• محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • ایران قلم: از پیام شادباش !! مسعود رجوی خبری نیست. چرا؟    :    با گذشت چند روز از خروج کامل اعضای مجاهدین خلق از عراق از پیام شادباش و پیروزی ، سنت همیشگی مسعود رجوی ، خبری نیست. این فاکت ها ...
  • نامه و خاطره از آخرین ماهها و روزهای دکتر محمد مصدق

    دکترمصدق کم تر از دو ماه پس از نگارش این نامه، در سحرگاه روز یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۴۵، بر اثر سرطان فک، در بیمارستان نجمیه درگذشت. در روزهای واپسین عمر که شدیدا بیمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بیمارستانی که فرزندش در آن طبابت می کرد منتقل شود. جز در مورد اعضای فامیل، وی در ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه نزدیک شدن به ساختمان بیمارستان را نداشتند. آقای شاه‌حسینی در گفتگو بار وزنامه قانون شنبه 16 اسفند 139 در باره روز فوت دکتر مصدق می گوید:” من در آن دوره عضو نهضت مقاومت ملی و در خدمت مرحوم آیت‌الله سیدرضا زنجانی بودم. ایشان به من زنگ زدند و خواستند که نزد ایشان بروم، هنگامی که آنجا رفتم، تعدادی دیگر از دوستان نیز حضور داشتند. مرحوم سیدرضا زنجانی گفتند “آقای دکتر مصدق بیمار بود

    نامه و خاطره از آخرین ماهها و روزهای دکتر محمد مصدق

    انقلاب اسلامی ـ 09.03.2016

    Mosadegh-Mohamed-1قبل از هر چه نامه‌ای از دکتر محمد مصدق خطاب به دکتر صابر فرمانفرما را درج می کنیم که 3 سال قبل از فوت خود نوشته است. اصل این نامه را که در کتابها موجود نیست در زیر می بینید. او در این نامه در باره وضعیت حوبیش در احمد آباد چنین توضبح می دهد:

    قربانت گردم تلگراف جنابعالی عز وصول ارزانی بخشید و موجب نهایت امتنان گردید از اینکه سلامت هستید و در خارج از مملکت بکار اشتغال دارید بسیار خوشوقتم چون که در این کشور نه طبق سلیقه نوعی اشخاص کار است و نه اطمینان بر دوام کار. و «کاری که دائمی است و تعطیل نمی شود، همان حبس بنده در احمد آباد است که اطمینان دارم تا ساعت آخر عمر از این کار خلاص نمی شوم» و اکنون اصلاحات ارضی هم قوزی بالا قوز شده. فرزندانم که مشمول قانون نبودند برای اینکه از جرگه مالکین خارج شوند، پیشنهاد فروش داده که قبول هم کرده اند ولی اکنون بلا تکلیفند، این است وضع مملکت و خیلی بهتر که تشریف ندارید و در خارج اشتغال دارید غلامحسین هم با خانم و دخترش برای یک ماه به اروپا رفته است و اکنون فقط همان احمد است که هر ۱۵ روز یک مرتبه سری به محبس بابا می زند و می رود و دیگر با هیچ کس حق ملاقات ندارم بیش از این شما را متاثر نمی کنم و خواهانم همیشه سلامت و خوش باشید 

    دکتر محمد مصدق احمد آباد ۷ فروردین ماه ۱۳۴۲

    MosaddeghNameBeFarfamain 989307422

    اصل نامه دکتر محمد مصدق خطاب به دکتر صابر فرمانفرما  که در کتابها موجود نیست.

    در این سالهای سخت کمتر کسی می توانست به دیدن او برود. او در سال 45 دچار بیماری می شود. در باره بیماری اش دکتر اسمعیل یزدی- پزشک دکتر مصدق- در هفته نامه فردوسی چنین نوشته است:

    “اوایل پاییز (آبان ماه) ۱۳۴۵،نوه دکتر مصدق به من گفت پدربزرگم ، آقای دکتر مصدق، مشکلی در فک بالا و سقف دهان دارند که بنابر نظر متخصص گوش و حلق و بینی ، که ایشان را ویزیت کرده اند، کرده اند، به نظر یک «آبسه» می آید معذالک توصیه کرده اند که یک متخصص آسیب شناسی و جراحی دهان و فک و صورت ایشان را ببیند، آیا شما آمادگی دارید که اگر اجازه ی لازم را بگیریم از ایشان در احمدآباد عیادت کنید؟
    با اشتیاق، افتخار و علاقه، آمادگی خود را اعلام کردم. … از شرایط این بود که دوربین نیاوریم و از وسائل فقط کیف پزشکی ام همراه باشد. با اجازه دختر ۷ ساله ام را بردم. روز موعود (جمعه ای بود) ایشان آمدند و با هم رفتیم احمد آباد…. وارد قلعه احمد آباد شدیم. در سمت راست و اواسط خیابان ساختمانی بود که گفته شد آقای دکتر مصدق آن را برای مدرسه احمد آباد ساخته اند ولی فعلاً مقر پادگان نظامی و محل اقامت مأموران حفاظتی شده است. ضمناً در طبقه ی پایین ساختمان یک داروخانه و درمانگاه ساده، برای پذیرایی بیماران وجود دارد که روزهایی که آقای دکتر غلام حسین مصدق به دیدن «آقا» می آیند به علت مراجعه ی روستاییان رونق خاصی پیدا می کند. بیماران معاینه شده در صورتی که نیاز به جراحی و یا بستری شدن داشته باشند به بیمارستان نجمیه اعزام می شوند.

    در داخل ساختمان به اتاق ایشان که محقر و دارای فضایی محدود بود رفتیم.دکتر مصدق با همان وقار و صلابتی دیدم که زمان دانشجویی و جریانات ملی شدن صنعت نفت افتخار دیدنش را داشتم. پس از تعارفات اولیه ، اشاره کردم که هنگام نخست وزیری هم به عنوان نماینده ی دانشجویان دانشکده ی دندانپزشکی همراه با نمایندگان دانشجویان دانشکده های دیگر افتخار دیدارشان را داشته ام، عکس العملی نشان ندادند. او پس از مکث کوتاهی ، قبل از این که ایشان را معاینه کنم، سئوال کردند: آقای دکتر آیا بار قبل که مرا دیدید ، راضی از پیش من رفتید؟ وقتی پاسخ مثبت دادم او با خنده ی همیشگی خاص خود گفتند: حالا می توانم با خیال راحت دهانم را برای معاینه باز کنم!

    در معاینه ی بالینی ، ضایعه ی برآمده کام ایشان به نظر تومور آمد و بایستی نمونه برداری می شد. موضوع را با دکتر غلام حسین مصدق فرزند ایشان که حضور داشتند، در میان گذاشم و قرار شد انجام شود….بعدازظهر عازم تهران و ترک احمدآباد شدیم. آقای دکترمصدق با تواضع خاص خود ، تا درب قلعه ما را مشایعت کردند. در موقع خداحافظی به ایشان گفتم: انشاالله هفته آینده نوع ضایعه که معلوم شد، داروی لازم را می آوریم و ظاهراً چیز مهمی نیست. ایشان بلافاصله گفتند: امیدوارم خبر خوبی برای من بیاورید!!! هنوز من در حال اشاره به این بودم که چیز مهمی نیست و… ایشان گفتند:«امیدوارم سرطان باشد!!! من واقعاً یکه خوردم و ادامه دادند که: من از این وضع تنهایی زندگی خسته شده ام!»…چند روز بعد مشخص شد که بیماری سرطان است.

    در نامه ای که دکترمصدق به تاریخ 6 دی ۱۳۴۵ خطاب به آقای ادیب برومند می نویسد از رادیوتراپی خود سخن بمیان می آورد. در 20 دی ماه برای اخرین خطاب به کمیته مرکزی جامعه سوسیالیست های ایران نوشته بود در باره معالجه اش هم سخن می گوید:

    مرقومه مورخ اول ژانویه ۱۹۶۷ آن کمیته محترم عز وصول ارزانی بخشید. از اظهار لطفی که در حقم فرموده اید نهایت امتنان حاصل گردید. حال اینجانب هنوز خوب نشده و گرفتار معالجه با برق هستم که وضعیتم را بیش را از پیش بد ترکرده است. و جز اطاعت امر از آقایان دکتر ها علاجی ندارم تا خداوند چه مقرر فرموده باشد. در خاتمه تشکرات خود را از الطاف مبذوله تقدیم می کنم و توفیق آقایان هموطنان عزیزم را در خدمت به وطن عزیز از خدا مسئلت دارم.”

    دکترمصدق کم تر از دو ماه پس از نگارش این نامه، در سحرگاه روز یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۴۵، بر اثر سرطان فک، در بیمارستان نجمیه درگذشت. در روزهای واپسین عمر که شدیدا بیمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بیمارستانی که فرزندش در آن طبابت می کرد منتقل شود. جز در مورد اعضای فامیل، وی در ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه نزدیک شدن به ساختمان بیمارستان را نداشتند.

    آقای شاه‌حسینی در گفتگو بار وزنامه قانون شنبه 16 اسفند 139 در باره روز فوت دکتر مصدق می گوید:” من در آن دوره عضو نهضت مقاومت ملی و در خدمت مرحوم آیت‌الله سیدرضا زنجانی بودم. ایشان به من زنگ زدند و خواستند که نزد ایشان بروم، هنگامی که آنجا رفتم، تعدادی دیگر از دوستان نیز حضور داشتند. مرحوم سیدرضا زنجانی گفتند “آقای دکتر مصدق بیمار بوده و در بیمارستان نجمیه تهران بستری هستند. گفته می‌شود وضع خطرناکی دارند و احتمال دارد ایشان فوت کنند. البته بهتر است در بین مردم نگویید، چون ممکن است مردم به سمت بیمارستان بروند و در بین مأموران و مردم برخوردی ایجاد شود”. یادم هست پروانه فروهر با لباس پرستاری خود را به داخل بیمارستان رسانده و دکتر مصدق را ملاقات کرده بود. داریوش فروهر بعدها برای من تعریف کرد که آقای مصدق بعد از دیدن پروانه به او گفته بود “نجار در و تخته را خوب برای هم جور کرده است”. اولین نطق پروانه بعد از فوت دکتر مصدق هم درباره این دیدار است که خیلی زیبا و قوی نوشته شده بود. یکی دو روز بعد صبح زود آقای زنجانی ما را خواستند و گفتند آقا دیشب فوت کرده است. گفتیم برنامه چیست؟ گفتند ما چیزی نمی‌گوییم تا پسرشان تصمیم بگیرند. آقای غلامحسین خان مصدق پزشک بود و از طریق آقای پروفسور عدل به شاه اطلاع دادند. البته اول به هویدا اطلاع داده بودند اما هویدا گفته بود من در این کار دخالتی نمی‌کنم. شاه پس از شنیدن خبر فوت دکتر مصدق، یک ساعتی فکر کرد و گفت در همان قلعه‌ای که بود دفن شود. گویا پروفسور عدل پرسیدند پس مراسم چی؟ شاه گفته حالا ببرید آنجا دفن کنید ولی مزاحمت ایجاد نشود. آنها هم به خانواده دکتر مصدق منعکس کردند. آیت‌الله سیدرضا زنجانی سریعاً آمدند و با آقای مهندس حسیبی رفتند. چون برای من و عباس رادنیا و دو سه نفر دیگر جایی نماند، قرار شد که به ما خبر بدهند. بعداً متوجه شدیم فقط خانواده رفتند. آن هم نه در بیمارستان، همه به احمدآباد رفته بودند. آقای دکتر مصدق را با آمبولانس به احمدآباد منتقل کردند. با فاصله‌های دور، سه مأمور مسلح آمبولانس را همراهی می‌کردند. از آبیک دو ماشین نظامی مسلح دیگر هم اضافه شده بودند. در احمد‌آباد هم مقدمات مراسمی فقط با حضور پیرمردان کشاورز و خانواده دکتر مصدق انجام شده بود. در آن زمان آقایان نهضت آزادی در زندان قصر بودند. البته دکتر سحابی آزاد شده بود. بنابراین آقای دکتر سحابی را نیز خبر کرده بودند. آقایان احمد متین دفتری و هدایت‌الله متین دفتری و عده‌ای دیگر از اقوام، از جمله بعضی از افراد خانواده فرمانفرما که با دکتر مصدق نسبت فامیلی داشتند نیز در آنجا حاضر شده بودند. هنگام اجرای مراسم مأموران در قلعه را بسته بودند و کسی هم بعد از آن نیامده بود.

    این را هم بگویم که در همین تهران خیلی‌ها هنوز مطلع نشده بودند. نهایتاً غسال روستا و آقای دکتر سحابی در کنار جوی آبی که از جلوی ساختمان رد می‌شد جنازه را غسل دادند و کفن کردند و مرحوم زنجانی نماز را خواندند. آقای دکتر مصدق وصیت کرده بود که در ابن‌بابویه دفن شود ولی شاه نپذیرفته بود. حتی از همانجا با دربار تماس گرفتند و گفتند ایشان وصیت کردند، اما شاه نپذیرفت و گفت همانجا دفن شود. دکتر سحابی ابتدا می‌گوید من دفن نمی‌کنم چون ایشان وصیت کردند اما در نهایت مجبور می‌شوند به طور امانی دکتر مصدق را دفن کنند تا بعدها به جایی که وصیت شده است، منتقل شود. دکتر سحابی بعدها به من گفت: «شاه‌حسینی! محتمل است من زودتر از تو بمیرم، اگر تو زنده بودی کوشش کن به هر شکلی که می‌توانی دکتر مصدق را به ابن‌بابویه منتقل کنی. چون دکتر مصدق وصیت کرده بوده است و من او را دفن کردم. اگر روزی این امکان فراهم شد و من نبودم این جنازه را ببرید در ابن‌بابویه در کنار شهدای سی‌اُم تیر دفن کنید.» ولی نگذاشتند و هنوز همانجا به صورت امانت مانده است.”

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    آرشیو موضوع : تحقیق و پژوهش

    مطالب مرتبط :

    گذری بر فرهنگ و هنر در هفته‌ای که گذشت؛ جام جهانی و چرا قباد را کشتند

    مریم رجوی : خورشید همیشه زیرابرپنهان نمی ماند علی شیرزاد، فریاد آزادی، بیست و دوم ژوئن ۲۰۱۸:… سوال ازمریم رجوی این است اولا چرادران کنفرانس شرکت کرده اید ؟ دوما چرا هیچ موضعی نگرفته اید ؟ سوما چرا هوادارانت صحبت ازتجزیه میکنند ؟ بگذارید یاد اوری کنم هرکس با هرقدرتی وهردیدگاهی که حرف ازتجزیه ایران بزند ان راخائن به کشوروملت میدانم ... مطلب کامل

    گفتگوی  فیروزمند با  سبحانی : آیا خروج از سازمان مجاهدین امکانپذیر است؟

    وضعیت نابسامان حقوق بشری مجاهدین باعث می شود که تا سال ها پس از آن، نزدیکی غرب به این سازمان را ناممکن نموده و یا با دشواری های شدید روبرو سازد. بطور مشخص شهادت افراد ناراضی و جدا شده در کنار گزارش دیدبان حقوق بشر باعث می شود که تنفر عمومی نسبت به سازمان فزونی گرفته و حتی سیاستمداران غربی را نسبت به خروج آنان از ... مطلب کامل

    ورود زنان به ورزشگاه آزادی برای تماشای بازی ایران و اسپانیا؛ «ورزشگاه آزادی، آزاد شد»

    مدیر کل روابط عمومی استانداری تهران نیز اعلام کرد که استانداری مانعی برای پخش بازی در ورزشگاه آزادی نمی‌بیند و با لغو آن «مخالف» است. در حالی که گزارش‌ها از «سرگردانی» دارندگان بلیت در اطراف ورزشگاه آزادی حکایت داشت٬ ضیاءالدین صبوری افزوده که استانداری برای برگزاری این تماشای خانوادگی٬ مجوز صادر کرده است. خبرگزاری رسمی قوه قضائیه ایران نیز به نقل از ... مطلب کامل

    ورود زنان به ورزشگاه آزادی برای تماشای بازی ایران و اسپانیا؛ «ورزشگاه آزادی، آزاد شد»

    اما جالب ترین بخش از سناریوی از پیش تدوین شده مسعود رجوی برای ایجاد درگیری و هرج و مرج در سی خرداد ۱۳۶۰ و روزها و ماه های پیش و پس از آن را باید از درون ساختار تشکیلات شنید. آنطور که در خاطر نگارنده باقیمانده، در یکی از روزهای فروردین ماه ۱۳۸۰ و مدتی قبل از اینکه از تشکیلات سازمان مجاهدین فرار کنم، در یک گفتگو با ... مطلب کامل

    آرام بختیاری: زنان مبارز ، آنانی که آخرین گوشه و کنج سرزمین رنج را تجربه کردند

    لوکاچ بعد از شکست جنبش ضد استالینیستی در مجارستان در سال 1953 دست از سیاست و عمل گرایی سیاسی کشید و به جستجوی یک "دیالکتیک رهایی بخش" بشکل" جهانبینی" پرداخت. چپ نو سالها کوشید با کمک اندیشه های لوکاچ جایگزینی برای نظرات مارکس و لنین بیابد و سارتر به انتقاد از مارکسیسم لوکاچ پرداخت. لوکاچ کوشیده بود اگزیستنسیالیسم سارتر را همان اگزیستنسیالیسم هایدگر؛ هوادار فاشیسم، یکی بداند گرچه ... مطلب کامل

    آرام بختیاری: زنان مبارز ، آنانی که آخرین گوشه و کنج سرزمین رنج را تجربه کردند

    سی خرداد سر آغاز خیانت دو باره به خلق ایران توسط فرقه تروریستی رجوی سید امیر موثقی، وبلاگ موثقی، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۸:… اما اصل داستان در اینجا بود درست در زمانی که حکومت ایران و ملت ایران چنگ در چنگ با جنگ ضد میهنی بودند و شهر های بزرگ ایران در تصرف نیرو های بعثی بود رجوی در یک اقدام مزدورانه و ضد میهنی ... مطلب کامل

    نامه خانواده های گروگان های اسیر در فرقه مجاهدین به آنتونیو تابای ریاست پارلمان اروپا

    نامه به آنتونیو تابای ریاست پارلمان اروپا + اعتراض خانواده ها به سرقت مدارک گروگانهای مجاهدین خلق توسط مریم رجوی در آلبانی انجمن فراق، اردبیل، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۸:… متاسفانه شاهد این واقعیت تلخ هستیم که عناصر این فرقه که دستشان به خون هزاران نفر از شهروندان عادی، مسئولان دولتی و پارلمانی ایران آلوده است، آزادانه در برخی کشورهای اروپایی درحال تردد ... مطلب کامل

    نامه خانواده های گروگان های اسیر در فرقه مجاهدین به آنتونیو تابای ریاست پارلمان اروپا

    پاسخ به سوالات قسمت اول محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۸:… چرا ماها که از این فرقه جدا شده ایم تقریبا تمام ما ها به این فرقه اعترا ض کردیم انتقاد کردم حرف هایمان را زدیم و به همین دلیل هم زندان وشکنجه گاه های فرقه را هم به تن کشیدیم و در ... مطلب کامل

    نامه خانواده های گروگان های اسیر در فرقه مجاهدین به آنتونیو تابای ریاست پارلمان اروپا

    رجوی خود را در اذهان کشت (تف باران بنده ) علی شیرزاد، فریاد آزادی، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۸:… آب دهانش راجمع کرد تف بزرگ وپرحجمی رابه صورت من انداخت منکه شوکه شده وحیران مونده بودم تاخواستم خودم راجمع وجورکنم درعرض چندثانیه بقیه روی من ریخته وتا میتوانستند مراتف باران کردند طوری که اب دهانها ازسروصورتم روی لباسهام میریخت منهم فقط سکوت کرده ونگاه میکردم ... مطلب کامل

    نامه خانواده های گروگان های اسیر در فرقه مجاهدین به آنتونیو تابای ریاست پارلمان اروپا

    مجاهدین مدعی هستند که در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نیروهای مسلح وابسته به رژیم به روی تظاهر کننده ها آتش گشوده و اعدام ها از فردای ۳۰ خرداد شروع شده است. در نتیجه مجاهدین مبارزه مسلحانه را شروع کرده اند. اما واقعیت چیز دیگری است. مجاهدین حداقل از دو سال قبل تدارک این روز را دیده بودند. در یکی از جلسات درونی سازمان مجاهدین مسعود رجوی توضیح داد ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2018 ايران قلم. محفوظ است.