• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • نامه ای دیگر به خواهرم زینب در زندان لیبرتی

    نامه ای دیگر به خواهرم زینب در زندان لیبرتی
    مونا (آذر) حسین نژاد
    زینبم خواهر قشنگم! وقتی نامه ات به کمیساریا، منتشر شد و دیدم، برای ساعتی سراغ متن نامه ات نرفتم و تنها خیره شدم به عکست و دست خطتت، عکست رو نوازش کردم وصورت ماهت رو بوسیدم و غرق شدم تو عمق نگاهت و چشمات. مثل خیلی از خواهرهای دیگر چقدر شبیه هم هستیم! دست خطتت را بوسیدم که خیلی دلتنگش شده بودم. لابلای نامه ات خیره شدم به اسمم “خواهرم، آذر حسین نژاد” که با دست خط خودت که خوب می شناسمش نوشته بودی. جرأت نمی کردم متن نامه رو بخوانم. ته دلم آرزو میکردم که کاش از دلتنگیت برای من نوشته باشی از اینکه چقدر دوست داری خواهرت را ببینی. آرزو می کردم که کاش از کمیساریا درخواست کرده باشی که کمک کنند تا همدیگر را ببینیم. به قول شاعر حمید مصدق ” چه آرزوی محالی دارم، خنده ام میگیرد!”.
    بالاخره شروع کردم به خواندن نامه ات که برای کمیساریا نوشته بودی. درخواستت از کمیساریا درست برعکس آنچه بود که من آرزو داشتم، باشد! تو از کمیساریا خواسته بودی که جلوی ملاقات احتمالی خانواده ها را در آینده بگیرد و دیدار با خانواده ها و عزیزان را شکنجه روانی عنوان کرده بودی!
    سال ۲۰۰۹ و روزهایی را که تو اصرار داشتی به دیدن تو و بابا بیایم اشرف خوب به یاد دارم. آن موقع من ۲۰ سالم بود زینبم ولی تنها مشکلات امنیتی نبود و من در آن سال هم دانشجو بودم و هم از مادربزرگ پیر و مریضمان نگهداری می کردم که طاقت یک روز دوری مرا هم نداشت. خیلی دلم می خواست آن موقع می توانستم بیایم تو و بابا را در اشرف ببینم که اگر مادربزرگ نبود، بقیه خطرات و مشکلات را به جان می خریدم و می آمدم.
    سال ۹۱ که آمدم بغداد، ۳۰ سالم بود، مادربزرگ فوت کرده بود و دیگر نیازی به من نداشت، و لزومی هم نداشت که قاچاقی بیایم عراق که به مشکلات امنیتی برخورد کنم. ممنوع الخروج هم نبودم که اجازه خروج از کشور رو نداشته باشم. و بنابراین راه خطیر و سختی در پیش رو نداشتم و درعراق هم مثل تمام کشورهای دیگه هتل برای اقامت وجود دارد و بیابان نیست. من هم که خدا را شکر سواد داشتم و توانستم با کمیساریا و صلیب سرخ ارتباط برقرار کنم و نامه بنویسم و برای آمدن به لیبرتی و دیدن تو تلاش کنم. در اولین تلاشم نامه ای برایت نوشتم و همراه با هدایایی دادم به کمیساریا تا هیأت بازدید کننده شان هنگام بازدید از لیبرتی به دست تو برساند و در آن نامه برایت نوشته بودم که در بغداد هستم و آمده ام تا تو را ببینم و برای دیدنت تلاش می کنم. هدایا را کمیساریا نپذیرفت که برایت بیاورند ولی نامه را نمی دانم به دستت رساندند یا نه! کمیساریا قول داده بود تا در جلسه ای که در همان روزها قرار بود با مسئولین سازمان داشته باشد، تقاضای دیدار ما را مطرح کند که این کار را هم کرده بود و در جواب مسئولین سازمان به کمیساریا گفته بودند که زینب مریض است و نمی تواند خواهرش را ببیند!!!
    به خاطر یک امتحانی که در ایران داشتم، مجبور شده بودم بلیط برگشتم را با برنامه ریزی قبلی برای روز مشخصی بخرم، که تلاش هایم برای دیدارت بعد از دو هفته در آخرین روزی که در بغداد بودم نتیجه داد. آن روزی که من همراه با دو مامور امنیتی عراقی آمدم لیبرتی تا تو را ببینم، بلیط برگشت داشتم برای تهران و با این حال یک و نیم ساعت در جلوی درب لیبرتی منتظر و چشم به راه آمدن تو نشسته بودم و دل تو دلم نبود و همون موقع داشتم احساسم رو روی یه کاغذ برایت می نوشتم. یک ساعت تا پروازم بیشتر نمانده بود و من باید می رفتم و تو نیامده بودی. مگر مساحت لیبرتی چقدر است که طی یک و نیم ساعتی که من منتظرت بودم تو نرسی به ایستگاه پلیس آن؟!! … در همان دقایق ورودم به لیبرتی دو نفر از آقایان مجاهد آمدند نزدیک ماشین و مأمورعراقی بهشون گفت که به تو خبر دهند بیایی و آنها هم گفتند باشد و رفتند و من چشم به راه دوخته بودم تا تو بیایی. زنان و مردان مجاهد زیادی را به چشم می دیدم که در حال رفت و آمد بودند. قلبم تند و تند می تپید و ثانیه ها نمی گذشت. بعد از گذشت یک ساعت دو نفر دیگر آمدند و من شنیدم که به مأمور عراقی در مورد موضوع بابا اعتراض می کردند و می گفتند این آقا این کار را کرده و آن کار را کرده و در همین حین من که در ماشین نشسته بودم پیاده شدم و گفتم که “من چی کار کردم؟ من که تا حالا بر علیه مجاهدین کاری نکردم”. که گفتند باشه یک کم دیگر صبر کن تا خبر دهیم بیاید. یک ساعت گذشت و تو نیامدی.
    موقع رفتن نامه ای که برایت نوشته بودم را خواستم بدهم برایت بیاورند که نگرفتند و گفتند نمی شود. زینب عزیز! من ناامیدانه ودر حالی که به پهنای صورتم اشک می ریختم از لیبرتی رفتم.
    به نظر تو، آمدن من به لیبرتی یک توطئه بود؟! توطئه چه کسانی؟ رژیم؟ چه چیزی ممکن بود از دیدار و ملاقات کوتاه ما نصیب توطئه کنندگان شود؟! … مگراینکه دیدارمان اتفاق نمی افتاد که در آن صورت می توانستند بر علیه سازمان آن را علم کنند که نگذاشتند دو خواهر یک دیدار ساده با هم داشته باشند! که دیدارمان میسر نشد و من تاکنون ساکت مانده بودم تا که مبادا سودجویان از این موضوع بر علیه سازمان استفاده کنند و تو از دست من ناراحت شوی!
    زینبم من آن روز در طول پروازم تا تهران اشک ریختم و گریه کردم به حال خودم و تو که چطور احساسات ما بازیچه دست کثیف سیاست شده است؟! من و تو تا بحال همدیگر را ندیده ایم و در حالی که چند متر بیشتر با هم فاصله نداشتیم، باز هم همدیگر را ندیدیم؟! این چه ظلمی است؟
    چرا نامه ای که برایت می نویسم را باید در اینترنت در معرض دید همه منتشر کنم تا شاید به گوش تو برسد؟! چرا نمی توانم حداقل با یک ایمیل ساده به صورت خصوصی با تو درارتباط باشم؟ چرا هیچ تماسی با من نمی گیری؟
    زینب زینب زینب زینب آخ زینبم، پر از دردم، پرازغصه نبودن و نداشتن تو! لبریز لبریز از درد این همه ظلم و جفا!
    به امید روزی که صورت ماهت رو از نزدیک ببینم و صدای خنده های دلنشینت رو بشنوم.
    خواهرت آذر (مونا)
    ۲۶ دی ۱۳۹۳
    ۱۶ ژانویه 2015

    مطالب مرتبط :

    از مادر و پدرم خواسته بودند با یک پسر عوضم کنند

     رجوی دو هدف را دنبال میکرد . هدف اول این بود که اگر به هر دلیل اتفاقی در عراق افتاد اشرف را از دست ندهد و بقول خودش به کانون استراتژیک نبرد  برگردد،  به این منظور که حکومتی مثل ایاد علاوی و خلاصه کسی که با رژیم ایران سر سازگاری نداشته و مایل به بودن مجاهدین در عراق است بعنوان کارت علیه رژیم . هدف دوم از ... مطلب کامل

    دو قرن سکوت

    عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد و در خانواده بسیار باورمندی رشد کرد. تا کلاس ۱۱ را در زادگاهش خواند و همزمان با پافشاری پدرش فقه و تفسیر قرآن و ادبیات عرب آموخت. ۱۶ ساله بود که به تهران رفت و با اینکه رشته‌اش ادبی نبود با رتبه ممتاز دیپلم ادبی گرفت و در دانشکده حقوق نام‌نویسی کرد ولی باز با پافشاری پدرش به زادگاهش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    در همین راستا بود ک باصرف مبالغ هنگفت و کمک لابی هاش در آلبانی تلاش داشت دولت و پلیس این کشور برخلاف تمایل این دولت را وادار و مجبور کند که آقای احسان بیدی رابعد تحمل بی دلیل یکسال زندان سر به نیست ویا حداقل به شکل فجیعی اخراج کند و بقول خودش از شر آقای بیدی خلاص شود اما با هشیاری دوستان و مقامات آلبانی که با ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    از جمله برنامه‌های ناپلئون، ساخت «آسیاب بادی» است که قرار است برای بهبود کیفیت زندگی حیوانات ساخته شود. نقشه اولیه این آسیاب توسط اِسنوبال طرح‌ریزی شده بوده و در ابتدا ناپلئون به مخالفت با آن برمی‌خیزد ولی بعدتر با بیرون راندن اِسنوبال، ایده ساخت آن را دوباره پی می‌گیرد اما به دلیل بی‌کفایتی ناپلئون، ساخت آن به شکل مطلوبی پیش نمی‌رود. در پایان، ساخته شدن این ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند . بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند .وبعد از این ,این مار زخمی شده به این سادگی دست بردار نیست وحتما باید زهرش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    اما این که در کمسیون پوشالی خودتان اطلاعیه صادر میکنید باید بگویم تناقضات داخل ان که من دیده ام کم نیست پس بهتر است از ستاد سیاسی خودت بخواهی که یک بار دیگر اطلاعیه خودتان را مروز بکند واز اینجا به شما میگویم اجازه نمیدهم هر غلطی میخواهید در رابطه با خانوده من بکنید و بگوید دست از سرتان برنمیدارم حتی اگر باشدرودر با شما بایستم و در ... مطلب کامل

    «مزرعه حیوانات» هنوز تعطیل نشده است

    چه بسیار فعالان سیاسی دنیا که مردم و جوانان را به خواندن این کتاب تشویق می‌کنند چرا که سمبولیسم شکل‌گرفته در آن فقط حکایت لنین و استالین و تروتسکی نیست و مابه‌ازای ماجراهای آن در بیشتر حکومت‌های تمامیت‌خواه و توتالیتر، واو به واو، تکرار می‌شود؛ داستانِ انگیزش به بهانه «خوابی» که میجر پیر برای حیوانات و مزرعه دیده، گرسنگی (فقر) و خشم ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    صبح روزی که همه منتظر آزاد شدن احسان بودند(«پنجشنبه 23 مرداد مصادف با 13 اوت») پلیس به او گفته بود که آماده باش که می خواهیم تورا آزاد کنیم! وقتی که خواسته بودند که اورا سوار کنند اواصرار کرده بود که دوستان من می آیند و باید وسایلم را هم آماده کنم که ببرم وقتی که پلیس فهمیده بود گفته بود قبول وسایل را بیاور ولی ما ترا ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    روشن است که مقامات آلبانیایی دخیل در بازداشت و آواره کردن آقای بیدی در مرز یونان سناریوی فرقه مجاهدین خلق در آلبانی را اجرا کرده اند ، چرا که وحشت رجوی از حضور اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی دلایل روشن و مشخصی دارد که با بود و نبود تشکیلات مافیایی این فرقه مافیایی در آلبانی پیوند خورده است. اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    اواخر فیلم، یک قطار کوچک همراه با یک واگن را نشان می دهد که از خیل مسافران زیاد تنها چهار تن از دست زامبی های خونخوار نجات یافته و به سمت مقصد در حرکتند. این جا نیز مرد خبیث و خودشیفته که تا این زمان تعدادی و از جمله راننده قطار را قربانی زنده ماندن خود کرده بود به ویروس آلوده شده و قرار بود تا آخرین ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.