• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • مهدی خوشحال : برای خزر متاسفم (خزر برعکس من شب را هم بیدار بود )

    ولی خزر بر عکس من شب را هم بیدار بود. او بر خلاف افسانه های مادربزرگ، هیچگاه شاه ماهی خود را در دام صیادان، اسیر و قربانی نمی کرد تا همه ماهی ها بدان سبب در هجوم اعتراضی، سمت ساحل مرگ بروند و در ساحل، انتحار جمعی کنند. خزر، شب را هم هشیار بود و با موج های سرکشش که از جانش جدا نمی شدند تا سحر ناله سر می داد. فانوس های دریایی اش بر فراز امواج، راهنمای پرندگان بلندپرواز، راهنمای ماهی های گم کرده راه، راهنمای مالایان پیر و مغرور، که با ساحل خوش نبودند، و راهنمای قایقرانان ماجراجو و عاشق، در شب های ظلمانی بود. خزر دریا بود. گشایشش دریا، وسعت اش دریا، متانت و خشمش هم دریا بود. بدین صورت، او نمی توانست همچون گهواره ای خالی، آرام و قرار بگیرد. او همیشه آرام نبود تا هر ماهیگیر پخمه ای جانش را بکاود و نانی بیابد و به کومه تنگ و تاریکش باز گردد. او در حین آرامی نیز در خلوتش با خود جدل داشت. با امواج خود زمزمه می کرد. او هیچگاه بی دلیل کولاک نکرد. خزر از بادهای سرد و سیاهی که بیرحمانه به صورتش سیلی می نواحتند به خشم می آمد.

    برای خزر متاسفم

    مهدی خوشحال، ایران فانوس، 14.08.2018

     

    روزهاست که در رسانه ها و شبکه های مجازی بحث تقسیم و سایر حقوق دریای خزر مابین ایران و چهار کشور دیگر، داغ است. البته تقسیم دریا مابین ایران و روسیه و قزاقستان و ترکمنستان و آذربایجان و سایر مقررات و قانونمندیهای اتخاذ شده نزدیک سه دهه است که مابین کشورهای ذینفع ساحلی بحث و فحص است و از آنجا که اینگونه مسایل ارضی و حقوقی، کارشناسی و تخصصی است و من فاقد تخصص در این امور هستم، حرفی از بابت تقسیم عادلانه و یا غیر عادلانه دریای خزر ندارم ولی از آنجا که من و پدر و اجدادم دریای خزر را نه صرفاً آب و مرز و سرمایه نظامی و نفتی، بلکه حیات و زایش می دانیم و نسبت به سلامت و حیاتش دین گران به گردن داریم، به همین مناسبت و زمانی که همگان خزر را به مثابه گوشت قربانی می بینند و به کم و زیاد تقسیم آن دعوا و مشاجره دارند، خواستم به نیابت از سایر اقوام و اجدادم که خزر یگانه ماوا و پناهگاه و هستی بخش آنان بوده و هست و در گذر زمان به مرداب بدل شده و نسبت به 50 سال قبل چیز زیادی از آن باقی نمانده است، با تاسفی عمیق و ژرف نسبت به خودم و خزر، بیان کنم و تاسف از این بابت که هم اکنون حرف تازه ای در این رابطه برای گفتن ندارم و کاری از دستم بر نمی آید لذا ناگزیر شدم به آخرین کتابی که نوشته ام „بی تبر مردگان این جنگل“ مراجعه کنم و از آنجا بخشی از داستان را که در ارتباط با خزر است را نقل کنم. این کتاب که ماههاست آماده چاپ و نشر است، داستان زندگی تلخ و جنگ تلخ تر است و امید است تا در آینده نزدیک به اطلاع عموم برسد.

    غروب هنگام، آفتاب را که اژدهای تاریکی می بلعید رنگ پیراهن آبی خزر خونین می شد. با توهمات کودکانه گمان می کردم، اژدها آفتاب را سر بریده و خونش را به دریا ریخته. سپس، همه ی اشتیاق و شور روشنایی ام، به حزن و دلشوره بدل می گشت تا این که شب هنگام، با شنیدن قصه های شیرین مادربزرگ و لالایی شبانه، به خوابی ناز می رفتم.

    ولی خزر بر عکس من شب را هم بیدار بود. او بر خلاف افسانه های مادربزرگ، هیچگاه شاه ماهی خود را در دام صیادان، اسیر و قربانی نمی کرد تا همه ماهی ها بدان سبب در هجوم اعتراضی، سمت ساحل مرگ بروند و در ساحل، انتحار جمعی کنند. خزر، شب را هم هشیار بود و با موج های سرکشش که از جانش جدا نمی شدند تا سحر ناله سر می داد. فانوس های دریایی اش بر فراز امواج، راهنمای پرندگان بلندپرواز، راهنمای ماهی های گم کرده راه، راهنمای مالایان پیر و مغرور، که با ساحل خوش نبودند، و راهنمای قایقرانان ماجراجو و عاشق، در شب های ظلمانی بود.

    خزر دریا بود. گشایشش دریا، وسعت اش دریا، متانت و خشمش هم دریا بود. بدین صورت، او نمی توانست همچون گهواره ای خالی، آرام و قرار بگیرد. او همیشه آرام نبود تا هر ماهیگیر پخمه ای جانش را بکاود و نانی بیابد و به کومه تنگ و تاریکش باز گردد. او در حین آرامی نیز در خلوتش با خود جدل داشت. با امواج خود زمزمه می کرد. او هیچگاه بی دلیل کولاک نکرد. خزر از بادهای سرد و سیاهی که بیرحمانه به صورتش سیلی می نواحتند به خشم می آمد.

    خزر همیشه با انواع بادهای پیرامونش گلاویز بود. بادهای موسمی، گرمش، همیشه سمت وزش شان مقابل بادهای سرد و بیگانه بود. این نبرد بادها، فاز مشخصی داشت که ساحل نشینان و صیادان، جملگی معتقد بودند آرامش آن برهه، آرامش قبل از طوفان است و اگر بادهای موسمی شکست بخورند و سرتوک سرد و بیگانه، پیروز بشود، با ضربات سخت و شکننده خود خزر را به خشم خواهد آورد. بادهای محلی مانند گیله با و خزری، مانند بادهای مهاجم چون سرتوک، طوفان زا نبودند.

    سرتوک، بادی بود که از راه دور و احتمالاً از خانه بیگانه شروع به وزیدن می کرد و از پشت سر به خزر تهاجم می کرد. در آن حین، خزر که هم چنان صورتش آبی بود اما تحملش سر می رسید و بر می آشفت. موج هایش را از دامنش دور می کرد تا به شورش بدل شوند. موج ها، ابتدا، در عمق، در مواجه با فشاری که از بالا به آن ها وارد می شد، زنجیرهای جانشان را می گسستند و به جریان شورشی زنجیرگسل، بدل می شدند. سپس، غریو امواج به سطح آمده و  کف به دهان، نعره زنان سوی ساحل می آمدند تا کولاک را بسازند. خزر به تناسب فشار و ضربات و جراحاتی که بادهای سرد و سخت بر پشتش وارد می کردند، مستعد چند پشت کولاک بود. او هیچگاه در مقابل فشار بادها تسلیم نمی شد. در آن وانفسا بود که می توانست همه ی خشم و کین اش را از خود بیرون بریزد، روح زخمی اش را التیام بخشد و قطرات جانش را زلال کند. آن هنگام که هنگام خشم خزر بود، هیچ ماهیگیر و صیاد و قایقرانی قادر به یافتن طعمه و شکار صید خود در دریا نبود. آبزیان، از هیبت و تندی امواج به قعر می گریختند، همه تورهای صیادان پاره می شدند، سدها از بیخ و بن کنده می شدند، گرداب ها پر می شدند و هر آنچه خس و خاشاک دیگر بودند، با قهر و خشم به ساحل افکنده می شدند؛ در حالی که ساحل نشینان نیز در آن هنگام جسارت تماشای غریو امواج خروشان را نداشتند.

    موج ها که به ساحل می آمدند تا لب های خشک خاک را تر کنند، ساحل نشینان، گمان می بردند موج ها در ساحل می میرند اما این خطای چشم، خطای دل و خیال بیهوده بود. هیچ موجی در ساحل نمی خشکید. هیچ موجی در ساحل نمی مرد. بلکه هم چنان تر و تازه با سرعت و قدرتی رو به تصاعد، به اعماق دریا باز می گشتند. موج ها در دور تسلسل خود تا دریا زنده بود، در آمد و شد بودند. گاه نرم و نازک و رقصان  به ساحل نزدیک می شدند تا خاک تشنه را سیراب کنند، گاه با هیبتی مهیب و قدرتی شکننده برای فروریختن صخره های سخت ساحل ها. جهت حرکت و شتاب همه امواج در دریا، یکنواخت و یک سو بود الا، موج های سرگردان گرداب ها.

    خزر هیچگاه امواج خود را روانه ی سراب نکرد. موج ها هم قادر نبودند از ساحل فاصله گرفته و از دریا دور شوند. این راز حیرت انگیز نهفته در دریا بود. خزر تشنه آب نبود تا به سوی رودخانه گل آلودی چشم به دوزد و آب را تمنا کند. ولی پیوندش با رودهایی که از هر سمت سوی او می آمدند، شگفت انگیز بود. رودهایی که با همه سعی و تلاش از میان انبوه کوهپایه ها و جنگل ها و دشت ها، سوی خزر می آمدند. رودها تشنه دریا بودند. سپید رود با دل سپیدش، ناز و کرشمه و کش و قوس اش، چشمان ترش، دستانش لبریز آب، با این وجود تشنه دریا بود.

    خزر از ازل منبع لایزال حیات بود تا همچنان زندگی را، زندگی ها را در خود زنده دارد. خزر خود عمق جانش را می پالایید و می شست تا همواره پاکیزه باقی بماند. او چشمه نبود، چشمه زا بود. مادر چشمه های جوشان. ابرزا، باران زا، مادر باران های بهاری. جولانگاه گرسنگان، ماوای تشنگان و برهنگان بود. خزر، ساحلش بوی پولک و پر، آسمان صبح اش پر آواز مرغان دریایی، آفاق غروبش خط ممتد هجرت سبک بالان، دستانش جهش رقص ماهی های کوچک شب های ماهتابی بود. او هوای تازه ای داشت و هوایی تازه می آفرید. شور زیستن در سر داشت و برای شوریدن چه بی تاب بود.

    خزر، بیزار از مرداب بود. او معترف بود، مرداب، یعنی ماندن و در مرداب ماندن، یعنی از درون گندیدن. در مرداب ماندن، در مرداب زیستن، مرگ با تعفن را به دنبال خواهد داشت. به مرداب اندیشیدن و به مرداب پناه بردن، نوازش آهنگ خمیازه ی مرگ است بر گوش های بدون گوشواره عبرت. او می گفت؛

    مرداب، زادگاه زالوان تشنه ی خون و شکارگاه نهنگان در کمین آهوان خسته و نیمه جان است. مرداب، هیچ آهوی تشنه ای را سیراب نکرد، آهوی خسته و تشنه ای که برای یافتن آب، بی دریغ خود را به آب و آتش می زند.

    خزر، برای جویندگان صدف، معتقد بود، برای یافتن صدف، تحمل مرداب را نبایست، مرد را بایسته است دل را به دریا زند. به دریا غرق گشتن، به از در مرداب زیستن است. خزر رازهای دیگری هم در دل داشت؛

    گوره با، تغییر ناگهانی هوا و آب متاثر از گردبادهای فریبنده بود. ساحل نشینان جوان و زودباور، که جزر و مد را نشان لاغری و فربه شدن دریا می پنداشتند با مشاهده گردبادهای شتابان و هوای مه گرفته و تحول کم عمق دریا، گمان می بردند که طوفان عظیمی در راه است و برای نجات تورهای شان خود را به دریا می افکندند. لحظه ای بعد که هوا و دریا آرامش خود را به دست می آورد و آفتاب با دست های بلند خود ابرهای تیره را کنار می زد و با تبسم معناداری باورهای سطحی ساحل نشینان ساده اندیش را به سخره می گرفت.

    شناگر، کسی بود که از ساحل آغاز می کرد، دریا را تمنا می کرد، میل می کرد، حسرت می کشید. میل داشت تا تنشویی کند و از ساحل نشینان دور شود. حسرت رسیدن به آفاق، به دور دست ها، او را دلتنگ کرده بود. می خواست به افق ها برود. از آب های آبی بگذرد به آب های سبز و ارغوانی برسد. به جایی برود تا از دید و نظر ساحل نشینان عافیت اندیش و عافیت جو، کوچک شود و ساحل نشینان، انگشت حیرت به دهان با دست او را نشان دهند، با چشم او را تعقیب کنند و با مذمت به، دل به دریا افکن، گرد هم آیند و نقل کنند، گر نمی رفت بهتر بود.

    غریق، کسی بود که دل را به دریا می زد، اما فن شنا کردن را نمی دانست. امواج را نمی شناخت و جریان شورش های در عمق را جدی نمی گرفت. گرداب را با چشم نمی دید. کارکرد گرداب را نمی دانست و لذا آنچه که در ظاهر از دریا دیده و باور کرده بود، از زبان ها شنیده بود، بر خود کافی می دانست تا دل را به دریا بزند و خود را به دریا افکند. غریقی که در گرداب افتاده و اسیر آن گشته بود نیازمند اعتماد به نفس، هشیاری، قدرت فیزیکی و روحی بیشتری بود. خلاف جریان آب شنا کردن، قدرت و مهارت مضاعف را می طلبید. غریق تنها و سراسیمه که حریف خشم گرداب نبود در مرتبه اول، انگیزه و امیدش را از دست می داد، نا امیدی، در انحلال قوای فیزیکی و روحی غریق، تاثیر داشت تا او را به زیر پنجه های بیرحم موج های درهم، شکسته به کام مرگ افکند.

    غریقی که در حال غرق شدن بود، ابتدا و تنها به ناجی فکر می کرد و نیازمند ناجی بود. ولی در بسیاری موارد، اتفاق می افتاد که غریق عامل اصلی غرق شدن ناجی اش بود که این عبرت هنوز در قانون دریاها جا نیفتاده است.

    ناجی، کسی بود که ضمن شناخت همه جانبه ی  حرکت امواج و جریان شورش ها، آموزش های لازم را جهت نجات دیگران آموخته بود. ناجی، در مواقع بروز حادثه می توانست غریقی را که در گرداب اسیر امواج دورانی آب بود، در حال جان دادن بود، از مرگ نجات دهد. البته این در حالی بود که ناجی در لحظه ی حادثه عمل می کرد، وگرنه مرگ غریق در دریا حتمی بود. این در حالی بود که دریا در حال خروش و کولاک نبود، وگرنه مرگ غریق و احتمالاً خود ناجی در دریا حتمی بود.

    از عجایب و باورنکردنی کار ناجی، این بود که او می بایست زیرکانه و ماهرانه فاصله خود را با قربانی رعایت می کرد وگرنه، طبیعت غریق، چنین بود تا ناجی خود را اگر بتواند، غرق کند و توسط غرق شدنش، فرصتی برای نفس کشیدن و زنده ماندن، داشته باشد.

    گرداب، عاملی که در دریا مرگ آفرین بود، چاله ای در نزدیکی ساحل قرار داشت. امواج خروشان دریا که به ساحل می آمدند هنگام بازگشت اگر به گرداب برخورد می کردند دیگر قادر نبودند دوباره به قعر دریای مواج بازگردند و به شورش های در عمق ملحق شوند. امواج در گرداب، از مسیر اصلی خود بازمانده، در دور تسلسل، عاصی و سرگردان و بی هدف، از این پس خود مرگ آفرین بودند. امواج در گرداب، حول محور مرکز در گردش بوده و آب را گل می کردند. هر گرداب خطرناکی که به صورت چاله ای در درون دریا سر بر آورده بود، عمرش تا بروز کولاک بعدی ادامه داشت، سپس نیست و نابود می شد، یا در نقطه ای دیگر سر بر می آورد.

    جنگل سبز، که همسایه و رازدار دیرینه خزر بود، در این حین راز سینه ی سوته و شرحه خود را باز گفت، گر خزر نبود من امروز کویر تشنه ای بیش نبودم.

    با این وجود، خزر آخرین راز خود را به من نگفت که چرا آبش، همچون اشک چشمان سوته دلان، نمکین است. شاید، همین نمک فراوان در خزر بود که انرژی منفی را از آن دور می کرد و به جان دارانش انگیزه حیات می داد.

    با آنچه از خزر دیدم و شنیدم و تجربه کردم، بدی ها و خوبی های خود را هم داشت. دریایی که می توانست و این قدرت را داشت سالیانه صدها تن را در خود بمیراند و به میلیون ها تن زندگی بدهد، می بایست رازهای ناگفته و ناشنیده زیادتری که تا کنون نقل کردم داشته باشد.

    به هر حال، یکی از روزهای دیگر که در وطن غریب و تنها مانده بودم، یادم آمد هر وقت که تنها و غریب و نیازمند می شدم، همیشه آغوشی پناهگاهم بود و از من نه به مهربانی و محبت، اما سخاوتمندانه پذیرایی می کرد.

    ولی آدم در این سن و سال تنها و بی کس و بی پول مانده باشد قدری عجیب است. به هر حال باید ابتدا شکمم را سیر می کردم تا بعداً فکری برای آینده ام می کردم. با پولی حدود ده دلار یک تور ماهیگیری و یک تیوپ کامیون تهیه کردم. تور ماهیگیری ام، مخصوص شکار ماهی های کوچک بود و تیوپ کامیون را با طناب کشی، شبیه به قایق ساخته و استفاده می کردم. بعد از درختان، با دریا و خلق و خوی اش آشنا بودم و از خشمش نیز هراسی نداشتم. روزانه که به دریا می رفتم، تعدادی ماهی کوچک صید می کردم که نیمی را خودم مصرف می کردم و نیم دیگر را می فروختم. روزها گذشت. یکی از روزها که طوفان سختی شروع شد، به دریا نرفتم چون که من برای بار دوم و زمانی که سن و سالی از من گذشته بود شکارچی ساحل و آب های کم عمق بودم. منتظر ماندم تا طوفان فروکش کند…

    قسمتی از کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“

    ///////////////////

    آرشیو موضوع : سینما

    ‘من عزت انتظامی، بچه سنگلج’

    ‘من عزت انتظامی، بچه سنگلج’

    از میان فیلم هایی که بازی کرده بود، از بازیگری در فیلم های گاو داریوش مهرجویی، حاجی واشنگتن علی حاتمی و ناصرالدین شاه آکتور سینمای محسن مخملباف، به عنوان سخت ترین تجربه های بازیگری اش یاد می کرد. قریحه سرشار، خلاقیت و انعطاف پذیری و طنز از ویژگی های انتظامی در حرفه بازیگری بود. او قابلیت بازی …

    ادامه حیات در سایه حضور ترور؛ نگاهی به فیلم “باز شده”

    ادامه حیات در سایه حضور ترور؛ نگاهی به فیلم “باز شده”

    فیلم نامه و باز هم فیلم نامه سرآغاز مشکلات و کاستی های اثر است. موضوع حمله میکروبی در لندن، آن هم به وسیله C.I.A و بعد هم متهم کردن جامعه مسلمانان به این حمله به عنوان پلات اصلی داستان به قدری بد در داستان اثر چیدمان یافته است که در نهایت نمی توان منطقی داستانی را در چنین …

     

    مطالب مرتبط :

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    یک روز پس از دو انفجار مهیب در منطقه بندری بیروت در شامگاه سه‌شنبه ۱۴ مرداد (چهارم اوت) مقامات لبنانی انبار کردن ۲۷۵۰ تن نیترات آمونیوم (کود شیمیایی) را علت انفجار اعلام کردند. میشل عون، رئیس‌جمهوری لبنان در توییتی نوشت انباشتن حجم عظیمی از این همه مواد قابل انفجار آن هم بدون در نظر گرفتن نکات ایمنی قابل قبول نیست. حسن دیاب، نخست وزیر لبنان نیز در سخنرانی خود پس ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    زمانی که خاتمی رئیس جمهور نظام شد رجوی در یک تحلیل سیاسی می گفت که این نظام سه سره شده و سرنگونی خیلی نزدیک است و الان دکل سرنگونی را من دیدم و این بحث  ماه ها طول کشید و باز هم تکرار نوارنشست هفت روزه و نشستهای کوچکتر و بحثها بیهوده که افراد را سرگرم کنند. حال  از ان تاریخ 22 سال می گذرد باید از این ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    ما نفهمیدیم که چه رازورمزی دراین تحرکات خانواده ها وجود دارد که ضمن اینکه رژیم رابرپا نگه میدارد، باند رجوی را اینهمه بیچاره وپرخاشگر میکند؟ ما فقط ملاقات میخواهیم وبرقراری تماس تلفنی و میدانیم که رژیم دستآوردی ازاین کار ما ندارد و بجای آن، فرقه ی رجوی سراسیمه میشود! چه بلایی بر سرفرزندان ما آورده اید که اینهمه تلاش برای جلوگیری از یک ملاقات ساده بعمل میآورید؟... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: شب های پر هیاهو

    در این سریال طنز، شیوه کار کردن، غذا خوردن، استراحت کردن، ازدواج، دعوا، زورگیری، ادبیات گفتاری، بازی، جنگ و همه و همه مختص به خود است و با دیگر نقاط جهان فرق دارد. در همان اوایل سریال که یک روزنامه نگار معترض و منتقد، از تهران به روستای برره تبعید می شود و اسمش کیانوش است و با خانواده شیر فرهاد وصلت می کند یکی از روزها ... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: شب های پر هیاهو

    با اوج گرفتن تظاهرات ضددولتی؛ خرم آباد که پلیس کافی نداشته و بعلت بافت طایفه ای جمعیت شهرپلیس محلی نمی توانست آن شدت عمل لازم برای کنترل شهر را داشته و خیلی از افراد پلیس هم بعلت آشنا یی و ... از سرکوب لازم خودداری می کردند رئیس پلیس هم میدانست که اگر کسی کشته شود بحث طایفه مطرح می شود  و با یک خانواده تنها سروکار ندارد ... مطلب کامل

    برنامه پیشنهادی حزب دمکرات آمریکا برای انتخابات: بازگشت به برجام و دوری از تغییر حکومت‌ ایران

    ایران و شش قدرت جهانی در تیرماه سال ۱۳۹۲ به توافقی درباره حل‌وفصل برنامه هسته‌ای تهران و لغو تحریم‌های آن دست یافتند اما دونالد ترامپ که منتقد سرسخت نوع توافق حاصل‌شده با ایران است کشورش را از برجام خارج کرده. در بخش دیگری از متن پیش‌نویس برنامه دمکرات‌ها آمده است: «ما معتقدیم که برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) همچنان بهترین وسیله برای ... مطلب کامل

    برنامه پیشنهادی حزب دمکرات آمریکا برای انتخابات: بازگشت به برجام و دوری از تغییر حکومت‌ ایران

    من درحین اماده شدن بودم که هوشنگ دودکانی صدایم زد و گفت کارت دارن وقتی گفتم کی کار دارد گفتند اف ام کل که دیدم اسدلله مثنی جلوی درب ایستاده رفتم سوار ماشین شدم که بااسدلله به محل مقر اف کل برویم  که دیدم به مسیر دیگری میرود سوال کردم که اینجا نیست گفت نه جابجا شدند و یک کار کوچکی با تو دارند که با خودم گفتم حتما در رابطه با رفتن به داخل ایران است که بخواهم از اعضای خانواده ام را بیاورم که در ذهنم داشتم حرفها را مرور میکردم که رسیدیم به مقر خالی لکشر ۶۰ که وقتی از ماشین پیاده شدم یک نفر بیشتر انجا بیرون نبود و وارد اولین اتاق شدم دیدم خواهری در کار نیست یک نفر که اسم او یادم نیست در اتاق بود که اسدلله به من گفت بشین بعد ان نفر یک برگه را جلوی من گذاشت و گفت این را بخوان و امضا بکن وقتی خواندم چشمم چهارتا شد گفتم... خاطرات غلامرضا شکری از زندان سازمان مجاهدین خلق : روزهای سیاه غلامرضا شکری ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 21.07.2020 لینک به منبع روزهای سیاه ، زندانی که هیچ وقت باور نمیکردم بله در قسمت اول تا انجای رفتیم که به روز موعود رسیدیم در اواسط دیماه بود روز پنج شنبه در نزدیکی محل ورودی اف ... مطلب کامل

    میانجیگری احتمالی کاظمی میان ایران و عربستان بعد از سفر ظریف به بغداد

    تا کنون ایران و عراق به طور رسمی درباره میانجیگری احتمالی کاظمی بین تهران و ریاض، که مهم‌ترین رقیبان منطقه‌ای به شمار می‌روند و روابط پرتنشی دارند، اعلام موضع نکرده‌اند. به گزارش خبرگزاری ایسنا، محمد جواد ظریف پس از ورود به بغداد ضمن تشریح برنامه‌های سفر خود تاکید کرده که سفرش به عراق از قبل "هماهنگ شده بود". ظاهرا هدف از این تاکید بی‌ارتباط نشان دادن این سفر ... مطلب کامل

    رضا اسلامی: فرقه مجاهدین خلق و مانع تراشی بر سر ملاقات خانواده ها در آلبانی

    رجوی رویا پرداز و آن ارتش کذایی هرشب خوابهای پنبه دانه ایی میدید یک شب ایران را با یک یا دو کار تروریستی فتح میکرد و شب بعد خواب فتح هندو چین را میدید ولی این بادکنک در سال 2003 در عرض چند روز ترکید و اولین نفری که میخواست رهبری انقلاب را ادامه بدهد پا به فرار گذاشت و طبق معمول اول جان خود و همسرش را از مهلکه بدر برد . بعدش چند روز که دولت عراق از هم فرو پاشید  خانواده ها تبدیل به عامل  ضد جنگ ،  عامل وزارت اطلاعات و هزار برچسب دیگر . این واقعیتی است که سالیان تجربه کرده ام و حاصل سالیان عمر از  دست رفته من و دیگر اعضا در مناسبات فرقه بوده است . فرقه مجاهدین خلق و مانع تراشی بر سر ملاقات خانواده ها در آلبانی رضا اسلامی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 20.07.2020 لینک به منبع زمانیکه من در اسارتگاه اشرف در عراق بودم و در زمامداری صدام حسین  مسعود و مریم رجوی در عراق نشست های مبسوطی اندر باب خانواده  برگذار میکردند ، ساعتهای و روزهای متوالی برای امیال ... مطلب کامل

    پاسخ ترند “#مریم_رجوی_گه_خورد” به فرقه تبهکار مجاهدین خلق

    مراسمی که فرقه خائن مجاهدین برگزار کرد را مستقیما پخش نمود. من کاری به ادعا‌های همیشگی‌ رهبر خائن این فرقه ندارم. تکلیف او، هم پالگی‌های او، طرفداران اندک او، و حامیان غربی این تروریست‌ها با تاریخ و مردم ایران روشن است. در میان مردم ایران این فرقه، که سالهاست به صورت یک سازمان جاسوسی-اطلاعاتی‌ درامده است، منفورتر از آن است که بهائی به ادعا‌های آن، ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.