• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • صادق هدایت، راوی زخم‌ها و تناقض‌ها

    از یک طرف هدایت بار سنت را بر دوش دارد، فرهنگ گذشته‌ی ما را، زبان پهلوی یاد می‌گیرد، حتی به فرهنگ عامیانه توجه می‌کند، زیر و بم‌های این فرهنگ اجتماعی را دربیاورد، با تاریخ ایران می‌خواهد آشنا باشد، از یک طرف دیگر با ادبیات مدرن جهان آشناست. اینها همه سرنوشت تجددی است که بر ما وارد می‌شود، موقعیت تاریخی که ما داریم. تردیدی ندارم که اینها بر ذهن و زبان هدایت اثر گذاشت و در خلق شدن بوف کور نقش داشت. بوف کور مثل اینکه با سرنوشت ما گره خورده و من فکر می‌کنم هرچه می‌گذرد ما بیشتر می‌خواهیم به بوف کور مراجعه کنیم. این رجوع ما به بوف کور از زوایای مختلف، راجع زن در بوف کور، راجع به مسائل تکنیکی، زبان شاعرانه‌ی بوف کور، وقتی مثلاً می‌گوید: “شب پاورچین پاورچین می‌گذشت” این بیانی که در بوف کور هست. این تعبیر اینکه “در زندگی زخم‌هایی هست” هنوز با سرنوشت روشنفکری ایران گره خورده. مثل اینکه روایت روشنفکری ایران روایت همین زخم‌هاست. …  به‌اعتقاد من هدایت مثل جریان روشنفکری ایران نطفه‌اش با تناقض بسته شده. یعنی اینها از سویی چشم به دنیای مدرن و آینده داشتند و از سویی عمیقاً پا در سنت باستانی داشتند، یا گذشته‌ی تاریخی مملکت خودشان. و این تناقض تنها یک تناقض تاریخی نیست، تناقض موقعیت فقط نیست، بلکه در دید و نگاه و نحوه‌ی قضاوتشان هم هست. … هدایت فرزند انقلاب مشروطه بود. به این معنی که دو سه سال قبل از انقلاب مشروطه بدنیا آمد و هفت هشت ساله بود که مشروطه‌خواهان پیروز شدند. بعد هم دوره‌ی جنگ جهانی اول و بعد هم آمدن رضاخان و شاه شدن رضاخان و دوره‌ی رضاشاه و غیره همه به اشکال مختلف روی هدایت تأثیر گذاشت. مثلا نوعی آزادی‌خواهی که در او بود، به همین جهت هم وقتی که بعد از شهریور ۲۰ یعنی آمدن نیروی متفقین به ایران و رفتن رضاشاه از ایران جامعه باز شد، یعنی حکومت استبدادی فروریخت و در جامعه آزادی‌هایی پیدا شد، به خصوص آزادی اندیشه و قلم و غیره. نکته‌ای که بر آن تأکید می‌کنم این‌ است که اگرچه هدایت متوجه مسائل اجتماعی و به معنای وسیع‌تر سیاسی بود، ولی آدم سیاسی نبود، آدمی نبود که به این حزب بپیوندد و یا با آن سازمان فلان کند، صاحب ایدئولوژی سیاسی باشد.

     صادق هدایت، راوی زخم‌ها و تناقض‌ها

    12.07.2019 ـ دویچه وله

    شصت سال از خاموشی خودخواسته‌ی صادق هدایت، تأثیرگزارترین نویسنده‌ی قرن ایران با شاهکارش بوف کور می‌گذرد. در رابطه با زندگی و آثار هدایت دویچه‌وله گفتگویی داشته است با دکتر ماشاالله آجودانی و دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان.

    دویچه وله: نقش هدایت در ادبیات معاصر ایران را شما چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    ماشاالله آجودانی: هدایت تأثیرگذارترین نویسنده‌ی معاصر بود برای نسل‌های بعدی. داستان‌نویسی جدی ایران که در دوره‌ی مثلا پهلوی دوم شکل می‌گیرد، من فکر می‌کنم که بیشتر وامدار نحوه‌ی نگاه هدایت است به داستان‌نویسی؛ آن هم بیشتر در بوف‌کور و سه‌‌قطره خون. یعنی یک فاصله‌ای می‌گیرند از جمالزاده به طور آگاهانه و شاخه‌ای از هدایت را ادامه می‌دهند که میراث به اصطلاح ادبیات مدرن ایران است. مثلا گلشیری یا نویسندگان دیگری را اگر که همزمان با گلشیری داستان می‌نوشتند، ما مورد نظر قرار دهیم، می‌بینیم اینها بیشتر با هدایت، هدایت بوف کور و سه‌قطره خون مأنوس‌اند تا بخش‌های دیگر از داستان‌نویسی ایران و یا بخش‌های دیگر از کارهای هدایت. داستان‌نویسی معاصر ایران به هدایت بسیار دین دارد و در واقع هدایت محوری است که نسل‌های بعدی به او رجوع می‌کنند.

    محمدعلی همایون کاتوزیان: هدایت برجسته‌ترین داستان‌نویس ایرانی در قرن بیستم بود. پیشتاز اینها در ادبیات مدرن یعنی در داستان‌نویسی مدرن جمال‌زاده بود و هدایت و یکی دو نفر دیگر این کار داستان‌نویسی مدرن را ادامه دادند. منتها هدایت تقریبا در همه‌ی آثارش که نوعی متأثر است بخصوص از جمالزاده، کار را پیشتر برد و مجموعا آن داستان‌های کوتاهی که به اصطلاح حوزه‌شان شبیه جمالزاده است، از جمالزاده بهتر است. اما یک چیزی که هدایت را بویژه مشخص می‌کند، آوردن سبک مدرنیسم در ادبیات فارسی در داستان‌نویسی است. یکی از پیشتازان داستان‌نویسی جدید مدرن بود در ایران و علاوه برآن نویسنده‌ی پیشتاز سبک مدرنیسم بود. گذشته از آن البته هدایت یک روشنفکر برجسته بود. یعنی یکی از کم‌شمار آدم‌هایی در قرن بیستم در ایران بود که به اصطلاح لفظ فرنگی انتلکتوئل، در موردش سزاوار است.

    همین جا من پرسشی دارم. فکر می‌کنید چرا هدایت را به عنوان یک روشنفکر می‌شناسیم. آیا این شناخت‌های گوناگون او آنقدر نقش دارد؟ یعنی هدایت را نگاه کنیم، می‌بینیم که هدایت ادب کهن ایران را می‌شناسد، زبان پهلوی بلد است که حتی ترجمه کرده برخی از متون پهلوی را، در عین حال ادب معاصر ایران را می‌شناسد، ادب معاصر جهان را می‌شناسد، یکی از معرفان کافکا هست در زمان خودش، هند رفته بوده، با فرهنگ و ادیان هند آشناست. فکر می‌کنید که این آیا شناخت‌های گوناگون است که از نظر اندیشه یک چنین ژرفایی ‌به هدایت داده و یا چیزهای دیگری نقش بازی کرده؟

    Kafka 4.jpg

    کاتوزیان: به هر حال عوامل خیلی گوناگونی بوده‌اند. آنچه شما به آن اشاره کردید، بیشتر در حوزه‌ی سواد و تحقیق است تا آنچه من به عنوان انتلکتوئالیته به آن اشاره می‌کنم. یعنی خوب مسلم است این اطلاعات، این سواد در مجموعه‌ای که ما به آن می‌گوئیم هدایت. ولی هدایت فقط یک نویسنده‌ی خوب نیست، فقط یک آدم باسواد با فهم و دانشی نیست، بلکه یک جنبه‌اش جنبه‌ی مدرنیته‌اش هست و یک جنبه‌، جنبه‌ی آزادگی‌اش.

    آجودانی: از یک طرف هدایت بار سنت را بر دوش دارد، فرهنگ گذشته‌ی ما را، زبان پهلوی یاد می‌گیرد، حتی به فرهنگ عامیانه توجه می‌کند، زیر و بم‌های این فرهنگ اجتماعی را دربیاورد، با تاریخ ایران می‌خواهد آشنا باشد، از یک طرف دیگر با ادبیات مدرن جهان آشناست. اینها همه سرنوشت تجددی است که بر ما وارد می‌شود، موقعیت تاریخی که ما داریم. تردیدی ندارم که اینها بر ذهن و زبان هدایت اثر گذاشت و در خلق شدن بوف کور نقش داشت. بوف کور مثل اینکه با سرنوشت ما گره خورده و من فکر می‌کنم هرچه می‌گذرد ما بیشتر می‌خواهیم به بوف کور مراجعه کنیم. این رجوع ما به بوف کور از زوایای مختلف، راجع زن در بوف کور، راجع به مسائل تکنیکی، زبان شاعرانه‌ی بوف کور، وقتی مثلاً می‌گوید: “شب پاورچین پاورچین می‌گذشت” این بیانی که در بوف کور هست. این تعبیر اینکه “در زندگی زخم‌هایی هست” هنوز با سرنوشت روشنفکری ایران گره خورده. مثل اینکه روایت روشنفکری ایران روایت همین زخم‌هاست.

    شرایط اجتماعی ـ سیاسی ایران در زمان زندگی هدایت و تأثیر آن بر آثار او چگونه بود؟

    آجودانی: به‌اعتقاد من هدایت مثل جریان روشنفکری ایران نطفه‌اش با تناقض بسته شده. یعنی اینها از سویی چشم به دنیای مدرن و آینده داشتند و از سویی عمیقاً پا در سنت باستانی داشتند، یا گذشته‌ی تاریخی مملکت خودشان. و این تناقض تنها یک تناقض تاریخی نیست، تناقض موقعیت فقط نیست، بلکه در دید و نگاه و نحوه‌ی قضاوتشان هم هست.

    کاتوزیان: هدایت فرزند انقلاب مشروطه بود. به این معنی که دو سه سال قبل از انقلاب مشروطه بدنیا آمد و هفت هشت ساله بود که مشروطه‌خواهان پیروز شدند. بعد هم دوره‌ی جنگ جهانی اول و بعد هم آمدن رضاخان و شاه شدن رضاخان و دوره‌ی رضاشاه و غیره همه به اشکال مختلف روی هدایت تأثیر گذاشت. مثلا نوعی آزادی‌خواهی که در او بود، به همین جهت هم وقتی که بعد از شهریور ۲۰ یعنی آمدن نیروی متفقین به ایران و رفتن رضاشاه از ایران جامعه باز شد، یعنی حکومت استبدادی فروریخت و در جامعه آزادی‌هایی پیدا شد، به خصوص آزادی اندیشه و قلم و غیره. نکته‌ای که بر آن تأکید می‌کنم این‌ است که اگرچه هدایت متوجه مسائل اجتماعی و به معنای وسیع‌تر سیاسی بود، ولی آدم سیاسی نبود، آدمی نبود که به این حزب بپیوندد و یا با آن سازمان فلان کند، صاحب ایدئولوژی سیاسی باشد.

    هیچ اثری در ایران به مانند بوف کور مورد نقد و بررسی قرار نگرفته است. آیا چندمعنایی و چندلایگی بوف کور را دلیلی بر این توجه و برداشت‌های گوناگون می‌بینید؟

    Sadegh Hedayat

    کاتوزیان: به نظر من یکی از دلایل اصلی این تأویل‌ها و تعبیرهای گوناگون از بوف کور، همان خصلت مدرنیستی ـ سورئالیستی‌اش هست. یعنی اینکه تکنیک آن داستان جوری است که دست خواننده را خیلی زیاد بازمی‌گذارد برای اینکه هر نوع تعبیر و تأویلی که می‌خواهد بکند. اگر شما وارد باشید به کارهای هدایت، هدایت را بشناسید، آثارش را بخصوص بشناسید، می‌توانید که نزدیکتر بشوید به یک تأویل که بیشتر قابل قبول است. مثلا داستان کوتاه عروسک پشت پرده، که شهرت چندانی ندارد و غالبا کسانی هم درباره بوف کور می‌نویسند، از آن خبر ندارند. در این داستان شما الگوی داستان بوف کور را می‌بینید که تقریبا تمام و کمال وجود دارد. اما تفاوتش این است که عروسک پشت پرده به سبک رئالیستی نوشته شده، یعنی که تکنیکش رئالیستی است و خیلی روشن‌تر می‌شود دریافت که داستان از چه قرار است تا در قیاس با مثلا بوف کور با تکنیک سورئالیستی. درحالیکه استخوان‌بندی بوف کور در عروسک پشت پرده هست، به نحوی در سه‌قطره خون هم و بعضاً، تا یک اندازه‌ای، در زنده‌بگور دیده می‌شود و بعضاً در آثار دیگر مثل داستان کوتاه بن‌بست یا داوود گوژپشت و اینها. به هرحال با آشنایی کامل به آثار پیشین هدایت آدم می‌تواند به یک روایت نسبتا ملموسی نزدیک شود تا اینکه هر تعبیر و تفسیری که به نظر خواننده یا ناقد می‌رسد، عرضه شود.

    آجودانی: بوف کور به عنوان یک شاهکار بر تارک داستان‌نویسی ایران می‌درخشد و خاصیت شاهکار همین است که خاصیت تفسیرپذیری داشته باشد، خاصیت اینکه آدم‌ها و نسل‌ها بتوانند از زوایای دیگری با او ارتباط برقرار کنند. اگر متن بوف کور را در بین نوشته‌های دیگر خود هدایت بخوانیم، ارتباط عمیق اینها را آدم پیدا می‌کند. اما با همه‌ی این نزدیکی‌ها و ارتباطی که وجود دارد و بعضی وقت‌ها می‌بینیم کلمات و تصویرها عیناً تکرار می‌شود، جایگاهی که بوف کور نوشته می‌شود، آن جایگاه غم‌انگیز سرنوشت روشنفکری ایران هست در برزخ سنت و تجدد. و همین است که هدایت را در بوف کور زبانی می‌دهد که هم زبان شعر است ـ باصطلاح زیبایی‌های ایهام برانگیز شعر فارسی یعنی زبان سنت را با خودش دارد ـ و هم ساختار مدرنی که از داستان‌نگاری میراث تجدد می‌آید. یعنی بوف کور می‌شود محل تلاقی سنت و تجدد ما و بازتاب مصیبتی که روشنفکری این دوران تجدد با خودش دارد. سرنوشت غم‌انگیزی که از یک‌سو می‌خواهد مدرن باشد و از سوی دیگر در عین مدرن بودن، رویای بازگشت به عصر سلحشوری تاریخ و فرهنگ ایران را دارد. این سرنوشت متناقض و دردناک را که در روشنفکران مشروطه می‌شود دید، در روشنفکران هم‌عصر هدایت هم می‌شود دید.

    فکر می‌کنید که چرا خیام تا این اندازه روی هدایت تأثیرگذار بود؟

    آجودانی: خود هدایت می‌گوید خیام یک سمپاتی دارد نسبت به فرهنگ ایرانی و علیه فرهنگ سامی. می‌گوید یک نوستالژی نسبت به گذشته در خیام می‌بینم و بعد مشرب خیام را هم اگر نگاه کنیم، آن واقع‌بینی تلخ خیام که زودگذر بودن جهان و بی‌اعتباری جهان با دید هدایت نسبت به مسائل زندگی نزدیک بوده.

    Sadegh Hedayat

    کاتوزیان: خیام تا نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم در ادبیات ایران و در تاریخ ایران تقریباً شاعر ناشناسی بود. آنچه سبب آشنایی با او و بعد تقدیر و تحسین زیادی شد این بود که “ادوارد فیتزجرالد” شاعر انگلیسی یک مقدار از رباعیات او را به‌صورت آزاد به انگلیسی ترجمه‌ کرد. این ترجمه بر جامعه‌ی آنروز انگلیس و آمریکا و انگلیسی‌زبان‌ها سخت تأثیر گذاشت. عده‌ی زیادی اسم پسران و نوه‌هایشان را عمر گذاشتند، نه به خاطر خلیفه‌ی دوم اسلام، بلکه به خاطر خیام. یکی از نخستین کتاب‌های هدایت که در حدود بیست یا بیست‌ویک سالگی درآورده، عنوانش هست “رباعیات خیام” و این رباعیات خیام یک مقدمه‌ای رویش نوشته و نظر خودش همان تعبیر و تفسیر خودش بر خیام بوده. بعد که وارد تجزیه و تحلیل می‌شود، در تحلیلش از خیام و رباعیاتش آراء آن زمانش را منعکس می‌کند. شما اگر این را مقایسه کنید با کتاب دوم هدایت درباره‌ی خیام که مشهور است، یعنی کتابی که اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۱۳ اولین بار چاپ شده و عنوانش هم “ترانه‌های خیام” هست، هدایتی دارد حرف می‌زند که عقاید ۱۳۱۳ را دارد. بنابراین از یک سو همین تعبیرپذیری خیام است. جنبه‌ی دیگرش این است که هدایت درواقع دارد حرف خودش را می‌زند. آن عقایدی که آن روز داشته، چندین سال بعد اینها را منعکس می‌کند و از قول خیام می‌گوید.

    شصت سال پیش هدایت دست به خودکشی می‌زند. اگر بار پیش خود را به رود انداخته و نجات یافته بود، این‌بار با برنامه‌ی قبلی خود را برای مرگ آماده می‌کند. دلیل آنرا چه می‌بینید؟

    آجودانی: مسئله‌ی مرگ یکی از بن‌مایه‌ها و درون‌مایه‌های نوشته‌های هدایت است. این اصلا انسان مدرن است که آنقدر به مسئله‌ی مرگ فکر می‌کند. این بخشی از تجدد ماست. این دغدغه‌ی مرگ، این خودکشی را راه‌ رهایی پیدا کردن، اینکه انسان خودش بخواهد سرنوشتش را خودش تعیین کند، خودش مقدر باشد بر سرنوشت خودش و تصمیم بگیرد که مثلا به زندگی پایان دهد، مربوط به همین دوران تجدد است. من فکر می‌کنم این موقعیتی که هدایت در آن گیر کرده بود و فهمی که او از این موقعیت به دست آورده بود و تناقضی که با خودش در این فهم حمل می‌کرد با خصوصیات فردی، تجربه‌های شخصی، سرانجام راه دیگری پیش هدایت نگذاشت جزاینکه خودکشی کند. راوی بوف کور هم یک جوری خودکشی کرد، یک جوری به پایان رسید، به نقطه‌ی مرگ و این سرنوشت مشترکی بود که بین هدایت و راوی بوف کور اتفاق افتاد و شاید بخشی از تجربه‌ی دردناک یک انسان ایرانی بود که در یک موقعیت تاریخی به یک سهم تلخی از زندگی رسید، به یأس و نومیدی دست پیدا کرد که جنبه‌ی فلسفی پیدا کرد.

    Kafka 1

    کاتوزیان: آن هم باز دلایل گوناگون دارد. نوعی زمینه‌ی افسردگی را شما در آثارش، خاص نامه‌ها می‌توانید ببینید. سه چهار سال پیش از خودکشی‌اش، تمام مراکز قدرت با این آدم بداند، از جمله حزب توده که از نظر او مقتدرترین چیز حساب می‌شود، بخاطر اینکه تمام روشنفکران ایران دستشان هست. همه دارند می‌کوبندش. و این شوخی نیست. حتی توی نامه‌هایش به شهید نورایی هست که می‌گوید: من ول کردم، اینها ول نمی‌کنند. بعد بلند شد به تشویق حسن شهید نورایی آمد به پاریس به این امید که بتواند کاری پیدا کند و بماند. چهارماه مرخصی باحقوق که به او دادند به عنوان معالجه. در این چهارماه به هر سویی که گشت، راهی نبود و نتوانست فرانسه کار پیدا کند و نه جای دیگر. اصلا خود فرانسه اجازه‌ی اقامت تمدید نمی‌کردند. آمد برود سوئیس، ویزا ندادند. ظاهراً در فکر لندن بود.

    در واقع با آن دانش و فرهیختگی نه کار داشت، نه پول داشت، نه اقامت درست و حسابی داشت، نه از سوی روشنفکران پذیرفته شده بود. یک زندگی ایزوله؟!

    کاتوزیان: بله، در ایران که بود که هر روز بدتر می‌شد. شغلش در همین هنرکده‌ی زیبا مترجمی بود. ولی خوب سه چهار سال اول بعد از رفتن رضاشاه حزب توده یک مرکز به اصطلاح روشنفکری شده بود و موقعی سازمانِ بازی بود، سازمان بسته‌ی کمونیستی ـ استالینیستی نبود. بعداً اینطور شد، وقتی هدایت ازش بُرید. هدایت – تأکید می‌کنم – عضوش نبود، ولی دوستانش بودند. و رفت‌آمد با اینها یک دلخوشی برایش بود. بعد از اینکه با حزب توده درافتاد، دیگر هیچ جایی برایش باقی نماند، برعکس آنها هم به جانش افتادند و دیگر کار را تمام کردند.

    مصاحبه‌گر: نوشین شاهرخی
    تحریریه: مصطفی ملکان

    در همین زمینه:

    مطالب مرتبط :

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    یک روز پس از دو انفجار مهیب در منطقه بندری بیروت در شامگاه سه‌شنبه ۱۴ مرداد (چهارم اوت) مقامات لبنانی انبار کردن ۲۷۵۰ تن نیترات آمونیوم (کود شیمیایی) را علت انفجار اعلام کردند. میشل عون، رئیس‌جمهوری لبنان در توییتی نوشت انباشتن حجم عظیمی از این همه مواد قابل انفجار آن هم بدون در نظر گرفتن نکات ایمنی قابل قبول نیست. حسن دیاب، نخست وزیر لبنان نیز در سخنرانی خود پس ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    زمانی که خاتمی رئیس جمهور نظام شد رجوی در یک تحلیل سیاسی می گفت که این نظام سه سره شده و سرنگونی خیلی نزدیک است و الان دکل سرنگونی را من دیدم و این بحث  ماه ها طول کشید و باز هم تکرار نوارنشست هفت روزه و نشستهای کوچکتر و بحثها بیهوده که افراد را سرگرم کنند. حال  از ان تاریخ 22 سال می گذرد باید از این ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    ما نفهمیدیم که چه رازورمزی دراین تحرکات خانواده ها وجود دارد که ضمن اینکه رژیم رابرپا نگه میدارد، باند رجوی را اینهمه بیچاره وپرخاشگر میکند؟ ما فقط ملاقات میخواهیم وبرقراری تماس تلفنی و میدانیم که رژیم دستآوردی ازاین کار ما ندارد و بجای آن، فرقه ی رجوی سراسیمه میشود! چه بلایی بر سرفرزندان ما آورده اید که اینهمه تلاش برای جلوگیری از یک ملاقات ساده بعمل میآورید؟... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: شب های پر هیاهو

    در این سریال طنز، شیوه کار کردن، غذا خوردن، استراحت کردن، ازدواج، دعوا، زورگیری، ادبیات گفتاری، بازی، جنگ و همه و همه مختص به خود است و با دیگر نقاط جهان فرق دارد. در همان اوایل سریال که یک روزنامه نگار معترض و منتقد، از تهران به روستای برره تبعید می شود و اسمش کیانوش است و با خانواده شیر فرهاد وصلت می کند یکی از روزها ... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: شب های پر هیاهو

    با اوج گرفتن تظاهرات ضددولتی؛ خرم آباد که پلیس کافی نداشته و بعلت بافت طایفه ای جمعیت شهرپلیس محلی نمی توانست آن شدت عمل لازم برای کنترل شهر را داشته و خیلی از افراد پلیس هم بعلت آشنا یی و ... از سرکوب لازم خودداری می کردند رئیس پلیس هم میدانست که اگر کسی کشته شود بحث طایفه مطرح می شود  و با یک خانواده تنها سروکار ندارد ... مطلب کامل

    برنامه پیشنهادی حزب دمکرات آمریکا برای انتخابات: بازگشت به برجام و دوری از تغییر حکومت‌ ایران

    ایران و شش قدرت جهانی در تیرماه سال ۱۳۹۲ به توافقی درباره حل‌وفصل برنامه هسته‌ای تهران و لغو تحریم‌های آن دست یافتند اما دونالد ترامپ که منتقد سرسخت نوع توافق حاصل‌شده با ایران است کشورش را از برجام خارج کرده. در بخش دیگری از متن پیش‌نویس برنامه دمکرات‌ها آمده است: «ما معتقدیم که برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) همچنان بهترین وسیله برای ... مطلب کامل

    برنامه پیشنهادی حزب دمکرات آمریکا برای انتخابات: بازگشت به برجام و دوری از تغییر حکومت‌ ایران

    من درحین اماده شدن بودم که هوشنگ دودکانی صدایم زد و گفت کارت دارن وقتی گفتم کی کار دارد گفتند اف ام کل که دیدم اسدلله مثنی جلوی درب ایستاده رفتم سوار ماشین شدم که بااسدلله به محل مقر اف کل برویم  که دیدم به مسیر دیگری میرود سوال کردم که اینجا نیست گفت نه جابجا شدند و یک کار کوچکی با تو دارند که با خودم گفتم حتما در رابطه با رفتن به داخل ایران است که بخواهم از اعضای خانواده ام را بیاورم که در ذهنم داشتم حرفها را مرور میکردم که رسیدیم به مقر خالی لکشر ۶۰ که وقتی از ماشین پیاده شدم یک نفر بیشتر انجا بیرون نبود و وارد اولین اتاق شدم دیدم خواهری در کار نیست یک نفر که اسم او یادم نیست در اتاق بود که اسدلله به من گفت بشین بعد ان نفر یک برگه را جلوی من گذاشت و گفت این را بخوان و امضا بکن وقتی خواندم چشمم چهارتا شد گفتم... خاطرات غلامرضا شکری از زندان سازمان مجاهدین خلق : روزهای سیاه غلامرضا شکری ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 21.07.2020 لینک به منبع روزهای سیاه ، زندانی که هیچ وقت باور نمیکردم بله در قسمت اول تا انجای رفتیم که به روز موعود رسیدیم در اواسط دیماه بود روز پنج شنبه در نزدیکی محل ورودی اف ... مطلب کامل

    میانجیگری احتمالی کاظمی میان ایران و عربستان بعد از سفر ظریف به بغداد

    تا کنون ایران و عراق به طور رسمی درباره میانجیگری احتمالی کاظمی بین تهران و ریاض، که مهم‌ترین رقیبان منطقه‌ای به شمار می‌روند و روابط پرتنشی دارند، اعلام موضع نکرده‌اند. به گزارش خبرگزاری ایسنا، محمد جواد ظریف پس از ورود به بغداد ضمن تشریح برنامه‌های سفر خود تاکید کرده که سفرش به عراق از قبل "هماهنگ شده بود". ظاهرا هدف از این تاکید بی‌ارتباط نشان دادن این سفر ... مطلب کامل

    رضا اسلامی: فرقه مجاهدین خلق و مانع تراشی بر سر ملاقات خانواده ها در آلبانی

    رجوی رویا پرداز و آن ارتش کذایی هرشب خوابهای پنبه دانه ایی میدید یک شب ایران را با یک یا دو کار تروریستی فتح میکرد و شب بعد خواب فتح هندو چین را میدید ولی این بادکنک در سال 2003 در عرض چند روز ترکید و اولین نفری که میخواست رهبری انقلاب را ادامه بدهد پا به فرار گذاشت و طبق معمول اول جان خود و همسرش را از مهلکه بدر برد . بعدش چند روز که دولت عراق از هم فرو پاشید  خانواده ها تبدیل به عامل  ضد جنگ ،  عامل وزارت اطلاعات و هزار برچسب دیگر . این واقعیتی است که سالیان تجربه کرده ام و حاصل سالیان عمر از  دست رفته من و دیگر اعضا در مناسبات فرقه بوده است . فرقه مجاهدین خلق و مانع تراشی بر سر ملاقات خانواده ها در آلبانی رضا اسلامی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 20.07.2020 لینک به منبع زمانیکه من در اسارتگاه اشرف در عراق بودم و در زمامداری صدام حسین  مسعود و مریم رجوی در عراق نشست های مبسوطی اندر باب خانواده  برگذار میکردند ، ساعتهای و روزهای متوالی برای امیال ... مطلب کامل

    پاسخ ترند “#مریم_رجوی_گه_خورد” به فرقه تبهکار مجاهدین خلق

    مراسمی که فرقه خائن مجاهدین برگزار کرد را مستقیما پخش نمود. من کاری به ادعا‌های همیشگی‌ رهبر خائن این فرقه ندارم. تکلیف او، هم پالگی‌های او، طرفداران اندک او، و حامیان غربی این تروریست‌ها با تاریخ و مردم ایران روشن است. در میان مردم ایران این فرقه، که سالهاست به صورت یک سازمان جاسوسی-اطلاعاتی‌ درامده است، منفورتر از آن است که بهائی به ادعا‌های آن، ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.