• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • کریم غلامی: از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت شانزدهم)

    در این سالن ۱۵۰ نفره که بودیم، همه کف و صوت می زند و ابراز خوشحالی و شادی می کردند. تنها کسی که آنجا دست نزد، من بودم و بدون هیچ واکنشی نشسته بودم و می دیدم که مسئولین در این رابطه چقدر خشمگین هستند و با نگاه هایشان تلاش می کردند که این خشم شان را به من نشان بدهند. طی چند روز بعد از این نشست، مسئولین تلاش کردند که این موضوع را به شکل دوستانه حل بکنند. ولی خوب این موضوع برایشان کارساز نبود و من یک استدلال داشتم و آن این بود که اولا اگر رهبری وجود دارد، دیگر شورای رهبری برای چیست و اگر قرار است که شورای رهبری را انتخاب بکنیم (البته نه انتصاب)

    از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت شانزدهم)

    کریم غلامی ـ ایران فانوس ـ 01.08.2015   تا سال ۱۳۷۲ که شورای رهبری منتصب مسعود رجوی معرفی شد، سرکوب و تفتیش فکری زیر نام عدم حمل تناقض و یا یگانگی با رهبری عقیدتی، شدت بیشتری به خود گرفته بود. یک اصطلاح جدید در تشکیلات مجاهدین بوجود آمده بود که مسئولین از اعضا سئوال می کردند “حالت چطوره؟” این به این معنی بود که آیا تناقض حمل می کنی و تناقضات خودت را نوشته ای و بطور معمول جواب این بود که “نه حالم زیاد خوب نیست” که آن مسئول مربوطه او را صدا می کرد و باید آن عضو در مقابل آن مسئول تناقضات خود را می گفت، حال این تنافضات از هر نوعی باشد.

    آن زمان من در ستاد مخابرات کار می کردم. مسئول مرد ارشد آنجا که به اصطلاح به او می گفتند “برادر مسئول” هدایت بود(عباس میناچی) هر بار که مرا می دید، از من سئوال می کرد “حالت چطور است؟” من هم در جواب او می گفتم، حالم خیلی خوب است. با این که می دانستم منظورش چی است، ولی من سئوالش را به منظور پرسیدن حالم جواب می دادم. هدایت بعضی وقتها مرا صدا می کرد و از من می پرسید که تو می گویی حالت خوب است، ولی من از تو هیچ گزارش عدم حمل تناقض دریافت نکردم، در جواب او می گفتم، تو حال مرا پرسیدی و حال من هم خوب است، نه مریض هستم و نه مشکل فیزیکی دارم و سرحال هستم. این حرف های من، باعث خشم مسئولین می شد و به همین خاطر بارها برای من نشست گذاشتند و در رابطه با انقلاب و این که این تنافض نوشتن ها موجب می شود که من از بند و زنجیرهای گذشته رها بشوم و به رهبری وصل بشوم و مسئولین خوبی مرا می خواهند. من هم در جواب می گفتم، شما در چند عملیات شرکت کرده اید و چند بار زخمی شده اید(مسئولینی که در مخابرات بودند چه مرد و چه زن تا آن موقع حتی در یک عملیات شرکت نکرده بودند و حتی صدای گلوله را هم نشنیده بودند) می گفتند که نه شرکت نکردیم. من می گفتم که من چند بار در عملیات شرکت کرده ام و مجروح هم شده ام و همه این کارها را بخاطر رهبری کرده ام، چطور می توانید بگویید که با یک تکه کاغذ می توان به رهبری وصل شد، ولی با از خود گذشتگی و فداکاری نمی توان به رهبری وصل شد، پس با این تئوری که با سیاه کردن یک ورق کاغذ می توان به رهبری وصل شد، در نتیجه با یک ورق کاغذ هم می توان از رهبری جدا شد. من که از جسم و عمرم برای رهبری پرداخته ام، به رهبری وصل نیستم، ولی با نوشتن یک ورق کاغذ که می تواند دروغ هم باشد، مرا به رهبری وصل می کند. از آنجایی که آنها در مقابل حرفهای منطقی من حرفی نداشتند، عصبانی می شدند و فقط داد و فریاد می کردند و رفته رفته مرا محدود تر و تحت فشار قرار می داند که این کار غیر اخلاقی را بپذیرم.

    مرداد ۱۳۷۲ بود، در گرمای خفه کننده اشرف در حال کار بودیم که همه را به سالن غذا خوری صدا کردند. در سالن غذا خوری حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر بودیم. یک نوار ویدئویی پخش کردند که مربوط به ۱۴ مرداد ۱۳۷۲ بود (چند روز قبل) این نوار الان بخاطر ندارم که چه مدتی بطول کشید. ولی یادم است که مدتش زیاد نبود. بعد از صحبت های بی ربط و آسمان و ریسمان بافتن های مسعود و مریم رجوی، موضوع شورای رهبری را مطرح کردند که در آن لیست ۱۲ نفر به عنوان شورای رهبری و ۱۲ تن هم به عنوان کاندید شورای رهبری معرفی شدند. جالب اینجا بود که تماما همه این ۲۴ نفر زن بودند و هیچ اثری از هیچ یک از مردان مسئول سازمان در این لیست نبودند. بعد مریم یکی به یکی این ۲۴ نفر را صدا کرد که نفر اول فهیمه اروانی بود. بعد نوبت به صحبت حضار رسید که تلاش می کردند وانمود کنند از این انتخاب راضی هستند و این که همگی تماما زن هستند، بسیار خوب است. چون اگر حتی یک مرد وارد لیست شورای رهبری می شد، انقلاب آنها سوراخ می شد و حرفهای بی ربط و بی سر و ته.

    در این سالن ۱۵۰ نفره که بودیم، همه کف و صوت می زند و ابراز خوشحالی و شادی می کردند. تنها کسی که آنجا دست نزد، من بودم و بدون هیچ واکنشی نشسته بودم و می دیدم که مسئولین در این رابطه چقدر خشمگین هستند و با نگاه هایشان تلاش می کردند که این خشم شان را به من نشان بدهند. طی چند روز بعد از این نشست، مسئولین تلاش کردند که این موضوع را به شکل دوستانه حل بکنند. ولی خوب این موضوع برایشان کارساز نبود و من یک استدلال داشتم و آن این بود که اولا اگر رهبری وجود دارد، دیگر شورای رهبری برای چیست و اگر قرار است که شورای رهبری را انتخاب بکنیم (البته نه انتصاب) باید رهبری عقیدتی را حذف کرد. دو سیستم رهبری کننده نمی تواند با هم جور بشود. پس در نتیجه نام شورای رهبری غیر واقعی است. شما می توانید نام آن را شورای زنان و یا هر چیز دیگری بگذارید و آن یک شورای بی محتوا بیشتر نیست و مشکل دوم این که آنها تماما زن هستند و زنانی که عمدتا ما نام آنها را حتی یکبار هم نشنیده ایم، چطور مردانی که طی سالیان گذشته فرمانده هان و مسئولین این سازمان بودند و سازمان را تا به الان هدایت کرده اند، اثری از آنها نیست و موضوع سوم، شما می گویید انتخاب شورای رهبری، من یادم نمی آید که در سازمان این انتخابات صورت گرفته باشد. در این نوار هم نشان می دهد که این ۲۴ نفر توسط مسعود رجوی منصوب شده اند و هیچ کس کوچکترین تاثیری در انتخاب این نفرات نداشته، مگر شما نمی گویید انتخاب شورای رهبری، بهتر نیست از کلمه انتصاب استفاده کنید و چون این انتصاب است، چرا دیگر دنبال آن هستید که نظر مرا جلب بکنید و من این را تایید بکنم و قبول بکنم. اگر نظر من مهم بود، از من هم خواسته می شد که در انتخاب این نفرات شرکت بکنم و از آنجایی که من هیچ تاثیری در این روند ندارم، پس نظر الان من هم مهم نیست و من انتصاب ۲۴ زن تحت نام شورای رهبری تا قبول ندارم.

    البته گذشت زمان و بخصوص امروز نشان داده که این زنان فقط بازیچه و حرمسرای مسعود رجوی بودند و نه چیز دیگر. آنها هرگز در روند حرکت سازمان نفش تاثیر گذاری نداشتند. آنها فقط کسانی بودند که بدون چون و چرا، خط مسعود رجوی را پیش می بردند. ولی اگر یکی از مردان با سابقه و مسئول سازمان در این لیست بود، با برخی از کارهای مسعود رجوی مخالفت می کرد. بعدها در یکی از نشستها، مسعود رجوی به این موضوع اعراف کرد که در تجربه کار با مردان نمی تواند صد در صد خط خود را پیش ببرد. زیرا آنها بعضا با خط کار او مخالفت می کردند.

    بعد از مدت کوتاهی به همه گفتند که برای چند روز می خواهند آنها را به مسافرت ببرند و افراد برای چند روز با خود وسایل شخصی ببرند. شیشه های اتوبوس ها را کاملا بسته بودند که کسی نتواند بیرون را ببیند. این برای اولین بار بود که نشست های بزرگ در خارج از اشرف برگذار می شد. مجاهدین یک قرارگاه (بهتر بگویم یک شکنجه گاه و اسارتگاه) جدید ساخته بودند به نام باقرزاده که در حومه بغداد، قرار داشت. همه اعضای مجاهدین در این قرارگاه، تجمع کردند و چند روزی حدود یک هفته در این قرارگاه باقی ماندیم. روز دوم نشست با حضور مسعود رجوی و مریم رجوی، برگذار شد. بعد از حرف های بی سر و ته مسعود رجوی در بقول خودش تفسیر قرآن، نمایش انتخاب (انتصاب) این ۲۴ زن برگذار شد و سالن پر بود از صدای صوت و کف زدن و شعار دادن. ابتدا من همچنان دست نمی زدم و نشسته بودم. هدایت(عباس میناچی) از من خواهش کرد بخاطر حفظ شکل هم شده دست بزنم تا بعدا در این رابطه با هم صحبت بکنیم. بعد از نمایش، روی سن آمدند. این ۲۴ زن و صحبت ها و حرف های بی سر و ته، نوبت نمایش انتخابات صورت گرفت. جالب اینجا است که همه این ۲۴ زن چندین روز قبل انتصاب شده بودند و در این نشست هم مجددا منتصب شدند. حال این انتخابات واقعا کار مسخره ای بود. مسعود رجوی گفت، کسانی که با انتخاب (انتصاب) این ۲۴ زن به عنوان شورای رهبری موافق هستند، دست شان را به علامت رضایت بالا ببرند. بنظر می رسید که همه دست هایشان بالا است (البته طی سالهای بعد متوجه شدم که تعدادی دست خود را بالا نبرده بودند) و بعد دوباره مسعود رجوی گفت، کسانی که با انتخاب این ۲۴ زن مخالف هستند، دست خود را بالا ببرند. من دست خودم را به علامت مخالفت بالا بردم. البته هیچ وقت در دوربین نشان داده نشد و بعد مسعود رجوی گفت که این ۲۴ زن به اتفاق آرا به عنوان شورای رهبری انتخاب (انتصاب) می شوند. در ادامه نشست هم شیرینی خوردن و جشن گرفتن و …. .

    بعد از گذشت سالیان، من فهمیدم که من تنها کسی نبودم که با شورای رهبری مخالفت کرده باشم، تعداد دیگری هم بودند که سازمان تصویر این افراد را در پخش آن سانسور کرده بودند. به عنوان مثال در آن نوار ویدئویی که برای ما پخش کردند، نشان می داد که همه موافق هستند. ولی یک تصویر در این فیلم سانسور شده بود و آن یک زمان طولانی بود که یکی از مسئولین بخش صدای مجاهد و سیمایی آزادی (که نامش را فراموش کرده ام) با یکی از این زنان که هم بخش او بود، مخالفت کرد و استدلال او این بود که این زن صلاحیت اداره یک بخش کوچک در رادیوی صدای مجاهد را ندارد، ولی حالا چطور او صلاحیت رهبری کردن را پیدا کرده است. در نوار ویدیوئی که بعدها دیدم همه تلاش می کردند که رضایت او را به دست بیاورند و بعضا این کار با توهین و تهدید کردن به همراه بود. ولی او تا آخر سر موضع خود ایستاد. زیرا هیچ کدام از استدلال ها قانع کننده نبودند و استدلال آن بود که او با شاخص عدم حمل تناقض با رهبری، یگانه شده است(البته بعد ها فهمیدیم که یگانگی با رهبری عقیدتی چیزی جز حرمسرایی برای مسعود رجوی نیست).

    طی چند روزی که ما در قرارگاه یا همان شکنجه گاه باقرزاده بودیم، نشست های کوچک زیادی برگزار می شد که در حد همان یکانها بود. مسئولین خیلی تلاش کردند که من از خودم گزارش بنویسم. یعنی عدم حمل تناقض بکنم و شورای رهبری را بپذیرم و بگویم که نقطه گیر من کجا است که شورای رهبری را نپذیرفته ام. فشارها آنقدر زیاد بود و نشست های متعدد و طولانی که مرا متفاعد بکنند که من این موضوع ننگین را بپذیرم، برای اولین بار طی این نشست ها بود که من دچار سردردهای میگرنی شدم و طی چند هفته بعد دچار زخم معده و خون ریزی معده شدم.

    ادامه دارد

    لینک به منبع : ایران فانوس

    لینک به قسمت قبلی 

    مطالب مرتبط :

    حامد صرافپور: کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

    ورود به آلبانی، پایان رویای مسعود برای پرواز دادن سیمرغ رهایی (مریم قجر) از شانه های ارتش آزادیبخش ملی (و ارتش آمریکا) برفراز تهران، و آغاز خیال پردازی زوج رجوی برای تشکیل “هزار اشرف و گردان های رزمی” مجاهد در داخل ایران بود، به این معنا که ارتش آزادیبخش ملی در مسیر تکامل به پایان حیات خود رسیده و از این پس جوانان در داخل ایران گردان های رزمی را تأسیس ... مطلب کامل

    حامد صرافپور: کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

    اما  میان در سران فرقه تروریستی رجوی از آنجایی که همیشه برای آماده موج سواری و سواستفاده از حرکات اعتراضی مردم هستند اینبار هم همگام با بقایای خاندان پهلوی و ارباب شان آمریکا و متحدین منطقه ای اش نظیر اسرائیل و شیوخ مرتجع عربستان سعودی وارد میدان شده و سعی می کنند مردمی که برای خواسته های معیشتی  دست به تظاهرات آرام زده اند را تشویق به ... مطلب کامل

    حامد صرافپور: کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

    در این پیام اما بر سیاق قبل، مسعود رجوی خیالی مثال همیشه از تناقض گویی آغاز می کند و از شهر شیراز مرکز جنگ و گریز و انقلاب نوین، یاد می کند و حافظ شیرازی را نیز خشونت طلب می داند و آنچنان روده درازی می کند که به کوروش کبیر نیز می رسد و نان ملی گرایی را در کاسه خود قرار می دهد و خود ... مطلب کامل

    رحمان محمدیان: کودتای خزنده رجوی علیه رقیبان در ۲۶ مهر ۱۳۶۸ ـ انتخاب یا انتصاب؟

    اما رجوی که شهامت اعتراف به اشتباه را نداشت و از طرفی می ترسید که سر این قضیه که باز شود دیگر نمی تواند مثل شاهان عمل و این سازمان و اعضا رااین چنین در چنگ داشته باشد دست به یک شامورتی بازی که در اجرای آن استاد بود زد. باید مریم را در راس امور داشته باشد تا بوسیله او اهداف شومش را به کرسی بنشاند ولی ... مطلب کامل

    رحمان محمدیان: کودتای خزنده رجوی علیه رقیبان در ۲۶ مهر ۱۳۶۸ ـ انتخاب یا انتصاب؟

      این بار خودتان خواستید وجای گله ندارد: هزاران جدا شده، اعضای خانواده ها ، گزارش های نهادهای حقوق بشری و ... درستی این اتهامات را قبول دارند واصلا احتیاج به غور وبررسی بیشتر نیست؟!  آیا طلاق ها که غیر ازمسعود ومریم شامل همه شد، اختیاری بود واگر بود وخوب بود، چرا شامل این دو خونریز وشیاد نشد؟  آیا هرکس ازاعضای شما خواست که مثلا درحد یک زندانی جانی با خانواده اش ملاقات کند، چنین امکانی باو داده میشود؟  چرابه نهادهای قانونی بین المللی ویا حتی حقوق دانان ایرانی جزو اپوزیسیون و ... مطلب کامل

    رحمان محمدیان: کودتای خزنده رجوی علیه رقیبان در ۲۶ مهر ۱۳۶۸ ـ انتخاب یا انتصاب؟

    منصور نظری، ایران اینترلینک، بیست و چهارم نوامبر 2019:… بعضی هایشان شفاف میگویند هدفشان ویران کردن زیرساخت های ایران و تکه پاره کردن آن است و بعضی هایشان نیز که کمی خجالتی هستند آنرا به زبان دیگری بیان میکنند. اگر بخواهیم راجع به تک به تک اینها جویا شویم سر از سرویس های عبری عربی وامریکائی در خواهیم آورد که امروزه آبشخور همه این وحوش است. تخم ... مطلب کامل

    میرزایی: مگر “غسل در صحنه” و توبه در درگاه رجوی در نشست های معزشویی دروغ است؟

    دست یکی از بستگانم را با میل گرد شکستید و آن نفر هم عینک طرف مقابل را از چشمش برداشته وبه عنوان سند هنوز در اختیار دارد و در هر دادگاه میتواند این را اثبات کند. زنی که توان مقابله ازخود را ندارد شما با چماقدارانتان این کار غیر انسانی را انجام دادید . مطالب گفتنی زیادی دارم که شاید به صدها کتاب برسد و خواستم فقط ... مطلب کامل

    میرزایی: مگر “غسل در صحنه” و توبه در درگاه رجوی در نشست های معزشویی دروغ است؟

    در زمانی که درنوک پیکان گزافه گویی قرار داری و تمجید وتحسین را درحد زشت ترین شکل آن بکار برده ای، نفی این کار چیزهایی را ثابت میکند: 1-  مثلا تو مریم را درسطح اولیاء ا... دانسته وفکر میکنی هر تعریف وتمجیدی ازآنها ثواب دارد وقباحتی درکار نیست! 2- درحالی که با آن سن وسال ات ، معنی گزافه گویی وستایش را باید خوب بفهمی ، میخواهی ثابت ... مطلب کامل

    میرزایی: مگر “غسل در صحنه” و توبه در درگاه رجوی در نشست های معزشویی دروغ است؟

     بعد از آن تاریخ صدام حساب خاصی روی رجوی باز کرد و حتی بیشتر از نیروهای خودش به رجوی اعتماد داشت چون چند طرح کودتا را از ارتش کشف و خنثی کرده بود و این اعتماد بیش از حد بود که به رجوی دست باز برای دستگیری و شکنجه صد ها تن از اعضای ناراضی به بهانه چک امنیتی یا رفع ابهام پیدا کرد. تبدیل اشرف به ... مطلب کامل

    بیانیه ایرانیان مقیم تیرانا، روشنگری نسبت به روش های سخیف فرقه رجوی

     بدينوسيله من و تمام دوستان ساكن در تیرانا در پايان اين افشا نامه اعلام مي كنيم كه : دست فرقه کاملا برای ما رو شده و هر اتفاقی و هر حرکت و فعالیتی از طرف نفرات مستمری بگیر فرقه هم كه علیه ما انجام شود ما هیچگونه واکنش متقابلي و مقابل به مثل نخواهیم داشت چون کاملاً می دانیم که آنها در زیر فشار و اجبار و سوء استفاده ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2019 ايران قلم. محفوظ است.
    marmaris escort - marmaris bayan escort - escort marmaris - marmaris escort bayan -