• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • مهدی خوشحال : برای خزر متاسفم (خزر برعکس من شب را هم بیدار بود )

    ولی خزر بر عکس من شب را هم بیدار بود. او بر خلاف افسانه های مادربزرگ، هیچگاه شاه ماهی خود را در دام صیادان، اسیر و قربانی نمی کرد تا همه ماهی ها بدان سبب در هجوم اعتراضی، سمت ساحل مرگ بروند و در ساحل، انتحار جمعی کنند. خزر، شب را هم هشیار بود و با موج های سرکشش که از جانش جدا نمی شدند تا سحر ناله سر می داد. فانوس های دریایی اش بر فراز امواج، راهنمای پرندگان بلندپرواز، راهنمای ماهی های گم کرده راه، راهنمای مالایان پیر و مغرور، که با ساحل خوش نبودند، و راهنمای قایقرانان ماجراجو و عاشق، در شب های ظلمانی بود. خزر دریا بود. گشایشش دریا، وسعت اش دریا، متانت و خشمش هم دریا بود. بدین صورت، او نمی توانست همچون گهواره ای خالی، آرام و قرار بگیرد. او همیشه آرام نبود تا هر ماهیگیر پخمه ای جانش را بکاود و نانی بیابد و به کومه تنگ و تاریکش باز گردد. او در حین آرامی نیز در خلوتش با خود جدل داشت. با امواج خود زمزمه می کرد. او هیچگاه بی دلیل کولاک نکرد. خزر از بادهای سرد و سیاهی که بیرحمانه به صورتش سیلی می نواحتند به خشم می آمد.

    برای خزر متاسفم

    مهدی خوشحال، ایران فانوس، 14.08.2018

     

    روزهاست که در رسانه ها و شبکه های مجازی بحث تقسیم و سایر حقوق دریای خزر مابین ایران و چهار کشور دیگر، داغ است. البته تقسیم دریا مابین ایران و روسیه و قزاقستان و ترکمنستان و آذربایجان و سایر مقررات و قانونمندیهای اتخاذ شده نزدیک سه دهه است که مابین کشورهای ذینفع ساحلی بحث و فحص است و از آنجا که اینگونه مسایل ارضی و حقوقی، کارشناسی و تخصصی است و من فاقد تخصص در این امور هستم، حرفی از بابت تقسیم عادلانه و یا غیر عادلانه دریای خزر ندارم ولی از آنجا که من و پدر و اجدادم دریای خزر را نه صرفاً آب و مرز و سرمایه نظامی و نفتی، بلکه حیات و زایش می دانیم و نسبت به سلامت و حیاتش دین گران به گردن داریم، به همین مناسبت و زمانی که همگان خزر را به مثابه گوشت قربانی می بینند و به کم و زیاد تقسیم آن دعوا و مشاجره دارند، خواستم به نیابت از سایر اقوام و اجدادم که خزر یگانه ماوا و پناهگاه و هستی بخش آنان بوده و هست و در گذر زمان به مرداب بدل شده و نسبت به 50 سال قبل چیز زیادی از آن باقی نمانده است، با تاسفی عمیق و ژرف نسبت به خودم و خزر، بیان کنم و تاسف از این بابت که هم اکنون حرف تازه ای در این رابطه برای گفتن ندارم و کاری از دستم بر نمی آید لذا ناگزیر شدم به آخرین کتابی که نوشته ام „بی تبر مردگان این جنگل“ مراجعه کنم و از آنجا بخشی از داستان را که در ارتباط با خزر است را نقل کنم. این کتاب که ماههاست آماده چاپ و نشر است، داستان زندگی تلخ و جنگ تلخ تر است و امید است تا در آینده نزدیک به اطلاع عموم برسد.

    غروب هنگام، آفتاب را که اژدهای تاریکی می بلعید رنگ پیراهن آبی خزر خونین می شد. با توهمات کودکانه گمان می کردم، اژدها آفتاب را سر بریده و خونش را به دریا ریخته. سپس، همه ی اشتیاق و شور روشنایی ام، به حزن و دلشوره بدل می گشت تا این که شب هنگام، با شنیدن قصه های شیرین مادربزرگ و لالایی شبانه، به خوابی ناز می رفتم.

    ولی خزر بر عکس من شب را هم بیدار بود. او بر خلاف افسانه های مادربزرگ، هیچگاه شاه ماهی خود را در دام صیادان، اسیر و قربانی نمی کرد تا همه ماهی ها بدان سبب در هجوم اعتراضی، سمت ساحل مرگ بروند و در ساحل، انتحار جمعی کنند. خزر، شب را هم هشیار بود و با موج های سرکشش که از جانش جدا نمی شدند تا سحر ناله سر می داد. فانوس های دریایی اش بر فراز امواج، راهنمای پرندگان بلندپرواز، راهنمای ماهی های گم کرده راه، راهنمای مالایان پیر و مغرور، که با ساحل خوش نبودند، و راهنمای قایقرانان ماجراجو و عاشق، در شب های ظلمانی بود.

    خزر دریا بود. گشایشش دریا، وسعت اش دریا، متانت و خشمش هم دریا بود. بدین صورت، او نمی توانست همچون گهواره ای خالی، آرام و قرار بگیرد. او همیشه آرام نبود تا هر ماهیگیر پخمه ای جانش را بکاود و نانی بیابد و به کومه تنگ و تاریکش باز گردد. او در حین آرامی نیز در خلوتش با خود جدل داشت. با امواج خود زمزمه می کرد. او هیچگاه بی دلیل کولاک نکرد. خزر از بادهای سرد و سیاهی که بیرحمانه به صورتش سیلی می نواحتند به خشم می آمد.

    خزر همیشه با انواع بادهای پیرامونش گلاویز بود. بادهای موسمی، گرمش، همیشه سمت وزش شان مقابل بادهای سرد و بیگانه بود. این نبرد بادها، فاز مشخصی داشت که ساحل نشینان و صیادان، جملگی معتقد بودند آرامش آن برهه، آرامش قبل از طوفان است و اگر بادهای موسمی شکست بخورند و سرتوک سرد و بیگانه، پیروز بشود، با ضربات سخت و شکننده خود خزر را به خشم خواهد آورد. بادهای محلی مانند گیله با و خزری، مانند بادهای مهاجم چون سرتوک، طوفان زا نبودند.

    سرتوک، بادی بود که از راه دور و احتمالاً از خانه بیگانه شروع به وزیدن می کرد و از پشت سر به خزر تهاجم می کرد. در آن حین، خزر که هم چنان صورتش آبی بود اما تحملش سر می رسید و بر می آشفت. موج هایش را از دامنش دور می کرد تا به شورش بدل شوند. موج ها، ابتدا، در عمق، در مواجه با فشاری که از بالا به آن ها وارد می شد، زنجیرهای جانشان را می گسستند و به جریان شورشی زنجیرگسل، بدل می شدند. سپس، غریو امواج به سطح آمده و  کف به دهان، نعره زنان سوی ساحل می آمدند تا کولاک را بسازند. خزر به تناسب فشار و ضربات و جراحاتی که بادهای سرد و سخت بر پشتش وارد می کردند، مستعد چند پشت کولاک بود. او هیچگاه در مقابل فشار بادها تسلیم نمی شد. در آن وانفسا بود که می توانست همه ی خشم و کین اش را از خود بیرون بریزد، روح زخمی اش را التیام بخشد و قطرات جانش را زلال کند. آن هنگام که هنگام خشم خزر بود، هیچ ماهیگیر و صیاد و قایقرانی قادر به یافتن طعمه و شکار صید خود در دریا نبود. آبزیان، از هیبت و تندی امواج به قعر می گریختند، همه تورهای صیادان پاره می شدند، سدها از بیخ و بن کنده می شدند، گرداب ها پر می شدند و هر آنچه خس و خاشاک دیگر بودند، با قهر و خشم به ساحل افکنده می شدند؛ در حالی که ساحل نشینان نیز در آن هنگام جسارت تماشای غریو امواج خروشان را نداشتند.

    موج ها که به ساحل می آمدند تا لب های خشک خاک را تر کنند، ساحل نشینان، گمان می بردند موج ها در ساحل می میرند اما این خطای چشم، خطای دل و خیال بیهوده بود. هیچ موجی در ساحل نمی خشکید. هیچ موجی در ساحل نمی مرد. بلکه هم چنان تر و تازه با سرعت و قدرتی رو به تصاعد، به اعماق دریا باز می گشتند. موج ها در دور تسلسل خود تا دریا زنده بود، در آمد و شد بودند. گاه نرم و نازک و رقصان  به ساحل نزدیک می شدند تا خاک تشنه را سیراب کنند، گاه با هیبتی مهیب و قدرتی شکننده برای فروریختن صخره های سخت ساحل ها. جهت حرکت و شتاب همه امواج در دریا، یکنواخت و یک سو بود الا، موج های سرگردان گرداب ها.

    خزر هیچگاه امواج خود را روانه ی سراب نکرد. موج ها هم قادر نبودند از ساحل فاصله گرفته و از دریا دور شوند. این راز حیرت انگیز نهفته در دریا بود. خزر تشنه آب نبود تا به سوی رودخانه گل آلودی چشم به دوزد و آب را تمنا کند. ولی پیوندش با رودهایی که از هر سمت سوی او می آمدند، شگفت انگیز بود. رودهایی که با همه سعی و تلاش از میان انبوه کوهپایه ها و جنگل ها و دشت ها، سوی خزر می آمدند. رودها تشنه دریا بودند. سپید رود با دل سپیدش، ناز و کرشمه و کش و قوس اش، چشمان ترش، دستانش لبریز آب، با این وجود تشنه دریا بود.

    خزر از ازل منبع لایزال حیات بود تا همچنان زندگی را، زندگی ها را در خود زنده دارد. خزر خود عمق جانش را می پالایید و می شست تا همواره پاکیزه باقی بماند. او چشمه نبود، چشمه زا بود. مادر چشمه های جوشان. ابرزا، باران زا، مادر باران های بهاری. جولانگاه گرسنگان، ماوای تشنگان و برهنگان بود. خزر، ساحلش بوی پولک و پر، آسمان صبح اش پر آواز مرغان دریایی، آفاق غروبش خط ممتد هجرت سبک بالان، دستانش جهش رقص ماهی های کوچک شب های ماهتابی بود. او هوای تازه ای داشت و هوایی تازه می آفرید. شور زیستن در سر داشت و برای شوریدن چه بی تاب بود.

    خزر، بیزار از مرداب بود. او معترف بود، مرداب، یعنی ماندن و در مرداب ماندن، یعنی از درون گندیدن. در مرداب ماندن، در مرداب زیستن، مرگ با تعفن را به دنبال خواهد داشت. به مرداب اندیشیدن و به مرداب پناه بردن، نوازش آهنگ خمیازه ی مرگ است بر گوش های بدون گوشواره عبرت. او می گفت؛

    مرداب، زادگاه زالوان تشنه ی خون و شکارگاه نهنگان در کمین آهوان خسته و نیمه جان است. مرداب، هیچ آهوی تشنه ای را سیراب نکرد، آهوی خسته و تشنه ای که برای یافتن آب، بی دریغ خود را به آب و آتش می زند.

    خزر، برای جویندگان صدف، معتقد بود، برای یافتن صدف، تحمل مرداب را نبایست، مرد را بایسته است دل را به دریا زند. به دریا غرق گشتن، به از در مرداب زیستن است. خزر رازهای دیگری هم در دل داشت؛

    گوره با، تغییر ناگهانی هوا و آب متاثر از گردبادهای فریبنده بود. ساحل نشینان جوان و زودباور، که جزر و مد را نشان لاغری و فربه شدن دریا می پنداشتند با مشاهده گردبادهای شتابان و هوای مه گرفته و تحول کم عمق دریا، گمان می بردند که طوفان عظیمی در راه است و برای نجات تورهای شان خود را به دریا می افکندند. لحظه ای بعد که هوا و دریا آرامش خود را به دست می آورد و آفتاب با دست های بلند خود ابرهای تیره را کنار می زد و با تبسم معناداری باورهای سطحی ساحل نشینان ساده اندیش را به سخره می گرفت.

    شناگر، کسی بود که از ساحل آغاز می کرد، دریا را تمنا می کرد، میل می کرد، حسرت می کشید. میل داشت تا تنشویی کند و از ساحل نشینان دور شود. حسرت رسیدن به آفاق، به دور دست ها، او را دلتنگ کرده بود. می خواست به افق ها برود. از آب های آبی بگذرد به آب های سبز و ارغوانی برسد. به جایی برود تا از دید و نظر ساحل نشینان عافیت اندیش و عافیت جو، کوچک شود و ساحل نشینان، انگشت حیرت به دهان با دست او را نشان دهند، با چشم او را تعقیب کنند و با مذمت به، دل به دریا افکن، گرد هم آیند و نقل کنند، گر نمی رفت بهتر بود.

    غریق، کسی بود که دل را به دریا می زد، اما فن شنا کردن را نمی دانست. امواج را نمی شناخت و جریان شورش های در عمق را جدی نمی گرفت. گرداب را با چشم نمی دید. کارکرد گرداب را نمی دانست و لذا آنچه که در ظاهر از دریا دیده و باور کرده بود، از زبان ها شنیده بود، بر خود کافی می دانست تا دل را به دریا بزند و خود را به دریا افکند. غریقی که در گرداب افتاده و اسیر آن گشته بود نیازمند اعتماد به نفس، هشیاری، قدرت فیزیکی و روحی بیشتری بود. خلاف جریان آب شنا کردن، قدرت و مهارت مضاعف را می طلبید. غریق تنها و سراسیمه که حریف خشم گرداب نبود در مرتبه اول، انگیزه و امیدش را از دست می داد، نا امیدی، در انحلال قوای فیزیکی و روحی غریق، تاثیر داشت تا او را به زیر پنجه های بیرحم موج های درهم، شکسته به کام مرگ افکند.

    غریقی که در حال غرق شدن بود، ابتدا و تنها به ناجی فکر می کرد و نیازمند ناجی بود. ولی در بسیاری موارد، اتفاق می افتاد که غریق عامل اصلی غرق شدن ناجی اش بود که این عبرت هنوز در قانون دریاها جا نیفتاده است.

    ناجی، کسی بود که ضمن شناخت همه جانبه ی  حرکت امواج و جریان شورش ها، آموزش های لازم را جهت نجات دیگران آموخته بود. ناجی، در مواقع بروز حادثه می توانست غریقی را که در گرداب اسیر امواج دورانی آب بود، در حال جان دادن بود، از مرگ نجات دهد. البته این در حالی بود که ناجی در لحظه ی حادثه عمل می کرد، وگرنه مرگ غریق در دریا حتمی بود. این در حالی بود که دریا در حال خروش و کولاک نبود، وگرنه مرگ غریق و احتمالاً خود ناجی در دریا حتمی بود.

    از عجایب و باورنکردنی کار ناجی، این بود که او می بایست زیرکانه و ماهرانه فاصله خود را با قربانی رعایت می کرد وگرنه، طبیعت غریق، چنین بود تا ناجی خود را اگر بتواند، غرق کند و توسط غرق شدنش، فرصتی برای نفس کشیدن و زنده ماندن، داشته باشد.

    گرداب، عاملی که در دریا مرگ آفرین بود، چاله ای در نزدیکی ساحل قرار داشت. امواج خروشان دریا که به ساحل می آمدند هنگام بازگشت اگر به گرداب برخورد می کردند دیگر قادر نبودند دوباره به قعر دریای مواج بازگردند و به شورش های در عمق ملحق شوند. امواج در گرداب، از مسیر اصلی خود بازمانده، در دور تسلسل، عاصی و سرگردان و بی هدف، از این پس خود مرگ آفرین بودند. امواج در گرداب، حول محور مرکز در گردش بوده و آب را گل می کردند. هر گرداب خطرناکی که به صورت چاله ای در درون دریا سر بر آورده بود، عمرش تا بروز کولاک بعدی ادامه داشت، سپس نیست و نابود می شد، یا در نقطه ای دیگر سر بر می آورد.

    جنگل سبز، که همسایه و رازدار دیرینه خزر بود، در این حین راز سینه ی سوته و شرحه خود را باز گفت، گر خزر نبود من امروز کویر تشنه ای بیش نبودم.

    با این وجود، خزر آخرین راز خود را به من نگفت که چرا آبش، همچون اشک چشمان سوته دلان، نمکین است. شاید، همین نمک فراوان در خزر بود که انرژی منفی را از آن دور می کرد و به جان دارانش انگیزه حیات می داد.

    با آنچه از خزر دیدم و شنیدم و تجربه کردم، بدی ها و خوبی های خود را هم داشت. دریایی که می توانست و این قدرت را داشت سالیانه صدها تن را در خود بمیراند و به میلیون ها تن زندگی بدهد، می بایست رازهای ناگفته و ناشنیده زیادتری که تا کنون نقل کردم داشته باشد.

    به هر حال، یکی از روزهای دیگر که در وطن غریب و تنها مانده بودم، یادم آمد هر وقت که تنها و غریب و نیازمند می شدم، همیشه آغوشی پناهگاهم بود و از من نه به مهربانی و محبت، اما سخاوتمندانه پذیرایی می کرد.

    ولی آدم در این سن و سال تنها و بی کس و بی پول مانده باشد قدری عجیب است. به هر حال باید ابتدا شکمم را سیر می کردم تا بعداً فکری برای آینده ام می کردم. با پولی حدود ده دلار یک تور ماهیگیری و یک تیوپ کامیون تهیه کردم. تور ماهیگیری ام، مخصوص شکار ماهی های کوچک بود و تیوپ کامیون را با طناب کشی، شبیه به قایق ساخته و استفاده می کردم. بعد از درختان، با دریا و خلق و خوی اش آشنا بودم و از خشمش نیز هراسی نداشتم. روزانه که به دریا می رفتم، تعدادی ماهی کوچک صید می کردم که نیمی را خودم مصرف می کردم و نیم دیگر را می فروختم. روزها گذشت. یکی از روزها که طوفان سختی شروع شد، به دریا نرفتم چون که من برای بار دوم و زمانی که سن و سالی از من گذشته بود شکارچی ساحل و آب های کم عمق بودم. منتظر ماندم تا طوفان فروکش کند…

    قسمتی از کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“

    ///////////////////

    آرشیو موضوع : سینما

    ‘من عزت انتظامی، بچه سنگلج’

    ‘من عزت انتظامی، بچه سنگلج’

    از میان فیلم هایی که بازی کرده بود، از بازیگری در فیلم های گاو داریوش مهرجویی، حاجی واشنگتن علی حاتمی و ناصرالدین شاه آکتور سینمای محسن مخملباف، به عنوان سخت ترین تجربه های بازیگری اش یاد می کرد. قریحه سرشار، خلاقیت و انعطاف پذیری و طنز از ویژگی های انتظامی در حرفه بازیگری بود. او قابلیت بازی …

    ادامه حیات در سایه حضور ترور؛ نگاهی به فیلم “باز شده”

    ادامه حیات در سایه حضور ترور؛ نگاهی به فیلم “باز شده”

    فیلم نامه و باز هم فیلم نامه سرآغاز مشکلات و کاستی های اثر است. موضوع حمله میکروبی در لندن، آن هم به وسیله C.I.A و بعد هم متهم کردن جامعه مسلمانان به این حمله به عنوان پلات اصلی داستان به قدری بد در داستان اثر چیدمان یافته است که در نهایت نمی توان منطقی داستانی را در چنین …

     

    مطالب مرتبط :

    این زن دیر رسیده و زود رشد کرده!

    دست و پا زدنهاى مريم رجوى از سر استيصال است عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه 2019:… در مرحله دوم اسارتگاه اشرف ٣ در كشور آلبانى  را روى آنتن برده و نمايشهاى مسخره اى حول آن به اجرا گذاشته است كه اين شورى بى اندازه و زياده روى بيش از حد مريم رجوى براى فريب افراد تشكيلات بر ضد خودش در درون و ... مطلب کامل

    مریم رجوی و رودی جولیانی در زندان اشرف ۳ در آلبانی

    در واقع، مریم قجرعضدانلو برنامه سال جدید خود را با اسم مسعود رجوی به نیروهایش القا کرد تا هم تأثیر بیشتری در آنها داشته باشد و هم سرگرمی یکساله آنان فراهم شود و با هیجانات خیابانی و نمایش های سوله ای، جاذبه بیشتری برای بن سلمان و نتانیاهو ایجاد کند و در عین حال بتواند با اتکا به آن، سرمایه گذاری بیشتری از سوی آمریکایی ها روی ... مطلب کامل

    مریم رجوی و رودی جولیانی در زندان اشرف ۳ در آلبانی

    علی جهانی: باتلاق فروپاشی فرقه رجوی در آلباني علی جهانی، وبلاگ آیینه، هفدهم ژوئیه 2019:… ظاهرا کسی در دنیای واقعی پیدا نشده که از این ارتش نم کشیده و واررفته حمایت کند لذا خانم عضدانلو سرکرده فعلی فرقه تروریستی رجوی ناچار شده بگوید که کانون های شورشی در ایران که توهمی بیش نیست و اصلا وجود خارجی ندارد حمایت خودشان را از مجاهدین اشرف سه ... مطلب کامل

    مالک بیت مشعل: سوالی از فرقه مجاهدین که هنوز جواب نگرفته ام

    یك روز در دریاچه ی نور اشرف بودیم که تعطیلات عید بود و وقتی افراد مقر هاي مختلف مي آمدند طوري محل استقرار را برنامه ريزي مي كردند که حتي افراد فاميل و همشهري نزدیک هم نباشند . من ویکی از دوستانم که در یك مقر بودیم که الان هم در زندان اشرف 3  گرفتار است ، داشتیم میگشتیم که خانواده اش را دید . گفت مالک من ... مطلب کامل

    این زن دیر رسیده و زود رشد کرده!

    شما مژگان خانم! مدت زیادی تحت حفاظت نیروهای آمریکائی سرگرم سرپرستی دستگاه مغز شویی رجوی بوده و به کمک این اشغالگران عراق، سد سدیدی درمقابل مراجعه ی خانواده ها که یک درخواست ساده ی ملاقات با فرزندانشان که موضوع دستگاه شکنجه ومغز شوئی شما بودند ، بوجود آوردید!! مریم هم که ازمدت ها قبل شما را ترک کرده بود وغمی نداشت که با شما باشتراک بگذارد! ضمنا، ... مطلب کامل

    این زن دیر رسیده و زود رشد کرده!

    عکس هائی که هفته گذشته از سوله های فرقه رجوی در آلبانی به نمایش درامد ، نشان میداد که تعدادی پیرمرد وپیرزن صف به صف در کنار هم به فاصله 20 سانتیمتر از یکدیگر در برابر کامپیوتر هائی قرار گرفته اند ومثلا مشغول مبارزه هستند ، اما واقعا آنها چه میکنند ؟ همانطور که پیشتر گفته شد مغز های متفکر اسرائیلی ،سعودی ، امریکائی به این نتیجه ... مطلب کامل

    این زن دیر رسیده و زود رشد کرده!

    فدریکا موگرینی، هماهنگ‌کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا، پس از نشست وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا و رایزنی درباره توافق اتمی با ایران گفت: «ما متوجه‌ایم که همه قدم‌هایی که برداشته شده – و متاسفیم که این قدم‌ها برداشته شده -  به لحاظ تکنیکی قابل برگشت هستند. از این رو، امیدواریم و ایران را دعوت می‌کنیم به اینکه این قدم‌ها را برگرداند.» موگرینی همچنین گفت که "برجام در ... مطلب کامل

    این زن دیر رسیده و زود رشد کرده!

    ترس مجاهدین از اعضای جدا شده ای که در خارج از ایران هستند بیشتر از ترسشان از بمب و موشک است، اما چرا و برای چی؟ برای اینکه اعضای جدا شده به تمام ترفندهای غیر انسانی و به تمام قوانین ضد دمکراتیک مجاهدین و به فضای درون تشکیلات که با حرف های سرانشان در بیرون تشکیلات فرق دارد اشراف کامل دارند و در جاجای هرگونه موضعگیری از ... مطلب کامل

    گاوی در چینی‌فروشی، دیوانه‌ها به دنبال جنگ هستند

    "اروپایی‌ها اگر بتوانند سر سامانی به کارشان بدهند باید به آمریکا بگویند دیگر کافی است. این سیاست خلاف منافع، منطق و قانون ما است و شما باید تغییر عقیده بدهید. من نمی دانم چرا اروپایی‌ها همیشه به ساز آمریکا می‌رقصند حتی اگر خلاف منافع خودشان باشد و این درست نیست." آقای برادعی گفت بازرسان هسته‌ای آژانس با "مخفی‌کاری و تقلب" ایران مواجه شده‌اند اما "تنها راه نشستن دور ... مطلب کامل

    گاوی در چینی‌فروشی، دیوانه‌ها به دنبال جنگ هستند

    بعد که به مقر آمدم گفتند آماده شو برای مصاحبه که فردا جواب همین اسامی که می گویی خوانده شده را بدهی .گفتم با بحال جلو دوربین صحبت نکردم ونمی دانم چه چیزی بگویم.تا فردای آنروز بعد از کلی رنگ آمیزی به سروسبیل من را به کتابخانه همان قسمت خودمان بردند که یک میز چیده شده بود با یک دوربین وفیلم بردار و نفری که با کاغذی در ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2019 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan -