• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • مهدی خوشحال : آدمک برفی

    مهدی خوشحال، ایران فانوس، 16.01.2017

    http://www.iran-fanous.de/2017/01/15/%D8%A2%D8%AF%D9%85%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C/

    زمستان است. هوا سرد سرد است. آسمان کبود. کبود کبود. باد سوزناکی می وزد. برف زوزه کنان می بارد. تا دوردست ها، تا آن جا که چشم کم سوی فانوسم هر آن چه را در تیرگی می بیند، همه جا و همه چیز کفن پوش اند.

    غروب هنگام، هوا که روشن تر بود و برف آهسته و نم نمک می بارید، کودک با احساس خیالم، از تن غافل و ماجراجویم، پر کشید و رفت تا با دست های کوچک و سردش، در حیاط کلبه „آدمک برفی“ بسازد. او چنان با حرارت و شور، می ساخت و خرسند می شد و لذت می برد، گویی کولاک هوا را در اطرافش و سرما را در وجودش، هیچ احساس نمی کرد. آن هنگام بود که من هم از پشت پنجره مه گرفته در جلد خودم آن را باور کردم و در دلم، با ریشخندی رضایت دادم.

    „آدمک“ ساخته شد. با برف، با دست های چاییده، با احساس، با ذوق، با امید و رضایت.

    شب هنگام، هوا که تاریک شد و برف تند تر می بارید، کودک با احساس خیالم، در خواب پریشان ساده لوحی، این بار با کابوس „آدمکی“ که خود ساخته بود، مشغول بود. ولی من خواب به چشمانم نمی آمد. پشت پنجره کلبه ام، شبح مبهم „آدمک برفی“ را هراسان خیره ماندم. می خواستم با تردید توجیهی برای خود بتراشم، آیا، هیکل „آدمک برفی“ داخل حیاط کلبه را که حال به مترسکی مخوف می ماند، من تراشیدم؟!

    حال، هرچه هوا سردتر می شود، آدمک، جان می گیرد و هر چه هوا تاریک تر، آدمک، مخوف تر به نظر می رسد.

    باد می نالد. برف بر شاخساران خشک می کوبد. نونهالان شکسته. سگان نگهبان شب جای گرم لمیده. طعمه ها بی جان. دشت و صحرا پر از زوزه ی گرگ های گرسنه. پاسی از شب گذشت. در حسرت و پشیمانی از آن چه ساخته ام، در کنار اجاق روشن و افسرده جان، به ناگاه یاد همسایه می افتم، گوش می گیرم تا بدانم احوال همسایه ام در این چله بزرگ چیست؟

    از لابلای تنوره باد و بوران، سوز سینه سوته ای به گوش می رسد. این صدا آشناست. این صدای زن بیوه ی همسایه است. چه شیرین با بغض و حزن می نالد. کودکش سرخک گرفته و تب دار است. اگر امشب را دست روی دست بگذارد، اگر امشب را به زیر تلنبار برف ها، نتوانم نقبی به خانه نیمه ویرانش، بزنم و به کمکش بشتابم، اگر امشب را دست روی دست بگذاریم، پنجه ی مرگ جان تنها کودکش را خواهد گرفت.

    چند روز قبل غروب هنگام، عزیز جان را با کفش های پاره و دست های چاییده، در حال ساختن „آدمک برفی“ دیدم. طفلک ذوق زده و هراسناک، با برف ها „آدمک“ می ساخت.

    مادرش اما، اندرون برف و باد که به زحمت صدایش به گوش می رسد، در این ظلام و بی کسی، کودکش را چون کوه نالان، ندا می دهد:

    عزیز جان! چه کنم، شب است. شب رعب انگیز. گله گله برف می بارد. بوران امان نمی دهد. راه ها بسته اند. همه راه ها بسته اند. راهبندان سختی است. گر تا صبح زنده بمانی، شاید خشم زمانه فرو کشد. شاید توفان فروکش کند. شاید بوران امانم دهد. شاید راهی باز شود و بتوانم تو را به طبیب برسانم…!

    من هیزم شکن اما، عمری است، با این حسرت و افسوس و مویه ها که پشت راه های بسته زمزمه می شود، عادت کرده ام. حال به بارش تند برف ها می اندیشم که راه های عبور را بسته اند. آری، راهبندان است. هم برای من، هم برای زن همسایه که تنها فرزندش، سرخک گرفته و تب دار است. اگر راه باز نشود، کودک بیچاره هلاک خواهد شد.

    همسایه ام بی کس و وامانده است. ولی من هیزم شکن، اجاق گرمی در خانه، پوستینی بر تن، نیم رمقی در پاهایم دارم. فانوس کلبه ام هنوز نفت دارد و سو سو می زند. ولی خواب به چشمانم نمی آید. دلم از غصه این همه قصه ها بی تاب است. من امشب از زوزه گرگ های گرسنه می فهمم، این شب طولانی، چه جان سگی دارد؛ من از پارس های سگ های نگهبان می فهمم، این شب سنگین سوزناک و گرگ کش است.

    آری، زمستان است. شب است. هوا سرد سرد است. من در خزان امسال، در گوشه ای از باغ، بارش گوش واره های طلا را دیدم. گوشه ای دیگر، صدای اره کردن درختان تنومند را شنیدم. دریغا! چه درختانی، از تنه بریده شدند و بر خاک افتادند که جنگل هم خبردار نشد! با این وصف، باکی نیست. چون، چوب داران و چوب بران، غافل از ریشه های مستور زیر خاک های سرد اند.

    سال قبل هم، مانند سال های قبل تر از آن، شب یلدایی و سرد زمستانی را از سر گذراندم. من همه ی سرمای آن سال را با پوست و گوشت و استخوانم، چشیده ام. شب دراز یلدایی اش را قدم به قدم شمرده ام، تا وسعت و بلندایش را حدس زنم. همه ی سوز کشنده اش را بر پوست تنم تاب آوردم، تا بدانم زمستان آن سال چه خوابی بر ما دیده است. من از ناله های حزن انگیز جغدهای سیاه و شب پرست فهمیدم، شب، نور بر نمی تابد.

    آری! من به شب دراز و کولاک برف سنگین، که، گنجشک های خیس درختان نارنج را پرانده اند، دل ها را هراسانده اند، قامت ها را خمیده اند، راه ها را بسته اند، عادت کرده ام. من متولد راهبندانم. من به این اقبال کوتاه و دست های بلند حوادث، عادت کرده ام، عادت، عادتی که دشمنم شده است.

    مع ذالک، هم چنان، خواهشم از باد نیست. از ابر نیست. از آفتاب هم نیست. من به صاحبان رفعت و رحمت، گردن نمی نهم تا آن چه نیازم است، در نبرد با اهریمنان شب و ظلمت، کمکم آیند. من نمی گویم باد، تن سنگین ابرها را کنار کشد. منت بر ابر نمی کشم، تا کنار کشد آفتاب آید. چون آفتاب آید، „آدمک برفی“ ها آب شوند. من به آفتاب نمی اندیشم. خواهشم آن است، آفتاب، از پس صدها لایه ابر تیره به من اندیشد. من که در زمستان امسال، در دو دیده ام، صدها جان سرد „آدمک برفی“ آب شد و در دلم، هزاران!

    „پایان“

     

     

     

     

     

     

     

     

    مطالب مرتبط :

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

     رجوی دو هدف را دنبال میکرد . هدف اول این بود که اگر به هر دلیل اتفاقی در عراق افتاد اشرف را از دست ندهد و بقول خودش به کانون استراتژیک نبرد  برگردد،  به این منظور که حکومتی مثل ایاد علاوی و خلاصه کسی که با رژیم ایران سر سازگاری نداشته و مایل به بودن مجاهدین در عراق است بعنوان کارت علیه رژیم . هدف دوم از ... مطلب کامل

    دو قرن سکوت

    عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد و در خانواده بسیار باورمندی رشد کرد. تا کلاس ۱۱ را در زادگاهش خواند و همزمان با پافشاری پدرش فقه و تفسیر قرآن و ادبیات عرب آموخت. ۱۶ ساله بود که به تهران رفت و با اینکه رشته‌اش ادبی نبود با رتبه ممتاز دیپلم ادبی گرفت و در دانشکده حقوق نام‌نویسی کرد ولی باز با پافشاری پدرش به زادگاهش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    در همین راستا بود ک باصرف مبالغ هنگفت و کمک لابی هاش در آلبانی تلاش داشت دولت و پلیس این کشور برخلاف تمایل این دولت را وادار و مجبور کند که آقای احسان بیدی رابعد تحمل بی دلیل یکسال زندان سر به نیست ویا حداقل به شکل فجیعی اخراج کند و بقول خودش از شر آقای بیدی خلاص شود اما با هشیاری دوستان و مقامات آلبانی که با ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    از جمله برنامه‌های ناپلئون، ساخت «آسیاب بادی» است که قرار است برای بهبود کیفیت زندگی حیوانات ساخته شود. نقشه اولیه این آسیاب توسط اِسنوبال طرح‌ریزی شده بوده و در ابتدا ناپلئون به مخالفت با آن برمی‌خیزد ولی بعدتر با بیرون راندن اِسنوبال، ایده ساخت آن را دوباره پی می‌گیرد اما به دلیل بی‌کفایتی ناپلئون، ساخت آن به شکل مطلوبی پیش نمی‌رود. در پایان، ساخته شدن این ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند . بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند .وبعد از این ,این مار زخمی شده به این سادگی دست بردار نیست وحتما باید زهرش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    اما این که در کمسیون پوشالی خودتان اطلاعیه صادر میکنید باید بگویم تناقضات داخل ان که من دیده ام کم نیست پس بهتر است از ستاد سیاسی خودت بخواهی که یک بار دیگر اطلاعیه خودتان را مروز بکند واز اینجا به شما میگویم اجازه نمیدهم هر غلطی میخواهید در رابطه با خانوده من بکنید و بگوید دست از سرتان برنمیدارم حتی اگر باشدرودر با شما بایستم و در ... مطلب کامل

    «مزرعه حیوانات» هنوز تعطیل نشده است

    چه بسیار فعالان سیاسی دنیا که مردم و جوانان را به خواندن این کتاب تشویق می‌کنند چرا که سمبولیسم شکل‌گرفته در آن فقط حکایت لنین و استالین و تروتسکی نیست و مابه‌ازای ماجراهای آن در بیشتر حکومت‌های تمامیت‌خواه و توتالیتر، واو به واو، تکرار می‌شود؛ داستانِ انگیزش به بهانه «خوابی» که میجر پیر برای حیوانات و مزرعه دیده، گرسنگی (فقر) و خشم ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    صبح روزی که همه منتظر آزاد شدن احسان بودند(«پنجشنبه 23 مرداد مصادف با 13 اوت») پلیس به او گفته بود که آماده باش که می خواهیم تورا آزاد کنیم! وقتی که خواسته بودند که اورا سوار کنند اواصرار کرده بود که دوستان من می آیند و باید وسایلم را هم آماده کنم که ببرم وقتی که پلیس فهمیده بود گفته بود قبول وسایل را بیاور ولی ما ترا ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    روشن است که مقامات آلبانیایی دخیل در بازداشت و آواره کردن آقای بیدی در مرز یونان سناریوی فرقه مجاهدین خلق در آلبانی را اجرا کرده اند ، چرا که وحشت رجوی از حضور اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی دلایل روشن و مشخصی دارد که با بود و نبود تشکیلات مافیایی این فرقه مافیایی در آلبانی پیوند خورده است. اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    اواخر فیلم، یک قطار کوچک همراه با یک واگن را نشان می دهد که از خیل مسافران زیاد تنها چهار تن از دست زامبی های خونخوار نجات یافته و به سمت مقصد در حرکتند. این جا نیز مرد خبیث و خودشیفته که تا این زمان تعدادی و از جمله راننده قطار را قربانی زنده ماندن خود کرده بود به ویروس آلوده شده و قرار بود تا آخرین ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.