هر چند نوپا و شکننده ، اما منظمی را پایه ریزی نموده و تقریبا آماده ورود به صحنه عمل گردند ، اما درسال۱۳۵۰بطور ناگهانی و بسیار غافلگیرکننده و مشکوک به یکباره تمام کادر مرکزیت و بیش از ۹۸% اعضاء آن توسط ساواک شاه دستگیر و روانه زندان گردیدند و پس از محاکمه های نمایشی ،همه کادر مرکزیت به جز مسعود رجوی به جوخه های اعدام سپرده شدند .

    مسعود رجوی متولد سال ۱۳۲۷ از شهر طبس می باشد وی درمشهد زندگی کرده و فارغ‌التحصیل رشته حقوق دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۰ است.

    او در سال‌های ۴۵ تا ۴۶ توسط حسین احمدی‌روحانی عضوگیری شده و به عضویت سازمان مجاهدین در آمد تا سال ۴۸در بخش ایدئولوژی سازمان کار می کرد و در سال‌های ۴۸ و ۴۹ نیز جهت آموزش به فلسطین رفت که سفر او نیز همزمان بود با حادثه ربودن هواپیما در دبی. رجوی در سال ۱۳۵۰ به عنوان جوان‌ترین عضو مرکزیت سازمان شناخته می‌شد. او در سال ۵۰ که سال ضربه رژیم شاه به مرکزیت سازمان بود دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. (حکم وی اعدام بود که به دلیل همکاری وی با ساواک این حکم تعلیق شده و به حبس ابد تبدیل شد ) وی دربازجوئی تاریخ دستگیری خود را ۴ شهریور اعلام کرده، اما در کارت بازداشتگاه متهمین، تاریخ بازداشت وی اول مرداد یعنی حدود یک ماه قبل از ضربه شهریور ذکر شده‌است بنا بر گفته روزنامه حکومتی کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها را در اختیار ساواک قرار داد. تا جایی که ارتشبد نعمت الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت، وی را از همکاران ساواک معرفی می‌کند برای دلیل اینکه وی بر خلاف سایر سران سازمان به اعدام محکوم نشد، در کتب و نشریات رسمی سازمان پس از انقلاب همواره تاکید می‌شود که بر اثر فشار بین‌المللی و اقدامات برادرش کاظم رجوی(ساکن سوئیس) اعدام وی لغو گردید اما روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری بیان می‌دارد که: «چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مامورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده‌است.» (هم چنین در سند های افشا شده از اعضای ساواک خصوصا آقای پرویز ثابتی وی دست به افشاگری جدیدی زده و اعلام نمود کاظم رجوی برادر مسعود رجوی در سوئیس در همکاری با ساواک ایران و بنوعی نماینده سازمان امنیت ایران در این کشور بوده است.)

    در سندی از ساواک درباره مسعودرجوی اینچنین آمده است: «نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء ‌سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.

    در ادامه در مطلبی از آقای خسرو تهرانی در باره وضعیت رجوی در زندان چنین می خوانیم

    اما آنچه در این زمان جالب توجه است این است که اگرچه مرکزیت دستگیرشده سازمان همگی در دفاع ایدئولوژیک خود، بارها از آیات قرآن و نهج‌البلاغه استفاده می‌کردند و آمریکا و شاه را مستقیم مورد خطاب قرار می‌دادند ولی مسعود رجوی، دفاعیات طولانی خود را بدون «بسم‌الله الرحمن و الرحیم» یا «به‌نام خدا» و بدون اینکه مستقیماً شاه را مورد خطاب و حمله قرار دهد انجام می‌دهد و در هیچ بخشی از دفاعیه خود نیز به مبارزه مسلحانه به طور مستقیم اشاره نمی‌کند.

    رجوی خیلی زود در زندان به عنوان باقیمانده مرکزیت توانست بچه‌های سازمان را حول خود جمع کند، اگرچه در کنار او موسی خیابانی، سعادتی – مهدی ابریشم‌چی – علی و مهدی خدایی‌صفت و دیگران نیز بودند؛ تا اینکه ماجرای سال ۵۴ و علنی شدن جریان تغییر ایدئولوژی پیش آمد و مسعود رجوی به همراه تعداد معدودی از اعضای زندانی از خط‌مشی و ایدئولوژی قبلی سازمان دفاع کردند و به این وسیله توانستند ضمن کنار زدن افراد ناراضی مانند محمد محمدی‌گرگانی و لطف‌الله میثمی جریان سازمان را درون زندان سازماندهی کنند. در سال ۵۷ نیز سازمان خارج از زندان در واقع واجد نیرو و پایگاه جدی نبود و نیروی او محصور درون زندان بود. اما همین عناصر درون زندان و کادرهایی که رجوی ساخته بود توانستند سازماندهی قابل ملاحظه‌ای در بیرون از زندان در سال ۵۷ به وجود آورند.

    رجوی بدین‌ترتیب از سال ۵۰ و به‌خصوص از سال ۵۴ …. نسبت به سایر کادرها و اعضای مجاهدین به لحاظ توانایی برتری قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده بود. …اگرچه شخصی هوشمند … بود اما این استعداد و ظرفیت او با ظرفیت انقلابی به بزرگی انقلاب شکوهمند اسلامی همخوانی نداشت. به قول مهدی خانباباتهرانی، از اعضای سابق حزب توده و از بنیانگذاران کنفدراسیون دانشجویان، بنابه موقعیت ممتاز و بی‌مانندی که رجوی در سازمان داشت، امر بر او مشتبه شده بود که تمامی علم و دانش را یک جا به دست گرفته است و رهبر بلامنازع و ناجی است. سازمان مجاهدین خلق در بدو تأسیس و گسترش تشکیلات براساس الگوی اقتباس شده از مارکسیست‌ها مبتنی بر «سانترالیسم دموکراتیک» یا مرکزیت‌گرایی مبتنی بر رأی اکثریت اداره می‌شد. و به تاکید سازمان، پس از انقلاب افراد رهبری دقیقاً بر مبنای صلاحیت‌های واقعی مشخص می‌شدند.

    اما برخی معتقدند که اگر در فاصله بین سال‌های ۵۷-۵۰ همان سانترالیسم بر سازمان حاکم بود در سال‌های ۵۰-۴۴ یعنی زمان حضور بنیانگذاران و کادرهای اولیه، نیز دموکراتیک بودن و شورایی بودن تقدم داشت و در فاصله ۵۰ تا ۵۷ اما فردگرایی و دیکتاتوری بود که در اولویت و تقدم قرار گرفته بود. آنچنانکه سال ۵۷ تا ۵۸ را اگر دوره انتقال محسوب کنیم اما در سال‌های ۵۸ تا ۶۲، این «فردگرایی» رجوی بود که بر سازمان حاکم شده بود تا آنجا که در سال ۱۳۶۳، «فرقه‌گرایی» در سازمان به‌صورت پدیده‌ای روشن و آشکار درآمد.

    سازمان رابطه رجوی و اعضا را همچون «کوهنورد» و «راهنما» می‌دانست و اعتقاد داشت که برای دوری از آنارشیسم و لیبرالیسم اعضا می‌بایست از مرکزیت تبعیت محض داشته باشند. لذا در تبیین نسبت بین مرکزیت و دموکراسی، سازمان تصریح می‌کرد که «تقدم با مرکزیت» است. اولویت و تقدم مرکزیت‌گرایی در طول حیات سازمان – از بدو تشکیل تاکنون – کارکردها و آثار بنیادین مختلفی از جهات ایدئولوژیک، تشکیلاتی و روانی داشته است.

    در اواخر سال ۵۰ و سال ۵۱ رهبران سازمان و کادر مرکزی اعلام شدند. اتفاقات بیرون و درون زندان در نهایت امر باعث شد که دو تن از اعضای سازمان یعنی مسعود رجوی و موسی خیابانی در تشکیلات داخل زندان بالا بیایند. این دو نفر به‌رغم اختلافات و تشتت اعضا توانستند با اعمال فشار و جوسازی رهبری را به دست گیرند و گروهی از اعضا را گرد خود جمع کنند و مدعی شوند که وارثان اصلی و حقیقی سازمان آنها هستند. آنها توسط مرکزیت درون زندان و به وسیله توجیه کردن افراد، تشکیلات جدیدی را پایه‌ریزی و افراد مخالف را حذف کردند و این نمایشگر همان توجه به مرکزیت‌گرایی بود که از سال ۱۳۵۷ به بعد آنها نام جنبش ملی مجاهدین و سپس سازمان مجاهدین خلق را به خود اختصاص دادند.

    این جمع شامل مسعود رجوی، موسی خیابانی، علی زرکش، مهدی ابریشم‌چی، محمود احمدی، محمود عطایی، مهدی خدایی‌صفت، …. و محمدرضا سعادتی می‌شد که روی سعادتی البته باید تاکید ویژه کرد چرا که او نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری جریان فوق داشت. اگرچه حرف اصلی را مسعود و موسی می‌زدند و افرادی مانند میثمی و محمدمهدی گرگانی را نیز کاملاً بایکوت کرده بودند.

    از این مقطع به بعد روش‌های جدیدی در رهبری سازمان به کار گرفته شد. این روش‌ها براساس روانشناسی فردی این دو نفر – مسعود و موسی – و به قول خودشان مبتنی بر ضربه سال ۵۰ و جریانات سال ۵۴ بود و به این ترتیب جمع منسجمی با ۳۰ تا ۴۰ عضو در زندان با مرکزیت مسعود و سپس موسی شکل گرفت.

    مرکزیت‌گرایی در سال‌های ۵۱ تا ۵۷ در دنیایی کوچک به‌نام زندان و در روابطی بسیار محدود، تعمیق پیدا کرد و در فرهنگ سازمان نهادینه شد. آنچنانکه «مرکزیت» با یک تعهد بسیار عاطفی و روانی و برحسب سلسله مراتب شدیدترین صورت خود را پیدا کرد و از لحاظ فکری نیز به اشتراک ایدئولوژیک اعضای زندان منجر شد و در نتیجه از لحاظ رفتاری نیز بسیاری از اعضا درون زندان تحت تأثیر این دو نفر قرار داشتند و حتی ادبیات کلامی اعضا نیز شبیه ادبیات رهبری شده بود و البته این نحوه رفتار و این اشتراک شخصیتی، با بایکوت، تحقیر و سرکوب روحی عناصر منتقد همراه بود و ساواک نیز این مساله را تشدید می‌کرد. به عنوان مثال در سال ۵۴ که سال آشکار شدن تغییر ایدئولوژی تعدادی از اعضای سازمان بود و مسائلی درباره دستگیری وحید افراخته و محسن خاموشی و تعداد دیگری از اعضا مطرح بود، لطف‌الله مثیمی با مجروحیت شدید و نابینایی ناشی از انفجار در منزل تیمی به زندان قصر آمد. در این‌زمان، جریان رجوی طی برنامه‌ای حساب شده با انتقال محمدرضا سعادتی معروف به «سیکو» از زندان اوین به زندان قصر، با تلاشی فشرده و سخت و کُشنده که اینجانب نیز از نزدیک شاهد آن بودم، ۱۶ تا ۱۷ ساعت کار فشرده توجیهی روی اعضا انجام دادند تا گوی سبقت را از جریان میثمی بربایند و اعضایی مانند حسین ابریشم چی ، جواد زنجیره‌فروش، علی خدایی‌صفت و حسن صادق که گردمیثمی، جمع مستقلی را به وجود آورده بودند، به گرد خود جمع کند و نتیجتاً جریان مسعود رجوی را حاکم کند.

    در این دوره تفوق «مرکزیت‌گرایی» بر سازمان و تشکیلات بیش از دوره اول است. تمایلات قدرت‌طلبانه اعضای جدید مرکزیت داخل زندان کاملا آشکار می‌شود. در این دوره سازمان به لحاظ تشکیلاتی فعال‌تر و به‌لحاظ ایدئولوژیک بسیار کم‌مایه‌تر شد. با این حال اعضا به مرور در مقابل مسعود و موسی مطیع‌تر و منعطف‌تر شده بودند و درواقع آنها دو فرد اصلی تشکیلات به شمار می‌آمدند. با این‌حال آن دو، فضای جمع را باز نمی‌گذاشتند و اخبار را درون زندان نیز طبقه‌بندی می‌کردند و به اعضا و هواداران با توجه به رده تشکیلاتی آنان اخبار را می‌رساندند. حتی با وجود آنکه تعداد کتاب در زندان بسیار محدود بود، آنها این کتاب‌ها را به‌صورت طبقه‌بندی شده در اختیار اعضا می‌گذاشتند و مسئول بالاتر بود که این اجازه را می‌داد که فرد پایین‌تر چه کتابی را بخواند.

    (این روحیه پست و سخیف ، مستبدانه و خودخواهانه رجوی که این چنین از درون زندان بیان می شود در سال های بعد و تاکنون در تشکیلات فرقه جاری است)

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همین «مرکزیت‌گرایی» جزو اصول بنیادین تشکیلات در سازمان به حساب می‌آمد. اما از بهمن ۵۷ تا دی‌ماه ۵۸ که زمان انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری و کاندیداتوری مسعود رجوی بود، ما به تدریج شاهد آن هستیم که فردگرایی تقدم جدی‌تری می‌یابد و به‌صورت جدی در سازمان متبلور می‌شود و مسعود به عنوان فرد شماره یک و موسی به عنوان فرد شماره دو مطرح می‌شوند.

    اما جریان از چه قرار بود که موجب سلطه رجوی شد:

    ۱- از اعضای باقیمانده سازمان تا قبل از ضربه سال ۵۰ به جز رجوی و تا حدودی خیابانی و مهدی ابریشم‌چی فرد دیگری نبود که به اصطلاح مرکزیت را درک کرده باشد. این دو نفر نیز در مقابل رجوی کم می‌آوردند و ابریشم‌چی توانایی تشکیلاتی لازم را در برابر رجوی نداشت و خیابانی نیز تنها یک عنصر عملیاتی و قلدرمآب به‌حساب می‌آمد.

    ۲- جهان‌بینی سازمان می‌آموخت که تنها سازمان پیشتاز، صلاحیت رهبری انقلاب را دارد و تنها رهبر سازمان پیشتاز است که می‌تواند انقلاب را رهبری کند. (به این ترتیب تمامی جریانات و سایرافرادپیشرو و ممتاز را از منظر خود طرد کرده و قبول نداشتند – این برتری جویی و حس قدرت طلبی در رجوی از دیرباز بود و همین موضوع عدم استفاده از عقاید و دیدگاه های دیگر باعث فرقه ای شدن کامل و نتیجتا” تشکیلات دیکتاتوری و ….اضمحلال کل این سازمان شد)

    از نگاه سازمان، انقلاب، ناقص و نارس بود و انقلاب واقعی کامل را رهبری و ایدئولوژی سازمان پیشتاز می‌توانست هدایت کند. …اصولاً هیچگاه لفظ انقلاب را در مورد حرکت مردم که منجربه فروپاشی رژیم پهلوی شد به کار نمی‌بردند، بلکه لفظ قیام و خیزش و امثال آن را به‌کار می‌بردند. آقای منتظری در خاطرات خود می‌گویند که در زندان، مسعود نزد من آمد و موسی نیز نزد آقای لاهوتی رفته بود. مسعود به من می‌گفت شما که با آیت الله خمینی ارتباط دارید به ایشان پیغام بدهید که قیام را عقب بیندازد و به ایران نیایند تا ما بتوانیم مقدمات لازم را فراهم کنیم. آنها می‌گفتند که الان زمینه برای پیروزی انقلاب هست اما امام بعد از پیروزی چه خواهد کرد و حکومت را به چه کسی می‌تواند بدهد به جز ما که تنها نیروی مذهبی صاحب تشکیلات هستیم؟ همین صحبت را موسی خیابانی نیز با آقای لاهوتی مطرح کرده بود.

    آقای منتظری البته در جواب گفته بود که من اینجا در زندان هستم و ارتباطی با آیت الله خمینی ندارم. در آن زمان سازمان، تنها خود را واجد صلاحیت رهبری می‌دانست و به این منظور توجیهات لازم را از قرآن و نهج‌البلاغه نیز می‌آورد و در سلسله مقالاتی با عنوان «مفهوم صلاحیت از دیدگاه علی» به این بحث پرداخته می‌شد که تنها رجوی صلاحیت لازم در این خصوص را دارد.

    ۳- عامل دیگر مواضع آوانگارد (پیشتازی – پیشگامی – پیشتازنمایی) مسعود رجوی بود. رجوی در مسائل سیاسی سعی می‌کرد تندترین مواضع را در رقابت با چریک‌های فدایی خلق اتخاذ کند و این کنش او در جبران احساس خودکم‌بینی شدیدش در مقابل چریک‌های فدایی بود.

    ۴- خصوصیات فردی رجوی او را در دستیابی به موقعیت برتر تشکیلاتی موفق می‌کرد، خصوصیاتی که عمده آن از این قرار است:

    الف – زیرکی و قدرت طلبی وی

    ب- توان ژست عاطفی و احساسی

    ج – ایجاد قداست برای خودش به عنوان تنها عنصر بازمانده مرکزیت سابق(درحالیکه در همکاری با ساواک و عفو شده در زندان بود)

    د – قدرت مغلطه و سفسطه

    هـ – قدرت استفاده زیاد از اهرم تشویق و تنبیه

    و – قدرت سوژه‌آفرینی و مساله درست کردن برای جمع که نمونه بارز آن ازدواج ایدئولوژیک، ارتقای ایدئولوژیک و طلاق ایدئولوژیک بوده است

    ز- قدرت تئوریزه کردن بحران‌ها که شاید این، از مهم‌ترین موارد مورد اشاره باشد. رهبری سازمان و به‌ویژه شخص رجوی از قدرت (سفسطه) زیادی در تئوریزه کردن مسائل درونی و بحران‌های سازمان برخوردار بود. یکی از توریسین‌های سازمان در سال‌های ۶۰ تا ۶۳ فردی است به‌نام محمدحسین حبیبی‌خائیزی. او از کسانی است که تلاش‌های زیادی برای تبیین حرکت‌های غیرمتعارف سازمان انجام می‌داد. او در مورد ازدواج مسعود رجوی و فیروزه بنی‌صدر (دختر بنی‌صدر) نوشت که اهمیت این ازدواج را باید در پیام اسلامی و ایدئولوژیک آن جست‌وجو کرد و در جریان ازدواج مسعود با مریم قجر عضدانلو نیز استدلال کرد که سانترالیسم دموکراتیک واقعی همین است که توسط رهبر ارائه می‌شود و به جایی می‌رسد که «شرک به مسعود» گناهی غیرقابل بخشش است؛ چرا که به قول «ابریشم‌چی»: «خدا ته آسمانهاست و مسعود رو زمینه.» مسعود جابانی در کتاب «روانشناسی خشونت و ترور» در توضیح و تبیین چنین رویکرد و حالتی می‌گوید: «اساساً لازمه تشکیلاتی بودن در اطاعت تشکیلاتی معنی پیدا می‌کند و تشکیلات در خانم و آقای رجوی خلاصه می‌شود. از این‌رو خانم رجوی می‌گوید: رهبری، فکر است و نیروها دست و پا … از زمانی که فرد به مناسبات حرفه‌ای سازمان وارد می‌شود … با هویت سازمانی،‌ شکل ماشینی را به خود می‌گیرد که برایش برنامه‌ریزی شده است … فرآیند این مغزشویی به طلبکاری از مردم و بدهکاری به رهبری سازمان منجر می‌شود؛ رهبری که برای تمام سئوال‌ها جواب در آستین دارد و بر همه عالم و مسائل مرتبط با آن احاطه کامل دارد.»

    اگر مخروط رهبری را در سازمان به‌خصوص بعد از کشته شدن موسی خیابانی در نظر بگیریم و به این نکته توجه داشته باشیم که در این مقطع فاصله رجوی با نفرات بعدی خیلی زیاد (شد)بسیاری از نکات روشن خواهد شد. جامعه‌شناسان در مورد شاه ایران نیز این مخروط را ترسیم کرده و با تاکید بر اینکه فاصله او با نفرات بعدی بسیار زیاد بوده است، رفتارهای او را تحلیل کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد این مساله، یکی از عوامل جدی در تبدیل سازمان به فرقه بوده است. چرا که وقتی فرد فاصله خود را با نفرات بعدی زیاد می‌بیند، این حق را به‌خود می‌دهد که دیگران بدون چون و چرا از او حرف‌شنوی داشته باشند. اما سازمان طی یک پروسه طولانی به فرقه تبدیل می‌شود.

    در دهه چهل سازمان ابتدا اصل «سانترالیسم دموکراتیک» را پذیرفت و سپس اصول «رهبری جمعی» و «انتقاد از خود» را پذیرا شد. سازمان این اصول را از سازمان‌های انقلابی آن زمان که عمدتاً مارکسیست بودند گرفته بود.اما از دهه ۵۰ که نشانه‌هایی از جریانات فکری مارکسیستی در سازمان پیدا شد به خصوص پس از متلاشی شدن سازمان در سال ۵۴ و انشعاب سازمان به دو بخش مذهبی و مارکسیستی، چنین به نظر می‌رسد که حداقل این اصل سانترالیسم دموکراتیک در آن زمان بر سازمان حاکم نبوده است. به‌گونه‌ای که حتی تعداد کمی از اعضا در جریان درگیری‌های عقیدتی و درون گروهی که منجربه تغییر ایدئولوژی سازمان شد قرار نداشتند؛ و وقتی که این مساله علنی شد نیز بسیاری از اعضا مات و مبهوت بودند که درون سازمان چه گذشته است و چگونه این مسائل پیش آمده‌اند.

    در همین مقطع وقتی به بسیاری از اعضا گفته می‌شود که سازمان مارکسیست شده است، آنها به‌خاطر وابستگی‌های شدید و سازمان‌زدگی‌شان و انضباط آهنین و سطح پایین آگاهی‌شان، مارکسیسم را انتخاب می‌کنند، چرا که هویت فردی خود را از دست داده‌اند. جالب آنجاست که وقتی در زندان مشهد و شیراز نیز عده‌ای از اعضای باسابقه و قدیمی زندانی مارکسیست می‌شوند، جناح مذهبی به رهبری مسعود از آنها می‌خواهد که فعلاً این مساله را آشکار نکنند

    مجموعه تحولات درونی با هدف مطیع‌سازی نیروها و تبدیل رهبری جمعی سازمان مجاهدین خلق (کادر مرکزی) به رهبری خاص (رجوی) و تبدیل این رهبری به عنصری مقدس و دست‌نیافتنی به منظور فرمانروایی محض و بلااشکال در امر کنترل نیرو و خط‌دهی درون و بیرون، همگی از سازمان مجاهدین خلق یک فرقه ایدئولوژیک نظامی ساخت.

    هرچند از سال ۵۴ و درون زندان نیز رجوی این موقعیت را با بایکوت کردن همه عناصر مساله‌دار و قلع و قمع همه مخالفان به‌وجود آورده بود اما از سال ۵۸ قرائن و شواهد بیشتری برای این موضوع می‌توان یافت. تعطیل کردن آموزش‌های ایدئولوژیک، جمع‌آوری کتب قدیمی سازمان، تقدیس رهبری رجوی و بعدها نحوه برخورد با موضوع خانواده و طلاق‌های تشکیلاتی و انقلاب ایدئولوژیک، نتیجه چنین تحولی در سازمان بودند. بعد از کشته شدن موسی خیابانی در سال ۶۰ عملاً رهبری فرقه‌ای رجوی بلامنازع شده بود آنچنانکه مریم رجوی نیز بعدها به کرات از مکتب «مسعودیسم» یا «رجویسم» نام برد. به عبارتی رجوی خود را تنها نماینده بر حق خدا روی زمین می‌دانست و سازمان خود را نوک پیکان تکامل معرفی می‌کرد. او در عرصه سیاسی خود را مساوی ایران می‌دانست و ایران را بدون خود هیچ می‌خواند.”

    ادامه دارد.

    لینک به منبع

    مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

    مطالب مرتبط :

    نامه آریا ایران به وزیر مهاجرت آلبانی آقای پاندلی مایکو

    آقای وزیر، ما جمعی از ایرانیان ساکن فرانسه و اروپا، اعضای جداشده از مجاهدین،خانواده ها و بخشی از قربانیان تروریسم مجاهدین خلق در ایران و اروپا، به تجمعات، میتینگ ها و جلسات توطئه گرانه و خشونت بار رهبران و اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق در فرانسه و اروپا اعتراض نموده و با آن مخالف هستیم. و در این رابطه از همراهی مردم ایران و گروه ... مطلب کامل

    ارتش آلمان شهروندان اتحادیه اروپا را به خدمت می‌گیرد

    سخنگوی وزرات دفاع آلمان روز شنبه (۲۱ ژوئیه/ ۳۰ تیر) در برلین به خبرگزاری آلمان گفت «نیروهای مسلح آلمان گسترش پیدا خواهند کرد، از این رو ما به نیروهای توانمند و واجد شرایط نیاز داریم. بنابراین همه گزینه‌های ممکن را بررسی می‌کنیم.» سخنگوی وزارت دفاع آلمان تاکید کرد: «گزینه به خدمت گرفتن شهروندان دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا، در "کتاب سفید" ارتش آلمان درباره سیاست امنیتی سال ۲۰۱۶ ... مطلب کامل

    ارتش آلمان شهروندان اتحادیه اروپا را به خدمت می‌گیرد

    شما رجوی ها، درکی از شرایط انقلابی نداشتید و ندارید!  صابر از تبریز (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، بیستم ژوئیه ۲۰۱۸:…  توصیه ی من برای شما این است که بجای برداشتن لقمه های بزرگ گلو گیر، کار را از نوع ساده اش انتخاب کنید! مثلا بر مسعود ومریم فشار بیآورید که با قبول حقوق شهروندی اعضای سازمان ، بگذارد آنها هم مطالعه کرده وشخصیتی مستقل داشته ... مطلب کامل

    ارتش آلمان شهروندان اتحادیه اروپا را به خدمت می‌گیرد

    دوازده سال از بهترین دروان جوانی ام را در راه دروغپردازی های رهبر این فرقه درعراق از دست دادم، و در طول آن سالیان شاهد نغض پایه ای ترین حقوق افرادی بودم که با فریب و نیرنگ های رهبر این فرقه تروریستی تمام زندگی خود رها کرده بودند تا با خیال خود مردم ایران را به آزادی و دمکراسی برسانند، اما متآسفانه این فرقه نه تنها به ... مطلب کامل

    سیمای دو همسایه؛ جنگ با اقتصاد ایران و عراق چه کرد؟

    همزمان دو طرف زیرساخت‌های صادرات نفت یکدیگر را هم هدف گرفتند. عراق به دلیل مرز آبی کوچکش با خلیج فارس آسیب‌پذیرتر از ایران بود و در همان اوایل جنگ صادرات نفتش از راه دریا متوقف شد. عراق در طول جنگ با استفاده از خط لوله، و کامیون نفت صادر کرد. ایران به دلیل وسعت مرزهای آبی‌اش تا پایان جنگ قادر به صادرات نفت از دریا بود. اما از ... مطلب کامل

    یادداشتهای چپ بعد از شکست کبیر

    هابرماس در سال 1985 در بحث" گفتمان مدرن" میگفت ما امروزه در شرایط فکری "هگلی های جوان" هستیم که از فلسفه و هگل فاصله گرفته ایم و همعصران آنان هستیم و باید در جستجوی اندیشه های جانشینی سکولار برای ایدئولوژیهای ایده آلیستی،خزده بورژوایی، مارکسیستی و التقاطی باشیم. هگل دولت را واقعیت، حقیقت ایده اخلاقی، آزادی مشخص، زندگی ایده آل، و نوعی خردگرایی میدانست و نه دستگاهی بوروکراتیک و ... مطلب کامل

    یادداشتهای چپ بعد از شکست کبیر

    تنها خواهشم از شما این هست که پای حقوق بشر را پیش نکشید که دولت شما در راس پایمال کردن همین حقوق بشر هست،من اصلا قصد توهین به شما و نه هیچکس دیگر رو ندارم  شما نگاه کوتاهی به افغانستان،عراق،سوریه،بکنید ببیند از زمان شروع جنگ تا الان چند میلیون انسان بی گناه، هدف این سیاستهای ویران کننده دولت شما شده اند؟ البته من با شما ... مطلب کامل

    نجات یافتگان در آلبانی: اعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین ـ ما برده های یک “برده دار “بودیم

    مسعودرجوی که میگفت مجاهد خودش باید تصمیم بگیره ولی این یک دروغ بزرگ بود. سازمان مجاهدین به خودش اجازه می داد که به جای تک تک اعضای سازمان تصمیم بگیرد ، از جمله اینکه نباید ملاقاتی با خانواده های خود داشته باشند و حتی تنفر از "خانواده" را در در درون افراد جایگزین عشق و عاطفه می کردند و به این طریق میخواستند نفاق و دوگانگی ایجاد کنند و ما ... مطلب کامل

    نجات یافتگان در آلبانی: اعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین ـ ما برده های یک “برده دار “بودیم

    پس از آغاز حمله زمینی گسترده عراق به مرزهای ایران با ۱۲ لشکر و ۱۰ تیپ مستقل در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، عراق در یک دوره حدودا دوماهه موفق شد شهرهای قصرشیرین، نفت شهر، سومار، مهران، موسیان، سوسنگرد، هویزه و خرمشهر را تصرف کند، آبادان را به محاصره درآورد و اهواز، دزفول، شوش و اندیمشک را به خطر اندازد و در تیر رس توپخانه خود قرار دهد. مجموع مناطقی ... مطلب کامل

    نجات یافتگان در آلبانی: اعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین ـ ما برده های یک “برده دار “بودیم

    نامه سرگشاده به وزیر مهاجرت کشور آلبانی آقای پاندولی مایک  محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، هجدهم ژوئیه ۲۰۱۸:…  آقای  پاندولی مایکو شما بعنوان وزیر مهاجرت کشور البانی در شوء مریم قجر شرکت کردید . از شما خواهش می کنم یک نگاه مختصر به وضع زندگی اعضاء فرقه که در اسارت سران فرقه رجوی هستند نطری داشته باشید . شما خواسته یا نا خواسته در دام فرقه ای ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2018 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan -