چهار زبر، لب به سخن باز کن

forough-javidan- Rajavi

چاپ

چهار زبر، لب به سخن باز کن 

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، بیست و ششم ژوئیه ۲۰۱۷:…  چهار زبر، لب به سخن باز کن، بگو که زرکش ها رو خود رجوی از جلوی پاش ورداشت. بگو چه عزیزانی که هر کدوم سرمایه ایران بودن به خاطر قدرت طلبی سیری ناپذیر یک نفر صورت به خاک سرد گذاشتن. تو بگو چه خونهایی ریخته شد. بعد که رجوی دید به قدرت نرسید، همه اونا رو خودش لگدمال کرد که همه اونا پشت همسر و زندگی مونده بودن. هیچ کس بدتر از خود رجوی … 

لینک به منبع

چهار زبر، لب به سخن باز کن

س. ه. جداشده در آلبانی

سالهای سال رجوی اشک تمساح ریخت واسه کسایی که پشت تنگه چهار زبردر ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه بکشتن داد.

یکی از دوستام که خودش توی چهار زبر بود تعریف میکرد و میگفت که رجوی توی نشست توجیحی عملیات جوری نفرات رو تهییج میکرد که انگار عملیات آب خوردن است. اما بعد از عملیات حرفش این بود که برای خودش بریده بود که هیچ کدام از نفرات زنده نمی مانند.

یکی نیس بگه آخه بیشرف این همه آدم رو بدون تعلیمات و بدون آمادگی و بدون نقشه و برنامه میخوای بفرستی جلوی گلوله، بعدش اینطوری تعریف میکنی؟ انگار نه انگار که خون آدمه که ریخته میشه. فقط واسه اینکه بقدرت برسی؟

دوستم میگفت، جوری که رجوی تعریف میکرد و باصطلاح برنامه ریزی کرده بود انگار رسیدن به تهران قطعی بود، ولی وقتی پشت چهار زبر رسیدیم، فهمیدم که نه بابا این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست. قبلش هم اهالی با ماشینهاشون راه رو سد کرده بودند و جلوی ما مقاومت می کردند که همین باعث شد به زمانبندی نرسیم. وقتی پشت چهار زبر رسیدیم یکی از دوستان گفت که به جهنم خوش اومدی، داداش اینجا ته ته ته خطه، از زمین و زمان گلوله میباره.

این همه به کشتن رفتن بعد رجوی گفت که همه پشت همسر و خانواده و زندگی مونده بودید که نتونستین از چهار زبر عبور کنین. یعنی اون همه آدم که تکه تکه شدن و تو حداقل طرح و برنامه هم نداشتی فقط پشت خانواده مونده بودن؟

چهار زبر، لب به سخن باز کن، بگو که زرکش ها رو خود رجوی از جلوی پاش ورداشت.

بگو چه عزیزانی که هر کدوم سرمایه ایران بودن به خاطر قدرت طلبی سیری ناپذیر یک نفر صورت به خاک سرد گذاشتن. تو بگو چه خونهایی ریخته شد. بعد که رجوی دید به قدرت نرسید، همه اونا رو خودش لگدمال کرد که همه اونا پشت همسر و زندگی مونده بودن. هیچ کس بدتر از خود رجوی نمیتونست اینطوری پا روی اون خونها بزاره.

آی مسعود رجوی، هر گوری هستی، ای کاش میتونستی حرف بزنی و خودت حقایق اصلی رو بگی

ممکنه خودت نتونی، ولی کسایی که اون روزها بودن حتما که یه روز لب باز میکنن. به امید اون روز

که از توی ظلمت شب در بیان. چشاشون باز شه. بتونن قفل از دهان هاشون باز کنن.

س. ه. اسیر آزاد شده از فرقه رجوی در آلبانی