• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • عادل اعظمی: من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا ـ ۱

    یکباره دو نفر را دیدم که از دور می آیند. راه رفتن بهمن را میشناختم و آنها هم مرا دیدند. به سمت هم دویدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم و بوسیدیم … سرها، دستها، گونه ها … بعد از سالها گویی دوباره همدیگر را پیدا کرده ایم. هر چند سیزده سالی است که من جدا شده ام ولی در واقع نزدیک به بیست و شش سال هست که ما همدیگر را ندیده ایم. از روزی که وارد اشرف شدیم ما دیگر با هم نبودیم و همیدگر را گم کردیم. در سازمان آدمها همدیگر را تماشا می کنند ولی نمی بینند. عاطفه ها و رابطه ها کشته شده اند. با بهمن کمی بیشتر بودم ولی سعدالله را در اشرف سال به سال هم نمیدیدم و اگر هم در مراسمی می دیدم با هم خیلی غریبه و بیگانه بودیم. حال و هوای دوستی را در ما کشته بودند. نمیدانستیم در چه رابطه ای با هم حرف بزنیم. چه فرقی می کرد دیدن یا ندیدن وقتی یادها و خاطره ها در درونت سنگینی می کنند ولی حق بازگو کردنشان را نداری؟ وقتی درد دل کردن هم ممنوع باشد دیگری چه چیزی برای گفتن داشتیم؟

    من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا ـ 1

    Adel_Azami_Logo_2 

    عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه مریم رجوی در آلبانیخاطره فرار بهمن اعظمی از فرقه رجوی در البانی

    http://iran-interlink.org 

    من و بهمن و سعدالله (قسمت اول)

    عادل اعظمی دیدار با دوستان در آلبانی نجات یافتگان از فرقه رجوی

    عادل اعظمی

    هواپیما آرام آرام اوج می گرفت و من از پنجره کوچک هواپیما مناظر و خانه های ویلایی اطراف فرودگاه را می دیدم که دورتر و دورتر می شدند. انگلیس و چشم اندازهای آن را هیچ وقت از بالا ندیده بودم. خانه هایی کوچک در میان جنگلهای انبوه و مزارع سرسبز جلوه زیبایی داشت. شوق دیدار دوستان و کمی دلهره پرواز درهم آمیخته بود و حال و هوایی خاص داشتم. یادم هست اولین بار که با هواپیما پرواز کردم فضایی کاملا متفاوت داشتم. نزدیک هشت سال پیش بود. بعد از خروجم از تیف و عراق به ترکیه آمدم و بعد به یونان و از آنجا اولین بار پرواز کردم. یادم هست لحظه پرواز بغض کرده بودم و حال و هوایی خاص داشتم. شادی و شعف رها شدن از یک طرف و هراس و دلهره از آینده از طرف دیگر درهم آمیخته بود. با خودم می گفتم یعنی همه چیز تمام شد؟ آن همه سالهای درد و فشار و تنهایی تمام شد؟ کار و کار اجباری و بیخوابی و فشار روانی اشرف تمام شد؟؟ سرکوب و تحقیر و توهین، بیابانهای عراق و خاک رس و گرما و مانور و حمرین (منطقه زمین مانور، سحرایی خشک و بی آب و علف در عراق – ایران اینترلینک) تمام شد؟

    هر چند آن روز باز تنها بودم و کسی بدرقه ام نکرد و هیچ کجا هیچ کس منتظرم رسیدنم نبود و نمیدانستم کجا میروم و هر چند حس میکردم خودم را دارم تحمیل میکنم به دنیای آزاد، مثل یک میهمان ناخوانده، ولی یک چیز را یقین داشتم و آن هم این بود که از جهنم اشرف و عراق نجات پیدا کرده ام و هر چه پیش بیاید از آن بد تر نخواهد بود. این حس من بود در آن لحظات. اما این بار داستان دیگری است. می رفتم که دو دوست بسیار قدیمیم را ببینم. امروز من به جایی تعلق دارم و صاحب خانه ای هستم.

    زنی انگلیسی میان سال کنار دستم نشسته بود. سر صحبت را با او باز کردم. چند سال پیش در یک تعطیلات با یک جوان ترک آشنا میشود و حالا هر دو ماه یک بار برای دیدنش میرود. عکس جوانی را در موبایش نشانم داد و گفت: این عکس همان جوان است و بعد با خنده ای گفت یک کلمه انگلیسی بلد نیست و با دست و اشاره با هم حرف می زنیم. گفتم چه جوان خوش تیپ و خوش شانسی است. بعد با خنده گفتم: معلوم است عاشق شدی. با سر اشاره کرد و گفت: آره… خیلی…. بعد از من پرسید که کجایی هستم و کجا می روم. من هم از خودم گفتم و دوستانم که از فرقه بیرون آمده اند بعد از ۲۶ سال و از سالهای درد و فراق و زندگی در تشکیلات و جهنم عراق گفتم.

    با حیرت به دهانم چشم دوخته بود. از جوانیم گفتم که برباد رفت و این که از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی محروم بودیم و این که حسرت دنیای آزاد و زندگی و شنیدن صدای گریه یا خنده یک بچه سالها توی دلمان بود. غمی عمیق توی چشمنش نشست و گفت: این همه سال چطور توانستید زنده بمانید؟ گفتم: شاید باور نکنی ولی تنها رویای دنیای آزاد ما را تمام آن سالها زنده نگهداشت. گفت: واقعا خیلی خوشحالم که حالا در جایی امن و آزاد هستید. تشکر کردم و بعد از لحظاتی سکوت هر دو به خواب رفتیم…

    بعد از یک توقف کوتاه در استانبول وارد آلبانی شدیم و هواپیما در فرودگاه تیرانا به زمین نشست. کشوری اروپایی ولی فقیر که جزو اتحادیه اروپا نیست و هنوز پذیرفته نشده است. جلوی درب خروجی تعدادی ایستاده بودند و یکی از آنها به من نزدیک شد و آهسته گفت: تاکسی؟ گفتم تاکسی میخواهم ولی شما چرا آهسته حرف میزنید؟ نفهمید وبا دست به فرمان اشاره کرد و دوباره گفت تاکسی؟

    حس کردم وارد کشوری شده ام که کار غیرقانونی رواج دارد و فهمیدم که این راننده ها غیرقانونی مسافرکشی می کنند و تاکسی نیستند. به دوستانم زنگ زدم. هر دو جواب دادند. با هیجان و شوق و نفس نفس زنان که معلوم بود دارند تند راه می روند گفتند: بیا اسکندربیگ ما آنجا هستیم. به تاکسی بگو اسکندربیگ. گفتم باشد دارم می آیم … بعد از نیم ساعتی تاکسی مرا اسکندر بیگ که گویا مرکز شهر بود پیاده کرد.

    در نگاه اول شهر زیبایی بنظر می رسید. موزه در یک طرف میدان و روبرویم سالن بزرگ اپرا که تماما چراغانی شده بود. سعدالله زنگ زد و گفت: کجا هستی؟ گفتم: درست زیر آن مجسمه اسب سوار و بلافاصله با خنده گفتم: البته نه زیر اسب سوار، کنار اسب سوار. که هر دو پشت تلفن زدیم زیر خنده …

    سعدالله گفت: همانجا بمان داریم می آییم … احساس هیجان و شوق عجیبی داشتم. از وقتی خودم را شناخته ام این دو دوست نازنین را هم شناخته ام. توی روستا با هم بزرگ شده ایم و خاطره های شیرین فراوان از گذشته ها با هم داریم … چندین بار با بهمن حرف زده بودم و دلهره عجیبی داشت و نگران بود از اوضاع بیرون. اوضاعی که برای آنها ساخته بودند. می گفت آنهایی که بیرون آمده اند توی خیابان می خوابند و توضیح دادم که بله آن اوایل همینطور بود ولی حالا هیچ کس توی خیابان نیست و این دروغ سازمان هست برای ترساندند شما از بیرون. دقیقا مثل دروغی که در مورد فضای تیف می گفت و نفرات را از جدا شدن می ترساند. با سعد الله هم یکبار کوتاه صحبت کردم ولی حالا کاملا متفاوت است. حالا میتونیم در دنیای آزاد همدیگر را در آغوش بکشیم.

    یکباره دو نفر را دیدم که از دور می آیند. راه رفتن بهمن را میشناختم و آنها هم مرا دیدند. به سمت هم دویدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم و بوسیدیم … سرها، دستها، گونه ها … بعد از سالها گویی دوباره همدیگر را پیدا کرده ایم. هر چند سیزده سالی است که من جدا شده ام ولی در واقع نزدیک به بیست و شش سال هست که ما همدیگر را ندیده ایم. از روزی که وارد اشرف شدیم ما دیگر با هم نبودیم و همیدگر را گم کردیم. در سازمان آدمها همدیگر را تماشا می کنند ولی نمی بینند. عاطفه ها و رابطه ها کشته شده اند. با بهمن کمی بیشتر بودم ولی سعدالله را در اشرف سال به سال هم نمیدیدم و اگر هم در مراسمی می دیدم با هم خیلی غریبه و بیگانه بودیم. حال و هوای دوستی را در ما کشته بودند. نمیدانستیم در چه رابطه ای با هم حرف بزنیم. چه فرقی می کرد دیدن یا ندیدن وقتی یادها و خاطره ها در درونت سنگینی می کنند ولی حق بازگو کردنشان را نداری؟ وقتی درد دل کردن هم ممنوع باشد دیگری چه چیزی برای گفتن داشتیم؟

    (ادامه دارد)

    Video Player

    عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی 1

    عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی 1

    آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی تیرانا، آلبانی
    (کفشهایم کو؟ چه کسی گفت سهراب؟ آشنا بود صدا، مثل هوا با تن برگ)

    مطالب مرتبط :

    همچنان ترور و خشونت در دستور کار رهبری فرقه مجاهدین خلق

     براستی چرا این فرقه که دم از محوریت در عالم میزند اینقدر ضعیف و خار و ذلیل شده است ؟؟؟ به چه دلیل توان و کشش این را ندارد که فرزندی در حد مکالمه با مادرش صحبت کند در صورتیکه بقول رجوی در زمان شاه زمانیکه ما زیر اعدام بودیم مادرم به ملاقات من میآمد و حالا چه شده که حتی یک مکالمه مادر و فرزند را برنمیتابید ... مطلب کامل

    همچنان ترور و خشونت در دستور کار رهبری فرقه مجاهدین خلق

    این نمایش مسخره پرده های دیگری را هم در پی داشت تا اینکه رهبران مجاهدین، ابوالقاسم(محسن) رضایی را به برنامه ای دیگر از تلویزیون خود فرستاد تا این بار شدت عمل بیشتری از خود نشان دهد. آنها پرویز خزایی نماینده رجوی در نروژ را به پای این مجادله کشاندند تا آنچه خود نمی توانند بگویند را از زبان او جاری سازند ... مطلب کامل

    همچنان ترور و خشونت در دستور کار رهبری فرقه مجاهدین خلق

    درست است که موسی خیابانی با افرادی مثل مهدی ابریشمچی، عباس داوری ،محمود عطایی و دیگران تفاوت داشته است، اما او  یعنی موسی خیابانی هم زیر  مسعود رجوی جای می گرفته است و  اگر چه با بقیه اعضای مرکزیت فاصله داشته است ولی او هم  زیر مسعود رجوی جای داشته است. وقتی مسعود رجوی در هفتم مرداد فرار می کند و به فرانسه می رود در واقع ... مطلب کامل

    همچنان ترور و خشونت در دستور کار رهبری فرقه مجاهدین خلق

    اما تنها روزنه اى كه به من و ما اميد و جرقه  عشق و زندگى مي داد،  حضور خانواده ها براى ديدار با عزيزان اسير خود در چنگال رجوى بود. وقتى فرياد خانواده ها از پشت حصار پادگان اشرف با وجود محدوديت هاى رجوى كه در راستاى عدم شنيدن صداى خانواده بود، را مي شنيديم جرأت پيدا كرده و بذر اميد به زندگى در دلهاي مان كاشته ... مطلب کامل

    مجاهدین خلق یک فرقه هستند

    خب، آمریکا ارتجاعی ترین جناح را برای چنین اقدامی انتخاب کرده تا پروژه جانشین سازی آنها را پیش ببرد. اینها مجاهدین خلق نام دارند. گروهی از تبعیدیان ایرانی که از عملیات های ویژه آمریکا و اسرائیل علیه ایران حمایت می کنند. بله سازمان مجاهدین خلق که قبلا توسط ایالات متحده آمریکا در بین سازمان های تروریستی خطرناک طبقه بندی شده بود. گروهی که در ایران ... مطلب کامل

    محمد سیدی: عشق را پایانی نیست، بمناسبت درگذشت مادر فداکار آقای محمدیان

    رجوی خانواده را " الدنگ " و سد امیال فرقه گرایانه اش می‌داند و در فرقه مجاهدین عشق را حرام و ممنوع کرده است. چه عشق  به جنس مخالف و چه عشق  مادر و پدر به فرزند یا برعکس . چرا رجوی ابراز هر گونه  عاطفه را ، جز به خودش ، ممنوع کرده است؟ چرا این مادر فداکار و قهرمان که یک دهه قبل برای ملاقات فرزندش ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    سقراط میگفت، دانش و آگاهی، انسان را تشویق و هدایت به عدالت و تقوا میکنند. انگیزه و موتور کوششهای سقراط،  وجدان بود. او میگفت حقیقت جویی مهمترین تقوا و کوشش در راه سعادت انسان است. هدف سقراط در بحث های روشنگرانه فلسفی، نشان دادن و یافتن راه تقوا و زندگی رضایت بخش بود. او میگفت شناخت، خود مقدمه دانش و شناخت عمومی است. سقراط خلاف افلاتون میگفت، حقیقت ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

     اما در هر صورت در این بستر بود که آمریکا با زدوبند و با هدف بکارگیری بیشتر  فرقه مجاهدین خلق آن‌ها را از عراق به آلبانی منتقل کرد. رجوی نیز همین را می‌خواست ، رجوی در خلوت خود می گفت که شتر سواری که دولا دولا نمیشه ، خوب اگر قرار باشد آدم مزدور باشه ، چرا مزدور اصل کاری یعنی آمریکا نباشه . این خودش انقلاب !! ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    مریم رجوی نیز با پرت و پلاگویی و قرار دادن تصویر خود در کنار این دانشجویان وانمود می کند که آنان از مجاهدین هستند و به همین دلیل تأکید می کند ‌که: «دستگیر شدگان در معرض شکنجه و اعدام و هم‌چنین کرونا قرار دارند.» برای کسانیکه با مواضع ضد انسانی رهبران این فرقه آشنایی ندارند، باید اشاره کنم که در ۴۰ سال گذشته، این فرقه به ... مطلب کامل

    سقراط، نخستین فیلسوف و روشنگر اعدام شده

    موسس اصلی وپشت پرده ی داعش ، ژنرال عبدالخلیفاوی بود که در زمان خود یک افسر برجسته اطلاعاتی نیروی هوایی صدام محسوب میشد وازاین جهت بود که داعش عشایر انقلابی لقب گرفت وبر روی تخم چشم های رجوی نشست. درمورد این مرد که موقعیت اش ریشه ی علاقه ی رجوی با داعش را نشان داده و با متهم کردن ایران میخواهد در تطهیر این مولود مثلث سه سر ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan - haber | malatya haber | malatyahaber | malatya haberleri | malatya sondakika | malatya sondakika haberleri | malatya asayi haberleri | malatya spor haberleri | yeni malatyaspor | malatya reklam | yeilyurt haber | battalgazi haber | malatya belediye haberi | malatya rehber | yeilyurt belediyesi | battalgazi belediyesi | malatya bykehir belediyesi | yeilyurt belediyesi | malatya seim | malatya aday adaylar | malatya akparti adaylar | malatya mhp adaylar | malatya chp adaylar | malatya korona haberleri | malatya gncel | malatya haber 44 | malatya haber trafik kazas | malatya haber net |