• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • غلامعلی میرزایی: چه کسی تروریست است؟ خانواده قربانیان یا فرقه تبهکار مجاهدین خلق؟

    این نمایش که نفرات ازآن بی خبر بودند همچنان ادامه داشت تا اینکه سران فرقه مجاهدین با حامیان بین المللی ( البته بهتراست بگویم به همان های که به رجوی پول میدادند )که در دسیسه های دیگر به کمک آنها آمدند و بدون اینکه نفرات در جریان آنچه پشت پرده می گذرد قرارگیرند همه را به آلبانی آوردند که همه در جریان هستند که آمریکا با فشار و پول به دولت آلبانی آنها را پذیرفت. در آلبانی هم که خیلی از نفرات متوجه شدند که از چاه به چاله انداخته شدند مسیرزندگی خودشان را تغییردادند .حال خانواده هایی که از عزیزانشان بی خبر بودند وهستند در این مدت در تلاش هستند که بتوانند فرزندانشان را از نزدیک ببینند. چون نه در عراق هستند بقول فرقه که راه را برای آنها به سفارش رژیم باز کنند و یا از مرزمی توانند عبور کنند.تنها کاری که دارند انجام می دهند در خواست از ارگانهای بین المللی و دولت آلبانی است که اجازه بدهد خانواده ها به آلبانی بیایند ودیداری با عزیزانشان که 30 سال یا بیشتر تازه کنند. ولی باز اینجا فرقه ضد خانواده با تبلیغات روزانه که اینها خانواده نیستند وبرای کار تروریستی می خواهند به آلبانی بیایند سنگ اندازی و توطئه می کند. باید از این فرقه پرسید چه کسی تروریست است (خانواده یا شما )که در لیست تروریستی تمام کشورها بودید …

    چه کسی تروریست است ؟ خانواده قربانیان یا فرقه تبهکار مجاهدین خلق؟

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 15.07.2020

    لینک به منبع

    با سلام به همه خانواده های داغدار وچشم انتظار

    بنا بر تجربه تا”سف باری که در طی 30 سال در فرقه داشته وبا آن مواجه بودم از ابتدا ورود هر نفر که نا آگاهانه به فرقه می پیوست ومی خواستند دیگر هیچ سوالی دیگراز نفرات در مورد اینکه این همه مخارج از چه منابعی تامین می شود . گفته می شد که تمام هزینه و مخارج سازمان را همین خانواده ها تا”مین می کننند و به آن افتخار می کردند و نفراتی مانند ما که سالیان در اردوگاه های عراق اسیربودیم و (بعد به قول فرقه بعد از اینکه خودمان را از شراین فرفه نجات دادیم و زندگی آزاد را انتخاب کردیم هم خودمان وهم خانواده هایمان را مزدورخطاب کردند) در آن سالیان به مناسبتهای مختلف مانند عید نوروز نفرات را صدا می زدند و می گفتند که برای خانواده های نامه بنویسید وسازمان آنها را به خانواده می رساند که البته کلی هم از این موقیعتها از خانواده ها کلاه برداری کردند با ترفند اینکه الان فرزند شما مشکل دارد وگفته پول برایش بفرستید این کارها را کردند. ولی هیچ وقت جوابی بدست کسی نرسید (بجز خانواده های که در خارج بودند ومی خواستند به نحوی فرزندان آنها را جذب کنند)به همین ها هم می گفتند خانواده خودیها. به همین شیوه تعدادی ازخانواده ها که فرزندانشان بعداز حمله اول آمریکا به عراق به کشورهای اروپایی یا آمریکا فرستاده بودند.به دلیل ریزشی که در فرقه بدلیل انقلاب مریم بوجود آمده بود .از طریق همان خانواده ها که در درون فرقه بودند آنهارا  برای ملاقات ودیددار با پدر ومادربه عراق کشاندند.ولی در اصل حیله جدیدی بود که همان خانواده ها فرزندانشان را بطوری که سرکرده فرقه توجیع کرده بود انها را قانع کنند که لباس رزم بپوشند که در این نیرنگ جدید دو هدف را پیش ببرد یکی اینکه به نفرات داخل مناسبات بگوید که نیروی جدید داخل ارتش آمده ودر تبلیغات هم اسمش را گذذاشتند ارتش آزادیبخش جوان شده  این نفرات همگی زیر18 سال بودند .درابتدا بین این افراد با خانواده هایشان که اکثرا”مسعولین بالای فرقه بودند بطورهفتگی دیدارهای می گذاشتند.که بعد از مدتی همین هم را ممنوع کردند .ومن خودم بارها شاهد بودم مادرانی را که ظهر همه خواب بودند به طریقی می آمدندتا با فرزندانشان را ببینند البته مخفیانه یا اگر چیزی خریده بودند بطورمخفی به انها بدهند آنهم فقط به این دلیل که این بچه ها از فرقه جدا نشوند که آنها در مقابل مریم یا مسعود سرافکنده نشوند (یا رده شان را نگیرند)از طرفی هم بچه های که از آن سوی آب آمده بودند از وضیعتی که با ان مواجه شده بودند ناراضی ومنتظر فرصتی بودند تا از جهنمی که برایشان فراهم دیده شده رهایی یابند .

    تا اینکه عراق توسط آمریکا اشغال شد وفرقه خلع سلاح (که اسم این را هم گذاشتند گرد اوری سلاح ) .بعدکه شرایط عراق عادی شد اینها بخاطراینکه به عراقیها وآمریکاییها بگویند که ما در بین ایرانیها در داخل هوادار داریم با همان شیوه که از قبل بدون اینکه نفرات خبرداشته باشندبا خانواده ها  تماس می گرفتند که بچه های شما به کمک شما نیار دارن وبه دیداد آنها بیایید(البته خانواده های خودشان )چون این خبر در داخل هم انتشار پیدا کرد وخانواده های دیگر هم متوجه شدند به عراق جهت دیدارفرزندان یا عزیزانشان می آمدند که فرقه وقتی با موج خانواده  های که فقط جهت رهایی عزیزانشان به آنجا مراجعه کردند برای هرنفرسه تا از کسانی که خودشان انتخاب کرده بودند به عنوان پذیرایی گذاشتند که البته فقط قصدبراین بود که بین افراد وخانواده صحبتی بر علیه فرقه زده نشود.اما با این وجود تعدادی از نفرات  با خانواده ها فرقه را ترک کردند .وقتی که فرقه متوجه شد که بجای جلب نیرو نفرات قدیمی هم دارند می روند از دیدارخانواده ها ممانعت بعمل آورد .که از آن لحظه هم خانواده شد مزدور وزارت اطلاعات .

    ودر بین نفرات می گفتند که اینها از وزارت اطلاعات هستند واگر اسامی شماها در بلندگوها گفته ویا خوانده میشه چیز بعیدی نیست چون اسامی همه رامزدوران سابق که به همه ما خیانت کردند به اطلاعات رژیم داده اند.از طرف دیگر هم با برنامه ریزی از پیش تعیین شده نفرات را با متنهای آماده شده که تهیه کرده بودند به مصاحبه علیه خانواده می کشاندند

    این نمایش که نفرات ازآن بی خبر بودند همچنان ادامه داشت تا اینکه سران فرقه مجاهدین با حامیان بین المللی ( البته بهتراست بگویم به همان های که به رجوی پول میدادند )که در دسیسه های دیگر به کمک آنها آمدند و بدون اینکه نفرات در جریان آنچه پشت پرده می گذرد قرارگیرند همه را به آلبانی آوردند که همه در جریان هستند که آمریکا با فشار و پول به دولت آلبانی آنها را پذیرفت. در آلبانی هم که خیلی از نفرات متوجه شدند که از چاه به چاله انداخته شدند مسیرزندگی خودشان را تغییردادند .حال خانواده هایی که از عزیزانشان بی خبر بودند وهستند در این مدت در تلاش هستند که بتوانند فرزندانشان را از نزدیک ببینند. چون نه در عراق هستند بقول فرقه که راه را برای آنها به سفارش رژیم باز کنند و یا از مرزمی توانند عبور کنند.تنها کاری که دارند انجام می دهند در خواست از ارگانهای بین المللی و دولت آلبانی است که اجازه بدهد خانواده ها به آلبانی بیایند ودیداری با عزیزانشان که 30 سال یا بیشتر تازه کنند.

    ولی باز اینجا فرقه ضد خانواده با تبلیغات روزانه که اینها خانواده نیستند وبرای کار تروریستی می خواهند به آلبانی بیایند سنگ اندازی و توطئه می کند. باید از این فرقه پرسید چه کسی تروریست است (خانواده یا شما )که در لیست تروریستی تمام کشورها بودید .

    ودر همین موقیعت تعدادی را که خانواده هایشان درتلاش برای گرفتن ویزا به کشورآلبانی هستند تعدادی را به مصاحبه های از پیش آماده شده آورده وهمین ها را به دولت آلبانی داده که بگویند اینم مصاحبه نفرات و…

    یک نکته که اگر بقول معروف این گروهگ ضد خانواده درست می گوید اینها تروریست هستند وبرای ترور می خواهند به آلبانی بیایند .مجامع بین المللی را هم در جریان بگذارد وبا حضورآنها وپلیس ودولت در یک هتل این ملاقاتها انجام بگیرد . واگرپشت پرده چیزی مخفی ندارد وهمه خواستارماندن در فرقه هستند همه خانوادهها وهم ارگانهای بین المللی در جریان قرار بگیرند وخود فرقه هم به اصطلاح خودشان انرژیشان فقط صرف سرنگونی باشد نه اینکه تمام کارش علیه خانواده باشد .

    Albania-Khanewade -260-410

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    nejatyaftegan az mojahedin khalgh dar albania -gholamali mirzayi 260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند،خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت 17ـ

    شیپور سرنگونی را می خواست رجوی بزند یا صدام حسین؟ اما چه شد؟

    ولی در صحبتهایی که بین نفرات که تبادل می شد این بود اینها را هم برای عراق نگهداری کنیم چون خود عرافیها بر اساس تجربه تانکهای قبلی که تحویل داده بودند رسیدگی به امکانات جنگی که داشتند زیر   صفربود و بخاطروعده های مستمرسرکردگان فرقه نفرات هم که سرنگونی در راه است و رهبری منتطر آماده شدن کارهای نکرده ماست هرچه سریعتر آماده شوید او (رجوی) شیپور راخواهد زد. بااینکه این مرحله را هم به پیش برد وهمه منتطر شیپوربودند. به ناگهان یک روزهمه نفرات را چمع کردند و گفتند که درسته همه چیز آماده است ولی باید همه نفرات در هررسته ای که هستند آموزش تعمیرات همان رسته را فرا بگیرند چون در صحنه عملیات کسی که نیست کمک کار ما باشد چون ما یک نیروی مستقل هستیم باید همین استقلال را تا آخر خودمان باید آنرا به پیش ببریم.سازماندهی وکمیته های مختلف برای همین کار هم شروع شد البته با مربیان و افسران عراقی.بطور نسبی این مرحله هم حدوددوماهی طول کشید. و همه منتطر شیپور بودند؟تا اینکه یک روزطهرکه همه در حال استراحت بودند از بلندگوها مارش زده شد به این معنی که همه در سالن جمع شوید .تا سالن هرکس چیزی در ذهنش هم خطورمی کرد ولی به کسی چیزی نمی گفت تا اینکه همه در سالن جمع شدند .متوجه شدم که سالن وتلویزیونها به نحوی چیده شدند که همه فکر میکردیم(همان اعلام شیپوراست)   ولی همه در اشتباه بودیم ولی این بار یک بازی دیگربود…

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفدهم

    مسعود رجوی : قول سرنگونی و تسخیر  ایران  را صاحبخانه ( صدام حسین) به ما داده است

    شیپور سرنگونی را می خواست رجوی بزند یا صدام حسین؟ اما چه شد؟

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 30.06.2020

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    لینک به قسمت شانزدهم

    لینک به قسمت پانزدهم

    لینک به قسمت چهاردهم

    لینک به قسمت سیزدهم

    لینک به قسمت دوازدهم

    لینک به قسمت یازدهم

    لینک به قسمت دهم

    لینک به قسمت نهم

    لینک به قسمت هشتم

    لینک به قسمت هفتم

    لینک به قسمت ششم 

    لینک به قسمت پنجم

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    در قسمت خاطرات 16 که در پایان آن خاطر نشان کرده بودم ما را به قسمتی که بعد متوجه شدیم لشگر 27 به اصطلاح گفته می شد بردند .در بدوورود یک تعداد زن ومرد که از قبل آن بدبخت ها را هم براساس برنامه ریزی قبلی آنجا منتظر گذاشته بودند تا زمانی که ما برسیم-همان طور که در خودرونظاره گر بودم ومنتظر بودم به کجا می خواهند مارا ببرند در انتهای یک خیابان اصلی به یک پیچ رسیدیم که در ابتدای آن یک ساختمان قلعه ای بلند بود که تعدادی آنجا ایستاده بودند و به محض ورود ما شروع به کف زدن وشعار خوش آمدید را اجرا می کردند راننده  ماشین دو کابین بدون اینکه توجه بکند به راه خودبا سرعت ادامه داد که یک خیابان مستقیم بود و  در حدود 500 متر با همان قلعه فاصله داشت که این محل سالن غذاخوری بود.در آنجا میزچیده شده بود .هرکدام ار مارا براساس برنامه خودشان به قسمتهای سالن بردند که دراطراف هرکدام از ما دونفر نشت و نهار را اگر اشتباه نکنم خورشت قرمه سبری بود. در حین خوردن غذا همان نفرات شروع کردند به صحبت کردن که ما فقط منتظر شما بودیم چون زیاد وقت نداریم ودو هفته ای باید آموزش کامل بگیرید جون وضیعت رژیم خراب است و داریم آماده می شویم برای حمله به ایران که تا آخر این ماه کار رژیم تمامه.

    ماهم همینطورگوش میدادیم تا اینکه نهارتمام شد ودوباره مارا به سمت همان قلعه که به حساب محل استراحت نفرات بود رفتیم در بین راه هم محل های مانند آشپزخانه و…را به ما نشان دادند جهت آشنایی البته هر کدام به تنهایی بودیم .تا به محل مورد نظر رسیدیم ازآنجا مارا به آشایشگاهی بردند که درلحظه ورود برای هر ببنده ای این را تداعی می کرد که این محل از قبل زندان بوده چون با سقف بلندی که داشت و  یک پنجره کوچک در گوشه درآن نصب شده بود.درهمان آسایشگاه تعدادی بودند که وارد شدن ماها برایشان بی اهمیت بود (بعدها متوجه شدم که این افراد از فرماندهان فدیمی بودند ولی مشکل دارند واز کار کنار گذاشته شدند)بعد ازدو ساعت یک سری امکانات استراحت هم برای ما آوردند که تخت هایمان را آماده کنیم.  بعد از انجام این کار مارا به یک اسحله خانه یا انبار سلاح بردند که آنجا می خواستند به گفته خودشان سلاح شرف به ما بدهندکه از فردا آموزشهایمان شروع شود.طبق مراسمی که تدارک دیده بودند سلاح وبقیه الزامات جنگی را به ما تحویل دادند.  وسایل را به آسایشگاه بردیم وسلاح را در اسحله خانه گذاشتند.

    موقع شام رسید طبق معمول از همان ورود اولیه که گفتم با دونفر اسکورت مارا به سالن غذا خوری بردند.بعد از اتمام شام یک مقداری اوضاع تغییر کرد وبا یک نفر دیکر همراه شدم که این نفرهم از اسیران جنگی بود که توسط خود قرقه در یکی از عملیاتها اسیر شده بود و  بنا بگفته خودش که در همان شب برای من تعریف می کرد می گفت به من گفتند اگر در عملیات فروغ یا همان(مرصاد) شرکت کنی بعد  از عملیات آزاد هستی. ولی بعداز برگشت از عملیات که تمام اسیران را جلودار فرستاده بودند که سرنوشت خیلی از آنها هنوز هم معلوم نیست هرچقدر گفتیم گفتند عملیات دیگری درراه است که بزودی ایران را می گیریم واین قول را صاحب خانه  (صاحب خانه اصطلاحی بود که در بین خودشان به صدام می گفتند) داده است.

    آن شب تا صبح در همین فکر بودم که چرا این نفراین حرفها پیش من زد و تا صبح نتواستم بخوابم .فردای آنروز مارا سازماندهی کردند بر اساس توانمندی من را توپچی تانک تی 55 گذاشتند و   همان روز آمورشها شروع شد بدون در نطر گرفتن زمان استراحت و…چون می گفتند وقت نداریم در طی دو هفته اموزشها تمام شد .  بعد گفتند   چونکه هرچهار نفر با هم در یک تانک هستید بایستی هر کدام از نفرات هم رانندگی وهم توپچی وهم فشنگ گذاری وهم فرماندهی را آموزش بگیرد.  (در ابتدا گفته بودم که می گفتند لشگر 27 چون من خودم نظامی بودم از قبل هرچه فکر میکردم نه تعداد نفرات به لشگر کلاسیک می خورد ونه سلاحهایی که در اختیار داشتند)  وقتی این موضوع را از یکی از  فرماندهان پرسیدم در جواب گفت که هر کدام از ماها به تعداد صد نفر نیروی نطامی عادی وکلاسیک هستیم.

    در آنروزها هنوزصحبتی از طلاق اجباری نبود .ولی زمزمه های بگوش می رسید که تعدادی از مردان یا زنان که همسرانشان در عملیات کشته شدند مسعود رجوی در یک نشت گفته که بایستی با کسانی که ما می گوییم و  مشخص می شود ازدواج ایدولوژیک بکنید مانند مریم در سال 63 و خطبه عقد هم بوسیله مسعود انجام بگیره که این کار بطور مخفیانه با خطبه مسعود وبا حضور مریم وتعدادی از فرماندهان انچام می گرفت که بقیه متوجه نشوند.این روند مدتی ادامه داشت ودر بین نفرات و کسانی که به  هم اعتماد داشتند در خفا گفته می شد .روند آمورش همچنان ادامه داشت تا اینکه دو باره آمدند وسازماندهی را تعغیردادند و بهانه ای دیگر را گفتندکه قرار شده از صاحب خانه تعدادی تانک بگیریم و آموزشهای جدید شروع شد.

    خلاصه تعداد زیادی تانک تی 55چینی از عراقی ها گرفتند ومدتها هم نفرات مشغول تحویلگیری ونظافت وآموزش بودند.که البته عنوان می کردند که از دولت عراق خریدیم .  ولی در صحبتهایی که بین نفرات که تبادل می شد این بود اینها را هم برای عراق نگهداری کنیم چون خود عرافیها بر اساس تجربه تانکهای قبلی که تحویل داده بودند رسیدگی به امکانات جنگی که داشتند زیر   صفربود و بخاطروعده های مستمرسرکردگان فرقه نفرات هم که سرنگونی در راه است و رهبری منتطر آماده شدن کارهای نکرده ماست هرچه سریعتر آماده شوید او (رجوی) شیپور راخواهد زد.

    بااینکه این مرحله را هم به پیش برد وهمه منتطر شیپوربودند. به ناگهان یک روزهمه نفرات را چمع کردند و گفتند که درسته همه چیز آماده است ولی باید همه نفرات در هررسته ای که هستند آموزش تعمیرات همان رسته را فرا بگیرند چون در صحنه عملیات کسی که نیست کمک کار ما باشد چون ما یک نیروی مستقل هستیم باید همین استقلال را تا آخر خودمان باید آنرا به پیش ببریم.سازماندهی وکمیته های مختلف برای همین کار هم شروع شد البته با مربیان و افسران عراقی.بطور نسبی این مرحله هم حدوددوماهی طول کشید. و همه منتطر شیپور بودند؟تا اینکه یک روزطهرکه همه در حال استراحت بودند از بلندگوها مارش زده شد به این معنی که همه در سالن جمع شوید .تا سالن هرکس چیزی در ذهنش هم خطورمی کرد ولی به کسی چیزی نمی گفت تا اینکه همه در سالن جمع شدند .متوجه شدم که سالن وتلویزیونها به نحوی چیده شدند که همه فکر میکردیم(همان اعلام شیپوراست)   ولی همه در اشتباه بودیم ولی این بار یک بازی دیگربود.

    ادامه دارد

    ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

    nejatyaftegan az mojahedin khalgh dar albania -gholamali mirzayi 260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت شانزدهم شکست عملیات “فروغ جاویدان” و آغاز دروغ های رجوی در اسارت گاه صدام حسین

    از همان روز ورود مسعود رجوی به عراق کنترل ها در شکنجه گاه های صدام حسین بیشتر شد و نفرات دنبال این بودند که لااقل راه نجاتی به این وسیله هم که شده پیدا کنند . عراقی ها هم فرم هایی را می اوردند و نفر بدون اینکه نگاه کند از همان پشت پنجره امضا می کرد. چون همانطورکه گفتم در برتامه نیم ساعته فرقه مجاهدین خلق  که از تلویزیون عراق پخش می شد تا جایی که می توانستند اخبار کذب می دادند و نشریا ت مختلف وارد می شد . این روند ادامه داشت تا پایان جنگ که همان روزها بدلیل هجوم عراق تعداد زیادی اسیر ایرانی گرفته بودند  و مارا به اردوگاه 6 رمادی بردند و بعد ازظهر بود که وارد کمپ شدیم. بعد از امار گیری برای آنتراکت بیرون امدم که یک نفر امد نزدیک بعد از احوالپرسی گفت میدانی که مجاهدین شکست خوردند (بدلیل جابجای دو روزی بود که ما از همه جا بی اطلاع بودیم ) گفتم چه شکستی و چرا به من میگی ؟ گفت عملیات مرصاد ( یاب قول فرقه مجاهدین ، فروغ جاویدان ) گفتم اطلاع ندارم .که از هم جدا شدیم و بعد نیم ساعت به اتاقی که مشخص کرده بودند برگشتم .سه روز بعد ما را به بلوکی دیگر انتقال دادند . روزهای پر التهابی بود و جنگ تمام شده است . اسیران چی می شوند این سوال همه بود . اما اخبار و تبلیغات این بود که هیچ اسیری مبادله نخواهد شد . اگر اشتیاه نکنم یک سال هم به همین منوال گذشت تا اینکه یک شب در برنامه  تلویزیونی فرقه رجوی اعلام شد که چون شما اسیران نفرات خودمان هستید و فعلآ مبدله هم در کار نیست به ما ملحق شوید و مدت چندماه مهمان ما باشید یا از طریق مرز به ایران شما را می فرستیم با بعد از چند ماه که با دولت عراق هماهنگی کردیم شما را به کشورهای دیگر می فرستیم  و از آنجا به هر جایی که خواسته خودتان بود بروید . افراد پیش خودشان می گفتند کور از خدا چه می خواهد؟ که فردای ان صبح افسران عراق امدند و ثبت نام کردند که بعد از چند روز ما را که در همان اردوگاه بیش از 150 نقر بودیم به بیرون کمپ و در یک سالن بزرگ که از قیل تدارک دیده بودند، بردند  با مهدی ابریشمچی و تعداد دیگری از مسولان انها مواجه شدیم و …

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت شانزدهم

    شکست عملیات “فروغ جاویدان ” و  آغاز دروغ های رجوی در  اسارت گاه  صدام حسین 

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 04.04.2020

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    لینک به قسمت پانزدهم

    لینک به قسمت چهاردهم

    لینک به قسمت سیزدهم

    لینک به قسمت دوازدهم

    لینک به قسمت یازدهم

    لینک به قسمت دهم

    لینک به قسمت نهم

    لینک به قسمت هشتم

    لینک به قسمت هفتم

    لینک به قسمت ششم 

    لینک به قسمت پنجم

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    روزها بدون هیچ امید یا خبری به سختی می گذشت تا اینکه از استخبارات حکومت بعثی آمدند اتاقها را براساس درجه داران .سربازان .افسران .ونفرات شخصی که در بین راه گرفته بودند تقسیم کردندواین در حالی بود که هیج کدام از افراد راضی نبودند .ولی گفتند قانون ارتش است وهم چنین صلیب سرخ .اینجا بود که متوجه شدیم که احتمالا”خبری است که اجازه بدهند به صلیب برای بازدید بیاید.تعدادی را همان روزهای اول به اتاقهای که برای جدا سازی آماده کرده بردند (البته اول انهایی را که خودشان از قبل می دانستند بردند) ولی من تا چند روزردرهمان اتاق قبلی ماندم تا اینکه یک روز آمدند  من را به اتاقی که شماره آن 13بود بردند در لحظه ورود همه چیز برایم شک برانگیز بود ولی بعد از چندین ساعت دیدم تقریبا”همه چیز عادی به نظر می رسد تا اینکه درروزهای بعد که خوب افراد را زیرنظرداشتم متوجه شدم که اینجا هر کس برای خودش باندی دارد ودر ساعت های مختلف دور هم جمع میشوند .ولی با رفتارهای دوگانه ای که در طی چند روز دیدم متوجه شدم که حتی نمی شود با این افراد تنظیم رابطه عادی هم داشت .ولی ناچارا”بایستی تحمل می کردم ولی صبرهم حدی دارد هر کس دیگرهم باشد نمی تواند بی تفاوت بگذرد.مدتی گذشت چند بار هم درگیری با انها داشتم تا در نهایت خودشان به عراقیها گفتند من را جای دیگری فرستادند .بک روز نمی دانم ماه رمضان بود با بخاطر اینکه بتوانم از حقوق که می دادند پس انداز کنم روزه بودم ودر محل خودم که روبروی پنجره بود نشسته بودم که سرباز عراقی امد پشت پنجره وبا صدای بلند گفت بیا این روزنامه را بگیر(روزانه همه روزنامه های عراق را به هر اسایشگاه می دادند)رفتم روزنامه را بگیرم که همان سرباز گفت وضعتان خوب میشه مسعود رجوی آمده عراق و این هم عکسش است که سفارش اسیران را به سیدالرییس (یعنی صدام کرده) روزنامه را گرفتم دیدم عکس مسعود رجوی وطه یاسین رمضان معاون صدام درفردوگاه بغداد است .چند لحظه مات ومبهمت مانده بودم که این چه کاری است در زمان جنگ به کشوری که روزانه مردم بی دفاع را بمباران می کند در فکر فرو رفته بودم .که ناگهان یکی از نفرات از خواب بیدار شد وروزنامه را به او هم دادم  او هم همین حالت را داشت ولی چیری نگفت وروزنامه را کنار گذاشت. 

    rajavi-saddam hossein 5

    صلیب هم می امد ومشکلات را می گفتیم ولی جواب این بود که ما نمی توانیم در زمان جنگ چیری بگوییم .چون دیگر اجازه ورود به ما نمی دهند(البته اگرنمی آمدند بهتر بمد چون گاهی اوقات همان نامه هایی که خودمان می نوشتیم برای خانواده همانها دوباره بدون جواب بدستمان می رسید.

    از همان روز ورود مسعود رجوی به عراق کنترل ها در شکنجه گاه های صدام حسین بیشتر شد و نفرات دنبال این بودند که لااقل راه نجاتی به این وسیله هم که شده پیدا کنند . عراقی ها هم فرم هایی را می اوردند و نفر بدون اینکه نگاه کند از همان پشت پنجره امضا می کرد. چون همانطورکه گفتم در برتامه نیم ساعته فرقه مجاهدین خلق  که از تلویزیون عراق پخش می شد تا جایی که می توانستند اخبار کذب می دادند و نشریا ت مختلف وارد می شد . این روند ادامه داشت تا پایان جنگ که همان روزها بدلیل هجوم عراق تعداد زیادی اسیر ایرانی گرفته بودند  و مارا به اردوگاه 6 رمادی بردند و بعد ازظهر بود که وارد کمپ شدیم. بعد از امار گیری برای آنتراکت بیرون امدم که یک نفر امد نزدیک بعد از احوالپرسی گفت میدانی که مجاهدین شکست خوردند (بدلیل جابجای دو روزی بود که ما از همه جا بی اطلاع بودیم ) گفتم چه شکستی و چرا به من میگی ؟ گفت عملیات مرصاد ( یاب قول فرقه مجاهدین ، فروغ جاویدان ) گفتم اطلاع ندارم .که از هم جدا شدیم و بعد نیم ساعت به اتاقی که مشخص کرده بودند برگشتم .سه روز بعد ما را به بلوکی دیگر انتقال دادند . روزهای پر التهابی بود جنگ تمام شده است . اسیران چی می شوند این سوال همه بود .و اما تبیلیغات هیچ اسیری مبادله نخواهد شد با ایران عراق را به رسمیت بشناسند وغرامت بدهد. اگر اشتیاه نکنم یک سال هم به همین منوال گذشت تا اینکه یک شب در برنامه  تلویزیونی فرقه رجوی اعلام شد که چون شما اسیران نفرات خودمان هستید و فعلآ”مبدله هم در کار نیست به ما ملحق شوید و مدت چندماه مهمان ما باشید یا از طریق مرز به ایران شما را می فرستیم با بعد از چند ماه که با دولت عراق هماهنگی کردیم شما را به کشورهای دیگر می فرستیم  و از آنجا به هر جایی که خواسته خودتان بود بروید . کور از خدا چه می خواهد؟

    Mojahedin- iranian_soldiers_Iraq_Mujahedin_3

    که فردای ان صبح افسران عراق امدند و ثبت نام کردند که بعد از چند روز ما را که در همان اردوگاه بیش از 150 نقر بودیم به بیرون کمپ و در یک سالن بزرگ که از قیل تدارک دیده بودند، بردند  با مهدی ابریشمچی و تعداد دیگری از مسولان انها مواجه شدیم و با یک سخنرانی مهدی ابریشمچی که حدود دوساعت طول کشید مواجه شدیم. از همان حرفهای که قبلا”هم گفته شده که شما نفرات خودمان هستید واز این حرفها .در مفابل عمل انجام گرفته ای که خودم هم نمی دانستم عاقبتش به کجا خواهد انجامید قرارگرفته بودم (البته همه نفرات)راهی برای بازگشت نبود چون معلوم نبود استخبارات چه بلایی به سرت خواهد آورد.بعد از کلی صحبت وسخنرانی یک جانبه مهدی ابریشمچمی (که نفرات خودشان اورا شریف خطاب می کردند )گفت بدلیل اینکه داریم ساختمان برای شما آماده می کنیم یک مدتی در همین بیرون کمپ محلی که دوستانمان(عراقی ها)برای شما آماده کردند می مانید بعد هودمان می آییم شما را به اشرف می بریم.تعداد نفرات زیاد بودما را بردند در اتافهای مختلف ولی با همان شرایط داخل کمپ بقریبا”حدود دو هفته گذشت که با تعدادی اتوبوس وخودروهینو که معلوم بود یک سری وسایل با خورشان آوردند همراه با اسکورت عراقی وچندین افسر ارشد عراقی آمدند وما را در همان سالن بزرگ جمع کردند وشروع کردند به توضیع لباس های نظامی (به گفته خودشان لباس شرف)چنر ساعتی این کار بطول انجامید وسپس سوار اتوبوس شدیم .بعد از سالیان خیابانها را می دیدیم همه چیز برایمان جدید به تابوهای مسیر اتوبوس که نگاه می کردم متوجه شدم نوشته بود بغداد.کرکوک.سپس بعد از بغداد به سمت شهر خالص نزدیکهای ساعت 1300 بود وارد قلعه اشرف شدیم البته یکی ازنفرات خودشان بود .در ورودی اشرف دو عدد مجسمه شیر بود که یکی از همان نفرات گفت اینها را از قصر شیرین اوردیم .به خیابان اصلی با اتوبوس که حرکت می کرد در یک نقطه منوجه شدم که عکس بزرگی از صدام حسین روی دیواری نقاشی شده .در لحظه ماند اینکه به کسی شوک وارد کنن شدم که این دیگرچی است؟بعد از عبور ما را بردند به یک سالن که از قبل تدارک دیده بودند به عنوان چک پزشکی که هر نفر بیش از ده دقیقه بیشتر طول نمی کشید بعد از ان خودروهای دوکابین میآمدند ونفراتی که کارشان تمام شده بود می بردند .تا اینکه نوبت به ما رسید که 5نفر بودیم ویک دوکابین آمد وما را به قسمتی که خودشان تعیین کرده بودند بردند. 

    /////////////////////////

    Rajavi - saddam hossein-mehdi Abrishamchi 260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت 15 ـ شیوه جذب فرقه مجاهدین در اردوگاه های صدام حسین

    همانطور که گفتم شیوه جذب فرقه رجوی در بین اسرا تعداد نفراتی بودند که از قبل یا به دلیل مطالعات سیاسی یا اینکه از قبل طرفدار فرقه مجاهدین بودند در هر اتاقی بود حال یا سرباز بودند یا درجه دار یا افسر یا کسانی دیگر (ولی ناگفته نماند که در تمامی احزاب نفراتی بودند که جذب نیرو یکی از کارهایشان بود ) حال از کجا به این نفرات پیام می رسید معلوم نبود. در همان بلوک یا قسمتی که ما بودیم تعدادی بودند که همیشه دور هم جمع شده .صحبت می کردند و همین موضوع باعث شده بود که توجه امثال ما را جلب کند . البته این موضوع دو طرفه بود چون آنها هم میخواستند ما را به نحوی به سمت  خودشان جذب کنند . این موضوع ادامه داشت البته با سلام و علیک واحوالپرسی مختصر تا اینکه یک جا بجایی در اردوگاه شروع شد و من را به اتاقی دیگر بردند که همان نفر اصلی در همان اتاق بود .تا گفته نماند که قبل از ورودم به این آسایشگاه با این نفرات ودیگر نفرات را در بیرون زمان آنتراکت می دیدم وچند دقیقه ای با هم گپ می زدیم .البته اولش صحبتهایی از اردوگاه وچیزهای دیگر بعد به موضوعات سایسی کشیده شد.در مورد کشورهای منتطقه وجغرافیای سیاسی کشورهای همسایه بخوصوص کشورهای که در آن زمان با بلوک شرق همکاری مشترک داشتند که …

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پانزدهم

    شیوه جذب فرقه مجاهدین در اردوگاه های صدام حسین

    غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 04.03.2020

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    لینک به قسمت چهاردهم

    لینک به قسمت سیزدهم

    لینک به قسمت دوازدهم

    لینک به قسمت یازدهم

    لینک به قسمت دهم

    لینک به قسمت نهم

    لینک به قسمت هشتم

    لینک به قسمت هفتم

    لینک به قسمت ششم 

    لینک به قسمت پنجم

    لینک به قسمت چهارم

    لینک به قسمت سوم

    لینک به قسمت اول و دوم

    اگر بخواهم دوران 9ساله  اسارت در اردوگاه های صدام جسین را روزانه شرح بدهم به پایان آن نخواهم رسید. بنا بر این می خواهم به چه نحوی با فرقه مجاهدین خلق و رجوی اشنا شدم. چگونه بعد از 9 سال اسارت که هر روزآن بدتر از روز قبل بود واندکی از آن را باز گوکردم به اصل موضوع (پیوستن به فرقه را شروع کنم) 

    در قسمت های قبلی یادآوری کردم که گروههای مختلفی برای جذب اسیران بی خبر از همه جا می آمدند و حال بستگی داشت که چه طرز فکر وهم خوانی با آن گروه داشته باشد نفر وبا از این چه نوع استفاده ای در آینده می خواهد بکند. 

    در اینچا لازم میدانم به نکاتی اشاره کنم که شاید خوشایند نباشد ولی جهت ثبت در تاریخ مهم است . 

    یک تعدادی که گفتم با انگیزه های مختلف در گروهای کذایی ثبت نام شده بودند و اسم مستعار و کد شان را گرفته بودند بعد ار مدتی که دیدند خبری نشد از طرف حسابهای که به آنها قول داده بودند و از طرفی هم حرفهای گوناگون می شنیدند یا دیوانه شدند یا به مریضی های مختلف مواجه شدند که هر کدام داستان جداگانه ای دارد که نفراتی در آن سالها در اردوگاه بودند این موضوعات را کم وبیش اطلاع کامل دارند.  

    همانطور که گفتم شیوه جذب فرقه رجوی در بین اسرا تعداد نفراتی بودند که از قبل یا به دلیل مطالعات سیاسی یا اینکه از قبل طرفدار فرقه مجاهدین بودند در هر اتاقی بود حال یا سرباز بودند یا درجه دار یا افسر یا کسانی دیگر (ولی ناگفته نماند که در تمامی احزاب نفراتی بودند که جذب نیرو یکی از کارهایشان بود ) حال از کجا به این نفرات پیام می رسید معلوم نبود. 

    در همان بلوک یا قسمتی که ما بودیم تعدادی بودند که همیشه دور هم جمع شده .صحبت می کردند و همین موضوع باعث شده بود که توجه امثال ما را جلب کند . البته این موضوع دو طرفه بود چون آنها هم میخواستند ما را به نحوی به سمت  خودشان جذب کنند . 

    این موضوع ادامه داشت البته با سلام و علیک واحوالپرسی مختصر تا اینکه یک جا بجایی در اردوگاه شروع شد و من را به اتاقی دیگر بردند که همان نفر اصلی در همان اتاق بود .تا گفته نماند که قبل از ورودم به این آسایشگاه با این نفرات ودیگر نفرات را در بیرون زمان آنتراکت می دیدم وچند دقیقه ای با هم گپ می زدیم .البته اولش صحبتهایی از اردوگاه وچیزهای دیگر بعد به موضوعات سایسی کشیده شد.در مورد کشورهای منتطقه وجغرافیای سیاسی کشورهای همسایه بخوصوص کشورهای که در آن زمان با بلوک شرق همکاری مشترک داشتند که در مرحله اول خیلی خوب و معلومات عمومی را درکل منطقه  وجهان بالا می برد ومن خودم استقبال می کردم .ولی جون درسهای دیگر را هم می خواندم بیشتر وقتم را صرف درسهای دیگر می گذاشتم .

    در بین این نفرات کسانی بودند که از سالهای قبل با فرقه بوسیله اقوام نزدیکشان آشنایی داشتند و تمام تاریخچه قرقه را می نوشتند با تاریخهای دقیق و همچنین با سرودهای قرقه ازجمله آمریکایی بیرون شو (که همین سرود بعد از اشغال عراق توسط آمریکا زمانی که آمریکاییها در اشرف بودند ممنوع شد) بدلیل اینکه من خودم در زمان انقلاب در ارتش بودم یک مقداری هم خودم با گروهای سیاسی آشنایی داشتم  ولی نه در حد آنها .nejatyaftegan az mojahedin khalgh dar albania -gholamali mirzayi 260-410

    در آن دوران شرایط طوری بود که کسی به طور علنی خودش را معرفی نمی کرد .ولی با شیوه های گوناگون مانند درس خواندن عربی .انگلیسی و زبانهای دیگر. به نفرات زمان می دادند که بایستی به آن زمانبندی پایبند می بودند .

    این اشنایی اول شروع اولش با خواندن انکلیسی یا قرآن شروع شد .وسپس با جزوه هایی که گفتم از کشورهای منطقه ادامه پیدا کرد. 

    که البته بدلیل وقت زیادی که داشتیم ساعت ها تقسیم کردیم که در جه ساعتی چه نوع مطالبی را بخوانیم . 

    در آن زمان چون هنوز از صلیب سرخ هم خبری نبود عراقی هم هر کاری در جهت منافع خودشان بکار می بردند .به عنوان نمونه یک سروان استخبارات عراقی بود که فقط می خواست بین نفرات دیگر آبروی هر کسی را ببرد فرقی هم برایش نمی کرد .یک شب که برای آمارگیری اماده بود .در همان موقع ما باید سرپا می ایستادیم  تا آنها آمارگیری کنند ودرب را ببندند در همان هنگام به طور ناگهانی درمقابل من ایستاد و کفت خودنویسی که بهت دادم خوب بود (این درحالی بود که کاغذ وخودکار هم ممنوع بود )بهش گفتم کدام خودنویس ؟همین را که گفتم شروع کرد به فحش دادن وکتک زدن .البته بد نبود چون این کار باعث شد که دیگر دنبال چیزهای دیگر از قبیل دفتر یا المنت برق که آبجوش یا چایی که سهمیه هر نفر یک لیوان بود وگاهآ نصف آن را برای شب می گذاشتیم وآن را یا همان المنت داغ می کردیم نگردد.چون هرشب به هر بهانه ای بایستی نفرات را اذیت می کردند.  

      ادامه دارد

    Rajavi - saddam hossein-mehdi Abrishamchi

     ———————————–

    Hassan heyrani-nejatyaftegan dar albani-4-260-410

    حسن حیرانی: بیمارستان “ننه ترزا ” و “انقلاب خواهر مریم” در آلبانی

    موضوع از این قرار بود و اینطوری این بحث به میان کشیده شد؛ یکی ازآنها من گفت: چیزی از شما وجود ندارد که از چشم ماه پنهان باشد ما یک […]

    Albania-gholamali Mirzayi-Khaterat -1-260-410

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت 13 ـ در انتظار بازدید صلیب سرخ از اسارتگاه صدام حسین

    نزدیک به دو ماه گذشته بود که هنوز از صلیب سرخ خبری نبود و هیچکس از خانواده یا جایی خبری  نداشت ولی گاها زمزمه هایی از بعضی از سربازان به […]

                                             

    مطالب مرتبط :

    وقتی فیلسوف ها قاتی میکنند

    نیروهای مجاهدین در شهرهای کفری و طوزخورماتو (جبهه اول)،در منطقه جلولا و خانقین(جبهه دوم) در خالص و بعقوبه (جبهه سوم) راه پیشروی نیروهای معارض کرد و شیعه عراق را بسته و راه ورود آنان به بغداد را سد کردند.چیزی که عنقریب بود به زندگی صدام و حکومت دیکتاتوری او در عراق پایان دهد، توسط مجاهدین و ارتش آزادیبخش به حالت عادی برگشت و صدام حسین از ... مطلب کامل

    وقتی فیلسوف ها قاتی میکنند

    شما فقط و فقط برای حفظ خود و همسر خود این همه بلایا را بر سر اعضا آوردید   و نه برای سرنگونی رژیم ایران چون شما خوب میدانستند استراتژی جنگ آزادیبخش به گل نشسته و دیگر حنای آن رنگی ندارد . وقتی سلاح را از دست دادید بجای آن پرچم را بالا بردی و پرچم سفید بعنوان تسلیم در جلو امپریالیسم و نوچه های آن و حالا بر  ... مطلب کامل

    وقتی فیلسوف ها قاتی میکنند

    کیرکگارد مدعی شد که افسردگی موجب سعادتش شد چون او از این طریق، خدا را یافت و فیلسوف شد. وی میگفت" گرچه در تمام عمر رنج بردم و در ترس و هراس و وحشت و سرگردانی زیستم، ولی بر این باورم که خدا بندگانش را دوست دارد، و چون ساچمه های شلیک هستی را هنوز در جسم و روح دارم، نه ازدواج کردم و نه شغلی اداری انتخاب ... مطلب کامل

    وقتی فیلسوف ها قاتی میکنند

    اما رهبر فرقه مجاهدین در این شو مضحک  دم از دموکراسی میزد و از عدالت و برابری صحبت میکرد اما  نکته اینجاست ، کسی که در درون مناسبات فرقه نمی‌توانند عدالت و برابری را برقرار کند چگونه می خواهند ایران فردا را با برابری و دموکراسی گلستان کند؟  لازم به یاد آوریست که هم اکنون نزدیک به دو هزار نفر در یک کمپ  بسته قرار دارند که اجازه ... مطلب کامل

    محمد حسین سبحانی: عملیات “فروغ جاویدان” ، غروب یک توهم

    اگر بخواهم این بحث را به پایان ببرم، باید به چند درس تاریخی از انجام عملیات فروغ جاویدان به دست سازمان مجاهدین خلق اشاره کنم که می تواند هم برای جامعه، هم برای اپوزیسیون و هم برای اعضای باقیمانده در سازمان مجاهدین مفید باشد. چون بعید می دانم که رهبران سازمان مجاهدین در پی کسب تجربه و یا به کارگیری تجربیات گذشته باشند. درس هایی که با ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    یک روز پس از دو انفجار مهیب در منطقه بندری بیروت در شامگاه سه‌شنبه ۱۴ مرداد (چهارم اوت) مقامات لبنانی انبار کردن ۲۷۵۰ تن نیترات آمونیوم (کود شیمیایی) را علت انفجار اعلام کردند. میشل عون، رئیس‌جمهوری لبنان در توییتی نوشت انباشتن حجم عظیمی از این همه مواد قابل انفجار آن هم بدون در نظر گرفتن نکات ایمنی قابل قبول نیست. حسن دیاب، نخست وزیر لبنان نیز در سخنرانی خود پس ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    زمانی که خاتمی رئیس جمهور نظام شد رجوی در یک تحلیل سیاسی می گفت که این نظام سه سره شده و سرنگونی خیلی نزدیک است و الان دکل سرنگونی را من دیدم و این بحث  ماه ها طول کشید و باز هم تکرار نوارنشست هفت روزه و نشستهای کوچکتر و بحثها بیهوده که افراد را سرگرم کنند. حال  از ان تاریخ 22 سال می گذرد باید از این ... مطلب کامل

    انفجار عظیم در بیروت؛ تا کنون۱۰۰ کشته، حدود ۴ هزار زخمی و عزای عمومی

    ما نفهمیدیم که چه رازورمزی دراین تحرکات خانواده ها وجود دارد که ضمن اینکه رژیم رابرپا نگه میدارد، باند رجوی را اینهمه بیچاره وپرخاشگر میکند؟ ما فقط ملاقات میخواهیم وبرقراری تماس تلفنی و میدانیم که رژیم دستآوردی ازاین کار ما ندارد و بجای آن، فرقه ی رجوی سراسیمه میشود! چه بلایی بر سرفرزندان ما آورده اید که اینهمه تلاش برای جلوگیری از یک ملاقات ساده بعمل میآورید؟... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: شب های پر هیاهو

    در این سریال طنز، شیوه کار کردن، غذا خوردن، استراحت کردن، ازدواج، دعوا، زورگیری، ادبیات گفتاری، بازی، جنگ و همه و همه مختص به خود است و با دیگر نقاط جهان فرق دارد. در همان اوایل سریال که یک روزنامه نگار معترض و منتقد، از تهران به روستای برره تبعید می شود و اسمش کیانوش است و با خانواده شیر فرهاد وصلت می کند یکی از روزها ... مطلب کامل

    مهدی خوشحال: شب های پر هیاهو

    با اوج گرفتن تظاهرات ضددولتی؛ خرم آباد که پلیس کافی نداشته و بعلت بافت طایفه ای جمعیت شهرپلیس محلی نمی توانست آن شدت عمل لازم برای کنترل شهر را داشته و خیلی از افراد پلیس هم بعلت آشنا یی و ... از سرکوب لازم خودداری می کردند رئیس پلیس هم میدانست که اگر کسی کشته شود بحث طایفه مطرح می شود  و با یک خانواده تنها سروکار ندارد ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.