• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی،قسمت ۳

    روزها گذشت تا رسیدیم به 17 شهریور من آنروز که جمعه بود ریس پاسدار همان پادگان01 کادر بودم بایستی ساعت 9 آنجا می بودم از اینکه روز تعطیلی بود سرویس تردد به پادگان نبود در میدان فوزیه سابق سوار تاکسی شدم با لباس نظامی همین که سوار شدم راننده تاکس آینه جلو خودش را تنظیم کرد روبروی من .سوال کرد آیا میدانی حکومت نظامی شده گفتم نه خبر ندارم.جدی هم خبر نداشتم. گفت 17 استان حکومت نظامی شده، زیاد اهمیت ندادم به میدان ژاله سابق رسیدم.دیدم تعدادی مردم جمع شدند وتعدادی سربازان گارد شاهنشاهی با تانک اطراف میدان را گرفتند.ولی هنوز خبری نبود .به پادگان رسیدم وگروهان پاسدار راجهت توجیع افسر نگهبان جمع کردم .توجیه وحضور و تحویل گیری ساعت 9 بود سر موقع در محل تجمع آماده بودم افسر نگهبان بعداز بازدید اعلام کرد و بر اساس ریل شیپور نواخته شد و مسولین هر قسمت احضار میشدند برای گرفتن اسم شب یا کلمه عبور نوبت من که رسید با همان حالت نظامی نزد افسر نگهبان رفتم . درزمانی که داشت اسم شب وکلمه عبور را یاداشت می کردم صدای شلیکها شروع شد. افسر مربوطه دوباره همه را صدا زد و …

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سوم

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 17.02.2019

    http://www.iran-azadi-albania.info/

    لینک به منبع

    لینک به قسمت اول و دوم

    gholamali mirzayi

    فروردین1357 اسامی تعدادی را خواندند و آخرین دوستم هم آزاد شد .تا نزدیک ظهر داشتم فکر می کردم که نگهبان زندان آمد دنبالم و با صدای بلند گفت چرا نمیروی گفتم اسم من نبوده.گفت چون برگه ها زیاد بودند برگه عفو تو زیر میز افتاده والان پیدا کردیم .پنج شنبه بود هنوز سپرده ها را از بانک نیاورده بودند من را با یک افسر نیروی دریایی که برگه اش مشابه من گم شده بود سوار ماشین کردند اول رفتیم عباس آباد وسپس پادگانی که من در آن بودم ولی بدون هیچ پولی …

    پنج شنبه بو دهمه رفته بودند .یک تک تومانی داشتم گفتم برم خونه با اتوبوس خط به میدان فوزیه .امام حسین حالا،  آمدم خانه ام همان نزدیکها بود.رسیدم خانه دیدم دوستم هم نیست ولی همه لباسهایم را آماده گذاشته فکر کنم خبر رسیده بود .ولی براساس دوستی که با هم داشتیم همیشه هر مقدار که پول داشتیم در یک محل در خانه می گذاشتیم.ولی آنروز خبری از پول نبود .گرسنه و…ساعت سه بعد از ظهر بود لباس پوشیدم برای اینکه بیایم بیرون بروم خونه یکی از دوستانم که ی دوست هم اطاقیم آمد .وبعد از کلی خوشحالی رفتیم بیرون .شنبه به پادگان رفتم وخودم را معرفی کردم بر اساس قانون ارتش در آن زمان هر کس زندان بوده وآزد می شد به ازای هر ماه یک هفته مرخصی داده میشد ولی حقوق در مدت زندانی یک پنجم بود.که رفتم دنبال همین کار گفتند فعلا دوهفته برو بقیه بعد.حقوق هم گرفتم.حال برم نزد خانواده چی بگم .چون خبرنداشتند که در زندان بودم .در نهایت رفتم به محض رسیدن هر کس چیزی می گفت .یکی می گفت برای خودت رفتی تفریحات عید وهر کس نکته ای چه جوابی داشتم بدهم ؟در نهایت مجبورشدم عکسی که درب بند زندان بودم موقع آزاد شدن قاجافی در آورده بودم نشان بدهم که باور کنند .خانواده است کاری نمی شد کرد جز این که مدرک نشان دهی تا باور کنند .

    بعد از مرخصی که تعصیلات عید را روی آو حساب کردند .اول اردیبهشت به بانک مراجعه کردم برای گرفتن حقوق ولی گفتند حقوق شما وارد دیون یا همان صندوق ارتش شده الان یک پنجم بیش واردنشده .که این هم داستان دیگری .و بروکراسی های آن زمان.

    در همان زمان بود که اعتراضات مردمی کم کم داشت شکل می گرفت.

    من هم خبرهای می شنیدم.ولی بدلیل اینکه پدرومادرم در یک شهر دیگر وخودم درتهران بودم چونکه باید کمک هزینه آنها را می دادم بیشتر دنبال این بودم که به شهرستان خودم منتقل شوم ولی هرچه تقاضا میکردم موافقت نمی شد .تا اینکه متوجه شدم به دفتر بانوی اول کشور یعنی شهبانو فرح که انجمن زنان را تاسبس کرده بود نامه بنویسم البته از طرف مادرم با همان توضیحات فوق ولی فرمانده پادگان که سر لشگر جهانگیری بود احضارم میکرد که به مادرت بگو از این نامه ها دیگر نفرستد.البته چندین بار این کار راکردم و جواب همان بود من هم می گفتم که مادرم است من کاری نمی توانم بکنم چون پیر زن است و درخواست خودش است. در هر حال موافقت نشد .ولی موج اعتراضات مردمی گسترش یافته بود.

    روزها گذشت تا رسیدیم به 17 شهریور من آنروز که جمعه بود ریس پاسدار همان پادگان01 کادر بودم بایستی ساعت 9 آنجا می بودم از اینکه روز تعطیلی بود سرویس تردد به پادگان نبود در میدان فوزیه سابق سوار تاکسی شدم با لباس نظامی همین که سوار شدم راننده تاکس آینه جلو خودش را تنظیم کرد روبروی من .سوال کرد آیا میدانی حکومت نظامی شده گفتم نه خبر ندارم.جدی هم خبر نداشتم. گفت 17 استان حکومت نظامی شده، زیاد اهمیت ندادم به میدان ژاله سابق رسیدم.دیدم تعدادی مردم جمع شدند وتعدادی سربازان گارد شاهنشاهی با تانک اطراف میدان را گرفتند.ولی هنوز خبری نبود .به پادگان رسیدم وگروهان پاسدار راجهت توجیع افسر نگهبان جمع کردم .توجیه وحضور و تحویل گیری ساعت 9 بود سر موقع در محل تجمع آماده بودم افسر نگهبان بعداز بازدید اعلام کرد و بر اساس ریل شیپور نواخته شد و مسولین هر قسمت احضار میشدند برای گرفتن اسم شب یا کلمه عبور نوبت من که رسید با همان حالت نظامی نزد افسر نگهبان رفتم .

    درزمانی که داشت اسم شب وکلمه عبور را یاداشت می کردم صدای شلیکها شروع شد. افسر مربوطه دوباره همه را صدا زد و اتفاقی که درحال رخ دادن بود راتوضیح داد.البته سر بسته. ولی به من یک خودرو اضافه با راننده زاپاس داد که بیشتر درطی روز وشب گشت بزنم. آتش وصدای شلیک می آمد و میشنیدم.در یک فرصت به بیرون آمدم.تا چهار راه افسریه دیدم درگیری درچهار راه کوکاکولا و میدان ژاله سابق بود.ولی چون اطلاع دقیق نداشتم ار اهالی هم پرسیدم همین را گفتند.آن روز وشب تاصبح بیدار بودیم .البته کسی نزدیک پادگان ما.نشد خلاصه شانس همراهی کرد و اتفاقی پیش نیامد تا اینکه پست راتحویل دادیم عصرکه مسیرم درهمان محل صبح بود دیدم همه چیز بهم ریخته وسربازان گارد همه چیز راتحت کنترل دارندوخودروها را چک می کردند.

    راستش آنروز به هر دلیل دیگر از خانه بیرون نیامدم باوجود اینکه متفرقه کلاس می رفتم.فردای آنروز به پادگان رفتم دیدم همه نگران ولی کسی چیزی نمی گوید چند رور بعد دو باره موج اعتراضات شروع شد ولی هنوز پادگانی که در آن بودم به هیچ ماموڔیتی فرستاده نشد.

    ////////////////////

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت اول و دوم

    بعد از دو هفته دادگاه اول شروع شد و در جایگاه متهم فرار گرفتم. تعداد زیادی سرهنگ و سرتیپ نشسته بودند دادستان وارد شد. سپس ریس دادگاه که سر لشگر خواجه نوری بود وارد و زنگ دادگاه زده شد . دیدم بقیه همه بلند شدند ، من هم از جایم بلند شدم . ولی یک دفعه احساس کردم که خدایا مگر چه جرمی مرتکب شده ام ؟ این جلسه دادگاه با این همه نفرات و اعلام جرم و اینکه از خودم دفاع کنم و … برای چی ؟ وکیل تسخیری هم علیه من حرف زد، من هم در دفاعیات خودم همان نکته ای را که در شیراز گفته بودم گفتم ، ولی اهمیت ندادند .دادگاه بیش از ده دقیقه طول نکشید و پایان جلسه دادگاه اعلام شد و باید منتظر رای دادگاه می شدم. نیم ساعت بعد رای اعلام شد و برای من شش ماه زندان حکم کردند ولی حکم قطعی نبود و باید منتظر دادگاه تجدید نظر می شدم .

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 24.12.2018

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    من غلامعلی میرزایی متولد 1337 از خرم آباد لرستان . برای اینکه دوران دبستان ودبیرستان را  بتوانم به پایان برسانم مجبور بودم کارهای دیگر از قبیل کارگری یا در مغازه شیرینی فروشی انجام بدم تا بتوانم کمک هزینه ای برای خانواده ام داشته باشم.  از آنجایی که سوم دبیرستان نظام قدیم را گرفتم دیگر نمی توانستم ادامه تحصیل داده چون هم کار و هم ادامه درس مشکل بود. از آنجایی که علاقه زیادی داشتم به کشورم خدمت کنم درسال 1353 وارد ارتش شدم .

    آموزشگاه نوجوانان اولین بار بود که در ایران تاسیس شده بود ولی جز نیروی زمینی بود که تحت کمیته مشترک آمریکا وانگلیس آموزش داده می شد.نا گفته نماند که روز اول به ما گفتند که دوره شما دوسال ونیم است ولی با درجه ای جدید همانند افسران. چون در این دوران ما بایستی هم درس نظامی می خواندیم و هم دروس رسمی آمزوش و پرورش.

    در این دوسال اول  در پادگانی  در تهران پارس بودم ،به لحاظ شرایط سخت بود البته آموزشهای شبانه روزی ، امکانات خوب بود ولی آموزشها فشرده بودند و بایستی ترمهای مختلف را می گذراندیم .بعداز دوسال با مدرک تحصیلی دوم نظری علوم تجربی و امتحان نظامی برای گذراندن ادامه دوره نظامی و دوره تکاوری به  در پادگان مرکز پیاذه شیراز منتقل شدم.

    البته در تهران آموزش های اسکی ، کوه نوردی و غیره را دیده بودم برای دوره تکمیلی به شیراز اعزام شدم . در شیرازهم دوره تکمیلی پیاده همراه با دوره تکاوری که شبانه روزی بود .بعد از گذشت شش ماه یک مانور مشترک با هوابرد گذاشته شد در همین موقع بود که خبر رسید که آن درجه ای که قرار بوده به شما بدهند منتفی شده الان گروهبان دومی را به شما ابلاغ می کنیم بعد تصمیم گرفته می شود که چه درجه ای بدهند .با شنیدن این موضوع تمام آنچه را که در ذهن داشتم، هدر رفته دیدم . دیدم  که آن وعده ها همه فریب بوده وگرنه مانند سایر قسمت های نیروی زمینی نفر بعد از یک سال همین درجه را میگرفت وشرایط سخت هم نداشت .از اینجا بود که تصمیم گرفتیم با دوستانم دست به یک اقدام اعتراضی بزنیم ،بدون اینکه کسی چیزی بگوید.

    مقطعی در شرایط مانور بودیم، در یک مرخصی چند ساعته برای آماده کردن الزامات مانور به شهر آمدیم وهر کس رفت شهر خودش .من بعد از 23 روز برگشتم .رکن دو ارتش، همان اطلاعات ارتش مرا احضار کرد و سوال و جواب شروع شد. کجا بودی؟ چرا رفتی؟ این اغتشاش در ارتش محسوب میشود و … گفتم تنها رفتم پدرم را ببینم ، او مریض بوده شش ماه بوده مرخصی نرفتم .با همه تفاصیل گفت که دست ما نیست درجه شما را می گیرم و حقوقتان از همین الان قطع می شود تا شما را بعد از پایان دوره تحویل دادگاه ارتش تهران بدهیم.

    از آنجایی که من و دوستانم تمام آموزشهای رزمی و غیره را دیده بودیم به عنوان مربی انتخاب در گردان دانشجویان وظیفه بایستی می رفتیم ولی قبل از آن بایستی یک ماه دوره مربی شدن و طرح درس نوشتن را آموزش می دیدیم. بعد از پایان این دوره به گردان مربوطه رفتیم در همان سال یعنی 1356 در اول مهر ماه من را به دادگاه ارتشAlbania-Gholamali Mirzayi2 در عباس آباد احضار کردند .اول باز پرسی و پس از آن تعیین وکیل تسخیری اعلام شد. سپس تاریخ دادگاه اول با ضمانت که از تهران خارج نشوم .

    بعد از دو هفته دادگاه اول شروع شد و در جایگاه متهم فرار گرفتم. تعداد زیادی سرهنگ و سرتیپ نشسته بودند دادستان وارد شد. سپس ریس دادگاه که سر لشگر خواجه نوری بود وارد و زنگ دادگاه زده شد . دیدم بقیه همه بلند شدند ، من هم از جایم بلند شدم . ولی یک دفعه احساس کردم که خدایا مگر چه جرمی مرتکب شده ام ؟ این جلسه دادگاه با این همه نفرات و اعلام جرم و اینکه از خودم دفاع کنم و … برای چی ؟ وکیل تسخیری هم علیه من حرف زد، من هم در دفاعیات خودم همان نکته ای را که در شیراز گفته بودم گفتم ، ولی اهمیت ندادند .دادگاه بیش از ده دقیقه طول نکشید و پایان جلسه دادگاه اعلام شد و باید منتظر رای دادگاه می شدم. نیم ساعت بعد رای اعلام شد و برای من شش ماه زندان حکم کردند ولی حکم قطعی نبود و باید منتظر دادگاه تجدید نظر می شدم .

    بعد از دو هفته به دادگاه احضار شدم . ولی دادگاه تجدید نظر به شکل دادگاه قبلی نبود و  فقط در اتاق خود رئیس دادگاه سر لشگر خواجه نوری بدون حضور وکیل تسخیری یک سوال کرد آیا دفاع دیگری نداری ؟ که درجواب گفتم خیر ،گفت همان شش ماه حکم تایید شده و  بعد میری زندان،تا یک الی دوهفته دیگر .

    دو هفته بعد تقریبا آذر ماه 1356 بود که آمدند دنبالم با خودرو دژبان مرکز و به زندان جمشیدیه منتقل شدم . وقتی وارد آنجا شدم قبل از هرچیز یک پلاکادر با شماره برای عکس گرفتن و سپس تراشیدن سر و ریل دوباره عکس گرفتن در جهات مختلف درست مانند اینکه جرم بزرگی مرتکب شدیم وسپس یک لیوان و قاشق با یک بشقاب به من دادند و راهی بند شدم.

    البته بندهای زندان پر بود و بایستی مدتی کف خوابی در کف بند را تجربه می کردم. نا گفته نماند که هنگام ورود به زندان تمام موجودی را می گرفتند و در حساب می گذاشتند هفته ای پنجاه تومان برای پول سیگار و… می دادند .البته برای تازه واردها تا مدتی ماست یا لبنیات نبود .ولی در همان زندان با لباس زندانی و دمپایی صبحگاه و شامگاه اجباری بود .ولی هر چند روز به هر بهانه ای تمام وسایل را بهم می ریختنذ ودرب بندها را می بستند و هوا خوری در کار نبود ..محیط هواخوری هم برای 1100نفر به اندازه یک رمین فوتبال بود که حتی نمی شد بطور مستقیم راه رفت.بعد از مدتی از کف خوابی به بند رفتم ولی موارد بهداشت توی زندان زیر صفر بود. در زمستان آب سرد که عوارض خودش را داشت. بیماری های دیگر هم شایع بود ، حشرات هم در همه جا جولان می دادند.

    ادامه دارد

    /////////////////////////

    Albania-Artesh warshekaste va bazneshaste-MKE 260-410

    اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی بزرگترین خانه سالمندان جهان

    ایران اینترلینک:اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی بزرگترین خانه سالمندان جهان اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی بزرگترین خانه سالمندان جهان ایران اینترلینک، تیرانا، آلبانی، هجدهم دسامبر ۲۰۱۸:… به سرعت کت و […]

    Albani-Mohammad Azim Mishmast 260-410

    خاطرات من محمد عظیم میش مست ، قسمت دوم: اسارت توسط ارتش متجاوز صدام حسین

    به هر صورت به مرحله آتش بس رسیدیم و دوران سیاه اسارت روبه اتمام بود خلاصه نزدیک به نه سال اسارت را با تمام بالا وپایینها وزنج وعذابش را تحمل […]

    Albania-Hassan-heyrani 260-410

    حسن حیرانی: ارتش سایبری مریم پاک رهایی (قسمت اول)

    به هر حال نفراتی که در بالای فرقه رجوی مشرف و مطلع ازموضوعات و شرایط بودند میدانستند که علت این عقب ماندگی در صحنه سیاسی اوضاع و تحولاتی که در […]

    مطالب مرتبط :

    تناقض و آشفتگی در سیاست خارجی آمریکا

    بعد که به مقر آمدم گفتند آماده شو برای مصاحبه که فردا جواب همین اسامی که می گویی خوانده شده را بدهی .گفتم با بحال جلو دوربین صحبت نکردم ونمی دانم چه چیزی بگویم.تا فردای آنروز بعد از کلی رنگ آمیزی به سروسبیل من را به کتابخانه همان قسمت خودمان بردند که یک میز چیده شده بود با یک دوربین وفیلم بردار و نفری که با کاغذی در ... مطلب کامل

    تناقض و آشفتگی در سیاست خارجی آمریکا

    بنظر می رسد که جیولیانی پنج شنبه عصر بلافاصله پس از مصاحبه تلفنی با برنامه “شان هنیتی” (در فاکس نیوز) به این کنفرانس رفته است. جیولیانی همچنین در ماه فوریه در یک گردهمایی ضد ایرانی در ورشو سخنرانی کرد و گفت که نماینده مجاهدین خلق است و نه ترامپ! با این وجود در حاشیه این مراسم چند کار هم برای ترامپ انجام داد از جمله ملاقات ... مطلب کامل

    تناقض و آشفتگی در سیاست خارجی آمریکا

    هر چند عده ای از تحلیلگران می کوشند مجموعه رویکردهای دولت آمریکا در عرصه سیاست خارجی را در قالب سیاست «هویج و چماق» تعبیر کنند که از منظر واقع گرایان در بسیاری از موارد در عرصه روابط بین الملل نتیجه بخش بوده، اما سرعت تغییر رویکردها و چرخش های بعضاً 180 درجه ای در رویکرد نسبت به کشورهای مختلف حکایت از آن دارد که رییس جمهوری آمریکا ... مطلب کامل

    تناقض و آشفتگی در سیاست خارجی آمریکا

    متاسفانه، ترک خوردن تابوهای تاریخی و برداشتن نقاب  تزویر از چهره های پوشالی قدیسین، در ملاء مذهبی و اجتماعی کار آسانی نیست. اما حرمسرا با توجیهات مذهبی و سیاسی و مبارزاتی و ارتقاء زنان از قید و بند و اسارت مردان، توجیه شد. رهبر فرقه که فردی زیرک و مکار بود، مانند خلف خود ناصرالدین شاه قاجار، خود را محور و قبله عالم خطاب می کرد و ... مطلب کامل

    میرباقر صداقی: رجوی و  نقض حقوق بشر و کاسه لیسی جنگ طلبان

    رجوی و  نقض حقوق بشر و کاسه لیسی جنگ طلبان میرباقر صداقی، سایت وطنم، سوئیس، دوازدهم ژوئیه 2019:… خانم مریم رجوی  چرا دولت ما باید استحاله و عقب نشینی کند؟ دولت ما باید تمام قد در مقابل تمام زورگوئیها بایستد و این حق  ایران است که برای دفاع از خود هر نوع موشکی که دوست دارد تولید کند. هنوز یادمان نرفته است که صدام حسین ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: یکان سایبری فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

    دستور مریم رجوى به سران تشکیلات براى تبلیغات دروغین و شیطان سازى و سیاه نمایى از وضعیت ایران واینکه اربابش قصد حمله دارد و بلاطبع بالا بردن جنبه تبلیغى مثبت از وضعیت تشکیلات پوسیده در البانى که رمقى براى بقاء در وجود افراد باقى نمانده است , این هم فقط به خاطر سال ها مغزشویى که انجام دادند و اینکه زندگى در بیرون تشکیلات برایشان متصور نیست و ... مطلب کامل

    نبرد نابرابر والیبال ایران در شیکاگو

    علاوه بر مشکلات مالی و مدیریتی ورود تیم ملی ایران به آمریکا هم راحت نبود. گزارش شده چند نفر از والیبالیست‌های ایران برای ساعت‌ها توسط ماموران مهاجرت آمریکا بازجویی شدند. قبلا هم در سفرهای دیگر تیم ملی والیبال به آمریکا پلیس این کشور از بازیکنان و کادر فنی ایران سوال و جواب کرده بود اما این بار بازیکنان و سرپرست تیم بیشتر به نوع برخورد پلیس آمریکا و ... مطلب کامل

    نبرد نابرابر والیبال ایران در شیکاگو

    درکنار این اقدام ، آنها برای مذاکره با ایران ، برای حضور درتهران و مذاکره با مقامات ایران که موضع صریحی دراین باره دارند، سرو دست میشکنند وبنابراین باند رجوی بیهوده درانتظار میوه چینی ازاین دو دوزه بازی های اروپائیانی هستند که افراد بی استخوان زمام امور آنرا دردست دارند وبا هرچشم غره ی آمریکا ، تعویض موضع میدهند! البته این بدان معنی نیست که ایران نخواهد از ... مطلب کامل

    صادق هدایت، راوی زخم‌ها و تناقض‌ها

    از یک طرف هدایت بار سنت را بر دوش دارد، فرهنگ گذشته‌ی ما را، زبان پهلوی یاد می‌گیرد، حتی به فرهنگ عامیانه توجه می‌کند، زیر و بم‌های این فرهنگ اجتماعی را دربیاورد، با تاریخ ایران می‌خواهد آشنا باشد، از یک طرف دیگر با ادبیات مدرن جهان آشناست. اینها همه سرنوشت تجددی است که بر ما وارد می‌شود، موقعیت تاریخی که ما داریم. تردیدی ندارم که اینها بر ذهن ... مطلب کامل

    صادق هدایت، راوی زخم‌ها و تناقض‌ها

    بدين گونه بود كه ما بعد از مدتي دريافتيم كه همه اين فعاليتها تحت عنوان كار اجتماعي چيزي نبود جز خوش خدمتي سران فرقه به نيروهاي ايالات متحده كه بعداز سرنگوني صدام حسين فرقه ارباب عوض كرده بود و اينجوري در لواي اين فعاليتها ،كاراطلاعاتي براي نيروهاي آمريكايي ميكرد و در سايه اين كار، آنها هم رفتارهاي تشكيلاتي در فرقه را بيخيال شده بودند و خلاصه به يك ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2019 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan -