• محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • ایران قلم: از پیام شادباش !! مسعود رجوی خبری نیست. چرا؟    :    با گذشت چند روز از خروج کامل اعضای مجاهدین خلق از عراق از پیام شادباش و پیروزی ، سنت همیشگی مسعود رجوی ، خبری نیست. این فاکت ها ...
  • راحله ایرانپور: سفرنامه رنج و دلتنگی (قستهای اول، دوم و سوم)

    سفرنامه رنج و دلتنگی (قستهای اول، دوم و سوم)

    راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۶:…  ساعت ۹ صبح است. به همراه پدران و مادران پیر و دلخسته و خواهران مظلوم و غمگین عازم لیبرتی می شویم. ساعت کمی از ۱۰ گذشته است. از دیوارهای بتنی تو در تو و پیچ در پیچ می گذریم، خدایا برادران غریب رفته بر بادم در قلب منطقه نظامی نیروهای عراقی چه می خواهند. خدایا این راهروهای سیمانی مرا به کجا می برند. خدایا مرا دریاب …

    سفرنامه رنج و دلتنگی  (قستهای اول، دوم و سوم)

    خانم راحله ایرانپور که به همراه خواهرش خانم ماه منیر ایرانپور به جهت دیدار و کسب خبر از برادرانشان احمدرضا ایرانپور و محمدرضا ایرانپور به اردوگاه لیبرتی مراجعه کرده اند متن زیر را در شبکه های اجتماعی نشر داده که عینا از نظرتان میگذرد:

    سفرنامه رنج و دلتنگی، قسمت اول

    لینک به منبع

    راحله ایرانپور

    شنبه ۴ بهمن ماه ۹۴

    امروز از مرز مهران وارد خاک دلگیر کشور عراق شدیم. خدایا بر این مردم چه گذشته است، این وطن ویرانه را چگونه دوباره آباد خواهند کرد.

    آسمان قدم های ما را تر کرد و بر غریبی ما گریست، باران زیبا و پر باری می بارید. جاده های ویرانه و خیابان های گل آلود ما را به بغداد و کاظمین رساندند تا در جوار حرمین شریف جوادالائمه و امام موسی کاظم چندی مقیم شویم. خانواده های خسته از رنج سفر با دلهایی دردمند و خسته تر از جسمشان در هتل ساکن شدند.

    سفرنامه رنج و دلتنگی، قسمت دوم

    راحله ایرانپور

    یکشنبه ۵ بهمن ماه ۹۴

    امروز در هوای عشق دم می زنم. روحم در سماع و پایکوبی است. امروز به دیدار معشوق می رویم به دیدار برادران غریبم که مدت سیزده سال است پا در راه سرنوشتی شوم گذاشتند بی آن که بدانند.

    دل از من برد و روی از من نهان کرد

    خدایا با که این بازی توان کرد

    امروز ما به درب اردوگاه لیبرتی می رویم. قفس سنگی و سیمانی برادرانم.

    ساعت ۹ صبح است. به همراه پدران و مادران پیر و دلخسته و خواهران مظلوم و غمگین عازم لیبرتی می شویم.

    ساعت کمی از ۱۰ گذشته است. از دیوارهای بتنی تو در تو و پیچ در پیچ می گذریم، خدایا برادران غریب رفته بر بادم در قلب منطقه نظامی نیروهای عراقی چه می خواهند. خدایا این راهروهای سیمانی مرا به کجا می برند. خدایا مرا دریاب.

    اشک پهنای صورتم را در برگرفته.بی اختیار گریه می کنم.به مقابل یکی از شکاف های لیبرتی می رویم از ماشین پیاده می شویم.باور ندارم که در هوایی دم می زنم که دو برادر مظلوم و بی کس و گرفتارم دم می زنند.

    فراق و هجر که آورد در جهان یا رب

    که روی هجر سیه باد و خانمان فراق

    فریادهای گوشخراش همراهان به آسمان بلند می شود هر کس عزیزی را صدا می زند. ای آسمان دستانم را بگیر و مرا بالا ببر، با باور از دیوار های سیمانی فاصله تا شاید پس از ۱۳ سال دوری و دلتنگی برادران رشید و زیبایم را ببینم. ای آسمان فریاد هایم را به گوش خدا برسان و بگو که من بالیدن و مرد شدن برادرانم را ندیدم و سران کثیف فرقه ی رجوی سالهای عمر و جوانی برادرانم را ربودند.

    ای آسمان دستان خسته ام را بگیر و نگاه غمگین و اشکبارم را در چشمان خدا منعکس کن.

    بعضی از سربازان عراقی ما را مجنون می پندارند و مسخره می کنند. آی برادران با غیرت و با شرفم، اجنبی صدای ناموستان را شنید و بر او خندید، مرا دریابید. فریاد ها به دیوارهای بتنی می خورد انعکاس می یابد و به ما باز می گردد. انعکاس صدا. باد ملایمی می وزد، دست به دامنش می شوم شاید گوش های برادرانم را نوازشی دهد و خبری از من به گوششان رساند. خواهرم بی تابی می کند، فریاد می زند و برادرانم را می خواهد. امیدوارم صدایش به گوش آنها برسد. آقای عطار همسفر ماست. او هشتاد ساله و ناتوان است. از قضا نامش چون نام پدرم عبدالحسین است. احساس عجیبی نسبت به او دارم .گویی پدر خود من است. غارتگران عشق و عاطفه تنها پسر او را ربوده اند. او تنها دو فرزند دارد، یک دختر و یک پسر. مصطفی پسر اوست که در تارهای عنکبوتی لانه رجوی مار دوش گرفتار شده است. سی سال است این پدر دلسوخته به دنبال فرزند است. همسرش در این راه جان داده است. دلم برای صدای پیرش که قدرت انعکاس ندارد می سوزد. با خواهرم به یاریش می رویم و فرزندش را صدا می زنیم. خدایا مصطفا را به پدرش برگردان…

    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

    تا بگویم شرح درد اشتیاق

    هنگام نهار و نماز فرا می رسد، عده ای خدا را عبادت می کنند. خدایا راز و نیازشان را بپذیر.

    دوباره دست به کار می شویم، از روی لیست اسامی نام اسیران خانواده های حاضر را یکی یکی می خوانیم و فریاد می زنیم. خدایا یخ قلب و ذهن عزیزانمان را آب کن و گوش هایشان را شنوا نما.

    ساعت کمی از ۴ گذشته است. خسته و غمبار با چشمانی ملتهب و دلی سنگین به سوی هتل روانه می شویم

    شرح این قصه مگر شمع بداند

    ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

    سفرنامه رنج و دلتنگی (قسمت دوم)

    لینک به منبع

    راحله ایران پور

    دوشنبه ۶ بهمن ماه ۹۴

    امروز برای بار دوم راهی لیبرتی می شویم، زندان دلتنگ غریبانه ی دو برادرم.

    از ایست های بازرسی بین راهی عبور میکنیم. از راهی دیگر ما را به زاویه ای جدید از لانه ی عنکبوت می برند. در جلو شکافی از دیوارهای بتونی جمع می شویم. پروانه قلبم پرپر می زند. نفس در سینه ام حبس شده است. جلوتر می رویم. خدایا محل استقرار عزیزانمان آنجاست. از درون شکاف می توان قدری داخل را دید. شکافی به عرض حدود شش متر. تعدادی کانکس سفید پیداست. عده ای با چهره های کاملا پوشیده در مقابلمان ایستاده اند. خدای من چقدر فاصله کم است. فاصله من با برادرانم بیش از ده متر نیست. جمع ما از دیدن این فاصله کم به هیجان می آید. همه فریاد می زنند هرکس نام عزیزش را می گوید. اشک و شور و اشتیاق در هم می آمیزند. اسیران روی پوشیده با شعار و پلاکارد به مقابله آمده اند. ناگهان نرگس بهشتی، برادر دربندش را تشخیص می دهد. صدای جیغ های دلخراش نرگس سینه ی آسمان را می شکافد. “مصطفی ،مصطفی، داداش، بیا بیرون. من نرگسم، می خوام ببینمت”. خانواده های حاضر در محل قرار و آرام ندارند. قیامتی برپاست. سربازان عراقی با زور و فشار ما را عقب می رانند. نرگس را با تمام توانمان عقب می کشم و مصطفی را دوباره می دزدند.

    کسی که روی تو دیده است حال من داند

    که هرکه دل به تو پرداخت صبر نتواند

    خانواده ها از سوی نیروهای عراقی تحت فشار قرار می گیرند و تهدید به اخراج می شوند. ما را به سمت اتومبیلمان می رانند تا از لیبرتی خارج کنند. از روی ناچاری قدری جمع را آرام می کنیم و به عقب می رانیم. اکنون یک صدا از روی فهرست اسامی، عزیزانمان را صدا می زنیم. خدایا مسعود مار دوش و مریم دیو صفت در کدام نقطه ای در این جهان پر آشوب لانه کرده اند که خود غایبند و به سوراخ خزیده اند ولی جگر گوشه های ما را به گروگان گرفته و به مقابله با خانواده هایشان می فرستند.

    شعارهای فریب خوردگان ادامه دارد، ما را دشنام می دهند. مزدور و جیره خوار می خوانند و میمون خطاب می کنند اما پیام ما به آنها فقط عشق است.

    چون قلم اندر نوشتن می شتافت

    چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

    ای عشق چاره گری کن، ای عشق کیمیاگری کن، ای عشق آفتاب گرمت را بر قلب های سرد و یخ زده پاره های تنمان بتابان و سحر و جادوی ابلیس صفتان را باطل نما.

    به خانواده های بی قراری که در وطن به سر می برند و عزیز در بند دارند قول داده ام اسیرش را صدا بزنم تا بداند چراغ یادش هنوز در دل خانواده اش روشن است.

    فهرست اسامی اسیران آنها را یک صدا و رسا فریاد می زنیم تا به عهد خود با اعضای “کمپین خانواده های اسیران فرقه رجوی” وفا کرده باشیم.

    همراهان درد کشیده ام را نفر به نفر همراهی می کنم و در مقابل دیوار انسانی درون شکاف که مانند روباتهای بی اراده شعارهای تکراری را پشت سرهم تکرار می کنند، می ایستانم.

    مظلومیت پدرها و مادر های پیر و دردمند قلبم را می فشارد، چه کنم بار خدایا، باید پدر هشتاد ساله مصطفی عطار را یاری کنم، باید مادر هفتاد و پنج ساله فریدون ندایی را در یابم که بعد از گذشت سی و سه سال هنوز فرزند خود را فراموش نکرده است، باید پدر محجوب و آبرومند هادی و سعید احمدیان را که گویی از این غم گرانبار در خود شکسته است همراهی کنم. ای حنجره بی وفایی نکن، ای گلو تاب بیاور، ای خدا یاریم کن.

    نوبت خواهر جگر سوخته ام ماه منیر است که با لهجه ی شیرازی می گوید: “رودم، کاکو، احمد کوچیکم، منم خواهرت. من برای دیدن تو اومدم، احمد بیا. رضا کاکو، رضا، رضا، رضا”. او را عقب می برم.

    نوبت غم ناله های من است: “احمد کاکو ،بیا برایم تنبور بنواز، رضا کاکو بیا دف بزن. احمد عزیزم بیا، بیا به حافظیه برویم، حافظ وعده ی دیدار داده است. رضا بیا برویم دروازه قرآن، بابا کوهی، احمد مامان پیر شده زانوهایش یاریش نمی کنند تا به سفر دور و دراز بیاید، رضا بابا پیر شده عصای دست می خواهد، احمد رودم، بیا کمرم شکسته، قلبم شکسته، دلتنگم، بیایید برادرانم حمید بدون شما تنهاست، بیایید کبوتران جفتم، بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست.”

    باز وقت رفتن است، تن های خسته و دلهای به غم نشسته مان را با خود بر می داریم، از خیابانهای خاک آلود و گذرهای غبارگرفته این شهر دلتنگ می گذریم و به هتل باز می گردیم، شب فرا رسیده است.

    چه روزها به شب آورد جان منتظرم

    به بوی آن که شبی با تو روز گرداند

    -

    سفر نامه رنج و دلتنگی (قسمت سوم)

    لینک به منبع

    راحله ایران پور

    سه شنبه ۶ بهمن ماه ۹۴

    سه شنبه;

    چرا تلخ و بی حوصله؟

    سه شنبه;

    چرا این همه فاصله؟

    سه شنبه;

    چه سنگین! چه سرسخت; فرسخ به فرسخ!

    سه شنبه خدا کوه را آفرید.

    امروز چهارمین روز بیتوته ی ما در کاظمین است. هارون الرشید امام موسی کاظم را اینجا زندانی کرده بود. هارون زمانه مسعود رجوی هم برادران مرا اینجا به بند کشیده است.

    خدای بزرگ من، چرا در و دیوار این شهر رنگ قفس دارد؟ خدای خوب من، چرا تاریخ سراسر توالی فاجعه است؟

    اللهم العن آل یزید و آل رجوی

    خدایا، قصه ی پر غصه ی ما، چقدر شبیه زندگی باب الحوائج است. خدایا ما را دریاب.

    صبح به سالن غذا خوری هتل می رویم. چند خبرنگار عراقی برای مصاحبه و انعکاس رنج ما در مطبوعات عراق منتظر ما هستند. خانواده ها یکان یکان، خلاصه و موجز ماجرای گرفتاری عزیز خویش را با خبرنگار و مترجم در میان می گذارند، به امید آن که وجدان های بیدار صدای آنها را بشنوند و دستی از آستین شرف بیرون آید.

    دیگر ظهر شده است. امروز روز ویژه ای است. ما با پرندگان از قفس گریخته و آزاد وعده ی دیدار داریم. با شوق شنیدن خبری از هم بندان برادرانم راهی می شویم. به محل سکونت این عزیزان تازه رها شده می رسیم و منتظر می مانیم. قاصدکان خوش خبر می آیند و پس از احوال پرسی و معرفی کوتاه، هر همسفری پروانه ای می شود و مشتاقانه گرد شمع وجود آنها می چرخد، بی پروای سوختن، برای گرفتن کوچکترین خبری از زندانیش.

    همه برادران رشید و تنومند مرا می شناسند. همه رضا و احمد هنرمند مرا می شناسند. شنیدن نام و خاطره ای از برادرانم، شنیدن خبر سلامتی آنها مرا از خود بی خود کرده است. خدایا این چه شراب طهوری بود که به من خوراندند؟ من مست می عشق می شوم. خدایا این چه ذکر عارفانه ای بود که به خلسه می برد؟

    یکی از جدا شدگان هم اتاق برادر کوچکم بوده است. چقدر خوشحالم خدای مهربان من.

    هزار کاکلی شاد در چشمان توست

    هزار قناری خاموش در گلوی من

    عشق را ای کاش زبان سخن بود

    دیگری جوان رعنایی است هم سن احمدم و شبیه او، وی رضا را می شناسد و از نجابت و مردیش می گوید.

    خانواده ها اشک می ریزند و به سخنان آنان دل می سپارند. عکسی از مصطفی عطار در تلفن همراه من است. با پدرش نشانی از او می جوییم.

    گلی گم کرده ام می جویم او را

    به هر گل می رسم می بویم او را

    بار پروردگارا تو را سپاس که خبر سلامتی برادرانم را شنیدم.

    اما دلم کباب می شود که می بینم کسی از خواهران زندانی خبر ندارد و برادران زهرا فنودی و معصومه اولادی و پدر پیر نیره سادات نسبی دست خالی برمی گردند. برادر زهرا فنودی آرام و بی صدا در گوشه ای نشسته و در خلوت مردانه و غریبانه خود اشک می ریزد. خدای یکتای بی نظیرم، با این برادر چه کردند. خدای رحیم بی همتایم، اشکهای این مرد را سیلی کن که بنیاد رجوی را برکند و این فراق و هجر و این قصه ی تلخ برای همیشه پایان یابد.

    ساعت چهار نشست تمام می شود و ما امیدوار و با نشاط راهی هتل می شویم. از شوق، راه به راه برای عرض ارادت راهی حرم می شویم.

    خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه

    ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

    مطالب مرتبط :

    درخواست مایک پنس از اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید، پاسخ آلمان به معاون ترامپ

    سازمان مجاهدین خلق برای وطن فروشی به آمریکا شتابان به دره دریوزگی اجنبی و دادن اطلاعات هرچه بیشتر از ایران اقدام و عمل کردند و پیش رفتند، اسناد آن و اطلاعات مهم و پایه ای آنرا جداشدگان این سازمان تاکنون با اسناد و مصاحبه های خود و گزارشات و کتب ارائه داده اند، این چیزی است که آه و فریاد شخص رجوی را در تمام جلسات مخفی ... مطلب کامل

    اتحادیه اروپا درخواست آمریکا درباره ایران را رد کرد

    یک روز پس از آن که مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا، خواهان خروج اروپا از توافق هسته‌ای با ایران شد، فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، بر پایبندی این اتحادیه به برجام تاکید کرد. خانم موگرینی در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت حفظ توافق هسته‌ای با ایران "مساله‌ای امنیتی است". هایکو ماس، وزیر خارجه آلمان هم در همین کنفرانس تعهد قدرت‌های اروپایی به توافق هسته‌‌ای را ... مطلب کامل

    برخلاف اعلام قبلی ترامپ، نبرد با داعش در سوریه همچنان ادامه دارد

    بر اساس گزارش‌های مختلف، در حال حاضر داعش بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتر مربع از این محل را کنترل می‌کند. به گفته سازمان ناظر بر حقوق بشر سوریه که مقر آن در لندن است، در روزهای اخیر ۴۴۰ نفر از اعضای داعش در این منطقه خود را تسلیم کرده‌اند. اما نیروهای دموکراتیک سوریه معتقدند که هنوز چند صد تن از شبه‌نظامیان داعش در باغوز حضور دارند. بر اساس ... مطلب کامل

    برخلاف اعلام قبلی ترامپ، نبرد با داعش در سوریه همچنان ادامه دارد

    اين نحوه كنترل ، نشان از يك حاشيه امن در درون اين تشكيلات دارد ، يك اشرافيت محنصر بفرد در طبقه حاكم اين فرقه وجود دارد كه نياز وجودى و تضمين بقاى  فرقه مجاهدین است و اين طبقه است كه به اسم اختيار وآگاهى ، آزادى افراد را سلب نموده و نفرات مانند ربات ،دقيقا همان چيزى را تكرار ميكنند و همان حرفى را ميزنند كه به آنها ... مطلب کامل

    درخواست مایک پنس از اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید، پاسخ آلمان به معاون ترامپ

    مایک پنس، معاون اول رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا روز پنج‌شنبه ۲۵ بهمن  (۱۴ فوریه) در یک سخنرانی در پایتخت لهستان از کشورهای اروپایی خواست تا با پیوستن به تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، از حمایت از توافق هسته‌ای دست بردارند. او که در کنفرانس "امنیت و ثبات در خاورمیانه" که توسط آمریکا در ورشو سازماندهی شده سخن می‌گفت افزود: «متاسفانه برخی شرکای اروپایی ما حاضر به همکاری نیستند. ... مطلب کامل

    درخواست مایک پنس از اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید، پاسخ آلمان به معاون ترامپ

    مسعود رجوی چه مرده، چه زنده، “برادر بزرگ” زنده است مزدا پارسی، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم فوریه ۲۰۱۹:…  مجاهدین خلق خود را مبارزان آزدی می نامند در حالی که خود به هیچ وجه آزاد نیستند. آن ها آزاد نیستند که به دنیای بیرون از تشکیلات، به رسانه های آزاد، به دوست و خانواده دسترسی داشته باشند و حتی آزادی فکری ندارند و باید برای ... مطلب کامل

    درخواست مایک پنس از اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید، پاسخ آلمان به معاون ترامپ

     بعضی از کارشناسان ملاقات پمپئو با مسیح علی نژاد را پاسخی روشن و صریح از جانب دولت ترامپ به فرقه مجاهدین خلق و مریم رجوی دانسته اند. به جز واقعه ذکر شده ، افتضاح اول مریم رجوی تظاهرات جمعه گذشته، 19 بهمن 1397 ،  افراد اجاره ای این فرقه در پاریس بوده است که همه دیدند و حتی توانستند تعداد آدم های شرکت کننده در آن را بشمارند. خود ... مطلب کامل

    درخواست مایک پنس از اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید، پاسخ آلمان به معاون ترامپ

    نویسندگان مقاله یاد شده بر الزام پایبندی به توافق‌های بین‌المللی تاکید کرده‌اند. آن‌ها بر این باورند که جامعه جهانی باید از پیمان‌ها و توافق‌های بین‌المللی از جمله پیمان‌های زیست‌محیطی، بازرگانی آزاد و تجارت جهانی و همچنین توافق‌های امنیتی از نوع توافق هسته‌ای کشورهای پنج به اضافه یک با ایران دفاع کند. هایکو ماس و ژان ایو لودریان گفته‌اند که پشتیبانی از مصالح ملی الزاما با حمایت از حقوق ... مطلب کامل

    درخواست مایک پنس از اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید، پاسخ آلمان به معاون ترامپ

    کنفرانس ورشو چیزی مانند کنفرانس ریاض است وخوشحالی رجوی ها خودفریبی است! صابر از تبریز (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، چهاردهم فوریه ۲۰۱۹:… یکی از تحلیل گران رجوی ، گزنکرده پاره نموده ودرنوشته ای آورده است : ” با توجه به بلوغ عنصر داخلى و وجود یک سازمان قدرتمند و مستقل رهبرى کننده در بطن آن، تاثیر عنصر خارجى محدود و معطوف به مؤلفه شتاب ِ تغییرْ و ... مطلب کامل

    جواد فیرومند: مریم رجوی و توهم سرنگونی از آلبانی

    آنها غوغا سالاری پوپولیستی این گروه در اروپا را بحساب تجاوز به مردم و شراکت در تحریم هایی می گذارند که حاکمان فعلی آمریکا علیه زندگی آنان وضع نموده اند. این تنفر روز افزون مردم ایران نسبت به باند رجوی و بازماندگان وطن فروش و توتالیتر فرقه ای است که سازمان مجاهدین خلق نام دارد. بله، روز جمعه ۸ فوریه ۲۰۱۹، سازمان رجوی تمام توان خود را ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2019 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan -