• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • خاطرات غلامعلی میرزایی،برای آنهایی که هنوز مجاهدین را نمی شناسند ـ قسمت ۵

     چرا که قرار بود در روشنایی صبح هم حمله کنیم .بعد از روشنایی صبح پیام آوردند که منتفی شده به دهلران برگردید. روزها در دهلران بودیم شبها با یک گردان تانک چیفتن که از تیپ دزفول بود و در محاصره افتاده و به ما ملحق شده بود جهت حفاظت یک پل که فراموش کردم بین موسیان و عین خوش بود می رفتیم و صبح بر می گشتیم. این کار ادامه داشت تا روز 10مهرماه ساعت 16.00بود که به ما اطلاع دادند جهت حفاظت به شهر موسیان برویم. تا رسیدیم هوا تاریک و باد همراه با توفان خاک آن شب در نهایت به صبح رسید.صبحانه خبری نبود؟ در یک چشمه ای لباسها را شستیم.موضغ ها مشخص شد و تعدادی نیروی جدید البته نه رزمی اوردند وتقسیم کردند که یکی هم که درجه داربودب ه من دادند. البته از کاررزمی صفربود .داخل یک سنگر موضع گرفتیم .نفرات ادوات را هم چیدیم.نزدیک ظهر بودبعد از ده روز گفتند غذا آمده بیایید بگیرید. عدس پلو بدون ظرف یک پلاستیک پیدا کردیم .شستیم .غذا را گرفتیم .بردیم داخل سنگر هنوز چند لقمه ای آنهم با دست نخورده بودیم.که صدای شلیک وصدای تانک می آید فکر کردیم کمکی آمده ولی متاسفانه در طرف دشمن بود . آماده باش را دادیم و شلیک ولی تعداد ما با سلاحهای آنها که بعد دیدیم قابل مقایسه نبود. این روند ادامه داشت تعدادی رفتند ما هم چند سنگر عوض کردیم ولی بی نتیجه بود ، آن دوستم نمی توانست حرکت کند.مهمات هم تمام شده بود ـ ساعت 1800بود هیچ گونه صدایی نبود ،گفتیم که عقب نشینی کردند از سنگر بیرون آمدیم به سمتمان در فلصله 10 متری شلیک شد و گفتند تکان نحورید . آمدند جلو و شروع کردند به بازدید بدنی اینجا بود که متوجه شدیم ،اسیر شدیم..البته اینها مختصری بود که آنجه در این یازده روزگذشت .

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پنجم

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 18.03.2019

    لینک به منبع

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پنجم
    البته روزها می آمدیم بیرون و تظاهرات را می دیدم گاهی اوقات هم داخل می شدیم که در جمعبت گم شویم .تا روز 20 بهمن تمام شد روز 21 بهمن از خانه زدیم بیرون البته پیاده ازجاده قدیم به سمت افسریه جایی که محل خدمت خودمان بود. به سه راهی افسریه نزدیک کارخانه برق. بعد دیدم تانکهای لشگر گارد جاویدان سابق دارند به هر طرف بدون هدف شلیک می کنند که همنجا خودمان را داخل یک کانال انداختیم . بعد چند صدمتر بیرون آمده واز کوچه پس کوجه ها حرکت کردیم .

    نزدیکیهای سه بعد ازظهر بود که به میدان ژاله سابق رسیدیم .گفتیم بریم خانه خودمان لباسی عوض کنیم چون داخل کانال و ..تمام لباسها داغون شده بود ولی به میدان فوزیه که رسیدیم جمعیت زیادی بود که می خواستند پادگان عشرت آباد را بگیرند .ما هم قاطی شدیم .بعد از گرفتن عشرت آباد گفتند پادگان حشمتیه که هوا تاریک بود . رفتیم وبه قطع برق وشلیک خوردیم و ما داخل سیم خاردار ولی در نهایت وارد شدیم .وداخل یک انبار سلاح با همان حالت که به سیم خار دار خورده بودیم وهمه جا خون آلود بود. همدیگر را گم کردیم حدود دو ساعت گذشت بیرون آمدم با چند تا کلت ولی بدون فشنگ .شب و شلیک از همه جا می گفتند ساواکی ها هستند من هم از کوچه ها خودم را به خونه رساندم .ساعت دو نیمه شب بود رسیدم خانه دیدم دوستم هم همان اتفاق برایش افتاده ودارد خونها را پاک می کند . من هم اینکار کردم و ساعت سه شب که روز 22بهمن می شد از خانه بیرون زدیم .

    سر کوچه یک خودرو بیوک لیمویی نگهداشت وگفت سوار شوید برویم تلویزیون را می خواهیم بگیریم .جا نبود ما روی کاپوت جلو نشستیم .هنوز ده دقیقه بیش نبود که راه افتاده بودیم خبر دادند که تمام شده نیایید. بعد به مدرسه علوی رفتیم و خودمان را معرفی کردیم همراه با کارت شناسایی که داشتیم . همانجا فشنگ آن کلت ها را به ما دادند .نزدیکی پنج صبح بود .گفتیم بریم استراحت .ولی زودبیدار شدیم گفتیم برویم پادگان خودمان وسایلمان را بر داریم .به پادگان رفتیم . ولی هیچ کس نبود و همه چیز به هم ریخته و درب همه اتاق ها باز بود رفثیم وسایل مان را برداشتیم همزمان موقع خروج یک بنز ثرمه ای رنگ ایستاد ویک آقایی پیاده شد و اولین سوال اینبود شما جز.ٕاین پادگان هستید جواب مثبت را شنید گفت من نماینده آقای طالقانی هستم  و از بیت المال بایستی نگهداری کنیم.
    حال که شما اینجا را آشنایی دارید کمک ما باشید تا چند روز .مشورتی با دوستم کردم ، ولی گفتیم که دونفری کم است که گفت نیروی کمکی می آورم .بعد از اینکه رفت کمکی بیاورد .ماهم رفتیم دربهای اصلی را قفل کردیم . ظهر حدود 50 نفر کمکی آوردند ، همه را در جاهای که می دانستیم مستقر کردیم برای نگهبانی تا کسی وارد نشود. روزها خودمان انبارهای فاسد شدنی رابار تریلی می کردیم و از چهار راه افسریه تا میدان فوزیه تقسیم می کردیم و در مسجد آنجا یک رسید می گرفتیم . 6 روز گذشت هنوز خانواده ام خبر نداشت که کجا هستیم تا اینکه به همان آقا گفتیم ولی اصرار کرد که توضیح دادیم که انقلاب شده و هر کی رفته خانه خودش ولی الان خانواده ما نمی دانند که ما کجا هستیم؟

    در نهایت قبول کر د و ما به شهر خودمان رفتیم البته از خیلی چیزها گذشتم .وجزییات را ننوشتم.به شهرستان که رسیدم .پیش خانواده صحنه ها دردناک خبرهای دروغ که شنیده بودند به عنوان نمونه که پسرتان را دیدم زخمی شده یا یکی گفته بود کشته حال باور نمی کردند.خانواده پدر .مادر .خواهر.برادر و….در همه حال باید زجر بکشند…

    بعد از چند روزی به پادگان خودم را معرفی کردم .همه چیز تغییر کرده بود .از فرمانده پادگان تا…. ولی باز یک عده ای که نان را به نرخ روز می خورند یا همان فرصت طلبان مقام بالاتری گرفته بودند .البته نا گفته نماند در همان روزها که پادگان خالی بود هیچ کدام از اینها نبودند و حال هم من کاری نداشتم با آنها … ولی همینها گفته بودند که من اموال پادگان را بردم بیرون فروختم .این را چه موقع فهمیدم زمانی به فرمانده پادگان خودم را معرفی کردم ودر خواست انتقال به شهرستان را دادم. ولی چون رسید همه اموالی را که تحویل داده بودم داشتم .موضوع سریع حل وفصل شد.ولی با انتقالی موافقت نشد.بعد از یک ماه یک نفر را پیدا کردم که به جای من بیاد تهران ومن بروم خرم آباد .

    از جزییات بگذریم اول خرداد 1358من به تیپ 84 خرم آباد منتقل شدم .واز آنجا به پادگان شماره 2 در خرم آباد .بعد از چند ماهی به تیپ منتقل شدم .البته در قسمت دفتری که خودم قبول نکردم وبه یکان رزمی رفتم .خرداد ـ1359درگیریهای مرزی شروع شد ودر 15 خرداد همان سال برای ماموریت به شهرستان مهران اعزام شدم .حدود سه ماه آنجا بودم ودر نیمه شهریور ماموریت ماتمام شد و بر گشتیم . تا روز 31شهریور در پادگان بودیم به روال سابق تعدادی به ماموریت رفتند سوال کردم گفتم ما کی می رویم گفتند چون تازه آمدیم ما بعنی گردانی که بودم نمی رویم .تازه حدود 25 روز بود پسرم بدنیا آمده بود .

    31 شهریور گفتند که عراق به خاک ایران تجاور کرده وعصر همان روز هم چندین شهر را بمباران کرده بود ،.از جمله فرودگاه مهر آباد .یکی از دوستانم خانواده اش نزدیک فرودگاه زندگی میکرد .گفت برویم زنگی بزنیم که جویای حال آنها شود .به مخابرات رفتیم .واینکار انجام شد به شکر خدا آنها سالم بودند.همان جا یکی از افسران گروهان را دیدم گفتم با این وضیعت پیش آمده ما که در مرخصی هستیم جکار کنیم .گفت فردا سری بزنیم وخبری نیست که ما برویم .شب آمدیم خانه همه جا تاریک اعلام وضیعت قرمز  شده بود .صبح به پادگان رفتم هنوز از اتوبوس پیاذه نشده بودم گفتند سوار شو داریم میرویم مرز وهمه وسایلت را آوردیم سوار شدیم .درحالی که می توانستم بخاطر مشکلی که داشتم بگویم نمی توانم واینهم رسمی بود…ولی هیچی نگفتم وحرکت کردیم..به سمت اندیمشک وسپس برویم مهران…

    به اندیمشک رسیدم که نهار بخوریم همزمان پایگاه هوایی دزفول توسط ارتش تجاوزگر صدام بمباران شد .ما سراسیمه بیرون آمدیم وبه سمت مرز حرکت کردیم ..به عین خوش که رسیدیم مرد حمله کمین عراق قرار گرفتیم .این در حالی بود که همه داخل اتوبوس بودیم..تعدادی زخمی شدند وراننده سریع عقب کشید .به پل کرخه رفتیم وموضع گرفتیم که پیشروی نکنند ..ساعت 1900 بود که نیروی هوایی ایران منتطقه عین خوش رابمباران کرد وحدودساعت 2100 از عین خوش عبر کردیم .چون تاکتیک ارتش عراق این بود درروشنایی پیشروی می کرد .ودر تاریکی عقب می رفت.ما به مهران رسیدیم نزدیکیهای صبحبود جوندیگر با احتیاط می رفتیم.در آنجا تقسیم شدیم من با افراددسته به پاسگاه بهرام آباد رفتیم .نزدیک ساعت 800 بود ولی هنوز پیاده نشده؟بودیم زیرآتش توپخانه وسلاح های دیگر قرار گرفتیم.در ییک سنگر رفتیم ولی امکان ماندن ودفاع نبود با خیزهای کوتاه خودمان را به نیروهای که از قبل آنجا بودند رساندیم.و برای هر کس موضغ مشخص کردیم .تعدادی زخمی شده بودند آنها را به شهر مهران که ستاد عملیات بود فرستادیم .ولی خودمان چکار کنیم چون هیچ پشتیبانی نداشتیم وارتش عراق همدر حال پیشروی که شهر را محاصره وگاز عنبری ما رادستگیر کند این کار تا سلعت 1500 ادامه داشت که خبررسید عقب نشینی کنی چون شهر را گرفتند ودارند به سمت شما می آیند .به نفرات اطلاع دادیم هر کس با وسیله ای یا تانک یا جیب این کار انجامشد من خودم با چند نفردیگر سمار خودرو سلاح دار106 که مهمات هم تمام کرده بود شدیم آنهم نزدیک بیست نفر بودیم .خودر با سرعت ماکزیمم در حرکت بطوری که در میدان اصلی شهر چپ شد در حین دور زدن ولی کسی صدمه جدی ندید.خودرهای دیگر هم آمدند وبهسمت منتطقه ایکه در بیست کیلو متری شهر مهران بنام چنگوله بود رسیدیم .تیپ آنجا مستقربود ولی همه ناراحت فرمانده تیپ منرا صدا زد واوضاع راپرسید که باحالت عصبی به او گفتم که چرازودتر خبر ندادید چون تعدادی همان در حال عقب نشینی ناپدید یا کشته یا اسیر شدند.شب مقداری عقب تررفتیم در کنار جاده حفاظت بودم در تاریکی تعدادی آمدند.وپیشنهاد این را دادندکه بیا برویم ازمسیر جاده زرین کوه به ایلام که قبول نکردم. فردای آنشب به دهلران رفتیم ،شهرخالی از سکنه وماهم در محاصره.در طی چند روز تک وپاتک به نیروهای عراقی در موسیان یا عین خوش ولی شبها در کوهستانهای دهلران .روز هفتم مهر یک پاتک به ارتش عراق که پاسگاه نهر عنبر را گرفته بود زدیم تاساعت 1900 ادامه داشت که تعدادی کشته دادیم از دسته ادواتی که داشتم موقع عقب نشینی دیدم تنها هستم به سمت موسیان حرکت کردم دیدم جند نفر از سمت موسیان دارند می آیند موضع گرفتم .وایست دادم دیدم تعدادی از افسران خودمان بودند که جهت اینآمده بودند که اگر کسی باقی مانده بر گر دانند .ولی چون دیر وقت هم بود تصمیم گرفتیم همانجا تا صبح بمانیم.

     چرا که قرار بود در روشنایی صبح هم حمله کنیم .بعد از روشنایی صبح پیام آوردند که منتفی شده به دهلران برگردید. روزها در دهلران بودیم شبها با یک گردان تانک چیفتن که از تیپ دزفول بود و در محاصره افتاده و به ما ملحق شده بود جهت حفاظت یک پل که فراموش کردم بین موسیان و عین خوش بود می رفتیم و صبح بر می گشتیم. این کار ادامه داشت تا روز 10مهرماه ساعت 16.00بود که به ما اطلاع دادند جهت حفاظت به شهر موسیان برویم. تا رسیدیم هوا تاریک و باد همراه با توفان خاک آن شب در نهایت به صبح رسید.صبحانه خبری نبود؟

    در یک چشمه ای لباسها را شستیم.موضغ ها مشخص شد و تعدادی نیروی جدید البته نه رزمی اوردند وتقسیم کردند که یکی هم که درجه داربودب ه من دادند. البته از کاررزمی صفربود .داخل یک سنگر موضع گرفتیم .نفرات ادوات را هم چیدیم.نزدیک ظهر بودبعد از ده روز گفتند غذا آمده بیایید بگیرید. عدس پلو بدون ظرف یک پلاستیک پیدا کردیم .شستیم .غذا را گرفتیم .بردیم داخل سنگر هنوز چند لقمه ای آنهم با دست نخورده بودیم.که صدای شلیک وصدای تانک می آید فکر کردیم کمکی آمده ولی متاسفانه در طرف دشمن بود . آماده باش را دادیم و شلیک ولی تعداد ما با سلاحهای آنها که بعد دیدیم قابل مقایسه نبود. این روند ادامه داشت تعدادی رفتند ما هم چند سنگر عوض کردیم ولی بی نتیجه بود ، آن دوستم نمی توانست حرکت کند.مهمات هم تمام شده بود ـ ساعت 1800بود هیچ گونه صدایی نبود ،گفتیم که عقب نشینی کردند از سنگر بیرون آمدیم به سمتمان در فلصله 10 متری شلیک شد و گفتند تکان نحورید . آمدند جلو و شروع کردند به بازدید بدنی اینجا بود که متوجه شدیم ،اسیر شدیم..البته اینها مختصری بود که آنجه در این یازده روزگذشت .

    ادامه دارد

    /////////////////////////////////////////////

    Albania-Musa Damroudi-260-410

    موسی دامرودی : خشم و هذیان گویی فرقه مجاهدین از نشر حقیقت توسط اشپیگل

    آیا شما که در عراق بودید آموزش نظامی نداشتید و در هفته روزهایی را برای اینکار اختصاص نمیدادید و شیوه حمله و دفاع با کارد را تمرین نمیکردید؟ شما با […]

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت چهارم

    بعد از دوهفته مارا اعزام کردند به شاه عبدالعظیم برای حفاظت از یک گردان توپخانه که از مراغه آمده بود .برای حفاظت قبر رضا شاه بطور مشترک که تاریخ ها […]

    Gholamreza Shekari; Tirana; Der Spiegel

    اعلام جدایی رسمی آقای غلامرضا شکری از فرقه رجوی در آلبانی

    بعد از چند ماه دیگر با تهمت دیگری که از طرف فرقه مجاهدین مواجه شدم ،مستمری ماهیانه مرا قطع کردند، و بعد از آن کمیساریا پشتیبانی من را به عهده […]

    ehsan Bidi 3- 260-410

    احسان بیدی: مفهوم ” کپسول زمان ” در فرقه مجاهدین خلق از نگاه نشریه آلمانی اشپیگل

    حتما باخبر شدید که نشریه معتبر آلمانی اشپیگل با تهیه گزارشی از زوایایی پنهان ، هر چند برای ما آشکار،  مقر فرقه مجاهدین خلق به نام ” زندان اشرف 3 ” پرده برداشت و  […]

    Albani-Aktion- Aazaye nejaatyafte dat Albani260-410

    تحصن و آکسیون اعتراضی اعضای جدا شده از فرقه مجاهدین خلق در میدان اسکندر بیک تیرانا ـ آلبانی

    امروز ، 22.02.2019 برابر با سوم اسفند 1397 ، حدود 40 نفر از اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی در میدان اسکندر بیک آلبانی گرد هم آمدند تا […]

    Albania-Artesh warshekaste va bazneshaste-MKE 260-410

    میش مست:اهرم های سرکوب و اختناق در فرقه رجوی

    اهرم دیگر سرکوب واختناق که بازهم رجوی تلاش فراوانی برای حفظ آن به خرج داده هرچند که در عمل هیچ کارایی ندارد حفظ ساختار یک ارتش بازنشته و ورشکسته است […]

    Albania-Spiegel-Ferghe Mojahedin 260-410

    حسن حیرانی: واکنش هراس آلود فرقه مجاهدین نسبت به روشنگری نشریه معتبر آلمانی اشپیگل از زندان این فرقه در آلبانی

    ولی واقعیت چه بوده است؟ از آنجایی که سران فرقه مجاهدین بیشترین اشراف را به خودشان و نفراتشان و مزرعه حیواناتی که درست کرده اند، دارند در دوراهی بین بد و بدتر قرار گرفته […]

    Albania-khanewade- Mirzayi-Mojahedin-Khalq

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سوم

    روزها گذشت تا رسیدیم به 17 شهریور من آنروز که جمعه بود ریس پاسدار همان پادگان01 کادر بودم بایستی ساعت 9 آنجا می بودم از اینکه روز تعطیلی بود سرویس […]

    Mojahedin Khalgh-Spiegel_MKO_MEK-Albania-260-410

    گزارش رسانه آلمانی اشپیگل: افرادی که از سازمان مجاهدین جدا شده‌اند از شکنجه و آزارهای روانی سخن می‌گویند

     چنین موضوعی در کنفرانس اخیر در ورشو مشهود است. «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر اسرائیل که هم‌پیمان ترامپ است از جنگ علیه ایران سخن گفت و «رودی جولیانی» وکیلترامپ هم در سخنرانی در تجمع مجاهدین […]

    Albania-Parviz heydarzade 260-410

    پرویز حیدرزاده: توطئه فرقه مجاهدین علیه اعضای جدا شده در آلبانی ـ لغو تحصن اعضای جداشده مقابل کمیساریای عالی پناهندگان

    چند ماهی است که کمیساریا عالی پناهندگان اعلام کرده که حمایتهای مالی و کمکهای انساندوستانه افراد جدا شده از فرقه مجاهدین خلق را قطع میکند و این هم در شرف […]

    مریم رجوی و آمریکا

    حسن حیرانی: آمریکای نمک نشناس و حق پایمال شده خواهر مریم

    این همه شما پول از کیسه سعودی خرج کردید و به این سناتورها و کنگرس من های های مفت خوردادین که در برنامه های شما شرکت کنند و طبق گفته […]

    Albania-Mohammad Azim Mishmast_Shahin 260-410

    خاطرات عظیم میش مست : خروج از زندان های صدام حسین و ورود به جهنم رجوی قسمت سوم و آخر

     این بار به بهانه بورژوازی و تهدیدات آن این بار هم مثل گذشته تهدید اصلی ومرز سرخ اصلی خانواده وارتباط خانوادگی عنوان شد. گوشی وموبایل خطرناکتر از هر سلاح اتمی […]

    مطالب مرتبط :

    دو قرن سکوت

    عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد و در خانواده بسیار باورمندی رشد کرد. تا کلاس ۱۱ را در زادگاهش خواند و همزمان با پافشاری پدرش فقه و تفسیر قرآن و ادبیات عرب آموخت. ۱۶ ساله بود که به تهران رفت و با اینکه رشته‌اش ادبی نبود با رتبه ممتاز دیپلم ادبی گرفت و در دانشکده حقوق نام‌نویسی کرد ولی باز با پافشاری پدرش به زادگاهش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    در همین راستا بود ک باصرف مبالغ هنگفت و کمک لابی هاش در آلبانی تلاش داشت دولت و پلیس این کشور برخلاف تمایل این دولت را وادار و مجبور کند که آقای احسان بیدی رابعد تحمل بی دلیل یکسال زندان سر به نیست ویا حداقل به شکل فجیعی اخراج کند و بقول خودش از شر آقای بیدی خلاص شود اما با هشیاری دوستان و مقامات آلبانی که با ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    از جمله برنامه‌های ناپلئون، ساخت «آسیاب بادی» است که قرار است برای بهبود کیفیت زندگی حیوانات ساخته شود. نقشه اولیه این آسیاب توسط اِسنوبال طرح‌ریزی شده بوده و در ابتدا ناپلئون به مخالفت با آن برمی‌خیزد ولی بعدتر با بیرون راندن اِسنوبال، ایده ساخت آن را دوباره پی می‌گیرد اما به دلیل بی‌کفایتی ناپلئون، ساخت آن به شکل مطلوبی پیش نمی‌رود. در پایان، ساخته شدن این ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند . بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند .وبعد از این ,این مار زخمی شده به این سادگی دست بردار نیست وحتما باید زهرش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    اما این که در کمسیون پوشالی خودتان اطلاعیه صادر میکنید باید بگویم تناقضات داخل ان که من دیده ام کم نیست پس بهتر است از ستاد سیاسی خودت بخواهی که یک بار دیگر اطلاعیه خودتان را مروز بکند واز اینجا به شما میگویم اجازه نمیدهم هر غلطی میخواهید در رابطه با خانوده من بکنید و بگوید دست از سرتان برنمیدارم حتی اگر باشدرودر با شما بایستم و در ... مطلب کامل

    «مزرعه حیوانات» هنوز تعطیل نشده است

    چه بسیار فعالان سیاسی دنیا که مردم و جوانان را به خواندن این کتاب تشویق می‌کنند چرا که سمبولیسم شکل‌گرفته در آن فقط حکایت لنین و استالین و تروتسکی نیست و مابه‌ازای ماجراهای آن در بیشتر حکومت‌های تمامیت‌خواه و توتالیتر، واو به واو، تکرار می‌شود؛ داستانِ انگیزش به بهانه «خوابی» که میجر پیر برای حیوانات و مزرعه دیده، گرسنگی (فقر) و خشم ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    صبح روزی که همه منتظر آزاد شدن احسان بودند(«پنجشنبه 23 مرداد مصادف با 13 اوت») پلیس به او گفته بود که آماده باش که می خواهیم تورا آزاد کنیم! وقتی که خواسته بودند که اورا سوار کنند اواصرار کرده بود که دوستان من می آیند و باید وسایلم را هم آماده کنم که ببرم وقتی که پلیس فهمیده بود گفته بود قبول وسایل را بیاور ولی ما ترا ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    روشن است که مقامات آلبانیایی دخیل در بازداشت و آواره کردن آقای بیدی در مرز یونان سناریوی فرقه مجاهدین خلق در آلبانی را اجرا کرده اند ، چرا که وحشت رجوی از حضور اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی دلایل روشن و مشخصی دارد که با بود و نبود تشکیلات مافیایی این فرقه مافیایی در آلبانی پیوند خورده است. اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    اواخر فیلم، یک قطار کوچک همراه با یک واگن را نشان می دهد که از خیل مسافران زیاد تنها چهار تن از دست زامبی های خونخوار نجات یافته و به سمت مقصد در حرکتند. این جا نیز مرد خبیث و خودشیفته که تا این زمان تعدادی و از جمله راننده قطار را قربانی زنده ماندن خود کرده بود به ویروس آلوده شده و قرار بود تا آخرین ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

     بعد ار چند دقیقه تلویزیون را روشن کردند .(در حالی که همه در ابهام بودند )صحنه تا آنجایی بخاطردارم مسعود ومریم روی سن ایستاده بودند ومریم با آرم سازمان ومسعود با پوشه یا کاغذی در دست وبقیه فرماندهان در یک سالن روی صندلی نشسته بودند .که ناگهان مسعود شروع به خواندن متنی کرد که در دستش بود .موضوع این بود که طوری که سرکرده فرقه خواند از ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.