• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • نامه‌ عاشقانه تراب حق شناس به پوران بازرگان

    اواخر سال ۴۷ که صحبت از ازدواج تو در میان بود، سعید محسن به من گفت: «کسی که شایسته‌ی پوران باشد، فقط محمد است، حنیف نژاد». یادت هست وقتی محضردار به خانه آمد تا ازدواج را ثبت کند، غیر از محمد، منصور برادرت و من به عنوان شاهد حضور داشتیم؟ وقتی پرسید مهریه چقدر است؟ همه خندیدیم. یادت هست قبلا گفته بودی «صحبت از مهریه نکنیم. فقط یک مسلسل به من بدهید»؟. چند سال بعد، وقتی ماموران ساواک را که به دبیرستان ریخته بودند تا ترا دستگیر کنند و تو ماهرانه از در دیگر دبیرستان در رفتی و آن ها را قال گذاشتی و زندگی مخفی ات شروع شد، گفتاری رادیوئی نوشتم که از رادیو میهن پرستان پخش شد، تحت عنوان «زنی که مهریه اش یک مسلسل بود».

    نامه‌ای عاشقانه به پوران بازرگان در هشتمین سالگرد درگذشت او

    http://www.peykarandeesh.org/pouranbazargan/922-2015-03-14-21-01-25.html

    “عشق من و تو/ آه، این هم حکایتی ست”
    دو سال است که در چنین روزی نمی‌توانم به دیدارت بیایم. فکر کردم خوب است گوشه کوچکی از زندگی مشترک مبارزاتی و رفیقانه‌ای را که با تو داشته‌ام برایت بنویسم.

    طی بیش از سی سال ما حتی بهانه‌ای برای اختلاف نداشتیم زیرا هدف‌های والایی که به آنها باورداشتیم همه امور را تحت الشعاع قرار می‌داد. اگر دستاوردی در کار باشد بخش مهمی از آن مدیون توست.
    باری،  در ۱۳۴۱ کنگره‌ای از انجمن‌های اسلامی کشور که تحت تاثیر افکار مهندس بازرگان بود، در تهران برگزار شد. درست است که ما مصدقی بودیم ولی شاه از اینکه کمی امکان تنفس به ما دهد استفاده می‌کرد تا به چپ‌ها هیچ امکانی برای ابراز وجود ندهد. در این کنگره که یک جلسه آن در مسجد هدایت برپا شد، نمایندگان انجمن‌های اسلامی و مهندسین، پزشکان، معلمین، دانشجویان شرکت داشتند. در کنگره پیامی از سوی انجمن اسلامی بانوان مشهد قرائت شد که امضای پوران بازرگان داشت. در آن زمان هم تو دانشجو بودی هم من. بعدها با برادرت منصور که مثل ما نهضتی بود آشنا شدم و اتاقی کوچک نزدیک میدان فوزیه (امام حسین) مشترکا اجاره کردیم. طولی نکشید که منصور را دستگیر کردند و گهگاه به ملاقات او و دیگر دوستانم که در زندان قصر بودند می‌رفتم. چند ماه بعد تو برای دیدار با برادرت از مشهد به تهران آمدی با یک حلب روغن و دو جعبه بزرگ میوه که همه را بی کم و کاست برای کمون زندان بردیم. سال ۴۳ برای فوق لیسانس به تهران آمدی و سپس دبیر تاریخ و جغرافیا در دبیرستان‌های دخترانه تهران شدی. تو و برادرت از نخستین اعضای جمع مجاهدین بودید و تا آخر دهه چهل، مانند دیگران، هم به کار اشتغال داشتید و هم به فعالیت سازمانی می‌رسیدید. در همین دوره بود که مدیریت دبیرستان دخترانه رفاه را به عهده‌ گرفتی. من که کارم در گیلان معلمی بود هر هفته به تهران می‌آمدم و بسیاری اوقات به تو هم سر می‌زدم. آدمی بودی بسیار منظم و با وقار. لیاقتی که در کار سیاسی در اشکالی که با آنها سروکار داشتی کسب کرده بودی باعث شد که تجربه فعالیت علنی در دانشگاه مشهد و در انجمن بانوان و آموخته‌هایت در چندین سال فعالیت مخفی سازمانی از تو عنصری فعال چه در زمینه فعالیت توده‌ای و چه در مقابله با پیگردهای ساواک بسازد.
    اواخر سال ۴۷ که صحبت از ازدواج تو در میان بود، سعید محسن به من گفت: «کسی که شایسته‌ی پوران باشد، فقط محمد است، حنیف نژاد». یادت هست وقتی محضردار به خانه آمد تا ازدواج را ثبت کند، غیر از محمد، منصور برادرت و من به عنوان شاهد حضور داشتیم؟ وقتی پرسید مهریه چقدر است؟ همه خندیدیم. یادت هست قبلا گفته بودی «صحبت از مهریه نکنیم. فقط یک مسلسل به من بدهید»؟. چند سال بعد، وقتی ماموران ساواک را که به دبیرستان ریخته بودند تا ترا دستگیر کنند و تو ماهرانه از در دیگر دبیرستان در رفتی و آن ها را قال گذاشتی و زندگی مخفی ات شروع شد، گفتاری رادیوئی نوشتم که از رادیو میهن پرستان پخش شد، تحت عنوان «زنی که مهریه اش یک مسلسل بود».
    از برخوردهای خونسردانه و دقیقی که در خانه‌های تیمی داشته‌ای، چیزی نمی‌گویم. ولی بر می‌گردم به فعالیت تو پس از ضربه اول شهریور ۵۰ که کمر سازمان را شکست. تو آدم شرایط سخت بودی. فرهنگ مردسالار از اصطلاح “مردِ شرایطِ سخت” یاد می‌کند، ولی تو زنِ شرایطِ سخت، انسان شرایط سخت بودی. هر وقت به یاد کوشش‌هائی که تو در آن زمان برای حفظ روحیه خانواده‌ها، سازماندهی جوانان آن‌ها از دختر و پسر، جمع آوری کمک مالی، ملاقات با زندانیان و تماسِ بازِ دوستانه‌ای که با خانواده‌های دیگر گروه‌ها داشتی، ارتباط با زندان و ارسال و دریافت پیام با زندانیان می‌افتم ترا تحسین می‌کنم. همان طور که رفیق قدیمی‌ام ابراهیم آوخ، زندانی آن سال‌ها می گفت تو چقدر در انتقال اسناد و جاسازی زیرکی و نظم از خود نشان داده بودی به طوری که با مخفی شدنت ارتباط با زندان مدتی دچار اختلال بود. تو بدرستی دبیرستان رفاه را به پشت جبهه سازمان بدل کرده بودی، همراه با رفعت افراز و دیگر دوستان‌تان.
    آیا یادت هست در جلسهء دادگاه نظامی که گروه اول مجاهدین را محاکمه می‌کرد، در فاصله ده-پانزده دقیقه استراحت، چنان یکی از متهمین را در آغوش فشرده بودی و با گذاشتن لب بر لبانش، او توانسته بود پیامی را که روی کاغذ کوچک نوشته و در دهان گذاشته بود، به دهان تو منتقل کند؟ و همه پیش چشم مامورین رسمی و غیر رسمی رژیم!Pouran-Bzarghan1

    سال ۱۳۵۳، همراه با چند تن از رفقای سازمانی، مخفیانه از طریق افغانستان به خارج آمدی. بهرام آرام به محمد یقینی گفته بود، پوران را باید از ایران خارج کرد، چون اگر او را بگیرند، خانواده‌های زندانیان دق می‌کنند. بعد گفته بود، او را ببر خارج، پیش تراب. در بغداد با فعالیت‌هائی که داشتیم، تو هم مشغول بودی. آن جا بود که به تو پیشنهاد ازدواج دادم. وقتی در کنار دجله قدم می‌زدیم. شعر ایرج میرزا را که هنگامه اخوان با صدای زیبایش خوانده بود، زمزمه می‌کردیم: «عاشقی محنت بسیار کشید… تا لب دجله به معشوقه رسید». زندگی مشترک ما با احترام متقابل بیش از سی سال طول کشید. همه به این امید که برای عدالت گامی کوچک برداریم.
    گفتم زن شرایط سخت بودی. خودت می‌گفتی که اگر آدم خیلی چیز هم بداند، ولی در دعوا که حتما پیش می‌آید، نتواند جا خالی بدهد، ضربه می‌خورد. و از آن دانسته‌ها کاری بر نمی‌آید. هر دو را باید با هم داشت. یادت هست سال ۵۵، طبق وظیفه‌ای که آن سال‌ها در سازمان داشتیم، برای تامین سلاحِ رفقای داخل کشور، از خاورمیانه اسلحه تهیه می‌کردیم و مسافر با خود می‌برد، چه از راه زمینی، چه هوائی؟ یک بار هم که با هم بودیم، از لبنان با دو سلاح کمری خوب همراه با حدود سیصد فشنگ که به خود بسته بودی، به سوریه رفتیم  و از آن جا به ترکیه. وقتی از این مرزها به سلامت و خونسردی گذشتیم، متوجه شدیم که در منطقه حکومت نظامی برقرار است و اتوبوس‌ها را بازرسی می‌کنند. نزدیکی‌های شهر آدنا سه نفر از گشتی‌های پلیس، دو مرد و یک زن، برای کنترل مسافران وارد اتوبوس شدند، زن و مردی را که در صندلی جلو ما نشسته بودند، چک کردند و پلیس زن، زنی را که جلو ما بود، به خوبی برانداز کرد و دست به سینه او برد. اما نوبت که به ما رسید، آن قدر طبیعی و خونسرد بودیم و به عنوان دو توریست ایرانی با احترام پاسپورت‌ها را نشان دادیم که به ما گفتند بفرمائید بنشینید. در بین راه چقدر خوشحال بودیم. به شهر آدنا که رسیدیم، پیاده شدیم، به رفقا در آنکارا زنگ زدیم. همان جا بودیم تا شاکر آمد و سلاح‌ها را از ما تحویل گرفت و جاسازی کرد و به آنکارا برد. بعد هم در ترمینال آنکارا منتظرمان ایستاده بود و گفت که “امانتی” را به مقصد رسانده است.
    یادت هست دشواری‌های کار سازمانی، زندگی در تبعید و امرار معاش از طریق کارگری در هتل و سِری دوزی در آنکارا، گرفتن اتاقکی محقر که از دیدن موش در گوشه و کنار آن منزجر بودی؟ یادت هست چگونه با خونسردی و در عین حال هُشیاری و انتقاد از مسئولین، شرایط سخت مبارزاتی را تحمل می‌کردی؟
    بعد از انقلاب که به ایران رفتیم، زمانی که دولت بازرگان بر سرِ کار بود و همکار سابقت در دبیرستان رفاه، محمدعلی رجائی معاون وزیر آموزش و پرورش بود، به او مراجعه کرده  و گفته بودی می‌خواهم کار معلمی را از سر بگیرم. و او گفته بود قبول نداریم. تو در گذشته قرآن و دین به بچه‌ها می‌آموختی و حالا، کمونیسم. ترا به کار برنمی‌گردانیم. اما رجائی آن قدر بی حیا بود که چیزی نگذشته وقتی می‌خواست کاندیدای ریاست جمهوری شود، در تبلیغاتش نوشته بود “در زمان شاه در کنار مجاهدین مبارزه می‌کردیم و رابط ما با سازمان، پوران بازرگان همسر حنیف نژاد بود”.
    یادت هست گویا برای بزرگداشت شهرام یا یکی دیگر از رفقای شهید، با جمعی از رفقای دختر سازمان پیکار به بهشت زهرا رفته بودی، جمعی از پاسداران دور شما حلقه می‌زنند و دسته جمعی به مقری می‌برند تا بازجوئی کنند. تو ماهرانه چنان خود را به بیهوشی زده و نقش زمین شده بودی که ترسیدند و همه‌تان را رها کردند؟Torab-Haghshenas
    برای تو، از آغاز جوانی، تنها یک راه و روش معنا می‌داد، زندگی، مبارزه و دیگر هیچ؛ چقدر در شرایط سخت به من کمک دادی که ضربه‌ای را تحمل کنم. سال ۱۳۶۳ در بیمارستانی در پاریس به ‌خاطر فشار خون شدید بستری بودم، نامه‌ای از یکی از بچه‌های داخل کشور که به شدت علیه ما موضع گرفته بود، رسید. ما را ضد انقلاب خوانده بود. من که فرزند نداشتم، ولی نامهء او  به مثابه مرگ فرزند، آه از سینه‌ام بیرون کشید. تو که حدس زده بودی نامهء شاد کننده‌ای نباشد، استثنائا آن را باز کرده بودی و پس از چند روز با مقدمه چینی و آماده کردن من، نامه را دادی بخوانم. چقدر حواست جمع بود.
    رابطه ما همواره، اگر هم جنبه فردی داشته، در چارچوب آرمانی و جمعی قرار می‌گرفته؛ لذت دمساز بودن با ترا هرگز فراموش نخواهم کرد. وقتی مرا ترک کردی، بارها این شعر مولوی را تکرار می‌کردم که “با لب دمسازِخود گر جُفتمی؛ همچو نِی من گفتنی ها گُفتمی”.
    دو شعر زیبای عاشقانه نزار قبانی را، خودت می‌دانی، که برای تو ترجمه کرده بودم و وقتی محمود درویش نوشته بود به تماشای فیلم عاشقانه نشستیم، و لحظاتی بعد، دو قهرمان فیلم به تماشاگر ما بدل شده بودند، وصفی از حال ما بود.
    شاید با رفتن تو بود که بیماری من بروز کرد. حالا دوستانم هر چه چوب گیر می‌آورند، زیر بغل من می‌زنند تا مرا زنده نگه دارند و کاری را که تو گفته بودی حتما انجام دهم، به پایان بَرَم. از تک تک شان و مهر و وفاشان ممنونم و داشتن چنین دوستانی را ادامهء خوشبختی خودم در زندگی با تو می‌دانم.
    اجازه بده تا به این زودی ها پیش تو نیایم! وقتی بیایم که شرمندهء تو نباشم.Pouran bazargan
    نمی‌توانم از تو یاد کنم و رفقای دختر و خانواده‌های عزیز شهدا و زندانیان را که در مراحل مختلف مبارزهء انقلابی می‌شناخته‌ای، به یاد نیاورم. چه آن‌ها که در ایران بودند، چه در تبعید.
    فردا ۸ مارس است. چقدر جای تو و بسیاری دیگر از جمله آذر درخشان خالی‌ست. نامه را با شعری از علی عمو (علی محمد حق شناس) که او را خوب می‌شناسی به پایان می‌برم که چه زیبا جاودانگی را سروده و ستوده است:

    “جاودانگی
    شعردیگران سرودن است
    خواب دیگران غنودن است
    در خیال این و آن جاودانه بودن است”.

    درود بر تو جاودانهء خیال من.

    تراب، ۷ مارس ۲۰۱۵
    (نامه فوق بر مزار پوران خوانده شد)

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    به یاد تراب حق شناس، نقدی برنوشته تقی رحمانی (+ آینه ای در برابر ما)

    به یاد تراب حق شناس، نقدی برنوشته تقی رحمانی (+ آینه ای در برابر ما)

    به یاد تراب حق شناس، نقدی برنوشته تقی رحمانی (+ آینه ای در برابر ما) بهروز ستوده، خبرنامه گویا، هشتم فوریه ۲۰۱۶:… گاهی اوقات بر حسب تصادف نام اشخاص با شخصیت و رفتارآنان همخوانی پیدا میکند ، وتراب حق شناس براستی که انسانی خاکی وفروتن بود و حق را خوب میشاخت ، حقی که ریشه در روح …ادامه مطلب

    گفتگوی پرویز قلیچ خانی با تراب حق شناس از اعضای اولیه مجاهدین خلق

    گفتگوی پرویز قلیچ خانی با تراب حق شناس از اعضای اولیه مجاهدین خلق

    تراب حق شناس از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق است. در تمام متونی که در باره سازمان نوشته شده نام او در کنار محمد حنیف نژاد و لطف الله میثمی به این عنوان درج شده است. از اولین کسانی است که به اتفاق حسین روحانی در بغداد با آیت الله خمینی در خصوص استراتژی و ایدئولوژی سازمان ملاقان …ادامه مطلب

    سعید شاهسوندی:گرامی داشت آری، تحریف تاریخ نه

    گفتگوی پرویز قلیچ خانی با تراب حق شناس از اعضای اولیه مجاهدین خلق

    همان جا اضافه کردم: «براین باورم که نام «تراب حق شناس» به عنوان مبارزی پیگیر در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه ارتجاع، استبداد و استثمار باقی خواهد ماند.» بخشی از دل نوشته(1) خطاب به تراب حق شناس به تاریخ 26 اکتبر 2014 – نوشته آقای ناصر پایدارگرچه حاوی نکات  درستی است اما در عین حال حاوی چند …ادامه مطلب

    تراب حق‌شناس؛ مردی خلاصه‌ی خود که معتقد بود اصطلاح «مارکسیست اسلامی» پربیراه نبود

    گفتگوی پرویز قلیچ خانی با تراب حق شناس از اعضای اولیه مجاهدین خلق

    تراب حق‌شناس؛ مردی خلاصه‌ی خود که معتقد بود اصطلاح «مارکسیست اسلامی» پربیراه نبود کیهان لندن، سی ام ژانویه ۲۰۱۶:… حق‌شناس در سال ۱۳۴۴ در کنار محمد حنیف‌نژاد و لطف ‌لله میثمی «سازمان مجاهدین خلق ایران» را بنیان گذاشت. در همان سال‌های ابتدایی تاسیس این سازمان تراب حق‌شناس همراه با حسین روحانی به دیدار سید روح‌الله خمینی …ادامه مطلب

    مطالب مرتبط :

    محمد علی فروغی که بود

     ترامپ و اعضای ستاد انتخاباتی‌اش، تاکنون صحت و اعتبار این نظرسنجی‌ها را زیرسوال برده و گفته اند که این نظرسنجی‌ها نمی‌توانند واقعیت را منعکس کنند. علاوه بر این، از دیدگاه برخی ناظران، تا انتخابات ریاست جمهور آمریکا حدود چهار ماه دیگر باقی مانده است. بنابراین، ترامپ ممکن است در این مدت بتواند وجهه سیاسی خود را بهبود بخشد. اما با وجود این تحلیل‌های خوشبینانه، برخی از ... مطلب کامل

    محمد علی فروغی که بود

    آیا تو چنان که مینمایی هستی؟ اصلا شما راست می‌گویید شما انقلابی،شما در نوک نوک پیکان تکامل، شما همه چیزتون درست ،شما تشکیلات تان مانند مدینه فاضله یا به قول خودتان همانگونه که می گویید مناسباتتان مانند"جامعه بی طبقه توحیدی"،همه گوهر و الی آخر... اما آنرا که حساب پاک است...... چه منتش به خاک است، واقعا  اگر انقلابی و مبارز همانگونه که مینمایید با تاریخی آنگونه شفاف و ... مطلب کامل

    محمد علی فروغی که بود

    ۵۰ ساله بود كه در روند تغيير دودمان قاجار به پهلوی، همراه رضاشاه و سپس اولين نخست‌وزير او شد و آزادترين انتخابات دوره خودكامگی آن شاه را برگزار كرد: «ملت ايران می‌داند كه پادشاه ... مقام سلطنت را برای هوای نفس و عيش و كامرانی خويش اختيار ننموده است.» ۵۸ ساله بود كه بار ديگر نخست‌وزير شد و در گشايش دانشگاه تهران و برگزاری هزاره فردوسی نقش سازنده ... مطلب کامل

    محمد علی فروغی که بود

     بنده یکی از جدا شده هایی هستم که به مدت 4 سال از فرقه جدا شده و علت جدا شدنم هم دیدن خانواده ام است که نزدیک به 20 سال است که انتظار دیدن خانواده ام را میکشم ولی از عجائب روزگار این است که پای فرقه که به این کشور باز شد همه کشورها حق گرفتن ویزا دارند ویا میتوانند از طریقی به این کشور بیایند برای ... مطلب کامل

    چهار هنرمند ایرانی به عضویت آکادمی اسکار درآمدند

    آکادمی علوم اسکار ۸۱۹ هنرمند را به عنوان اعضای جدید خود معرفی کرد. شمار قابل توجهی از اعضای آکادمی امسال زن و از هنرمندان در اقلیت هستند. نام چهار هنرمند ایرانی نیز در میان آنها به چشم می‌خورد: نرگس آبیار در شاخه نویسندگی، ستار اورکی، آهنگساز ایرانی در شاخه موسیقی، سمیرا مخملباف و علی عباسی سینماگر ایرانی−دانمارکی در شاخه کارگردانی. نرگس آبیار کارگردان فیلم‌هایی چون "شبی که ماه ... مطلب کامل

    غلامرضا شکری: رانده شدگان در عراق، واماندگان در آلبانی

    اما سوال اینجاست، چرا طی این سالیان نتوانستند به ان اهداف کثیف خود برسند تا زمانی که در عراقبودندو زیر بال و پر صدام قرار داشتند و میگفتند سید ریئس  مسیر را باز میکند و خودش میداند چه زمانی باید چکار بکند به قول آن مزدور امریکایی رجوی خائن چند میخ طویله !!!!!! حالا که بعد از چهار سال از عراق رانده شدند و در حال حاضر هم در ... مطلب کامل

    غلامرضا شکری: رانده شدگان در عراق، واماندگان در آلبانی

    حال سوال این است؛ چرا سران فرقه رجوی خفقان گرفته و هیچ خبری را در این رابطه منتشر نمی کنند در حالیکه اخبار شورش های آمریکا تیتر اصلی تمامی خبرگزاریهای جهان است. و چرا به خانواده کشته شدگان توسط پلیس وحشی این کشور تسلت نمی گویند ؟جواب خیلی ساده است: پا گذاشتن بر دم ارباب برای سران بدنام «مجاهدین» خط سرخ است و آنان هرگز جرات چنین گستاخی ها را ندارند. آنان همیشه نان را به نرخ روز می خورند.اگر چنین وقایعی در کشورهای لبنان و عراق و سوریه و هر کشوری که بنوعی با ایران در رابطه است، می افتاد همچنانکه قبلا هم دیدیم تمام دستگاه تبلیغاتی رجوی پشت آن می آمد و روزها حول تحولات میدانی در این کشورها طبق رهنمودهای طرف حساب های خود خبر تولید می کرد. اما حال که نوبت به ارباب رسیده رهبران حاضر در صحنه به سوراخ موش خزیده و لالمونی گرفته اند... وطن فروشان کاسه لیس ، چکمه های خونین اربابشان را لیس میزنند موسی دامرودی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 03.07.2020 لینک به منبع با کشته شدن جورج فلوید به دست پلیس نژادپرست در آمریکا موجی از اعتراضات شروع شد. و بدنبال این واقعه موجی از جنبش ضد نژاد پرستی بخش های زیادی از آمریکا و سپس چند ... مطلب کامل

    غلامرضا شکری: رانده شدگان در عراق، واماندگان در آلبانی

    مقاومتی که شما برای آن عیدی هم متصور شده اید، دراصل مقاومتی بود متوهمانه دربرابر سیر تاریخی کم وبیش طبیعی ای که ایران پشت سر میگذاشت واین سیر درجهت دادن قدرت بدست مسعود رجوی بوالهوس نبود. مقاومت سازمان متبوع شما دربرابر حوادث، ربطی به مردم ایران نداشت و تنها براثر افکار متوهمانه که گویا رهبری حق رجوی است ، انجام گرفت وبعلت ناموزون بودن آرایش قوا ، با ... مطلب کامل

    خداحافظ  ! کسی که “وداع با اسلحه “را آغاز کردی

    در دبیرستان که بود داستان‌هایی به سبک علی دشتی می‌نوشت که آن وقت‌ها نام پر تلالویی در ادبیات به حساب می‌آمد. اما یک روز معلم شیمی که با ادبیات آشنایی داشت سر کلاس از چوبک سخن گفت. خیمه‌شب‌بازی منتشر شده بود (سال ۱۳۲۴) و تازه چوبک داشت آوازه می‌یافت. نجف آن کتاب را خواند و پس از آن روش نوشتن و نگاه کردنش تغییر کرد. «برای من مثل ... مطلب کامل

    خداحافظ  ! کسی که “وداع با اسلحه “را آغاز کردی

    وقتی خبر دسنگیری را در سالن اعلام کردند همه همدیگر را نگاه می کردند که مریم رجوی کی رفته  است ؛ برای جواب به این سئوال با ترفند می گفتند که قبل از حمله اورا فرستادند و نسرین هم همراهش است افراد همه گیج و گنگ بودند چون کسی با بیرون ارتباطی نداشت همه چیز را باید سیمای کذایی فرقه دنبال می  کردیم البته یاد آوری کنم که اون فرد ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.