• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند،خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت ۱۰

     آن شب هر کاری کردم رغبت نکردم چیزی بخورم با همان دو عدد سمون که یکی برای صیحانه ویکی برای شام بود خودم را قانع کردم که اینطور راحت تر هستم و یک عدد از همان سمون ها را خوردم و گفتم شاید فرذا اوضاع بهترشد. شب را باهمان حالت نشسته و چرت زدن تا صبح به هرترتیبی بود گذراندم . صبح زود روز بعد تعدادی نظامی دژبان صدام حسین که حفاظت کمپ را ذاشتند با سرعت و با ضربات کابل به دربها می کوبیدند که همه بیدار شوند تا برای آمار گیری همه سر پا باشند . بعد از این کار درب هر اتاق را باز می کردند و آمارگیری را همراه با زدن کابل انجام میدادند . بستگی داشت که شانس چه کسی باشد چند کابل به عنوان صبحانه از هرکس پذیرایی کنند. بعد از اتمام آمارگیری درب هر چنداتاق را باهم باز می کردند جهت شستن دست و صورت و شستن ظرف کذایی. با کدام آب ؟ آن هم بااین همه جمعیت که تقریبی 300نفر می شد و در مدت یک ساعت این نفرات بایستی کارهایشان را انجام داده و به اتاق برمی گشتند …

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دهم

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 01.11.2019

    لینک به منبع

    Albania- Ferghe mojahedin-Gholamali mirzayi- Azim mishmast

    لینک به قسمت نهم

    لینک به قسمت هشتم

    لینک به قسمت هفتم

    لینک به قسمت ششم 

    لینک به قسمت پنجم

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    Albania-khanewade- Mirzayi-Mojahedin-Khalq

    غلامعلی میرزایی .خاطرات قسمت دهم 

    در همان وضعیت با چند سرباز که هرکدام کابل های سیمی دستشان بود من را به سمت دیگر کمپ بردند که در هر دو سمت یک ساختمان دو طبقه بود و روی دیوار هرکدام شماره بلوک یا همان قاطع را نوشته بودند . من را به قاطع 2 طبقه بالا اتاق 15 بردند البته روی دیوار شماره اتاق نوشته شده بود. درب اتاق را باز کردند و من را پرت کردند داخل چند لحظه ای گیج بودم ولی وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حدود 120 نفر در اتاق هستند و فقط می توانستی در حالتی بنشینی که زانوهایت را جمع کنی و روی سینه ات قفل کنی ، جای تکان خوردن نبود . ازهوای اتاق که برای تنفس حرفی نزنیم بهتر است.

    از اهالی منطقه کردستان که از حمله نیروهای بعثی می خواستند به جای امنی بروند ، ولی آنها را به عنوان اسیر گرفته بودند که اکثریت در سنین بالا بودند تا سربازان و درجه داران. البته کسی درجه ای نداشت ولی معلوم بود که چه کسانی هستند. در همان نزدیکی ورودی درب اتاق یک جایی نفراتی که نشسته بودند باز کردند و من هم با همان حالت نشستم.

    Albania-Gholamali Mirzayi2

    مدتی سکوت برقراربود چون کسی را نمی شناختم تا اینکه یکی از همان نفرات که به زبان کردی صحبت می کرد از من پرسید که کجا اسیرشدم که به او گفتم و درادامه نفراتی دیگر آمدنداین وضیعت ادامه داشت با اینکه درب اتاق بازشد و چنذ سرباز عراقی با هم وارد شدند که در دست هرکدام وسیله ای بود، پتو ،سیگار ، نان و یک سطل بزرگ آب که اگر اشتباه نکنم حدود 120 لیتری بود. دو تا پتو سبز رنگ به من دادند با یک سری وسایل و بقیه را وسط اتاق گذاشتند و بیرون رفته درب را قفل کردند. نفری که معلوم بود به عنوان ارشد اتاق گذاشتند بلندشد و به هر نفر یک بسته سیگار بغداد داد. فرق نمی کرد سیگاری باشی یا نه بعد نوبت توزیع غذا رسید به هرنفر 2عدد نان سمون داد. بعد با صدای بلند گفت که ظرفها را برای غذا آماده کنید . نفرات هرکدام یک کیسه سفید داشتند که همه درب کیسه ها را باز کردند و ظرفهای غذا را بیرون آوردند. ظرف غذا حالا چی بود؟ از همان پیاله هایس از فلز روی که در بعضی از خانه ها یا مغازه های ریش تراشی درایران که دیگر در دورترین مناطق ایران هم استفاده نمی شد هم برای خوردن غذا ،هم چای ، هم برای اصلاح صورت داده بودند؟

    در این لحظه مات شده بودم که آیا من دارم اشتباه می بینم یا کار آنها درست است به ناگهان یک نفر که نزدیک بود گفت مگر تو غذا نمی خوری؟ گفتم چرا ولی با چی گفت با همین ظرفهای که ما داریم کاسه ریش تراشی . گفتم بعد چطوری ریش میزنی گفت یک کم آب بهش میزنم ریشم را می تراشم و سپس آن را برای غذای بعد آماده می کنم. آن موقع چای نمی دادند و گرنه بایستی برای چای هم از آن استفاده می کردی. زمان بیرون رفتن هم که یک ساعت بیشتر نبود آن هم باآن همه جمعیت و سرویسهای بهداشتی که بایستی تا زانو درآب فاضلاب می رفتی و در ضمن آبی هم نبود که ظرف یا کارهای فردی خودت را انجام بدی. حالا  فکرمی کنید غذا چی بود؟ پوست بادمجان که دراب پخته شده بود بدون هیچ گونه موادی. آن شب هر کاری کردم رغبت نکردم چیزی بخورم با همان دو عدد سمون که یکی برای صیحانه ویکی برای شام بود خودم را قانع کردم که اینطور راحت تر هستم و یک عدد از همان سمون ها را خوردم و گفتم شاید فرذا اوضاع بهترشد. شب را باهمان حالت نشسته و چرت زدن تا صبح به هرترتیبی بود گذراندم . 

     صبح زود روز بعد تعدادی نظامی دژبان صدام حسین که حفاظت کمپ را ذاشتند با سرعت و با ضربات کابل به دربها می کوبیدند که همه بیدار شوند تا برای آمار گیری همه سر پا باشند . بعد از این کار درب هر اتاق را باز می کردند و آمارگیری را همراه با زدن کابل انجام میدادند . بستگی داشت که شانس چه کسی باشد چند کابل به عنوان صبحانه از هرکس پذیرایی کنند. بعد از اتمام آمارگیری درب هر چنداتاق را باهم باز می کردند جهت شستن دست و صورت و شستن ظرف کذایی. با کدام آب ؟ آن هم بااین همه جمعیت که تقریبی 300نفر می شد و در مدت یک ساعت این نفرات بایستی کارهایشان را انجام داده و به اتاق برمی گشتند  تا اتاقهای دیگر برای انجام کارشان بروند. البته اکر نمی رفتی خیلی بهتر از این وضعیت بود که بر می گشتی. این کار به مدت سه روز ادامه داشت. در همین مدت که در این اتاق بودم هیچکس که اشنایی قیلی با او داشته باشم نبود. تا اینکه یک روز که بلوک رویروی را برای همین کارهای هوا خوری و…بازکردند از پنجره نگاه می کردم که ناگهان چند نفر از دوستان قدیمی را دیدم که با سرعت به سمت محوطه می روند . حالت دوگانه ای داشتم از یک طرف خوشحال که تنها نیستم .ازطرف دیگر هم چرا آنها اسیر شدند . آن روز هرچقدر از پنجره آنها را صدا زدم نشنیدند. 

    ادامه دارد

    ــــــــــــــــ

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت نهم

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 25.09.2019

    Albania- Ferghe mojahedin-Gholamali mirzayi- Azim mishmast

    لینک به قسمت هشتم

    لینک به قسمت هفتم

    لینک به قسمت ششم 

    لینک به قسمت پنجم

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    ادامه خاطرات قسمت نهم. 

    بعد از چند روز در وزارت دفاع روز 18 مهرماه 1359 بک اتوبوس آمد جلوی همان در اتاقی که بودیم ما را سوار کردند .بعد از عبوراز شهر به بیابانهای خاکی رسیدیم که معلوم نیود مقصد کجاست از شهر بغداد که عبور کردیم به بیابانهای شنزار وبی وآب وعلف با سرعت خودرو در مقابلمان عبور می کرد و همه در یک اضطراب ونگرانی وسکوت کامل که مقصد کجاست بعد ازحدورد یک ساعت به شهری رسیدیم که با نوشته عربی که بر آن حک شده بود به شهر فلوجه خوش امدید فکر کردیم خوب است داخل شهر هستیم ولی اتوبوس از شهر عبور کرد و دوباره با همان صحنه های بیابان مواجه شدیم مسافتی را خودرو طی کرد به شهری دیگر رسیدیم بنام حبانیه باز هم خیال بافی در ذهن که همین جاست ولی مسیر نا معلوم ادامه داشت تا به شهری دیگررسیدیم بنام رمادیه و با یک تابلو فرعی اگر اشتباه نکنم بنام الانبارکه ما را به سمت الانبار بردند که مسیراتوبانی به سمت کشور اردن را نشان می داد. بعد از مسافتی اتوبوس به یک مکان فرعی پیچید وحدود نیم ساعتی در این مسیر بودیم که متوحه ساختمانهای نظامی شدم البته همه با یک شکل ساخته شده که اطراف همه را سیم خاردار زده بودند .در حین عبور می گفتم همین یکی است ولی خودروادامه داد تا در نهایت در یک فرعی دیگر که خیابان اسفالت با عرض کوچک که سمت راست آن یک پادگان بود با حصار سیم خارداروسمت چپ آن ساختمانهای با اتاقهای کوچکتر متوقف شد. 

    افسران وسربازان مسلح پیاده شدند تعدادی به سمت ساختمانهای کوچک که بعدها معلوم شد اتاقهای افسران اردوگاه وسربازان بوده رفتند وتعدادی اطراف خودرو نگهبانی می دادند. 

    زمان با کندی می گذشت یکدفعه تعدادی افسر با سربازان مسلح از ساختمان بیرون امدند .تعدادی به سمت ما که داخل اتوبوس نشسته بودیم در حال آمدن بودند وتعدادی دیگر به سمت ساختمانی های که اطراف آن سیاج وسیم خاردار کشیده شده بود می دویدند.  

    در اتوبوس باز شد وچند افسر وچندین سرباز مسلح درب اتوبوس ایستادند ویک افسر که یک لیست در دست داشت اسامی رایک به یک می خواند ونفرات پیاده می شدند وبه سمت درب ورودی سیاج که تا آنجا نفر چیده شده بود با کابل هدایت می شدند.نفراتیکه در داخل اتوبوس اتوبوس نشسته بودند همه نظاره گر این بودیم که چه سر نوشتی در انتظاراست چون فاصله با داخل سیاج دور بود نمی شد به راحتی دید که انجا چه اتفاقی دارد می افتد .تا اینکه نوبت به من رسید واسم من را خواندند از اتوبوس که پیاده شدم اولین استقبال با چند ضربه کابل ضخیم برق شروع شد. 

    حدود بیست متری با درب اصلی راه افتادیم در همین فاصله نگهبانان مسلح یک چیزهای می گفتند وما عبور می کردیم از لحن آنها متوجه می شدم که فحش می دهند .وارد درب سیاج شدیم اطراف دو طرف ورودی سربازان با کابل منتظر بودند .واین درحالی بود که اکثر نفرات حتی زیر پیراهن هم به تن نداشتند.نفرات را تک به بک می بردند تا استقبال بخوبی انجام شود.من که وارد تونل شدم از هردو سمت مورد استقبال گرمی قرار گرفتم فقط تنها کاری که می شد بکنم این بود که سروصورتم را با دست بپوشانم تا لااقل چشم وصورتم صدمه نبیند. 

    البته با همه نفرات همین کارشد فرقی بین جوان و پیر نبود.بعد ازپذیرایی اولیه وارد محوطه اردوگاه شدیم.در قسمت سمت راست یک ساختمان دوطبقه که به زبان عربی نوشته بود قاطع 3(به فارسی خودمان بلوک3)ودر سمت چپ بلوک 1و2 بود همه ما را که حدود 30 نفربودیم یه خط کرند وبه سمت قاطع سه بردند.در پشت یک اتاق که بعدها معلوم شد بهداری است نگه داشتند پشت اتاق که به داخل اردوگاه بود یک پنجره با میل گرد وطوری کشیده شده بود که یک صندلی آنجا گذاشته شده بود ونفرات بایستی می رفتند روی صندلی چند دقیقه می نشتتد وسپس آنها را با یک سرباز مسلح به بلوکهای مختلف می بردند.نوبت من شد روی صندلی نشستم وبداخل پنجره که طوری داشت نگاه کردم دیدم چنر نفر در داخل هستند که افراد را شناسایی می کنند .با وجودی که تاریک بود معلوم بود عراقی نیستندوفت من هم تمام شد ومن را به سمت یک بلوک بردند. 

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    دسته: انتخاب سردبیر

    Albani-khanewade-mohammad azim mishmast

    محمد عظیم میش مست: بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است

    بعد ازتحمل محدودیت ها محرمیت ها وفشارهای روحی وروانی بیشمار نوبت اعزام من به کشور آلبانی فرا رسید. فکر کنم یک اکیپ پنجاه نفره بودیم چندین بار توجیه شدیم مسولین […]

    Fahimeh-Arvani-Maryam Rajavi 260-410

    غلامعلی میرزایی: به بهانه کار در اروپا ولی اسارت در عراق و قلعه اشرف

    البته رجوی ، سرکرده فرقه مجاهدین خلق  ازاین بحث چند هدف را پیش می خواست ببرد . یک اینکه رقابت و چشم وهم چشی بین نفرات بیندازد وهمه را چند […]

    Albania-Rahmman Mohammasian- 5 -260-410

    رحمان محمدیان: رجوی و فرقه مجاهدین خلق در آلبانی بازهم بور شدند

    بیاد دارم وقتی که قبل از بسته شدن رمسا و خدمات کمیساریا به جدا شدگان با کارمندان کمیساریا دیدار و به کارشان اعترض می کردیم، رک و روشن بمن گفتند […]

    Albania-madar Delfani-Gholamali Mirzayi 260-410

    غلامعلی میرزایی: دریافت اجازه کار در آلبانی – تلاش بی وقفه اعضای جدا شده از فرقه مجاهدین خلق جواب داد

    به وزارت کشور هم مراحعه کردیم اصلا نمی پذیرفت که ملاقات کند وحرف ماها را بشنود.تا اینکه حدود سه ماه پیش کمیساریا که یک ارگان بی طرف باید باشد در […]

    Albani-Aktion- Aazaye nejaatyafte dat Albani260-410

    عظیم میش مست: شکست خفتبار برای رجوی ، دولت آلبانی بر خلاف تمایل رجوی به اعضای جداشده در آلبانی اجازه کار داد

    تحت تاثیراقدامات وفشارهای فرقه مجاهدین خلق ، دولت آلبانی ازهرگونه کمکی به جداشدگان خودداری میکرد به این امید که جداشدگان را نا امید وتحت فشارواداربه ترک آلبانی کند چراکه این […]

    Sobhani_hassan Heyrani 260-410

    گفتگوی محمد حسین سبحانی با حسن حیرانی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در آلبانی

    فکرکنم شما یکی ازنکات خیلی مهمی را که بعد ازجدایی ازسازمان مجاهدین اعلام کردید و در مورد آن  افشاگری کردید یک روشی بوده که درسازمان مجاهدین خلق بوده و آن […]

    Albania-Khanewade -260-410

    مالک بیت مشعل : سوالی از فرقه مجاهدین که هنوز جواب نگرفته ام

    یک روز در دریاچه ی نور اشرف بودیم که تعطیلات عید بود و وقتی افراد مقر های مختلف می آمدند طوری محل استقرار را برنامه ریزی می کردند که حتی […]

    Albania-khanewade- Mirzayi-Mojahedin-Khalq

    غلامعلی میرزایی : خانواده پاشنه آشیل فرقه مجاهدین خلق ـ آیا گذشت زمان ماهیت فرقه رجوی را تعغیر می دهد؟

    بعد که به مقر آمدم گفتند آماده شو برای مصاحبه که فردا جواب همین اسامی که می گویی خوانده شده را بدهی .گفتم با بحال جلو دوربین صحبت نکردم ونمی […]

    Albania-yekan Sayberi MKO 260-410

    پرویز حیدرزاده: یگان سایبری فرقه مجاهدین خلق در آلبانى

    دستور مریم رجوى به سران تشکیلات براى تبلیغات دروغین و شیطان سازى و سیاه نمایى از وضعیت ایران واینکه اربابش قصد حمله دارد و بلاطبع بالا بردن جنبه تبلیغى مثبت […]

    Albania-Hassan-shahbaz-260-410

    حسن شهباز:از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت 7 – زندان اختیار و آگاهى

    بدین گونه بود که ما بعد از مدتی دریافتیم که همه این فعالیتها تحت عنوان کار اجتماعی چیزی نبود جز خوش خدمتی سران فرقه به نیروهای ایالات متحده که بعداز […]

    Albania-Nejatyaftegan dar albani az Mojahedin khalgh 260-410

    حسن حیرانی : گزارشی از وضعیت اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

    خلاصه ما رفتیم کمیساریا و هرچه گفتند از جایمان تکان نخوردیم تا رئیس که یک خانم بود با معاونش اومدند،  همه موضوعات رو گفتیم و ازجمله اینکه آقای سوکل شیدی گفته […]

    Albania-Ali Hajari-Madar-mojahedin - 260-410

    هاجری: بعد از گذشت 40 سال ، هنوز دیدگاه ارتجاعی فرقه مجاهدین خش برنمیدارد

    از جمله کارهایی که فرقه برای در بند نگه داشتن افراد میکرد و میکند بدور بودن آنها از پیشرفت و تکنولوژی است این در دیدگاه رجوی و ایدئولوژی عقب افتاده […]

    راهبری نوشته‌ها

                                    

     

    مطالب مرتبط :

    دو قرن سکوت

    عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد و در خانواده بسیار باورمندی رشد کرد. تا کلاس ۱۱ را در زادگاهش خواند و همزمان با پافشاری پدرش فقه و تفسیر قرآن و ادبیات عرب آموخت. ۱۶ ساله بود که به تهران رفت و با اینکه رشته‌اش ادبی نبود با رتبه ممتاز دیپلم ادبی گرفت و در دانشکده حقوق نام‌نویسی کرد ولی باز با پافشاری پدرش به زادگاهش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    در همین راستا بود ک باصرف مبالغ هنگفت و کمک لابی هاش در آلبانی تلاش داشت دولت و پلیس این کشور برخلاف تمایل این دولت را وادار و مجبور کند که آقای احسان بیدی رابعد تحمل بی دلیل یکسال زندان سر به نیست ویا حداقل به شکل فجیعی اخراج کند و بقول خودش از شر آقای بیدی خلاص شود اما با هشیاری دوستان و مقامات آلبانی که با ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    از جمله برنامه‌های ناپلئون، ساخت «آسیاب بادی» است که قرار است برای بهبود کیفیت زندگی حیوانات ساخته شود. نقشه اولیه این آسیاب توسط اِسنوبال طرح‌ریزی شده بوده و در ابتدا ناپلئون به مخالفت با آن برمی‌خیزد ولی بعدتر با بیرون راندن اِسنوبال، ایده ساخت آن را دوباره پی می‌گیرد اما به دلیل بی‌کفایتی ناپلئون، ساخت آن به شکل مطلوبی پیش نمی‌رود. در پایان، ساخته شدن این ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند . بله این خط اخر فرقه مجاهدین خلق بود که به خیال خودش ما را اینطوری سر به نیست  کند که شکر خدا نتونستند کاری بکنند .وبعد از این ,این مار زخمی شده به این سادگی دست بردار نیست وحتما باید زهرش ... مطلب کامل

    پرویز حیدرزاده: توطئه شکست خورده فرقه مجاهدین خلق

    اما این که در کمسیون پوشالی خودتان اطلاعیه صادر میکنید باید بگویم تناقضات داخل ان که من دیده ام کم نیست پس بهتر است از ستاد سیاسی خودت بخواهی که یک بار دیگر اطلاعیه خودتان را مروز بکند واز اینجا به شما میگویم اجازه نمیدهم هر غلطی میخواهید در رابطه با خانوده من بکنید و بگوید دست از سرتان برنمیدارم حتی اگر باشدرودر با شما بایستم و در ... مطلب کامل

    «مزرعه حیوانات» هنوز تعطیل نشده است

    چه بسیار فعالان سیاسی دنیا که مردم و جوانان را به خواندن این کتاب تشویق می‌کنند چرا که سمبولیسم شکل‌گرفته در آن فقط حکایت لنین و استالین و تروتسکی نیست و مابه‌ازای ماجراهای آن در بیشتر حکومت‌های تمامیت‌خواه و توتالیتر، واو به واو، تکرار می‌شود؛ داستانِ انگیزش به بهانه «خوابی» که میجر پیر برای حیوانات و مزرعه دیده، گرسنگی (فقر) و خشم ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    صبح روزی که همه منتظر آزاد شدن احسان بودند(«پنجشنبه 23 مرداد مصادف با 13 اوت») پلیس به او گفته بود که آماده باش که می خواهیم تورا آزاد کنیم! وقتی که خواسته بودند که اورا سوار کنند اواصرار کرده بود که دوستان من می آیند و باید وسایلم را هم آماده کنم که ببرم وقتی که پلیس فهمیده بود گفته بود قبول وسایل را بیاور ولی ما ترا ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    روشن است که مقامات آلبانیایی دخیل در بازداشت و آواره کردن آقای بیدی در مرز یونان سناریوی فرقه مجاهدین خلق در آلبانی را اجرا کرده اند ، چرا که وحشت رجوی از حضور اعضای نجات یافته از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی دلایل روشن و مشخصی دارد که با بود و نبود تشکیلات مافیایی این فرقه مافیایی در آلبانی پیوند خورده است. اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

    اواخر فیلم، یک قطار کوچک همراه با یک واگن را نشان می دهد که از خیل مسافران زیاد تنها چهار تن از دست زامبی های خونخوار نجات یافته و به سمت مقصد در حرکتند. این جا نیز مرد خبیث و خودشیفته که تا این زمان تعدادی و از جمله راننده قطار را قربانی زنده ماندن خود کرده بود به ویروس آلوده شده و قرار بود تا آخرین ... مطلب کامل

    پیروزی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی بر فرقه رجوی و بازگشت احسان بیدی به تیرانا ـ آلبانی

     بعد ار چند دقیقه تلویزیون را روشن کردند .(در حالی که همه در ابهام بودند )صحنه تا آنجایی بخاطردارم مسعود ومریم روی سن ایستاده بودند ومریم با آرم سازمان ومسعود با پوشه یا کاغذی در دست وبقیه فرماندهان در یک سالن روی صندلی نشسته بودند .که ناگهان مسعود شروع به خواندن متنی کرد که در دستش بود .موضوع این بود که طوری که سرکرده فرقه خواند از ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.