• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ ۶

    ساعت حدود 7 یا 8 شب 11مهرماه 59 بود . در مسیر می دیدم که جنازه دوستانم روی زمین افتاده است ولی جز افسوس کاری نمیشد کرد.حدود یک ساعت و نیم بعد به پاسگاه نهرعنبر رسبدیم. درهمان تاریکی که گاهآ چراغی روشن می شد دیدم تعداد تانکهای زیادی که حتی هنوز روی کمر شکن بودند. در همان لحظات احساس بدی داشتم از اینکه ما فقط اسیر شدیم. یک ربع بعد ما را بردند مقر فرماندهی شان که یک سرهنگ بود. لحظاتی نگذشته بود که چند افسر یمنی و اردنی آمدند داخل و شروع کردند به فحاشی . یکی از آنها با سلاح کلاشینگوف روی سینه ام نشانه گرفت و دیگری با کارد روی گلویم فشار و قصد کشتن داشت که در همین حین متوجه شدم افسر عراقی به آنها می گفت که با انها کاری نداشته باشید من فرمانده اینجا هستم. البته ناگفته نماند این اعمال که گفتم برای هردو ما اسیران انجام شد و من از نوع یا داد و بیدادی که می کردند متوجه شدم. بعد ازاین ماجرا افسر عراقی جلوتر آمد (چون در محوطه آزاد بودیم) چراغهای شهر اندیمشک روشن بود . با اشاره به من گفت آنجا تهران است؟ من هم درذهن خودم گفتم اینها هم با چه چیزی گول خوردند:در جواب سرم را به علامت اینکه حرفش درسته تکان دادم که در همین باور بماند. حدود یک ساعتی آنجا بودیم از ظهر هم آبی نبود که بخوریم.یک خودرونطامی آیفا آمد چشمهای مارا بستند و مانند گونی سیب زمینی پرت کردند داخل آیفا و …

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت ششم

    اسارت توسط ارتش صدام حسین 

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 29.04.2019

    لینک به قسمت پنجم

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    Albania-madar Delfani-Gholamali Mirzayi 260-410
    برای چند لحظه ای اطرافم را زیر چشمی نگاه کردم متوجه شدم که هیچ کس نیست چرا؟ واقعیت این بود که درسته من ودوستم اسیر شدیم.بطور همزمان حدود12 نیروی عراقی به سمت ما هجوم آوردند.البته بعد از چند دقیقه متوجه شدم که چند نفر از آنها از کشور اردون ویمن بودند.با این وجود فرق نمی کرد همه به سمت ما حمله ور شدند و شروع به کتک کاری و همزمان آنچه در جیب هایمان داشتیم خالی کردند و بلوزهایمان را درآوردند ودستهایمان رابسته وبه حالت بدو رو مارابه سمت پاسگاه نهرعنبر که توسط انها اشغال شده بود می بردند .

    ساعت حدود 7یا 8 شب 11مهرماه 59 بود . در مسیر می دیدم که جنازه دوستانم روی زمین افتاده است ولی جز افسوس کاری نمیشد کرد.حدود یک ساعت نیم بعد به پاسگاه نهرعنبررسبدیم.درهمان تاریکی که گاهآ چراغی روشن می شد دیدم تعداد تانکهای زیادی که حتی هنوزروی کمر شکن بودند.
    در همان لحظات احساس بدی داشتم از اینکه ما فقط اسیر شدیم.یک ربع بعد مارا بردند مقر فرماندیشان که یک سرهنگ بود لحظاتی نگذشته بود که چند افسر یمنی واردونی آمدند داخل وشروع کردند به فحاشی یکی از آنهابا سلاح کلاشینگوف روی سینه ام نشانه گرفت و د یگری با کارد روی گلویم فشار وقصد کشتن داشت.که در همین حین متوجه شدم افسر عراقی به آنها می گفت که با انها کاری نداشته باشید من فرمانده اینجا هستم.البته ناگفته نماند این اعمال که گفتم برای هردوما اسیران انجام شد.ومن از نوع یا داد وبیدادی که می کردند متوجه شدم..بعد ازاین ماجرا افسر عراقی جلوتر آمد (چون در محوطه آزاد بودیم)چراغهای شهر اندیمشک روشن بود .با اشاره به من گفت آنجا تهران است؟من هم درذهن خودم گفتم اینها هم با چه چیزی گول خوردند:در جواب سرم را به علامت اینکه حرفش درسته تکان دادم که در همین باور بماند..
    حدود یک ساعتی آنجا بودیم از ظهر هم آبی نبود که بخوریم.یک خودرونطامی آیفا آمد چشمهای مارا بستند و مانند گونی سیب زمینی پرت کردند داخل آیفا.
    چشم بسته بهر ترتیبی بود خودمان راکشاندیم به گوشه ای که آسیبی نبینیم.
    جاده های نظامی و تپه ماهورویی و نهایت دست انداز.بعد از2ساعت به نقطه مورد نظرشان که نمی دانستیم کجاست رسیدیم.
    دستمان راگرفتند واز خودرو آیفا پیاده کردند.
    در همان حین در یک فرصتی که داشتنندمانند گونی پیاده می کردند چشم بندی که روی چشمهایم بود را درحالی که دستهایم هم بسته بود صورتم را به زمین زدم مقدار کمی توانستم ببینم کجا هستم.درهمان حال تعداد زیادی نفر روی زمین نشستند.دست من را گرفتند ودر ردیف انها نشستم این در حالی بود که ازظهرتاآن لحظه که حدود ساعت 12شب بود آب نخورده بودم واز فرط تشنگی لبهایم باز نمی شد.
    حدود 10دقیقه بعد زیرچشمی که داشتم درحدودی اطرافم را می دیدم یک نفرنزدیکم شد وشروع کرد به فارسی صحبت کردن با لهجه شبیه به کردی .گفت یک سرتیپ اینجاست واز شما باز جویی می کند سعی کنید واقعیت را به او بگویید تا شما را اذیت نکنند.
    گفتم احتمالا زبانمان به هم نزدیک است اگر واقعیت را می گویی دستهایم را کمی آزادکن چون به حدی محکم بسته بودنداحساس می کردم دستهایم بادکرده.این در حالی بود که من این حرف را زدم که گفت لهجه هایمان مانندهم است.گفتم حال که بهم نزدیک هستیم از نظر زبان دستهایم را کمی شل کن ویک لیوان آب برایم بیار تا حرف بزنم چون از ظهر آب نخوردم.همین کار را کرد تانوبت من رسیدهنوز نمی دانستم چه کسانی انجا هستند.در نهایت نوبت من رسید از زیرچشم بند دیدمیکنفر نشتسه وچندین نفر اطراف او هستند.اولین سوال این بود اسم ودرجه که معمولی بود جواب دادم .دومین سوال را پرسید ؟ چند تاتانک وکاتیوشا داشتید.؟گ فتم من درجه دار بودم وشغل من انبارداری بوده وهمین را که گفتم چهار نفر آمدند ودست وپایم را محکمتر بسته وداخل چاله یا سنگری انداختند(چون شب بود متوجه نبودم چه جایی هستم)
    در حالی که افتاده بودم روی زمین با حالت سینه خیز خودم را به سمتهای مختلف می کشاندم تا محلی پیدا کنم تا بدنم را به آن بسابانم تا از خارش سوزش پشه ها راحت شوم.درهمین حین احساس کردم پیشانیم خورد به پوتین یک نفر به آرامی از او سوال کردم که کی هستی ؟صدایم را تشخیص داد واسم خودش را گفت سر باز خودم بود.اسامی نفراتی را که همانجا بودند واسیر شده بودند را به آرامی گفت.
    خودم را بهش نزدیکتر کردم وسوالاتی که داشتم از او پرسیدم از اینکه چطوری اسیرشدندو..
    در نیمه های شب بود که ناگهان شلوغ شد ومشخص بود که عراقیها برای کاری آمدندبا سروصدای زیاد در همان حال که به پهلو روی زمین بودم نوری در اطرافم نمایان شد متوجه شدم که می خواهند انگشتری که درانگشت داشتم دربیاورند.ولی چون انگشتم براثراینکه دستم رامحکم با سیم تلفن بسته بودند باد کرده بود می خواستند انگشتم را قطع کننداز سروصدا این را متوجه شدم.در همان وضیعت با تمام دردی که داشتم خودم انگشتر را از انگشت بیرون آوردم وانداختم زمین.از نورچراغ قوه ای که دستشان بود احساس کردم که ان را برداشتند چون سروصداهم کم شد و رفتند.
    ان شب تا فردا صبح به همان شیوه که در قسمت بالا گفتم گذشت ولی ازشب اول قبر که تعریفش را شنیدیم بدتر.هم کتک .هم حشراتی که مانند مار نیش می زدند وبایستی خود را به پوتین نفری که مانند خودت بودمی رساندی تا کمی از خارش کم شود.وسپس جابجا با همان نفر می شدی.
    در طلوع صبح دوباره شلوغ شد ولی با صدای خودرو که معلوم شد می خواهند ما را به استان العماره ببرند.حدود یک ساعت گذشت وخودرو دو کابین با 13 اسیر جنگی در میان هلهله زنان سربازان عراقی به سمت العماره حرکت کرد. ادامه دارد

    //////////////////////////

    Albania-MKO-Ali Akbar Kalate 260-410

    پرویز حیدرزاده : دروغ های مریم رجوی در مورد زنده یاد علی اکبر کلاته

    فرقه مجاهدین اعلام کرده است زنده یاد علی اکبر کلاته  در مقابل خانواده ها ایستادگی کرد و مقاوم بود و  دروغ های دیگر . من خودم به عنوان یک شاهد […]

    Albania-Hassan-shahbaz-260-410

    حسن شهباز: از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت ششم

    یعنى در جنگ بین ایران و عراق ، ایرانى در مقابل ایرانى قرار میگرفت ، و صدام چه لذتى میبرده، حال باید پرسید مزدور کیست؟ البته این موضوع بى شباهت […]

    Albania-Ehsan Bidi-260-410

    احسان بیدی: آنچه بر فرقه مجاهدین خلق در سال 1397 گذشت

    یعنی  مریم رجوی درسال 97  از مرز جنون و خودفروختگی عبور کرد و علنا از تحریم های جنگ طلبان آمریکایی برعلیه مردم ایران و فشارمظاعف بر روی شانه های آنها حمایت کرد تا جاییکه  حتی […]

    Filippo Grandi-UNHCR-260-410

    نامه سرگشاده اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی به آقای فیلیپو گراندی رییس کمیساریای عالی پناهندگان

    عالی جناب ،  ما به عنوان پناهنده گانی که هر کدام بیش از بیست تا سال فعالیت سیاسی در عراق و آلبانی داشته ایم ، درخواست های خود برای خروج از […]

    Albania-Rubathaye Mojahedin khalgh 260-410

    علی هاجری: ربات های اینترنتی سلاح سرنگونی فرقه رجوی !!

    بعد از ورود به آلبانی برای رفع بیکاری و سرگرم کردن اعضای نگونبخت خود تعداد زیادی کامپیوتر دست دوم خریداری کردند و به هر فرد یک دستگاه کامپیوتر دادند. رجوی […]

    chera khorouj mamnoo 260-410

    غلامرضا شکری: چرا خروج ممنوع؟ افشای یک قتل درون تشکیلاتی دیگر در سازمان مجاهدین خلق، زنده یاد حمزه رحیمی

    یک روز ظهر بود که نقی ارانی یکی از شکنجه گران فرقه مجاهدین خلق  آمد و گفت دیگه تمامه میندازمت زیر زرهی تو داری دروغ میگی که گفتم بنداز زیر […]

    Albania-madar Delfani-Gholamali Mirzayi 260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پنجم

     چرا که قرار بود در روشنایی صبح هم حمله کنیم .بعد از روشنایی صبح پیام آوردند که منتفی شده به دهلران برگردید. روزها در دهلران بودیم شبها با یک گردان تانک چیفتن […]

    Ferghe- wahshat az Agahi 260-410

    علی هاجری: دسترسی اعضای فرقه رجوی به رسانه های جمعی جرمی نابخشودنی

    چرا رجوی که نشان و لقب آگاهترین فرزندان خلق را به اعضا خود داده است ولی در عمل همه را عقب مانده نگه داشته است؟ رجوی از عقب ماندگی اعضا […]

    Albania-Hadi Zani khani -Mojahedin khalgh 2- 260-410

    هادی ثانی خانی: سررسید 22 بهمن و بحران تشکیلاتی دیگر برای رهبری فرقه مجاهدین

    رهبری فرقه مجاهدین ما و شما را حتی آدم حساب نمیکنند وذره ای به شما اعتماد ندارند فقط با ظاهر سازی به شما میفهمانند که شما نفرات انتخاب شده از بین […]

    Hadi Zani Khani 260-410

    هادی ثانی خانی: در سازمان مجاهدین باید مثل یک ربات کوک شده باشی

    ولی متاسفانه من ازروزی که واردشدم ازلحظه ای که وارد شدم تواین سازمان جز ریاکاری دروغ وبی اعتمادی ودوبهم زنی من چیزی ندیدم. نمونه اش همونه که گفتم به من […]

    Albania-ali-hajari 2- 260-410

    علی هاجری: سوز و گداز فرقه مجاهدین از افشاگری روزنامه اشپیگل

    شما همه جا را فنس کشی ذهنی کرده اید و کسی حق آب خوردن بدون اجازه را ندارد ۰ فرقه انتظار دارد که همه چیز از قبل به او گفته […]

    مطالب مرتبط :

    غلامرضا شکری: رانده شدگان در عراق، واماندگان در آلبانی

    اما سوال اینجاست، چرا طی این سالیان نتوانستند به ان اهداف کثیف خود برسند تا زمانی که در عراقبودندو زیر بال و پر صدام قرار داشتند و میگفتند سید ریئس  مسیر را باز میکند و خودش میداند چه زمانی باید چکار بکند به قول آن مزدور امریکایی رجوی خائن چند میخ طویله !!!!!! حالا که بعد از چهار سال از عراق رانده شدند و در حال حاضر هم در ... مطلب کامل

    غلامرضا شکری: رانده شدگان در عراق، واماندگان در آلبانی

    حال سوال این است؛ چرا سران فرقه رجوی خفقان گرفته و هیچ خبری را در این رابطه منتشر نمی کنند در حالیکه اخبار شورش های آمریکا تیتر اصلی تمامی خبرگزاریهای جهان است. و چرا به خانواده کشته شدگان توسط پلیس وحشی این کشور تسلت نمی گویند ؟جواب خیلی ساده است: پا گذاشتن بر دم ارباب برای سران بدنام «مجاهدین» خط سرخ است و آنان هرگز جرات چنین گستاخی ها را ندارند. آنان همیشه نان را به نرخ روز می خورند.اگر چنین وقایعی در کشورهای لبنان و عراق و سوریه و هر کشوری که بنوعی با ایران در رابطه است، می افتاد همچنانکه قبلا هم دیدیم تمام دستگاه تبلیغاتی رجوی پشت آن می آمد و روزها حول تحولات میدانی در این کشورها طبق رهنمودهای طرف حساب های خود خبر تولید می کرد. اما حال که نوبت به ارباب رسیده رهبران حاضر در صحنه به سوراخ موش خزیده و لالمونی گرفته اند... وطن فروشان کاسه لیس ، چکمه های خونین اربابشان را لیس میزنند موسی دامرودی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 03.07.2020 لینک به منبع با کشته شدن جورج فلوید به دست پلیس نژادپرست در آمریکا موجی از اعتراضات شروع شد. و بدنبال این واقعه موجی از جنبش ضد نژاد پرستی بخش های زیادی از آمریکا و سپس چند ... مطلب کامل

    غلامرضا شکری: رانده شدگان در عراق، واماندگان در آلبانی

    مقاومتی که شما برای آن عیدی هم متصور شده اید، دراصل مقاومتی بود متوهمانه دربرابر سیر تاریخی کم وبیش طبیعی ای که ایران پشت سر میگذاشت واین سیر درجهت دادن قدرت بدست مسعود رجوی بوالهوس نبود. مقاومت سازمان متبوع شما دربرابر حوادث، ربطی به مردم ایران نداشت و تنها براثر افکار متوهمانه که گویا رهبری حق رجوی است ، انجام گرفت وبعلت ناموزون بودن آرایش قوا ، با ... مطلب کامل

    خداحافظ  ! کسی که “وداع با اسلحه “را آغاز کردی

    در دبیرستان که بود داستان‌هایی به سبک علی دشتی می‌نوشت که آن وقت‌ها نام پر تلالویی در ادبیات به حساب می‌آمد. اما یک روز معلم شیمی که با ادبیات آشنایی داشت سر کلاس از چوبک سخن گفت. خیمه‌شب‌بازی منتشر شده بود (سال ۱۳۲۴) و تازه چوبک داشت آوازه می‌یافت. نجف آن کتاب را خواند و پس از آن روش نوشتن و نگاه کردنش تغییر کرد. «برای من مثل ... مطلب کامل

    خداحافظ  ! کسی که “وداع با اسلحه “را آغاز کردی

    وقتی خبر دسنگیری را در سالن اعلام کردند همه همدیگر را نگاه می کردند که مریم رجوی کی رفته  است ؛ برای جواب به این سئوال با ترفند می گفتند که قبل از حمله اورا فرستادند و نسرین هم همراهش است افراد همه گیج و گنگ بودند چون کسی با بیرون ارتباطی نداشت همه چیز را باید سیمای کذایی فرقه دنبال می  کردیم البته یاد آوری کنم که اون فرد ... مطلب کامل

    خداحافظ  ! کسی که “وداع با اسلحه “را آغاز کردی

    رجوی بعد از اشغال عراق در هرزمان که میدانست ضرر و زیانی متوجه فرقه مجاهدین است سکوت اختیار میکرد هنگام قتل روزنامه‌نگار  عربستانی خاشقچی تا به حال یک کلمه در تلویزیون و یا سایت مجاهدین درج نکرده است ، در جنگ یمن و بمباران وحشیانه مردم یمن توسط عربستان سعودی تا به امروز سکوت اختیار کرده است و حتی به روی مبارک خود نمیآورد،  زیرا ... مطلب کامل

    نگاهی به کتاب «موج سیاه»: بازنگری تاریخی درگیری‌های خاورمیانه

    تضاد میان مطالعات آکادمیک بر روی این کشورها و مسائلشان باورنکردنی است و اغلب موارد حق با نویسندهٔ کتاب است. داستان در سال ۱۹۷۷ در لبنان آغاز می‌شود، زمانی که سرزمین نویسنده در گیرودار جنگ داخلی بود. ایرانیان در تبعید همچون امام موسی صدر با فعالان شیعه در لبنان متحد شده و برای سرنگونی شاه نوار ضبط می‌کردند. انور سادات، رئیس‌جمهور مصر به اورشلیم پرواز کرد تا به ... مطلب کامل

    خاطرات غلامعلی میرزایی،قسمت ۱۷ ـ شیپور سرنگونی را می خواست رجوی بزند یا صدام حسین؟ اما چه شد؟

    ولی در صحبتهایی که بین نفرات که تبادل می شد این بود اینها را هم برای عراق نگهداری کنیم چون خود عرافیها بر اساس تجربه تانکهای قبلی که تحویل داده بودند رسیدگی به امکانات جنگی که داشتند زیر   صفربود و بخاطروعده های مستمرسرکردگان فرقه نفرات هم که سرنگونی در راه است و رهبری منتطر آماده شدن کارهای نکرده ماست هرچه سریعتر آماده شوید او (رجوی) شیپور راخواهد زد. ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    با توجه به این شرایط، امن ترین اقدام برای دولت بایدن این است که بلافاصله پس از انتخابات ریاست جمهوری به تعهدات به برجام بازگردد و همه تحریم های مربوط به برنامه هسته ای ایران را لغو کند. چنین اقدامی جدیت دولت بایدن در کسب اطمینان از اتحاد بین المللی و رهبری ایالات متحده را نشان خواهد داد و به ایران برای بازگشت به تعهدات هسته ای انگیزه ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    وقتی دید که تعداد زیادی علیرغم شرایط سخت در کمپ آمریکاییها اشرف را ترک کردند بر آن شد که شرایط دیدار خانوادگی را سخت تر بکند تا آنجایی که دیگر اجازه دیدار را نداد و گفت من اینکار را کردم و همه مسئولیت آنرا می پذیرم بدین سان جنگ بین خانواده‌های اسیران در قلعه اشرف را رجوی آغاز کرد ولی خانواده‌ها خاموش نشدن و پس ننشستند و با ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.