• محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • ایران قلم: از پیام شادباش !! مسعود رجوی خبری نیست. چرا؟    :    با گذشت چند روز از خروج کامل اعضای مجاهدین خلق از عراق از پیام شادباش و پیروزی ، سنت همیشگی مسعود رجوی ، خبری نیست. این فاکت ها ...
  • ایران قلم:رجوی و پایان سه دهه تحلیل آبکی در عراق    :   قبل از اینکه گزارش بی طرفانه !! رادیو فردا در مورد " سه دهه حضور رسمی اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق پایان یافت "  را بخوانید ...
  • محمد حسین سبحانی : پرداخت بدهی ” امپریالیسم ” به مجاهدین خلق    :   اما مسئله اصلی ، خروج  مسئولین ارشد مجاهدین خلق  و احتمالا  خود مسعود رجوی  از عراق، به نظر می‌رسد هم‌اکنون در یک توافق پشت پرده با همکاری آمریکا و عربستان سعودی ...
  • ایران قلم:چرا مریم رجوی از مرده یا زنده بودن مسعود رجوی ابهام زدایی نمی کند؟    :   اما حالا کم کم آثار زهر اعلام « مرحوم » بودن مسعود رجوی بارز می‌شود و نیروهای درون تشکیلات از خود سؤال می‌کنند که واقعیت چیست ؟ آیا ...
  • صرافپور:”مردی که می گریست!سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین”

     در آن روزها که گرم نشست های انقلاب بودیم، حرکت های عجیبی از برخی مسئولین سازمان به چشم می خورد که گاه تأثربرانگیز و گاه شوکه آور بود. کسانی که وارد اینگونه نشست ها می شدند به صورت اسرارآمیزی نباید راجع به آنچه در نشست می گذشت به دیگران چیزی می گفتند. تأکید بر این بود که آنچه شنیده می شود یک “راز ایدئولوژیک” است که باید با هر مجاهده انقلاب کرده به گور برود. به همین خاطر برای افرادی که دورادور شاهد این تحولات بودند رخدادهای اسرارآمیزی به وقوع می پیوست که توجهشان را جلب می کرد اما به لحاظ تشکیلاتی مجاز به سوآل کردن حول آن نبودند. برای برخی سوآل می شد که چرا فلان فرمانده گردان و تیپ مدتی است به خانه نمی رود؟ برای برخی دیگر سوآل می شد که چرا فرماندهان رده بالا به رده های پایین تر یا بالاتر تنزل و یا ارتقاء درجه داده شده اند و چرا برخی قبلاً خوش برخورد بودند و امروز درخود فرورفته اند؟ و…

    “مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

    خامد صرافپور ـ 08.09.2015

    لینک به منبعHamed Sarafpour

     پنجاهمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین است. طی چند دهه این سازمان مسیر پرپیچ و خمی برای مبدل شدن به یک فرقه تروریستی طی نموده است. شش سال اول حیات مجاهدین به رهبری مشترک محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان طی شد و نام نیکی از مجاهدین بر دل ها افتاد. اما پس از اعدام بنیانگزاران اولیه سازمان، مسعود رجوی رهبری مادام العمر این تشکل را برعهده گرفت. وی پس از گذشت نزدیک به 18 سال استبداد تشکیلاتی، برای تغییر چهره سازمان، زنان مختلفی را در طی ربع قرن به عنوان مسئول اول سازمان برگزید که هربار افرادی ضعیف تر را می توان در این رده تشکیلاتی مشاهده نمود. به نظر می رسد در روزهای آینده شاهد انتصاب فرد دیگری باشیم که از همه مسئولین پیشین انتصابی ضعیف تر و جدیدتر باشد. کسی که بتواند در این شرایط مرگبار و متزلزل مثل موم در دست رجوی تغییر شکل یافته و کمترین خطر برای مخالفت و جدایی داشته باشد و در عین حال به صورت نمادین بتواند توجه نسل های جوان تر را به خود جلب کند. بنا به گفته برخی کارشناسان فرقه، این شخص احتمالاً نرگس عضدانلو برادرزاده مریم قجرعضدانلو (دختر محمود عضدانلو و شهرزاد صدر) باشد. همان دختری که در مراسم ویلپنت برای اولین بار دیده شد و به سخنرانی پرداخت. البته به طور طبیعی این دختر خود را رسماً “کاندید آزمایشی” شورای مرکزی سازمان مجاهدین معرفی نموده و طبعاً با این تعریف اعضای شورای مرکزی (و بدون شک اعضای شورای رهبری پیشین) بایستی بر این دختر اولویت صد در صد داشته باشند اما در فرقه رجوی هیچ تحولی ناممکن نیست و بنا به تشخیص شخص رجوی افراد یکشبه جهش می کنند همانطور که فهیمه اروانی از هواداری مجاهدین به پست مسئول اول مجاهدین جهش کرد بدون اینکه درک چندانی از تشکیلات و سیاست داشته باشد. باید دید رجوی چه خوابی برای مجاهدین دیده است.

    در پاییز 1368 قرعه دبیرکلی به نام مریم قجرعضدانلو افتاده بود و پس از او به ترتیب “فهیمه اروانی، شهرزاد صدر حاج سید جوادی، مهوش سپهری، بهشته شادرو، مژگان پارسایی، صدیقه حسینی و زهره اخیانی” به این پست منصوب شدند. نکته قابل توجه اینجاست که از سال 1368 تا 1380 پنج نفر و هرکدام به مدت 2 سال مسئول اول شده و از این تاریخ تا سال 1394 تنها سه نفر به رهبری سنبلیک مجاهدین منصوب می شوند که در این میان مژگان پارسایی و زهره اخیانی هرکدام چهارسال و صدیقه حسینی 6 سال این کرسی پوشالی را اشغال می کنند. بهانه چهارساله شدن پست مژگان پارسایی، اشغال خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی عنوان شد (هرچند که ما می دانستیم علت اصلی نه اشغال عراق که سابقه حضور مژگان در آمریکا است که به واسطه این موضوع رجوی می خواست یک نقطه اشتراک بین مجاهدین و نیروهایی آمریکایی در دست داشته باشد، بخصوص که در این دوران فهیمه اروانی نیز به دلیل سابقه زندگی در آمریکا فعالیت چشمگیری در ارتباط با نیروهای آمریکایی در عراق پیدا کرده بود). بجز مژگان برای بقیه بهانه ای مطرح نگردید. بیشترین مدت زمان حضور در این پست به صدیقه حسینی تعلق دارد که از قضا بی سوادترین شخص به لحاظ “تشکیلاتی، نظامی، سیاسی و ایدئولوژیکی” است، اما به دلیل سردرگمی و استیصال مسعود رجوی در طی این شش سال (1384-1390)،‌ وی قادر نیست شخص دیگری را جایگزین این زن ساده و ناآگاه نماید در حالیکه زنان بسیار توانا و پرسابقه تر از صدیقه، مثل “عذرا علوی طالقانی، ثریا شهری، فاطمه طهوری، فاطمه رمضانی و…” در کنار ایشان وجود و حضور داشتند اما هرگز به این منصب نرسیدند چون رجوی بیش از هر چیز به زنانی نیازمند بود که از خود هیچ توانایی نداشته و عروسکی در دست وی باشند.

    انتخاب مریم رجوی به عنوان مسئول اول سرآغازی بر جدایی اجباری زن و شوهرها از یکدیگر در فرقه مجاهدین بود. در نشست های انقلاب ایدئولوژیک که توسط مسعود رجوی برگزار می شد یک چهره گمنام به مرور شاخص شد و شهرت یافت. این زن فهیمه اروانی از دانشجویان پیشین ساکن آمریکا بود. وی در همه نشست های مرتبط به انقلاب ایدئولوژیک از اهمیت و نقش بی بدیل مریم برای زنان سخن می گفت و او را می ستود و از رهایی خویش در انقلاب یاد می کرد و لذا الگویی شد برای دیگران که خود را هرچه بیشتر در انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک مریم حل کنند. این حل شدگی چیزی نبود جز فهم طلاق از همسر و ازدواج با مسعود رجوی… 

     در آن روزها که گرم نشست های انقلاب بودیم، حرکت های عجیبی از برخی مسئولین سازمان به چشم می خورد که گاه تأثربرانگیز و گاه شوکه آور بود. کسانی که وارد اینگونه نشست ها می شدند به صورت اسرارآمیزی نباید راجع به آنچه در نشست می گذشت به دیگران چیزی می گفتند. تأکید بر این بود که آنچه شنیده می شود یک “راز ایدئولوژیک” است که باید با هر مجاهده انقلاب کرده به گور برود. به همین خاطر برای افرادی که دورادور شاهد این تحولات بودند رخدادهای اسرارآمیزی به وقوع می پیوست که توجهشان را جلب می کرد اما به لحاظ تشکیلاتی مجاز به سوآل کردن حول آن نبودند. برای برخی سوآل می شد که چرا فلان فرمانده گردان و تیپ مدتی است به خانه نمی رود؟ برای برخی دیگر سوآل می شد که چرا فرماندهان رده بالا به رده های پایین تر یا بالاتر تنزل و یا ارتقاء درجه داده شده اند و چرا برخی قبلاً خوش برخورد بودند و امروز درخود فرورفته اند؟ و…

    یکی از روزهای زمستانی از کنار یک بنگال (اتاق پیش ساخته پنلی) عبور می کردم که صدای گریه ای توجهم را جلب کرد. مردی تنها در بنگال اشک می ریخت و هق هق گریه های آرام او فضا را می شکست. کنجکاو شدم و به صورت نامحسوس به داخل اتاق سرک کشیدم و دیدم یکی از مسئولین مشغول گوش دادن به نوار کاست یکی از نشست های انقلاب است و همچنان که بخش هایی از آنرا گوش می داد، اشک می ریخت و مطالبی را روی کاغذ می نوشت…. تنها این مرد نبود که گریه می کرد. چند روز بعد برای کاری وارد اتاق کار یکی از زنان مجاهد شدم. چشمانش قرمز بود، با دیدن من لبخندی زد که می دانستم برای پنهان کردن اشکهایش است. او نیز مشغول نوشتن پروژه انقلاب درونی خودش بود…

    (نوشتن گزارش، بخشی از پروژه هایی بود که هرفرد باید از آن عبور می کرد. بعد از هر نشست افراد بایستی تنها و بدور از دیگران از آنچه گرفته بودند گزارش تهیه می کردند. این نوشتن ها و نشست ها آنقدر تکرار می شد که بالاخره هر شخص اقرار کند که پاشنه آشیل یا مانع او برای وصل کامل به رهبر عقیدتی اش (مسعود) همانا “همسر” بوده است. بعد از این پروسه، باید اراده طلاق در او رشد می کرد و از همسر خویش “به صورت مخفیانه و بدون اطلاع وی” جدا می شد. در این مرحله اگر جمع افراد حاضر بر انقلاب وی تأکید می کردند، او به عنوان یک فرد انقلاب کرده به عضویت سازمان پذیرفته  می شد.)

    گریه های این زن و مرد بی تردید از سادگی و صداقت شان برمی آمد ولی نمی دانم در دل شان چه می گذشت. آیا از اینکه برای همیشه باید همسر خود را از دست بدهند می گریستند یا از تحولی رو به جلو و از سر شوق بود؟

    بعید می دانم آن گریه ها از شوق بوده باشد… در آن لحظات سنگین و پر تلاطم، چیزی در درون به من می گفت که آنها دچار نوعی یأس و درماندگی هستند. درماندگی از پایان عشق ورزیدن به همسر. هرچند تلاش می کردم به خود بقبولانم که گریه ها از صمیم قلب برای متحول شدن شان است.

    ماه ها و سال ها گذشت، فهیمه مبدل به سمبل حل شدگی در رهبر عقیدتی و “همجنس شدن” با مریم رجوی شده بود و همه افراد می بایست داوطلبانه او را الگوی یگانگی با رهبر عقیدتی خود می کردند. فهیمه چهره ای زیبا و جذاب داشت. زنی که همسر خود را در خارج کشور طلاق داده و به عراق آمده بود. شاید به همین دلیل مسعود رجوی از او خوشش آمده و فهیمه را به خود نزدیک و نزدیکتر می کرد. وی در آن زمان زنی به ظاهر جدی، دارای شرم و سربزیر می آمد (حالتی که ده سال بعد در او به چشم نمی خورد و مبدل به زنی شوخ طبع و بذله گو و در عین حال پرخاشگر و خشن شده بود و براحتی مسئولین متناقض اما پرسابقه سازمان را مورد حمله و اهانت قرار می داد).

    در سال 1370 مریم رجوی طی یک همه پرسی نیمه مخفی وی را به جانشینی خود برگزید و از آن پس نام فهیمه بر صدر مجالس نشست. در این دوران عکس های فهمیه اروانی در کنار عکس مریم و مسعود جلوه بخش سالن های مختلف غذاخوری و نشست شده بود و هر از مدتی چند عکس رنگی وی به عنوان هدیه به اعضای سازمان داده می شد و شوق آنان برای داشتن عکس بیشتر می گشت. در مدت زمانی کوتاه فهیمه به حدی بزر گ شد که حتی مسئولین نیز دچار سوء برداشت شده بودند و می رفت که عکس های فهیمه جایگزین عکس های مسعود رجوی شود. در برخی سالن های غذاخوری عکس مسعود رجوی را برداشته و عکس های فهیمه و مریم قجر در دوطرف سالن برجسته بود. سال 1371 دو ریالی دستگاه رهبری افتاد که گویی فهیمه (این زن زیبا) در حال جایگزین شدن با مسعود رجوی است!. به همین خاطر دستور داده شد که عکس های فهیمه به مرور جمع آوری و مجدداً عکس مسعود و مریم در کنار هم برافراشته باشد.

    فهیمه هرچه بود پس از مریم قجر دومین قربانی مسعود رجوی در مباحث انقلاب درونی شد. وی اولین زنی بود که به صورت مخفیانه به عقد مسعود رجوی درآمد و راه برای گشایش باب “صیغه شدن” بخش زیادی از زنان شورای رهبری مجاهدین با مسعود رجوی باز شد. وی از زمره (و یا معدود) زنانی بود که از مریم و مسعود رجوی مجوز آرایش کردن داشت.

    (یادآوری: باید بگویم که در نیمه دوم سال 70 خورشیدی، حق آرایش از زنان مجاهد سلب گردید و از آن پس تنها زنانی که به رده شورای رهبری رسیده و – به دلیل مورد اعتماد بودن از سوی مریم قجر- به عقد مسعود رجوی در‌آمده بودند حق آرایش داشتند. رقیه عباسی از این دست زنان بود که بدون ملاحظه و بدون محدودیت صورت خود را آرایش می کرد. در حالی که بخش زیادی از زنان مجاهد در رده های پایین، و حتی بالاتر، مجبور می شدند دست از آرایش شسته و صورت خود را بدون اصلاح حفظ کنند.

    تابستان 1377 جهت تحویل گرفتن ارتباط داخلی چند تانک به همراه یکی از زنان فرمانده به مقر “خواهران” رفتیم. زنی تحت عنوان مسئول مخابرات بخش مراجعه کرد و من از دیدن او وحشت کردم. زنی بود نسبتاً جوان اما بشدت متکبر، پرخاشگر و عصبی با حالت مردانه که صورتش پر از موهای بلند بود. هنگام صحبت کردن به سبک پادشاهان و نجیب زادگان به سمت دیگری می ایستاد و حرف می زد. در همین مدت کوتاه شاهد صحنه هایی بشدت منزجر کننده بودم که مرا دچار وحشت می کرد. زن دیگری که مسئول سرویسگاه خودرو این مقر بود نیز حالتی مردانه داشت و صورت خود را سال ها آرایش نکرده و بر لبان وی موهای زیادی روییده بود. این زن با یک کارگر عراقی کار می کرد که برایم عجیب بود. در مجموع تعداد نسبتاً زیادی از این زنان را در آنجا مشاهده کردم. نکته ای را باید اشاره کنم که شاید کمتر کسانی به این موضوع پرداخته و یا حتی توجه کرده باشند و آن اینکه اکثر زنانی که دارای زیبایی طبیعی کمتری بودند بیش از دیگران از آرایش منع شده بودند اما زنان زیباتر چندان این قانون را رعایت نکرده بودند. علت آنرا شاید باید در این یافت که مسعود رجوی نظر بیشتری به زنان زیبا داشت همانطور که به مریم و فهیمه و بسیاری از این دست زنان توجه داشت…

     (علت تعجب من از وجود کارگر عراقی این بود که رجوی زنان را از دیدن مردان مجاهد که به طور طبیعی می باید بسیار نزدیکتر به آنان باشند محروم کرده بود در عوض برای کمک به آن ها از مردان عرب عراقی استفاده می کرد. یعنی در این مقر ورود مردان مجاهد ممنوع بود اما مردان عراقی در آنجا کار می کردند. پیش از این نیز ورود کارگران عراقی به آسایشگاه زنان مجاز بود اما مردان مجاهد را برای کارهای تعمیراتی به آنجا نمی بردند مگر ضرورت آن بیش از حد باشد. بعدها که صدام حسین سقوط کرد همین رخداد را در مورد آمریکایی ها مشاهده می کردیم. دختران مجاهد سربازان آمریکایی را سوار بر نفربرهای خود کرده و یا برایشان میهمانی برگزار می کردند اما مجاز نبودند با مردان مجاهد صحبت کرده و یا به آنها نزدیک شوند. چیزی که باعث شگفتی و تناقض بسیاری از مردان مجاهد شده و در محفل هایشان می گفتند “ما که انقلاب کرده ایم نباید با خواهران خودمان رابطه بزنیم اما سربازان آمریکایی که انقلاب نکرده اند می توانند با آنها گپ بزنند”.

    به این ترتیب تناقضی بزرگ روی خود را نشان می داد و آن اینکه مسعود و مریم رجوی برخلاف گفته های پیشین خودشان که مبنی بر رهاییبخشی انقلاب ایدئولوژیک، قادر نبودند مردان و زنان مجاهد را در کنار هم جای بدهند و به ناچار برای کارهای ضروری زنان باز هم از مردان غیرمجاهد استفاده می شد. در واقع مردانی که از انقلاب ایدئولوژیک هیچ نمی دانستند و به گفته رجوی در مسائل جنسی غرق بودند را خود مسعود رجوی به نزد دختران می برد تا برایشان لحظات سرگرمی بوجود آورد.)

    ربع قرن از انتصاب مریم قجرعضدانلو می گذرد و جانشینان وی نیز یکی بعد از دیگری به سن کهولت رسیده اند. بیش از 30 سال از شروع استبداد مطلقه رجوی و نشستن بر کرسی رهبری عقیدتی و به کمال رسیدن مسیر فرقه ای شدن مجاهدین می گذرد. نه از ارتش آزادیبخش رجوی خبری هست، نه از کاخ های صدام حسین اثری باقی مانده و نه سرسپردگی به پنتاگون و موساد چاره ساز درد فروپاشی تشکل فرقه رجوی بود و نه خدمت به آل سعود و جان مک کین توانست قرارگاه اشرف و لیبرتی را برایش حفظ نماید. امروز هم هیاهوی رسانه های این فرقه برای تبلیغ سالگرد تأسیس سازمان و تولید بیانیه های جعلی تبریک و تهنیت به اسم دانشجویان این و آن شهر اثری بر آینده این تشکل مافیایی نخواهد داشت. چه یک دختر جوان و بی تجربه مثل نرگس عضدانلو را به این کرسی بگمارند، چه اعضای شورای رهبری مدار اول و دوم برای اینکار در نظر گرفته شده باشند و چه خود مریم رجوی بخواهد عقب گرد کرده و سکان این کرسی بی مسما را بدست گیرد. اگر ریاست جمهوری! مادام العمر بر “نقشه!” ایران توانست او را نجات بخشد، این بازی جدید هم خواهد توانست به سرانجام برسد. اما این انتصاب نشانگر این واقعیت است که مریم قجر بخوبی متوجه شکست پروژه های تثبیت در عراق و تخریب توافق هسته ای شده است و می داند که تشکیلات عراق بکلی در هم شکسته شده و جز شکسته بندی پیکره فرتوت خارج کشوری خود راهی در پیش رو ندارد که آن هم از عهده هیچ چینی بندزنی برنمی آید. این مسیر نیز با تضادهای بسیار همراه خواهد بود و بحران درونی فرقه تروریستی-مافیایی او باز هم بیش از پیش سر باز خواهد کرد.

    حامد صرافپور 14 شهریور 1394 / 5 سپتامبر 2015

    مطالب مرتبط :

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    سرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۲)   پیوند رهایی، نوزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:…  شخص فرمانده ظلع بر سرم فریاد کشید: تو که با فلاخن نقطه میزنی چرا اینها را نمیزنی؟! من ناخوداگاه بدنم لرزید و یخ کردم و گفتم من سنگ نمی اندازم هر چه اصرار کرد سنگ نینداختم چون چهرۀ چروکیدۀ آن پیرمردان و پیره زنان معصوم و مظلوم ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    بیماری وانتقال به پشتیبانی علی شیرزاد، فریاد آزادی، نوزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… دوم نوشتم ازاین ببعد ما درعراق هم نظامی وهم سیاسی قفل وکاری نمیتونیم بکنیم . چون راه جنگ بسته وبا اوردن نمونه حرفهای امریکایی ها درباره صدام که درایران شنیده بودم نتیجه گرفتم که درنهایت امریکا صدام راسرنگون وما ضررمیکنیم . بهترین راه برای ما این است تا دیرنشده خودرا ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    مصاحبه آقای منوچهر عبدی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است قسمت دوم  فریاد آزادی، نوزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:…بطور مطلق تماس گرفتن با فرد جدا شده مرزسرخ بود یعنی اینکه شما به هیچ عنوان حق نداشتی بله همین بدگویی ها را می کردند که اینها یک تعدادشون معتاد و کارتن خواب شدن یک تعدادشون توسط باندهای مافیایی درآلبانی عضوگیری شدن ، یک تعدادشون هم برای دولت ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

      رهبری مجاهدین، جهت بدهکار کردن نیروها، تمامی تخصص و دستاوردهای مادی و معنوی آنان منجمله انگیزه و زندان و دانش سیاسی و نظامی، را به سخره گرفته و هر آنچه نقاظ قوت شان بود را با شماتت و تحقیر و فشار به نقاط ضعف شان بدل کرده و از نو و پس از تحقیر و تنبیه نیروها و به بهانه تسریع مبارزه و ماندگاری شان، ارزشها و ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    آیا فریاد رسی هست؟ + دو مطلب دیگر از بنیاد سحر بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… مشکل الف. میم. در همان زمان از طرف دوستان وی به مسئولین فرقه رجوی هم گفته شد و در خواست کمک گردید اما فرقه با اعلام اینکه “مگر اینجا سازمان خیریه است”، کسی را که همه عمر خود را صرف این فرقه و رهبر ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    نامه ای به ساکنان کمپ تیرانا  علی جهانی، وبلاگ آیینه، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۷:…  سران فرقه سعی دارند با انتقال شما از کمپ تیرانا به یک محل دور افتاده اشرف دیگری را برای نگه داشتن شما در تشکیلات پوسیده شان؛ این تشکیلات قرون وسطایی را چند صباحی بیشتر حفظ کنند. اما واقعیت این است که دیگر نه شرایط سیاسی و جغرافیایی ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    دست و پا زدنهای بیهوده مریم قجر داعشی در باتلاق آلبانی   محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… این شیوه شناخته شده برای ما که بیست سال در تشیکیلات این فرقه مافیائی بودیم کاملا شناخته شده است . این شیوه کلاشی و شیادی از زمان ان مرحوم روح پلید مفقود القبر ( رجوی داعشی ) در عراق ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    دروغگویی این مرید دیر سال رجوی!  صابر از تبریز (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۷:…  این جمع بسیار اندک و درحاشیه قرار گرفته کیانند؟ به شخص بنده که برسیم ، درجوابت عرض می شود که من هرگز شاهد اقبال داخلی از شما نبوده ام که مثلا دچار حسادت گردم! اقبال خارجی تان البته که نشانه های مهمی مانند خیانت به منافع ملی ودریوزگی درمقابل هارترین ومرتجع ترین را نشان میدهد و …  https://www.youtube.com/watch?v=_DHChhQwo5Q http://iran-interlink.org دروغگویی این مرید دیر سال رجوی! ۲۷/۰۶/۱۳۹۶ ” درد دلی با مجاهد “ نام نوشته ایست منتسب به پرویز خزائی که  نوشته اش نشان می دهد که هرچه پیرتر میشود ، خرف تر ودورغگو تر جلوه میکند! او مینویسد : ” آری ای مجاهد!، مسعود تو، در زمانیکه بسیاری بسیار، حتی توده ای ها، عکس امام را در ماه بر پشت بامها به نظاره ایستاده بودند- در قم به خمینی نه بزرگی گفت …”. قسمت اول ادعا بقدر کافی دروغ است و احتیاجی بدلیل تراشی در تکذیب آن وجود ندارد! به قسمت دوم که میرسیم ، یاد خاطره ی یکی از شاهدان زنده را که دراینترنت منتشر شده میافتم که طرف بعنوان خبرنگار دراتاق همجوار محل این ملاقات منتظر نوبت بوده وبا گوش خود شنیده بود که رجوی ازامام خمینی درخواست میکرده که بشرط تحویل انحصاری دولت بدست رجوی وراندن هواداران سایر جریانات سیاسی از دوایر دولتی، او متقابلا میلشیای خود را تحت امر امام خمینی قرار خواهد داد واورا بعنوان پدر معنوی سازمان خواهد پذیرفت که مقبول نیافتاده بود وسایر قضایا … دراصل رجوی بعنوان یک خود شیفته ، انحصار طلب علاج ناپذیر وماکیاولیست تمام قد ، ازهمان روزهای اولیه ی انقلاب قصد سرکوب تمامی جریانات سیاسی کشور را داشت وبهتر میدانست این عمل را بدست بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران انجام دهد! درادامه ی این دروغ گویی های بی شرمانه آمده است : ” ای مجاهد! آیا لازم است که من شرح این داستان بزرگ تاریخی، از قم و امجدیه به بعد، را در این نوشته تکرار کنم؟ نه! به همین بسنده میکنم، چون جزء جزء این داستان پرافتخار پنچ دهه تاریخ ایران زمین، سرزمین محبوب و معشوق ما، در سینه هر هم میهن آگاه ثبت و ضبط است “. اگر ازترقه بازی های سازمان از سال ۱۳۵۰تا ۵۴ ، صرفنظر کنیم یا حتی آنها را بحساب افتخارات سازمان درج کنیم ، آنچه از این جریان استحاله شده وبه صفوف دشمنان مردم پیوسته در سینه ی مردم میماند ، چیزی جز خیانت وکینه ورزی نیست وتو هموطن ره گم کرده ای که این گم کردن تبدیل به خیانت واضح ومهمی شده ، بازهم داری دروغ میگویی! همچنین است : مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    متن کوتاه فوق که ازاینترنت دریافت شده ، بدرستی روند امور مربوطه را نشان میدهد . براستی هم مردم اطلاع چندانی ازآن نیافتند تا  بهتربدانند که برجام تنها مربوط به آمریکا نیست که هر بلایی خواست سرش بیآورد وآگاه گردند که تبلیغات جهنمی رسانه های غرب ، جنبه ی روانی قضیه را – که مردم را مایوس نمایند - بیشتر ازهمه چیز مد نظر قرار دارند! باند رجوی ... مطلب کامل

    حسین نژاد: شوی انتصاب شخص چهارم به عنوان «مسئول اول»!! – سیلی فرقۀ رجوی …

    جرم نابخشودنی تماس با خانواده بعد از فوت پدر!! خاطراتی از تشکیلات مجاهدین   پیوند رهایی، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… از اتاق آمدم بیرون رفتم داخل یکی از حمام ها ساعتها با خودم گریه می کردم که در این عصر ارتباطات من باید هزار التماس بکنم که برای فوت پدرم بروم زنگی به خانواده بزنم و خبری از وضعیت بازماندگان و دیگر اعضای خانواده بگیرم و تسلیتی بگویم ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2017 ايران قلم. محفوظ است.