• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • بازنمایی زنان مجاهد در فیلم ‘سیانور’

    چند سال پیش تراب حق شناس در خارج از کشور و قبل از او لطف الله میثمی در ایران دو متن کلیدی از تاریخ مجاهدین خلق منتشر کردند. حق شناس خاطرات لیلا زمردیان را با عنوان “به داستان زندگی من گوش کنید” در سایت اندیشه و پیکار گذاشت و میثمی تحلیلی خودانتقادی از بهرام آرام را به نام “تحلیل مختصری از انفجار خانه پایگاهی خیابان شیخ هادی و انفجار بمب در دست رفیق محمد ابراهیم جوهری” در نشریه چشم انداز ایران (۲۹ شهریور ۱۳۸۹) چاپ کرد.
    ردپای انتقاد از خود بی رحمانه لیلا زمردیان و بهرام آرام را به روشنی می توان در سناریوی فیلم سیانور به کارگردانی بهروز شعیبی (۱۳۹۴) دید. شخصیت های اصلی فیلم، تقی شهرام و همخانه اش هما با نام سازمانی هنگامه، مجید شریف واقفی و همسرش لیلا زمردیان، بهرام آرام و همسرش سیمین صالحی، مرتضی صمدیه لباف، و وحید افراخته هستند. می بینید که من هم اسم مردان را اول می آورم

    بازنمایی زنان مجاهد در فیلم ‘سیانور’
    مهرک کمالی ـ بی بی سی
    استاد ایرانشناسی دانشگاه ایالتی اوهایو
    29 مارس 2017 – 09 فروردین 1396

     

    سیانور اختلافات میان دو طیف در سازمان مجاهدین خلق و درگیری میان چهره‌های کلیدی این سازمان از جمله تقی شهرام، مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی را در متن یک ماجرای عاشقانه نافرجام به تصویر می‌کشد
    تقی شهرام، بهرام آرام، و مجید شریف واقفی سه عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران در سال های ۵۳ و ۵۴ بودند. دو نفر اول تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین از اسلام به مارکسیسم را اعلام می کنند که نفر سوم، شریف واقفی، و همفکران او مرتضی صمدیه لباف و سعید شاهسوندی تغییر ایدئولوژی را نمی پذیرند. شریف واقفی و صمدیه لباف به دست وحید افراخته و تیم او – که مهم ترین شخصیت زن فیلم سیانور،هنگامه، هم عضو آن است – ترور می شوند. در این ترورها، شریف واقفی کشته می شود و صمدیه به دست ساواک می افتد که دیرتر اعدامش می کنند. کنش و واکنش بین اعضای گروه در آن زمان خط داستانی فیلم سیانور را می سازد.
    چند سال پیش تراب حق شناس در خارج از کشور و قبل از او لطف الله میثمی در ایران دو متن کلیدی از تاریخ مجاهدین خلق منتشر کردند. حق شناس خاطرات لیلا زمردیان را با عنوان “به داستان زندگی من گوش کنید” در سایت اندیشه و پیکار گذاشت و میثمی تحلیلی خودانتقادی از بهرام آرام را به نام “تحلیل مختصری از انفجار خانه پایگاهی خیابان شیخ هادی و انفجار بمب در دست رفیق محمد ابراهیم جوهری” در نشریه چشم انداز ایران (۲۹ شهریور ۱۳۸۹) چاپ کرد.
    ردپای انتقاد از خود بی رحمانه لیلا زمردیان و بهرام آرام را به روشنی می توان در سناریوی فیلم سیانور به کارگردانی بهروز شعیبی (۱۳۹۴) دید. شخصیت های اصلی فیلم، تقی شهرام و همخانه اش هما با نام سازمانی هنگامه، مجید شریف واقفی و همسرش لیلا زمردیان، بهرام آرام و همسرش سیمین صالحی، مرتضی صمدیه لباف، و وحید افراخته هستند. می بینید که من هم اسم مردان را اول می آورم چون مشهورترند. داستان فیلم اما حول نقش پررنگ زنان مجاهد، سیمین و لیلا و هما (هنگامه)، به واسطه روابطشان با مردان تاریخساز می چرخد. در این نوشته، تصویری را که فیلم از زنان به دست می دهد با آنچه از این دو سند درمی یابیم مقایسه می کنم.
    سیمین را فقط در یک صحنه می بینیم: صحنه ای که همه شخصیت های فیلم به جز شریف واقفی و صمدیه لباف در خانه ای مشغول جمع و جور کردن هستند. تقی شهرام در همان حینی که دارد فرمان قتل شریف واقفی را می دهد با لحنی زننده از آبستنی سیمین که مانعِ انجام وظایف سازمانی اش می شود حرف می زند: “کودکستان وا کردیم. اون از شوهر خانوم (اشاره به لیلا) اینم از وضعیت جنابعالی.” وقتی سیمین می گوید: “من که حرفی ندارم. اگه بگی می تونم تو تیم باشم.” شهرام پاسخ می دهد “شما به فکر سیسمونیت باش. هنگامه هست.”(دقیقه – ۵۹ ۵۸:۵۰ فیلم). این صحنه به احتمال زیاد از بخشی از گزارش بهرام آرام گرفته شده که به آبستنی سیمین صالحی، همسرش، اشاره می کند. بر خلاف روایت فیلم، آبستنی سیمین با همدلی مجاهدین همخانه اش روبروست. چیزی که دست و پای آنها را می بندد دگم های تشکیلاتی و مبارزاتی است و نه کمبود احساسات انسانی. بهرام آرام در متنی که پیش از این به آن اشاره کردم، در مورد برخورد با سیمین شدیدا از خود انتقاد می کند:
    “در مورد رفیق سیمین نیز برای این ‌که نشان دهم که با او در گروه، به ویژه از طرف من برخورد عاطفی صورت نمی ‌گیرد، عملاً گاه بیش از حد معمول از او کار می ‌کشیدم. بدون این‌ که سایر رفقای تیمی در این زمینه به من انتقاد فعالی بنمایند و این انتخاب در واقع نهایت و اوج این چپ ‌روی بود. رفیق سیمین خودش نیز با خویش برخوردی چپ‌ روانه داشت و از گرفتن مسئولیتش به علت حاملگی اظهار نارضایتی می‌ کرد و ما به عوض این ‌که او را با استدلال قانع کنیم که تو می‌ بایستی استراحت کنی (و این کار به راحتی برای من امکان ‌پذیر بود) پیش خود استدلال می‌ کردم که او با فشار کارها را انجام دهد، بهتر است، چرا که در این صورت احساس بیهودگی ننموده و روحیه ‌اش مجموعاً بهتر خواهد بود. در حالی که در اینجا نیز نمی ‌بایستی با این برخورد غیراصولی‌ وی با خودش که دقیقاً از من تأثیر پذیرفته بود تن می‌دادم.” (آرام، تحلیل مختصری از …)
    آرام صادقانه می پذیرد که چپ روی های مداوم هم مشکلی شخصی و هم مشکلی سازمانی بوده است. برخورد بدون مبنای شهرامِ فیلم سیانور، بدون ارتباط با پیش و پس از آن، انگار فقط فیلمبرداری شده است که بر ضد زن و خانواده بودن فکر مجاهدین تاکید کند. این تاکید، اگر هم روا باشد، به این صحنه ی بخصوص تحمیل شده است، به ویژه آن که بیننده در هیچ صحنه ی دیگری سیمین را نمی بیند.
    Image caption
    تقی شهرام و عبدالمجید معادیخواه در دادگاه انقلاب
    در فیلم زن دیگری هم هست: لیلا زمردیان. لیلا را بیشتر از سیمین می بینیم. او مسئول مستقیم هما (هنگامه) و همسر و همخانه ی شریف واقفی است اما با او همراه نیست و برای رقبای او – تقی شهرام و بهرام آرام که مارکسیست شده اند – خبر می برد. تصویر فیلم از شریف واقفی انسان آزاده ای است که وقتی صمدیه لباف از او می پرسد لیلا را چکار می کنی؟ می گوید: “اونم مثل بقیه بچه ها. خودش باید انتخاب کنه. این که دیگه ربطی به زن و شوهریمون نداره.” مرتضی به خبرچینی لیلا اشاره می کند و می گوید: “بی رودربایستی بهت بگم مجید، من از لیلا می ترسم …اگه بره سمت تقی …” وقتی مرتضی از مجید می خواهد با لیلا حرف بزند و از او بخواهد تکلیفش را روشن کند، مجید سکوت می کند (دقیقه ۴۸:۴۹ تا ۴۹:۲۲ فیلم). مشکل فیلم در این صحنه و صحنه های بعدی مربوط به لیلا این است که از بحران فکری – ایدئولوژیک و روحی – روانی او برای مذمتِ سازمان مجاهدین استفاده می کند بدون اینکه عمق این بحران را نشان دهد. سطر به سطر متن نامه یا انتقاد از خود به جا مانده از لیلا نشاندهنده درگیری شدید درونی و بیرونی اوست؛ درگیری که شریف واقفی هم در تشدید آن سهم وافری دارد.
    نامه لیلا که گویا سه یا چهار روز قبل از ترور شریف واقفی به دست رهبران وقت سازمان مجاهدین مارکسیست لنینیست، تقی شهرام و بهرام آرام، رسیده انتقاد از خود یا خاطره نویسی ای است که در آن زمان در سازمان های چریکی ایران متداول بوده است. لیلا که تمام دوران اختلافات مجید و رهبران دیگر سازمان با وی زندگی می کرده از برزخی پرده برمی دارد که در آن زیسته؛ گاه حق را به مجید داده گاه به سازمان؛ گاه مجید را نفی کرده و گاه سازمان را؛ و بیشتر خود را سرزنش کرده که چرا نتوانسته جایی در هیچ یک از دو سوی نبرد بیابد. دو سوی نبرد تکلیف انتخابی فوق انسانی بار او کرده اند و به گناه بی تصمیمی، هر دو تنهایش گذاشته اند.
    دوره فضای خاکستری و منطق فازی و نگرش طیفی نیست؛ نمی توان بین دو صندلی نشست؛ نمی شود جبهه ها را به هم ریخت. اما لیلا از تشویش هایش می گوید، تشویش هایی که هر دو طرف به وادادگی تعبیرش می کنند. لیلا می نویسد:
    “با مطالعه فقط کتاب سیر تحولات فلسفه و فلسفه مارکسیسم تقریبا قبول کرده بودم که ماده بر فکر تقدم داشته ولی مسئله تکامل و جهت دار بودن آن و مسئله وحی و قیامت و یا اینکه ماده چطور نیرویی است و … شک داشتم و اینها مسائلی بود که برایم سوال بود و حل نشده بود. هنوز مسئله قیامت و خدا در اعماق ذهنم بود… به هر جهت در برخورد با مسائلی که مجید مطرح می کرد احساس مسئولیتم نسبت به خدا و قرآن و ترس از خیانت به اسلام … رشد می کرد و رنجم می داد. به همان اندازه که صداقتم به سازمان در نگفتن مسئله رنجم می داد. آرزو می کردم یک مقدار دانش بیشتری می داشتم و حداقل ایدئولوژی می داشتم تا با آن عمل خودم را تحلیل کنم و به سمتی که اعتقاد دارم بروم و عذاب وجدان ناراحتم نکند.” (زمردیان، به داستان زندگی …)
    بیشتر بخوانید:
    سال ۹۵؛ جنجال‌های سینمای ایران از فروشنده تا سیانور
    محکومان دادگاه‌های انقلاب اسلامی به روایت تصویر
    تخریب قبرها: ‘ما به مرده‌ها هم رحم نمی‌کنیم’
    ورود سازمان مجاهدین خلق به ‘فاز نظامی’ و پیامدهای آن
    از بغداد تا تیرانا: پایان سی سال حضور مجاهدین خلق در عراق
    Image caption
    گرهگاه آنجاست که لیلا باید بین همسر-رهبرش(مجید شریف واقفی) و سازمانش یکی را به عنوان نماینده مذهب و ایدئولوژی خرده بورژوایی کنار بگذارد و دیگری را به عنوان نیروی پیشاهنگ مارکسیستی برگزیند
    گرهگاه آنجاست که لیلا باید بین همسر-رهبرش و سازمانش یکی را به عنوان نماینده مذهب و ایدئولوژی خرده بورژوایی کنار بگذارد و دیگری را به عنوان نیروی پیشاهنگ مارکسیستی برگزیند. “خودسازی انقلابی” و “انتقاد و انتقاد از خود” باید به لیلا کمک می کردند به وظیفه اش در برابر خلق عمل کند. کمونیست های روس، چینی، ویتنامی، و کره ای از این راه رفته و پیروز شده بودند. اگرچه احساس دوگانه اش را خوب می فهمید و می کوشید با خودش و با هر دو طرف درگیری صادق باشد، همه چیز محدود به ذهن و عمل او نبود. در مقابل، مجید و رقبایش انگار برای نابودیش مسابقه گذاشته بودند. خودش ترجیح می داد از شریف واقفی دور شود تا کمتر در جریان کارهای او باشد و مجبور نباشد طبق روال تشکیلاتی، فعالیت های غیرسازمانی یا ضد سازمانی اش را گزارش دهد:
    “جریان به اینجا رسید که چون می دیدم درکنار هم ماندن منجر به این می شود که روزبه روز اطلاعات من نسبت به کارهای مجید بیشتر خواهد شد و تقریبا مرا در مقابل شما به همکاری کامل با آنها می کشاند. من از این لحاظ وحشت داشتم… ابتدا ترجیح می دادم که همراه مجید و رفقایش بروم و آنها مرا بپذیرند اما به دروغ وارد شما نشوم. آن را مطرح کردم … و صریحا (مجید) این را گفت که هرگز نمی توانند مرا با خود ببرند زیرا در من گرایش به سمت شما بیشتر است.” (زمردیان، همان)
    با تحلیل های القا شده از طرف مجید، لیلا به این نتیجه می رسد که “اینها همه مال این است که در من اصلا ایدئولوژی وجود ندارد یک موجود به تمام معنی بدبخت و متلاشی هستم.” (همان) هر دو طرف درهایشان را به روی او بسته اند و به او قبولانده اند که خودش مقصر است و آنها محق “هم به شما خیانت کردم و هم به مجید و رفقایش و می دانم اگر من هم مثل مجید و رفقایش دارای ایدئولوژی آنها بودم رنج نمی بردم که دارم به شما خیانت می کنم.” (همان)
    Image caption
    در متن نامه، لیلا قربانی ای است که می خواهد هم با سازمان و هم با شریف واقفی صادق باشد اما وقتی از نگرانی ها و مسئولیت هایش با شریف واقفی حرف می زند، سیلی می خورد
    از تاریخ ارسال این نامه به رهبران وقت سازمان تا جان باختن لیلا حدود یک سال و هشت ماه فاصله است، فاصله زمانی که با ترور مجید شریف واقفی آغاز می شود. در این مدت می دانیم که لیلا با بی اعتنایی و بایکوت همرزمانش مواجه بوده است. در مقابلِ این تصویر پیچیده که در فیلم سرسری برگزار می شود، سیانور صحنه های سطحی و گذرایی از عشق لیلا و مجید می سازد تا بیش از پیش مجید را تبرئه کند. حیف از آن روان زخم خورده پر احساسِ متن “به داستان زندگی من گوش کنید” که تبدیل شده به حرف کلیشه ای مجید درباره کتابِ هدیه لیلا: “می دانی چند بار این کتاب را خوانده ام؟”. در متن خودش، لیلا قربانی ای است که می خواهد هم با سازمان و هم با شریف واقفی صادق باشد اما وقتی از نگرانی ها و مسئولیت هایش با شریف واقفی حرف می زند، سیلی می خورد:
    “… در حالیکه گریه می کردم او ابتدا موضع خشمگینی و عصبانی گرفت و گفت اصلا در تو ظرفیت و صلاحیت هیچ چیزی نیست من فکر می کردم تو می فهمی و تشخیص می دهی که این کار به نفع سازمان و خلق است در صورتی که منافع فردی باعث می شود تو که منافع خلق را مطرح می کنی احساس نکنی. آنقدر عصبانی بود که بصورت من سیلی زد و بسیار عصبانی شد و دیگر با من حرف نزد.” (زمردیان، همان)
    در فیلم لیلا قربانی مکر تقی شهرام، گرفتار موازین سخت سازمانی، و درگیر یک ایدئولوژی اختناق آفرین است و مجید شریف واقفی فرشته ای است مسلمان طرفدار رحمت و رافت. در واقعیت، هر دو طرف برای نابودی لیلا مسابقه گذاشته اند.
    سومین زن فیلم، هما (هنگامه) داستانی تر از دو تای دیگر است و فیلم تا حد زیادی حول او می گردد. هنگامه ی مجاهد با یک دانشجوی دانشگاه پلیس به نام امیر فخرا نامزدی می کند. هنگامه هنوز از طرف پلیس شناخته نشده و می تواند علنی میان مردم باشد و کار کند. لیلا، مسئول مستقیم هنگامه، از طرف تشکیلات به او می گوید که باید از امیر جدا شود چون او دانشجوی پلیس و غیرقابل اطمینان است. لیلا می گوید مبارزه اقتضا می کند که همه بخصوص در تصمیم حساسی مثل ازدواج مراقب امنیت و تابع سازمان باشند. ازدواج خودش با مجید شریف واقفی را مثال می زند که کاملا بر اساس منویات سازمانی بوده است.
    به دستور سازمان، هنگامه از امیر جدا و با کامران، یکی از همرزمانش، ازدواج تشکیلاتی می کند و صاحب دختری به نام پگاه می شود. کامران دوست قدیمی امیر فخرا هم هست. کامران به زندان می افتد، مشی چریکی را رد می کند، از زندان آزاد می شود و به زندگی معمولی برمی گردد. الان یک ساندویچ فروشی دارد که خانه اش هم هست و با پگاه آنجا زندگی می کند. با کنار کشیدن کامران از کار سیاسی-نظامی، سازمان به هنگامه دستور می دهد کامران و پگاه را کاملا فراموش کند. کامران هم نمی گذارد پگاه بفهمد مادری دارد. هنگامه به تدریج در تشکیلات مجاهدین بالا و تا همخانگی تقی شهرام پیش می رود. تا اینجا، هنگامه از همسرش، دخترش، و عشقش به خاطر سازمان و مبارزه گذشته است.
    Image caption
    فیلم موفق بود اگر نشان می داد که زنان چریک فقط با تنفر از سرمایه داری، امپریالیسم، و رژیم شاه شناخته نمی شدند، آنها علیه توقعاتی که جامعه از زن خوب – همسر، مادر، خواهر در خدمت خانواده – داشت برمی خاستند. لیلا و سیمین و هنگامه واقعی دانسته یا ندانسته درگیر نبرد برای تعریف جدیدی از زن ایرانی بر اساس مسئولیت های اجتماعی اش بودند
    با حمله پلیس به خانه تیمی، هنگامه زخمی و آواره به آپارتمان امیر پناه می برد و امیر زخمش را درمان می کند. در خانه امن، هنگامه کم کم زندگی معمولی با دغدغه های عادی را به خاطر می آورد. امیر برایش پیراهنی زنانه و زیبا می خرد. هنگامه به یاد دخترش می افتد که برای او مادری نکرده است. امیرکه حالا افسر پلیسی است که در پرونده مجاهدین مارکسیست لنینیست و قتل شریف واقفی درگیر است، می کوشد هنگامه را از فضای بسته مبارزه مخفی دور و ضعف هایش را به او یادآوری کند: “تو وقتی بازی رو باختی که فکر کردی همه چیز زندگیتو باید تقی شهرام بهت بگه. بهت گفت عشق نداشته باش، گفتی چشم. بهت گفت شوهر نداشته باش، گفتی چشم. بهت گفت بچه نداشته باش، گفتی چشم. بهت گفت حتی خدا هم نداشته باش، بهش گفتی چشم.”
    هنگامه با صدای بلند از خودش و زنان مبارز دیگر دفاع می کند: “من می خواستم بچه ام تو یه جامعه سالم بزرگ شه. … تو چی فکر می کنی راجع به ما؟ فکر می کنی نمی تونستیم راحت زندگی کنیم؟ فکر می کنی من نمی خواستم مادر باشم؟ لیلا نمی تونست یه زن عادی باشه؟” با این همه، فکر دیدن پگاه، دخترش، رهایش نمی کند. جلوی مغازه ی کامران می رود که پگاه را ببیند. کامران مانع می شود. امیر از کامران می خواهد تا بگذارد هنگامه دخترش را ببیند و وقتی با امتناع او روبه رو می شود می پرسد: “اگه یه روز ازت بپرسه مادر یعنی چی، چی داری بهش بگی؟” و کامران با کمال بی رحمی جواب می دهد: “این قدر مادر زیر این خاک هست که دستش رو بگیرم ببرم سر قبر یکی شون.” و پلانی از پگاه می بینیم که در درگاه مغازه ظاهر می شود، هنگامه رو به روی مغازه ایستاده است اما پگاه نمی داند او مادرش است.
    فیلم در فرصتی که به ما می دهد تا هنگامه را ببینیم به ما القا می کند که او بیشتر پادوی سازمان است تا عضوی تعیین کننده، شبیه بیماری روانی که امنیت را در تابعیت می جوید. فیلم به ما می گوید که او می توانسته مادر، همسر، و عاشق باشد اما همه را گذاشته و مجاهد شده است و این گناه اوست.
    لیلا را به خاطر بیاورید که در منگنه تقی شهرام و مجید شریف واقفی مانده بود؛ اینجا هم هنگامه در منگنه تقی شهرام و کامران مانده است: نقش کامران در نابودی هنگامه کم از شهرام نیست. فیلم، اما تصویری مسیح وار از شریف واقفی و کامران می سازد و لیلا و هنگامه را گناهکار جلوه می دهد. فیلم گرفتار توالی حوادث، ریتم سرگرم کننده، و روایت سازی خود است.
    تسلیم دردناک لیلا و سیمین و هنگامه به فضای سرکوبگر ایدئولوژیک و مردانه پیچیده تر از آن است که یک فیلم شبه پلیسیِ شبه اکشن بتواند آن را ترسیم کند. فیلم موفق بود اگر نشان می داد که زنان چریک فقط با تنفر از سرمایه داری، امپریالیسم، و رژیم شاه شناخته نمی شدند، آنها علیه توقعاتی که جامعه از زن خوب – همسر، مادر، خواهر در خدمت خانواده – داشت برمی خاستند. لیلا و سیمین و هنگامه واقعی دانسته یا ندانسته درگیر نبرد برای تعریف جدیدی از زن ایرانی بر اساس مسئولیت های اجتماعی اش بودند.

     

    مطالب مرتبط :

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    سقراط میگفت، دانش و آگاهی، انسان را تشویق و هدایت به عدالت و تقوا میکنند. انگیزه و موتور کوششهای سقراط،  وجدان بود. او میگفت حقیقت جویی مهمترین تقوا و کوشش در راه سعادت انسان است. هدف سقراط در بحث های روشنگرانه فلسفی، نشان دادن و یافتن راه تقوا و زندگی رضایت بخش بود. او میگفت شناخت، خود مقدمه دانش و شناخت عمومی است. سقراط خلاف افلاتون میگفت، حقیقت ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

     اما در هر صورت در این بستر بود که آمریکا با زدوبند و با هدف بکارگیری بیشتر  فرقه مجاهدین خلق آن‌ها را از عراق به آلبانی منتقل کرد. رجوی نیز همین را می‌خواست ، رجوی در خلوت خود می گفت که شتر سواری که دولا دولا نمیشه ، خوب اگر قرار باشد آدم مزدور باشه ، چرا مزدور اصل کاری یعنی آمریکا نباشه . این خودش انقلاب !! ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    مریم رجوی نیز با پرت و پلاگویی و قرار دادن تصویر خود در کنار این دانشجویان وانمود می کند که آنان از مجاهدین هستند و به همین دلیل تأکید می کند ‌که: «دستگیر شدگان در معرض شکنجه و اعدام و هم‌چنین کرونا قرار دارند.» برای کسانیکه با مواضع ضد انسانی رهبران این فرقه آشنایی ندارند، باید اشاره کنم که در ۴۰ سال گذشته، این فرقه به ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    موسس اصلی وپشت پرده ی داعش ، ژنرال عبدالخلیفاوی بود که در زمان خود یک افسر برجسته اطلاعاتی نیروی هوایی صدام محسوب میشد وازاین جهت بود که داعش عشایر انقلابی لقب گرفت وبر روی تخم چشم های رجوی نشست. درمورد این مرد که موقعیت اش ریشه ی علاقه ی رجوی با داعش را نشان داده و با متهم کردن ایران میخواهد در تطهیر این مولود مثلث سه سر ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    وضعیت عراق را توضیح دادم ببینیم وضعیت ما وتفکرات رجوی دران مرحله چی بود رجوی نشست عمومی درباقرزاده گذاشت دران نشست گفت  اول : انچیزی که صحنه را تعغیرمیدهد هوایی نیست وزمین است که زمین دردست عراق است همین جمله برای من مشخص کرد که رجوی مثل صدام قدرت هوایی امریکا را درک نکرده ومثل صدام ازتجربه بالکان وافغانستان هیچ درسی نگرفته واساسا فهم نکرده است دوم ... مطلب کامل

    درگذشت نجف دریابندری، از وداع با اسلحه تا وداع با زندگی

    نجف دریابندری سال ۱۳۰۸ در آبادان در جنوب ایران زاده شد و به گفته خودش زبان انگلیسی را همان جا و در سینماهایی که فیلم‌ها را به زبان اصلی برای کارمندان انگلیسی شرکت نفت نمایش می‌داد و معاشرت با انگلیسی‌ها آموخت. وداع با اسلحه همینگوی اولین کتابی بود که نجف دریابندری در سن ۲۳ سالگی ترجمه کرد. او سال‌ها پیش در گفت‌وگویی با سیروس علی‌نژاد، روزنامه‌نگار و ... مطلب کامل

    دنیا بعد از همه گیری آنفلوآنزای اسپانیایی ۱۹۱۸ ؛ چه شکلی شد؟

    شاید تا چند ماه پیش چیزی درباره آنفلوآنزای اسپانیایی نشنیده بودید، اما احتمالا به یمن بحران ویروس کرونا متوجه شده‌اید که یک ویروس کشنده دنیا را در اوایل قرن بیستم تسخیر کرده بود. این بیماری که بعضا به نام "مادر همه‌گیری‌ها" نیز شناخته می‌شود، بین سال‌های ۱۹۱۸ و ۱۹۲۰ باعث مرگ ۲۰ تا ۵۰ میلیون نفر شد. دانشمندان و مورخان عقیده دارند که یک سوم جمعیت ... مطلب کامل

    جواد فیروزمند: نقد و بررسی فیلم سینمایی رد خون

    خلاصه فیلم از این قراراست که بعد از حوادث سال ۱۳۶۰ که در فیلم قبلی ماجرای نیمروز به تصویر کشیده شده بود، نیروهای امنیتی همچنان درگیر فعالیت های مسلحانه اعضای باقیمانده سازمان در ایران هستند. از مقابله با واحد های عملیاتی و ترور گرفته تا نفوذ مجاهدین در ارگان های حساس، نمود هایی است که نیروهای امنیتی را مشغول یک جنگ همه جانبه با مجاهدین نموده است. ... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: چه کسی به جنگل باز می گردد؟

    شهرنشینی ای که قرار بود از زمین تا آسمان با جنگل و جنگل نشینان قدیم فرق اساسی داشته باشد و دائماً نیل به سوی رفاء و پیشرفت و آبادانی و سالم سازی و زیباسازی و صلح و آزادی داشته باشد و انسان شهرنشین را از زمین و زمان رها کرده و به کرات و سیاره های دیگر برساند با این وجود اما در نگاه کسانی به بیمارستان و ... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: چه کسی به جنگل باز می گردد؟

    به نظر می‌رسد که دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، در مورد منشاء شیوع ویروس کرونا حتی از سازمان‌های اطلاعاتی خود هم جلوتر رفته‌ است. او گفته است که شواهدی را ملاحظه کرده که نشان می‌دهد منشاء این ویروس یک آزمایشگاه در چین بوده‌ است. پیشتر، دفتر رئیس نهاد ملی اطلاعاتی آمریکا گفته بود که منشاء شیوع ویروس کرونا را در دست بررسی دارد. این دفتر در عین ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan - haber | malatya haber | malatyahaber | malatya haberleri | malatya sondakika | malatya sondakika haberleri | malatya asayi haberleri | malatya spor haberleri | yeni malatyaspor | malatya reklam | yeilyurt haber | battalgazi haber | malatya belediye haberi | malatya rehber | yeilyurt belediyesi | battalgazi belediyesi | malatya bykehir belediyesi | yeilyurt belediyesi | malatya seim | malatya aday adaylar | malatya akparti adaylar | malatya mhp adaylar | malatya chp adaylar | malatya korona haberleri | malatya gncel | malatya haber 44 | malatya haber trafik kazas | malatya haber net |