به چه دلیلی در حال حاضر این همه فرار و نفرت از فرقه رجوی بوجود آمده است؟

rajavi-va-payane-tahlilhaye-abaki-dar-iraq

چاپ

با  ٣٠٠٠ نفر زمان صدام و تانک و توپ راهی به جایی نبرد و امروز هم با تعداد باقی مانده در آلبانی این بن بست تاریخی گشوده نخواهد شد. یاد روزگار بعد از خلع سلاح افتادم و اولین پیامی که او به نیروهای اسیر در  عراق بعد از اولین موج ریزشها داد از اینکه آنها رقتند تعجب نکردم ؛ از اینکه شماها ماندید تعجب کردم،کسانی که ماندند ، هنوز آسمان آبی را ندیدند  مسعود رجوی اجازه نداده که آنها طعم و مزه زندگی آزاد را بچشند  آنان که ماندند اسیر حصارهای فرقه هستند . اما روز آزادی همه اسیران نزدیک است. سیاست ننگین رجوی در قبال اعضای اسیر بسیار جالب است ، رجوی نمی خواهد این اسراء ترقی کنند که مبادا توقعاتشان بالا برود ، آنها را همیشه گرسنه نگه می دارد تا محتاج باشند، ذهنها را کور کرده و از دنیا و آزادی ترسانده تا خودش ادامه حیات بدهد.

به چه دلیلی در حال حاضر این همه فرار و نفرت از فرقه بوجود آمده است؟

همایون کهزادی، یاران ایران ـ 26.08.2018

rajavi-va-payane-tahlilhaye-abaki-dar-iraq

لینک به منبع

به چه دلیلی در حال حاضر این همه فرار و نفرت از فرقه بوجود آمده است؟

چگونه گروهی یا حزبی می تواند مدافع دمکراسی و آزادی باشد و مدعی سالها مبارزه برای ازادی و بقول خودشان خلق قهرمان ایران و تحقق آن باشد ، ولی در درون مناسبات خود، قطره ای آزادی وجود نداشته باشد؟

آیا انتقاد کردن به شخص رجوی در تشکیلات مجاهدین آزاد است؟

آیا انتقاد از تشکیلات توسط افراد ناراضی و حتی غیر ناراضی مجاز است؟

آیا خروج از سازمان مجاهدین و تشکیلات آن برای هرکس که قصد خروج داشته باشد آزاد است آنهم کسانی که به دلخواهو میل خود وارد این سازمان شده‌اند؟
راستی  دلیل این همه فرار از تشکیلات چیست؟

چگونه این آقای رجوی از شجاعت و دلاوری و راه امام حسین هفتاد و دو تن و به قلب دشمن زدن را به جوانان،ایرانی در هر پیامی گوشزد میکند ولی خودش پانزده سال است که مخفی شده است و حتی عکسی از خود منتشر نکرده است؟

از ترس جنگ در عراق مخفی شد. الان پانزده سال از آن گذشته، اشغالگر، اشغال کرد و ده سال بعد تخلیه کرد و رفت ولی مسعود رجوی هنوز از مخفی گاهش بیرون نیامده است.

این،معنی شجاعت و تهور و دلیری از نوع رجوی است.در خبرهای گوناگون از ریزش مستمر نیروهای کادر قدیمی می شنویم که جدائی هر یک ضربه ای کاری و بزرگ به سازمان و رجوی است . اما در این میان سازمان مجاهدین به روی مبارک خود نمی آورد که چرا این کادرها که صدها بار تعهد و امضاء خون و نفس داده اند ، جدا شده و به رجوی پشت می کنند؟

همان کسانی که در طلاق های اجباری جلودار بودند در جنگها و کشتار در نشستها و وکارها ووووو

سالها پیش  مسعود رجوی در همه نشستها  با کنایه وتهدید می‌گفت هرکس نمیخواهد درعراق بماند گورش را گم کند همه شما میدانید که درب های سازمان به روی همه باز است اما این درب ها به زندان ابوغریب باز میشد.

هرکسی از صفوف شما جدا شود خوک و خنزیل می‌شود انگار تجربه کرده بود که چنان با اعتماد از جدا شدن حرف میزد و نکته جالب اینجاست جان فشانی و خون دادن اعضارا در گرما و سرمای عراق نادیده گرفت و گفت خودش و خواهر مریم بمانند برای جنگ کافی است هزار نفر که جای خود دارد سالهاست مشکل رجویو خط غلط او درعراق و آلبانی در تعداد و آمار افراد نیست.

با  ٣٠٠٠ نفر زمان صدام و تانک و توپ راهی به جایی نبرد و امروز هم با تعداد باقی مانده در آلبانی این بن بست تاریخی گشوده نخواهد شد. یاد روزگار بعد از خلع سلاح افتادم و اولین پیامی که او به نیروهای اسیر در  عراق بعد از اولین موج ریزشها داد از اینکه آنها رقتند تعجب نکردم ؛ از اینکه شماها ماندید تعجب کردم،کسانی که ماندند ، هنوز آسمان آبی را ندیدند  مسعود رجوی اجازه نداده که آنها طعم و مزه زندگی آزاد را بچشند  آنان که ماندند اسیر حصارهای فرقه هستند . اما روز آزادی همه اسیران نزدیک است.

سیاست ننگین رجوی در قبال اعضای اسیر بسیار جالب است ، رجوی نمی خواهد این اسراء ترقی کنند که مبادا توقعاتشان بالا برود ، آنها را همیشه گرسنه نگه می دارد تا محتاج باشند، ذهنها را کور کرده و از دنیا و آزادی ترسانده تا خودش ادامه حیات بدهد.

شاید باور نکنید ، اما طی سالیان طولانی که در سازمان بودم ، یک بار غذای دلخواهم را نخورده و سیر نشدم،آن روزها فکر می کردم سازمان به سختی آن مقدار غذا را هم تهیه می کند و باید صرفه جوئی کنیم تا ایران زودتر آزاد شود الان می بینم که رجوی به خوبی می دانست که شکم سیر و خواب کافی،اجازه می‌دهد به سایر مسائل هم فکر کرد . مسعود رجوی ، با تفکری خائنانه و کثیف هرگز فرصت فکر کردن را به کسی نداد  با زندان و قرنطینه ،جلوی کسانی را می گرفت که آزادانه فکر می کردند و از تشکیلات سئوال و انتقاد داشتند یکی از شگردهای این فرقه این بود که اگر خدایی ناکرده کسی به ذهنش میزد که روزی از این فرقه جدا شود او را درنشستهای جمعی به دار آویزان یکردند و چنان حرفهیی به او میزدند که اولین بار و آخرین باری باشد که چنین چیزی حتی به ذهنش خطور کند.

—————-