• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • حامد صرافپور: کلاغ ها و الاغ ها

    برای یک ساعت هم که شده برخلاف خواسته مسعود رجوی “بیندیشید” و به آنچه گذشت نگاهی کوتاه و اجمالی بیندازید و در خلوت خویش بپرسید که چرا به اینجا رسیدیم؟ چرا از آن تشکل گسترده و صمیمی دیگر هیچ چیزی جز گروهی بازنشسته و کهنسال باقی نمانده است؟ چرا هرچه مسعود رجوی گفت نادرست از آب درآمد؟ چرا بلافاصله پس از سقوط صدام نزدیک به هزار نفر از قدیمی ترین تا جدیدترین نفرات جداشدند و سختی 4 سال اسارت در “تیف” را برخود هموار کردند تا در “بهشت اشرف” نباشند؟ به یاد دارید زمانی که موسی خیابانی گفت “آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد”، آیا امروز سرنوشت زار و رو به موت سازمان مجاهدین خلق، یادآور و مصداق همان کلام موسی نیست و نشان نمی دهد که مجاهدین هم انقلابی نماندند و میرا شدند؟ آیا جدایی دهها تن از قدیمی ترین کادرهای مجاهدین شما را به فکر وانداشت؟ آیا جدایی چندین زن شورای رهبری و افشای فسادهای جنسی مسعود رجوی شما را به فکر وانداشت؟ آیا حتی جدایی اعضای اصلی شورای ملی مقاومت هم شما را به فکر وانداشت؟ در اینصورت، آیا حداقل نباید ریزش شدید نیرو پس از انتقال به آلبانی شما را به فکر واداشته باشد که چرا از “انقلاب مریم” چیزی باقی نمانده است؟ آیا خزیدن مریم رجوی به زیر کراوات جنایتکارترین و جنگ افروزترین شخصیت های امپریالیستی و صهیونیستی در تحریم همان ملتی که دم از آزادی آنها می زنید، نباید شما را به فکر واداشته باشد؟ آیا رفتن زیر دشداشه مرتجع ترین و جنایتکارترین شیوخ فاسد حوزه خلیج فارس (بخصوص محمد اره بن سلاخ) آنهم علیه ملت ایران شما را دچار عذاب وجدان نکرد؟ آیا همکاری آشکار مریم رجوی با سرتروریست های سوری و داعشی ها در عراق نباید شما را به فکر وادارد؟ یعنی اینقدر مسخ و تهی از وجدان شده اید؟

     کلاغ ها و الاغ ها

    حامد صرافپور ـ 23ز08ز2019

    Massoud Rajavi Zende ast ya morde

    مسعود رجوی کجاست؟ زنده است؟ یا مرده؟

    کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

    یک لحظه مرا واگو تا شعله ی دل بینی/ افروخته ام جان را، در آتش رویاها
    یک تیغ دگر برکش تا پرده فرو افتد/ زنهار! تو را گویم، این قصه ی رسوا را

    سالهاست که اپیدمی “دریدگی کلام” در میان اپوزیسیون همه گیر شده و به دلیل دوری این جریانات ضدایرانی و عمدتاً تروریستی از بطن جامعه، نتوانسته اند خود را به موازات فرهنگ جامعه تغییر دهند، لذا ادبیات شان همچنان چاله میدانی و شعبان بی مخی است که بخصوص در میان اجتماع “سلطانیست و رجویست ” نمود دیگری دارد. بگذریم که “چپ های” حل شده در صهیونیسم هم هیچگاه از این ادبیات مصون نبوده اند که می توان در فضای مجازی مدل های مختلف آزادی کلام را در ایدئولوژی تحلیل رفته شان مشاهده نمود. اگر از فضای مجازی و تلویزیون های لوس آنجلسی درگذریم، آنچه مدام شاهد تکرارش هستیم، پرده دری شگفت آور اعضای فرقه رجوی علیه منتقدان و بخصوص خانواده هایی است که خواه!کلاغ ها و الاغ هاان دیدار با عزیزان خود در تشکل مجاهدین خلق هستند. این دریدگی به حدی بوده که بسیاری از اعضای سابق شورای ملی مقاومت رجوی را طی ربع قرن گذشته از هرگونه انتقاد بازداشته و هیچکدام شان از ترس ترور شخصیت حاضر به رودررویی با رجوی نبوده اند. البته ادبیات “نو مجاهدین” برآمده از همان “انقلاب ایدئولوژیک” است که از سال 1368 توسط مریم قجرعضدانلو در مناسبات درونی جاری، و به کمال نهایی و فتح “قله رهایی” نائل آمد!.
    چند روز قبل در سایت ایران افشاگر، نوشته ای به قلم کاظم مصطفوی (حمید اسدیان) مشاهده کردم که ضمن حمله به آقای“رضا اکبری نسب” با همان ادبیات ذکر شده، ایشان را مورد نوازش قرار داده بود. در این نوشته، با انبوهی واژه “کلاغ” مواجه شدم که در جهت تحقیر منتقدان بکار گرفته شده و ناخودآگاه مرا به یاد داستان “الدوز و کلاغ ها” نوشته صمد بهرنگی انداخت که از قضا کلاغ ها در آن نماد “روشنگری، آگاهیبخشی و نجات” اسیران از دست “زن بابا” ها هستند. حمید اسدیان (که خود را یک نویسنده انقلابی می داند) برخلاف صمد بهرنگی، با استفاده از تیتر “قارقارهای یک کلاغ دریده وزارتی” بخوبی نشان داده که “روشنفکر اسیرانِ” فرقه رجوی خصوصیت های مختلفی دارند که قابل توجه است. یعنی برخی مثل “محمد اقبال” ها و “مهوش سپهری” ها ادبیات شان با اقتباس از لودگی سینمای زمان شاه بشدت آلوده به واژه های جنسی- لمپنی اقشار حاشیه نشین و بی هویت جامعه است و برخی هم مثل شخص “مسعود رجوی” و یا “حمید اسدیان” ها، ادبیات دیگری دارند که برآمده از فرهنگ روشنفکرنماهای قشر مرفه و سلطنت آبادی است که تا حدی تلاش می کنند لمپنیزم خود را به شیوه “مدرن” به نمایش بگذارند.

    حمله حمید اسدیان به آقای اکبری نسب، به ظاهر پیرامون شخصی به نام “هاشم خواستار” است که از سالها پیش تحت تأثیر تبلیغات و القائات تبلیغات ضدایرانی مجاهدین، به مسیر انحرافی افتاده و نادانسته و نابخردانه قربانی سیاستی شده که او را علیه منافع ملی کشورش به بازی گرفته است و متقابلاً رجوی نیز از این قربانی خود بیشترین بهره برداری را دارد. حمایت چندساله مجاهدین از هاشم خواستار نشان می دهد که مریم رجوی به عمد در صدد است تا هرطور شده او را به کشتن دهد و خوراک خوبی از آش “حقوق بشر” برای خود تهیه نماید، بخصوص که در ماه های آتی دوباره بازی سالانه حقوق بشر در سازمان ملل کلید می خورد و لاشخورهای متعددی منتظر باز شدن سفره مالی سعودی در این رابطه هستند. اما به تصور من، دلیل اصلی نوشتن این مقاله، روشنگری های بی وقفه آقای اکبری نسب در مورد فرقه رجوی است که اثر زیادی روی محیط پیرامون اش گذاشته است. هرچه باشد، وحشت رجوی از حضور فعال خانواده های مجاهدین در داخل ایران، عامل اصلی کینه توزی مداوم رهبری این فرقه از جداشدگان، آزادیخواهان، منتقدان و بخصوص خانواده اسیران فرقه می باشد.
    حمید اسدیان (که از شاعران و نویسندگان قدیمی مجاهدین است) از این بابت نام مستعار برای نوشته هایش انتخاب کرد که مسعود رجوی اجازه نمی داد کسی به صورت مستقل، از خودش “نام و نشان” داشته باشد. مسعود پس از جدایی “پرویز یعقوبی” از مجاهدین خلق و افشاگری های گسترده،

    معتقد بود که “هیچ مجاهدی نباید مستقل از رهبری اش هویت داشته باشد” چون هویت مستقل باعث خرابی و فساد یک مجاهد خواهد شد و به او بهای زیادی می دهد و در نتیجه اگر روزی از سازمان جدا شود، می تواند طعمه بهتری برای رژیم باشد و ضربه بیشتری به سازمان خواهد زد.

    به همین خاطر وی هیچ شخصیت مستقلی را به عنوان مجاهد خلق نمی پذیرفت مگر اینکه هویت خود را بکلی کنار بگذارد و او را منشأ کل هویت ها بداند. مسعود تلاش کرد تک تک کسانی که تا آن زمان دارای شهرت بودند را تحقیر کند و به مرور زیر پا بیندازد تا نتوانند در برابرش سر بلند کنند. شاید بهترین نمونه آن “مهدی افتخاری” باشد که توسط وی از اوج به قعر کشیده شد. مسعود چند سال بعد هم در نشست عمومی به صراحت گفت که: “من نویسنده مجاهد و دکتر مجاهد یا خلبان مجاهد نیاز ندارم. من مجاهد نویسنده، مجاهد دکتر و مجاهد خلبان نیاز دارم”. به این معنا که وی تنها به کسانی نیاز دارد که هژمونی و رهبری ایدئولوژیک اش را تمام عیار پذیرفته باشند و بدون نام و نشان برایش کار کنند و هیچ اعتبار بیرونی نداشته باشند.
    بی تردید کاظم مصطفوی هم قربانی تشکیلات رجوی است. او همسرش را از دهه 60 از دست داد و هیچگاه نتوانست از اندیشه “همسر” رهایی یابد و با همین وضعیت، در حالی که غمی عمیق در دل داشت به “انقلاب ایدئولوژیک مریم” ورود کرد. کاظم در سال 1361 از ایران خارج شد و همیشه با اندوه و غم بسر برد و در خلوت خویش برای مسعود و مریم رجوی قلم زد. “جلال باقروند” از مسئولین سابق مجاهدین می گوید که یک روز مهدی ابریشمچی به وی گفته که کاظم مصطفوی از برادر مسعود “طلب زنش” را دارد و به همین خاطر همیشه درخود و ول شده است… به نظرم اگر کاظم همچنان در مناسبات مجاهدین باقی مانده، نه بخاطر گل روی مریم و مسعود، که فقط بخاطر پیمانی است که تصور می کند با همسرش داشته و بخاطر او باید در این راه بماند. من (نگارنده) در بهار 1369 زمانی که در بخش حفاظت از مقر مسعود و مریم رجوی در قرارگاه “بدیع زادگان” مشغول بکار بودم با حمید اسدیان آشنا شدم. همان زمان وی می خواست برنامه ای برای تبلیغ از انقلاب مریم رجوی جهت جذب جوانان (بخصوص هواداران قطع ارتباط شده) از داخل ایران و کشاندن شان به عراق تهیه کند که مرا به همراه “شاهین و شریف” و یک نفر دیگر دعوت کرد تا با یک گپ خودمانی، نفرات مناسب برای این برنامه را انتخاب نماید. هرکدام از ما مقداری صحبت کردیم. حین گفتگو در نقاطی با وی به جدل افتادم و نهایتاً من نتوانستم سخنان مطلوب او را ارائه دهم و در نتیجه از برنامه حذف شدم. همان لحظات که با او سر “انقلاب کردن” جدل می کردم به ذهنم زد که خود حمید هم چیزی از انقلاب نمی داند و دنبال سخنانی کلیشه ای است… نمی دانم آن زمان ایشان چقدر با “اسماعیل وفایغمایی” که همانجا کار می کرد رابطه نزدیک داشت، اما واضح است که هردو نمونه ای از شکست خوردگان انقلاب مریم بودند و هردو قلم می زدند و شعر می سرودند در حالی که قلم زدن شان هم به قول اسماعیل “موش” داشت.
    مطلع نیستم امروز که بسیاری از یاران کاظم مصطفوی از مجاهدین جدا شده اند تا چه حد بر او اثر گذاشته، و نمی دانم در این اوضاع نابسامان که فرقه رجوی را به باتلاق و گنداب کشانیده تا چه حد مسئله “هاشم خواستار” برای امثال حمید مهم است آنهم زمانی که مردم ایران در شدیدترین مشکلات اقتصادی و معیشتی قرار دارند و آمریکا و صهیونیسم جهانی با تمام قوا مشغول عربده کشی و ترور اقتصادی مردم ایران هستند؟! و نمی دانم چرا این پیشکسوتان مدعی مبارزه با امپریالیسم، خود را با شیوخ سعودی و امارات مشغول کرده و با هاشم خواستار بازی می کنند، اما می دانم که نوشته جدید وی نشانگر عمق اسارت فکری اوست. راستی چطور می شود یک نویسنده به قول خودش انقلابی، معضل میلیونها ایرانی را نبیند و به حاشیه های بی مقدار بپردازد؟
    در هرصورت، با خواندن مقاله “قارقارهای یک کلاغ دریده” ضروری دیدم چند نکته را با حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مطرح کنم، بخصوص که از اینجانب (حامد صرافپور) هم نقل قولی نوشته است:

    -آقای رضا اکبری نسب، برادر مرتضی است. یعنی کسی که چهل سال همکار و همراه تان بوده و اگر قدر و شأن او در تشکیلات بیش از شما نباشد کمتر از شما هم نیست. شما خود را یک روشنفکر انقلابی می دانید با ادعای دمکراسی و آزادی و جامعه بی طبقه توحیدی!. در اینصورت چطور به خود اجازه داده اید در حالی که برادر وی زنده و بالغ در کنارتان حضور دارد، علیه وی قلمفرسایی کنید؟ آیا چهل سال روشنفکری و قلمزنی به شما این را نیاموخته که نباید به اندیشه ها، نظرات، دیدگاه ها و طرز فکر دیگران بی احترامی کنید و بفهمید که برخلاف خودتان (که در یک فرقه بشدت بسته قرار دارید و مجبور هستید “ذهن خود را همیشه ببندید”) دیگران در یک جامعه باز و متنوع زندگی می کنند و می توانند بدون وابستگی اجباری به این و آن شخص و نهاد، فکر کنند، حرف بزنند و یا نگران خویشاوندان خود باشند؟ آیا نمی دانید که برخلاف شما که مجبور هستید “نخ وصل” با خانواده را قطع کنید و مجاز نیستید به همسر، فرزند، خواهر، برادر و والدین بیندیشید، دیگران چنین اجباری ندارند و لاجرم نگران حال عزیزان خود در فرقه هستند و برای رهایی و یا تماس با آنان تلاش می کنند؟
    -آیا چهل سال قلمزنی به شما نیاموخته که کمی آزاد بیندیشید و برای یک ساعت هم که شده برخلاف خواسته مسعود رجوی “بیندیشید” و به آنچه گذشت نگاهی کوتاه و اجمالی بیندازید و در خلوت خویش بپرسید که چرا به اینجا رسیدیم؟ چرا از آن تشکل گسترده و صمیمی دیگر هیچ چیزی جز گروهی بازنشسته و کهنسال باقی نمانده است؟ چرا هرچه مسعود رجوی گفت نادرست از آب درآمد؟ چرا بلافاصله پس از سقوط صدام نزدیک به هزار نفر از قدیمی ترین تا جدیدترین نفرات جداشدند و سختی 4 سال اسارت در “تیف” را برخود هموار کردند تا در “بهشت اشرف” نباشند؟ به یاد دارید زمانی که موسی خیابانی گفت “آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد”، آیا امروز سرنوشت زار و رو به موت سازمان مجاهدین خلق، یادآور و مصداق همان کلام موسی نیست و نشان نمی دهد که مجاهدین هم انقلابی نماندند و میرا شدند؟ آیا جدایی دهها تن از قدیمی ترین کادرهای مجاهدین شما را به فکر وانداشت؟ آیا جدایی چندین زن شورای رهبری و افشای فسادهای جنسی مسعود رجوی شما را به فکر وانداشت؟ آیا حتی جدایی اعضای اصلی شورای ملی مقاومت هم شما را به فکر وانداشت؟ در اینصورت، آیا حداقل نباید ریزش شدید نیرو پس از انتقال به آلبانی شما را به فکر واداشته باشد که چرا از “انقلاب مریم” چیزی باقی نمانده است؟ آیا خزیدن مریم رجوی به زیر کراوات جنایتکارترین و جنگ افروزترین شخصیت های امپریالیستی و صهیونیستی در تحریم همان ملتی که دم از آزادی آنها می زنید، نباید شما را به فکر واداشته باشد؟ آیا رفتن زیر دشداشه مرتجع ترین و جنایتکارترین شیوخ فاسد حوزه خلیج فارس (بخصوص محمد اره بن سلاخ) آنهم علیه ملت ایران شما را دچار عذاب وجدان نکرد؟ آیا همکاری آشکار مریم رجوی با سرتروریست های سوری و داعشی ها در عراق نباید شما را به فکر وادارد؟ یعنی اینقدر مسخ و تهی از وجدان شده اید؟
    -شما فقط به رضا اکبری نسب نتاخته اید، شما دختر و مادر او را هم مزدور می خوانید!. یعنی واقعاً مزدوری برای معدوم صدام، بن سلمان، نتانیاهو، معدوم مک کین و دیگر شخصیت های جنایتکار جهانی توسط رهبر خودتان را نادیده می گیرید و به یک دختر نوجوان که برای دیدن و رهایی پدرش تلاش می کند و به مادری کهنسال که چشم انتظار فرزندش است، مزدور می گویید؟ بهتر نیست کمی به تهی وجدانی خود شک کنید؟
    -آیا حمله شما به انسان شریف و وطنپرستی چون “فرامرز دادرس” که برخلاف رجوی، پهلوی، مهتدی، هجری و چپولی ها و نمونه های جدید گریخته از وطن… خود را به دلارهای سعودی نفروخته و نان از شرافت خودش می خورد و به وطن خودش عشق می ورزد، نشانگر انقلابی گری شماست؟ چرا از صدها مطلب وطنپرستانه و آزادیخواهانه این هموطن شریف چیزی نمی گویی؟ آیا وقتی نوشته فیسبوکی ام را منتشر می کنید که مثلاً “پیشانی سیاهی” مرا افشا کنید، مشکلتان حقوق انسانی “هاشم خواستار” است یا نگران روشنگری هایی هستید که تشکل رجوی را لرزان می کند و مثل شمع، تاریکی جهالت این فرقه را محو می نماید؟
    -چرا به جای اینهمه پرخاشگری به منتقدان (و بطور خاص برادر مرتضی اکبری نسب) یک لحظه به این مسئله نپرداختید که چرا پسر تازه جوان مرتضی باید دست به خودسوزی بزند و دختر نوجوانی چون آلان محمدی با اسلحه خودزنی کند؟ شما مسببان اصلی اینهمه شکست، خیانت و کشتار را رها کرده اید و به قربانیان چسبیده اید؟
    -جناب کاظم مرتضوی، شما به فعالیت های آقای رضا اکبری نسب با “نام مستعار” گیر داده اید، اما بگویید چرا خودتان در تمامی سالیان با نام مستعار قلم زده اید و چرا امروز مهدی ابریشمچی با اسم مستعار در اروپا زندگی می کند و چرا مریم رجوی بکلی مجاهد بودن خود را منکر شد؟ و چرا مسئولین و شورای رهبری مجاهدین با اسامی کاذب برای خود پناهندگی گرفته اند؟ آیا بی نام و نشان کار کردن فقط برای شما مشروعیت دارد؟ شما به محتوای آنچه منتقدان می نویسند جواب دهید، چرا صورت مسئله را به انحراف می کشانید؟
    برای شما متأسفم که اینهمه سال را به هدر داده اید و حتی پا روی خون عزیزانی گذاشتید که در رویای آزادی و عدالت، دل به رجوی سپردند تا او با خیانت به آرمان شان، در سالروز کودتای امپریالیستی 28 مرداد، در خدمت امپریالیست ها، به روح “حنیف و سعید و بدیع زادگان” و بقیه شهدا قهقهه بزند و به زندگی اشرافی خود سر و سامان بدهد!.
    جناب حمید اسدیان، وقتی برایتان نمانده است. عمر جاودانه در کار نیست، تو خود حجاب خودی، از میان برخیز!
    حامد صرافپور

    ">توسط انجمن نجات مرکز فارس

    ——————————-

     

    مطالب مرتبط :

    دو قرن سکوت

    عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد و در خانواده بسیار باورمندی رشد کرد. تا کلاس ۱۱ را در زادگاهش خواند و همزمان با پافشاری پدرش فقه و تفسیر قرآن و ادبیات عرب آموخت. ۱۶ ساله بود که به تهران رفت و با اینکه رشته‌اش ادبی نبود با رتبه ممتاز دیپلم ادبی گرفت و در دانشکده حقوق نام‌نویسی کرد ولی باز با پافشاری پدرش به زادگاهش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    در همین راستا بود ک باصرف مبالغ هنگفت و کمک لابی هاش در آلبانی تلاش داشت دولت و پلیس این کشور برخلاف تمایل این دولت را وادار و مجبور کند که آقای احسان بیدی رابعد تحمل بی دلیل یکسال زندان سر به نیست ویا حداقل به شکل فجیعی اخراج کند و بقول خودش از شر آقای بیدی خلاص شود اما با هشیاری دوستان و مقامات آلبانی که با ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    از جمله برنامه‌های ناپلئون، ساخت «آسیاب بادی» است که قرار است برای بهبود کیفیت زندگی حیوانات ساخته شود. نقشه اولیه این آسیاب توسط اِسنوبال طرح‌ریزی شده بوده و در ابتدا ناپلئون به مخالفت با آن برمی‌خیزد ولی بعدتر با بیرون راندن اِسنوبال، ایده ساخت آن را دوباره پی می‌گیرد اما به دلیل بی‌کفایتی ناپلئون، ساخت آن به شکل مطلوبی پیش نمی‌رود. در پایان، ساخته شدن این ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند . بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند .وبعد از این ,این مار زخمی شده به این سادگی دست بردار نیست وحتما باید زهرش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    اما این که در کمسیون پوشالی خودتان اطلاعیه صادر میکنید باید بگویم تناقضات داخل ان که من دیده ام کم نیست پس بهتر است از ستاد سیاسی خودت بخواهی که یک بار دیگر اطلاعیه خودتان را مروز بکند واز اینجا به شما میگویم اجازه نمیدهم هر غلطی میخواهید در رابطه با خانوده من بکنید و بگوید دست از سرتان برنمیدارم حتی اگر باشدرودر با شما بایستم و در ... مطلب کامل

    «مزرعه حیوانات» هنوز تعطیل نشده است

    چه بسیار فعالان سیاسی دنیا که مردم و جوانان را به خواندن این کتاب تشویق می‌کنند چرا که سمبولیسم شکل‌گرفته در آن فقط حکایت لنین و استالین و تروتسکی نیست و مابه‌ازای ماجراهای آن در بیشتر حکومت‌های تمامیت‌خواه و توتالیتر، واو به واو، تکرار می‌شود؛ داستانِ انگیزش به بهانه «خوابی» که میجر پیر برای حیوانات و مزرعه دیده، گرسنگی (فقر) و خشم ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    صبح روزی که همه منتظر آزاد شدن احسان بودند(«پنجشنبه 23 مرداد مصادف با 13 اوت») پلیس به او گفته بود که آماده باش که می خواهیم تورا آزاد کنیم! وقتی که خواسته بودند که اورا سوار کنند اواصرار کرده بود که دوستان من می آیند و باید وسایلم را هم آماده کنم که ببرم وقتی که پلیس فهمیده بود گفته بود قبول وسایل را بیاور ولی ما ترا ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    روشن است که مقامات آلبانیایی دخیل در بازداشت و آواره کردن آقای بیدی در مرز یونان سناریوی فرقه مجاهدین خلق در آلبانی را اجرا کرده اند ، چرا که وحشت رجوی از حضور اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی دلایل روشن و مشخصی دارد که با بود و نبود تشکیلات مافیایی این فرقه مافیایی در آلبانی پیوند خورده است. اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    اواخر فیلم، یک قطار کوچک همراه با یک واگن را نشان می دهد که از خیل مسافران زیاد تنها چهار تن از دست زامبی های خونخوار نجات یافته و به سمت مقصد در حرکتند. این جا نیز مرد خبیث و خودشیفته که تا این زمان تعدادی و از جمله راننده قطار را قربانی زنده ماندن خود کرده بود به ویروس آلوده شده و قرار بود تا آخرین ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

     بعد ار چند دقیقه تلویزیون را روشن کردند .(در حالی که همه در ابهام بودند )صحنه تا آنجایی بخاطردارم مسعود ومریم روی سن ایستاده بودند ومریم با آرم سازمان ومسعود با پوشه یا کاغذی در دست وبقیه فرماندهان در یک سالن روی صندلی نشسته بودند .که ناگهان مسعود شروع به خواندن متنی کرد که در دستش بود .موضوع این بود که طوری که سرکرده فرقه خواند از ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.