• ایران قلم:این همه صدام حسین در “جوار خاک میهن” برایتان بشگن زد، به جایی رسیدید که الان از فرنگ برسید؟    :   " بشکن زدن " که چیزی نیست، اگر ترامپ ، با دست های خودش صدام حسین را از قبر در بیاورد و به همراه ترکی فیصل و جولیانی ...
  • محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی در کمای مغزی است    :    حضور مجاهدین خلق در عراق ، چه در اشرف و چه  در لیبرتی ، ظرفی بوده است که توهم اعضا را برای باصطلاح  روشن کردن دوباره موتور ارتش آزادیبخش   دامن ...
  • ایران قلم: سرکار خانم عاصمه جیلانی ! لطفا اشتباه آقای احمد شهید را تکرار نکنید    :   متاسفانه در گذشته آقای احمد شهید از  کانال منابع سازمان مجاهدین تغذیه می شدند، همان های که خود خشونت را تولید می کنند، و خود زندان ، زندانبان و شکنجه گر ...
  • سبحانی: مجاهدین ظرف بی بدیل جغرافیای عراق را جهت استمرار استراتژی خشونت برای همیشه از دست دادند    :   بنابراین جغرافیای عراق ظرف بی بدیلی برای مجاهدین خلق در راستای استمرار استراتژی خشونت و ترور و جنگ مسلحانه بود که مجاهدین خلق با حضور در آلبانی با صدای ...
  • محمد حسین سبحانی:سازمان مجاهدین در “مرداب” یک گام به جلو حرکت کرده است    :   سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی صدام حسین باید بها و تاوان سیاسی و تشکیلاتی آغاز مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را  تمام و کمال می پرداخت، ولی به ...
  • مصاحبه ایران قلم با سبحانی ـ هنوز زخم های خشونت و مبارزه مسلحانه التیام نیافته است    :   البته من قصد نداشتم که شورشیان فارک را با مجاهدین خلق مقایسه کنم، انچه اشاره کردم درس تاریخی است که سازمان مجاهدین می تواند از عمق نفرت و دوری مردم از ...
  • فلسفه میان” بهشت سوسیالیسم” و “فلسفه زندگی”

    فیلسوف دیگری بنام لوتس (1881-1871م) در آن زمان میگفت برای ورود به شناخت جهان راههای گوناگونی وجود دارد؛ درک و شناخت انسان از جهان میتواند، علمی، استتیک، مذهبی، اقتصادی و یا سیاسی باشد و برای هر کدام از این راهها، زمانی افرادی از گوشه ای برای پاداش این حقیقت جهانی،دست تکان خواهند داد. در ادامه بحث تعریف و وظایف رشته فلسفه، متفکر آشنایی بنام ویلهلم دیلتای(1911-1833) کوشید تا ار مرگ و بن بست و انحلال فلسفه در پایان قرن 19 جلوگیری کند. او با اشاره به آثارباستانی و باقیمانده خرابه های فلسفه میگفت سیستمهای متافیزیکی سقوط کرده و به بن بست رسیده اند و فیشته و شلینگ و هگل با همه عظمت شان تبدیل به دود و خاکستر شده اند. وی در سال 1883 در کتاب “مقدمه ای بر علوم انسانی” وظیفه خود را نوسازی جدید فلسفه در آینده تعریف نمود و کوشید تا این علوم را منطقی نماید. سرانجام ولی این نوگرای فلسفه،نیمه دوم عمر خود را در این راه هدر داد،بدون اینکه بتواند کتاب جدیدی در این مورد منتشر کند. او در کتاب “جهانبینی ها” در پایان قرن 19 بجای “سیستم جهان” از ” مواضع مختلف انسان ها نسبت به جهان” سخن گفت. در نظر او فلسفه دیگر مانند اندیشه کانت و فیشته و شلینگ و هگل چیزی عینی نیست بلکه نگاهی شخصی و ذهنی به جهان براساس علائق و منافع و احساسات شخصی است. وی میگفت فلسفه ای که …

    فلسفه میان” بهشت سوسیالیسم” و “فلسفه زندگی”.

    آرام بختیاری ـ 24.03.2010

    اعتراض لیبرال ها به اعلان انحلال فلسفه

     

    موضوع این نوشته، تعریف فلسفه، وظایف و سرانجام آن در نیمه دوم قرن 19 است. چپ ها پیش بینی میکردند فلسفه رهایی بخش ماتریالیستی دیالکتیکی بعد از پایان وجود طبقات اجتماعی و رسیدن به بهشت سوسیالیسم، منحل خواهد شد و دیگر نیازی به آن نخواهد بود. لیبرال ها کوشیدند با نزدیک نمودن فلسفه به علوم تجربی و طبیعی در قالب “فلسفه زندگی” وظایف جدیدی برای آن تعیین کنند. در رقابت با فلسفه و دین گروهی از فیزیک دانان دهها سال است که مدعی کشف “فرمول جهان” پیرامون شناخت جهان و هستی شده اند.

    در یونان باستان پیش از سقراط ، فیلسوفانی مانند اپیکور، دمکریت، و لویکیپ به جستجوی منبع و دلیل نخستین حرکت و تکان در جهان و کائنات پرداختند. معمای دیگر جهان و انسان، معمای آگاهی و ذهنیت بشر از آغاز تاریخ بشر بوده است.

    در قرون وسطا ادیان ابراهیمی آغاز افرینش را از نقطه صفر، نیستی، و پوچی توسط خدا و خالق میدیدند. در عصر روشنگری گفته میشد معما را نمیتوان با کمک معمای جدید دیگری حل نمود. اگر در قرن 18 فلسفه رقیب الهیات شد، در قرن 19 علوم تجربی رقیب فلسفه شدند. شک به ماتریالیسم از سال 1872 میلادی شروع گردید.فلسفه فلسفه ها  در لباس “بازرس مخصوص” باید دست آوردهای علوم تجربی را جمعبندی مینمود و دیدی جامع و کلی پیرامون هستی مطرح میکرد. گروهی از اندیشمندان لیبرال نیز بر این باور بودند که علوم تجربی هیچگاه موجب انحلال فلسفه و دین نخواهد شد.

    بعد از داروین، در فلسفه غالب کشورهای غرب جایی برای “دوئالیسم روح و جسم” نماند. از طرف دیگر در فلسفه نیمه دوم قرن 19 غالب کشورهای غربی نشانه ای از نوابغ فلسفی مانند گذشته وجود نداشت. لیبرالها مدعی شدند که مارکس را خارج از هواداران انترناسیونال کسی بعنوان فیلسوف نمی شناخت یا تایید نمیکرد. هواداران هگل نیز فضا و زمین ایده الیسم را از دست دادند و در مقابل علوم تجربی چیزی برای مقاومت نداشتند.

    از سال 1848 میلادی در آلمان انتقاد اجتماعی و روشنگری از طرف فیلسوفان موجب دردسر شغلی شان در دانشگاه میشد و ماتریالیستها غالبا دچار ممنوعیت شغلی گردیدند، مثلا فیلسوفانی مانند شوپنهاور، فویرباخ، کنت، کیرکگارد، میل، اسپنسر، و مارکس را هیچگاه به دانشگاه راه ندادند. در آن زمان فلسفه هرگونه جذابیت اجتماعی را از دست داد. نقد اجتماعی که در حوزه فلسفه روشنگری بود، از رشته فلسفه طرد شد. چپها هنوز بر این باور بودند که فلسفه باید پاسخگوی معمای جهان،جامعه، و انسان باشد.

    “بوریس ریموند” در سال 1872 میلادی مرزهای شناخت علوم طبیعی را محدود میدانست. فلسفه باید در لباس علم العلوم به آینده نگری میپرداخت. انگلس پیرامون وضعیت زمان خود نوشت در دانشگاهها انواع فیلسوفان التقاطی با موضوعاتی به رقابت با هم میپردازند که مجموعه زباله های فلسفه متافیزیک گذشته است.

    فلسفه در عصر روشنگری از الهیات و در نیمه دوم قرن 19 از روانشناسی و جامعه شناسی جدا شد ولی ایده آلیسم هگلی تا میانه آن قرن به حضور لجاجت آمیز خود ادامه داد. هگل میگفت فلسفه باید بتواند زمان خود را بشکل تعریف و مفهوم درآورد؛ در حالیکه آن معمولا یک التقاطی تاریخی از نظرات افلاتون،ارسطو،کانت و خود هگل شده بود. در قرن 19 گمان زده میشد که از طریق آغاز علوم تجربی و طبیعی،عمر فلسفه به پایان نزدیک شده. فلسفه سعی کرد حتی یکی از علوم تجربی شود. بحث های متافیزیکی مانند” اراده و ایده” دیگر قابل ادامه نبودند. این شاگرد هگل مدعی بود که جهان و آگاهی و شناخت انسان از منظورها و اهداف تشکیل میشود و جهان طبیعت براساس قوانین “علیت” بوجود آمده و بنا شده

    “ترندلنبرگ” برای شناخت هستی،فلسفه را”علم العلوم” نامید و همچون ارسطو از موضع بالا به علوم منفرد دیگر مینگریست. برای هگل، منطق یعنی کار روی” مفاهیم و تعاریف”، برای شاگردش منطق یعنی کار روی علوم تحربی و واقعی. سیستم جهانی” ارگانیک ” ترندلنبرگ که براساس مخلوطی از نظرات ارسطو و هگل و شلینگ بناشده بود، دوام نیاورد. امروزه فقط  گروه کوچکی به دیدار آن خرابه رمانتیک می روند.

    فیلسوف دیگری بنام لوتس (1881-1871م) در آن زمان میگفت برای ورود به شناخت جهان راههای گوناگونی وجود دارد؛ درک و شناخت انسان از جهان میتواند، علمی، استتیک، مذهبی، اقتصادی و یا سیاسی باشد و برای هر کدام از این راهها، زمانی افرادی از گوشه ای برای پاداش این حقیقت جهانی،دست تکان خواهند داد.

    در ادامه بحث تعریف و وظایف رشته فلسفه، متفکر آشنایی بنام ویلهلم دیلتای(1911-1833) کوشید تا ار مرگ و بن بست و انحلال فلسفه در پایان قرن 19 جلوگیری کند. او با اشاره به آثارباستانی و باقیمانده خرابه های فلسفه میگفت سیستمهای متافیزیکی سقوط کرده و به بن بست رسیده اند و فیشته و شلینگ و هگل با همه عظمت شان تبدیل به دود و خاکستر شده اند. وی در سال 1883 در کتاب “مقدمه ای بر علوم انسانی” وظیفه خود را نوسازی جدید فلسفه در آینده تعریف نمود و کوشید تا این علوم را منطقی نماید. سرانجام ولی این نوگرای فلسفه،نیمه دوم عمر خود را در این راه هدر داد،بدون اینکه بتواند کتاب جدیدی در این مورد منتشر کند. او در کتاب “جهانبینی ها” در پایان قرن 19 بجای “سیستم جهان” از ” مواضع مختلف انسان ها نسبت به جهان” سخن گفت. در نظر او فلسفه دیگر مانند اندیشه کانت و فیشته و شلینگ و هگل چیزی عینی نیست بلکه نگاهی شخصی و ذهنی به جهان براساس علائق و منافع و احساسات شخصی است. وی میگفت فلسفه ای که جدی و منطقی نباشد، مبتذل و ارزان است و محکوم به انحلال. وی در این کتاب فیلسوفان را به 3 دسته تقسیم میکند.- نخست، ماتریالیستها و پوزیویتیستها مانند کنت و دالامبر و ارشمیدس هستند. در گروه دوم، فیشته و شیلر، ایده آلیسم افلاتون را تمسخر میکردند. در گروه سوم، سیستم سازانی مانند اسپینوزا، لایبنیتس، و هگل در کنار هم ایستاده اند و پیرامون هم آهنگی آسمانی جهان فلسفه بافی میکنند.

    دیلتای در دفاع از فلسفه به کمک اندیشه های ریموند، ترندلنبرک، و لاتس اشاره میکند و میگفت آگاهی انسان را نمیتوان با کمک ابزار علوم تجربی اثبات نمود چون آگاهی چیزی بیشتر از مجموعه ابزار فیزیولوژیک انسانی است. وی به انتقاد خود از تجربه گرایانی مانند کنت و میل افتخار میکرد چون او تاریخی بودن پروسه تجربه را نمیدید. وی همچون لوتس میگفت علم منطق، مخلوق و ساخته اندیشه انسان است و نه حقیقتی ابدی، و نه عامل و دلیل اذلی، بلکه تطابق فهم و درک انسان با جهان تجربه هاست، فلسفه نه چوپان و کلفت منطق جامعه و کل است و نه همچون علوم تجربی میتواند عینی باشد. انسان و آگاهی اش مانند علوم تجربی مشمول قوانین “علیت” نمیشود چون انسان زیر تاثیر عواملی مانند احساسات،خاطرات،حافظه،آرزوها، انگیزهها، ترسها،وظایف، انتظارات و تکرارهاست. آخرین ریشه و بندناف یک جهانبینی، زندگی است و نه یک رابطه قوانین “علیت”.

    روش و متد تحقیق در علوم انسانی با علوم تجربی فرق دارد بدین دلیل دوام و ادامه فعالیت فلسفه حق این رشته از علوم انسانی است. فلسفه خلاف رشته اخلاق و تئوری شناخت فاقد محتوا و معنی خاص خود است. این رشته، علم منطق هم نیست، علمی است که توضیح میدهد و تجزیه و تحلیل میکند و به انسان میگوید چگونه جهان در آگاهی انسان به اشکال گوناگون بوجود می آید. در نظر دیلتای به این دلیل” فلسفه زندگی” دارای مفهوم و هویت خاص خود است.

    دیلتای “فلسفه زندگی” را حتی” فلسفه فلسفه ها” نامید چون آن 3 وظیفه دارد.- اول اینکه منتقد علوم تجربی است. دوم اینکه دست آوردهای تمام علوم تحربی و ارتباط آنان با هم را زیر نظر دارد. سوم اینکه به بررسی تمام سیستم های فلسفی و جهانبینی های فیلسوفان میپردازد و به نقد یک بعدی بودن آنان اشاره میکند و قبوله های متافیزیکی و دید محدود شان را نقد میکند. به این دلیل” فلسفه زندگی” خود یک علم است. دیلتای کوشید از طریق “علوم انسانی تفهیمی” رقیبی برای علوم تجربی و برای ورود به جهان بیابد. “فلسفه فلسفه های” دیلتای میخواست تا بی اعتباری و شکست فلسفه در پایان قرن 19 میلادی را مانع شود گرچه فاقد یک سیستم فلسفی بود. او مدعی است کنت،میل،مارکس و اسپنسر، هرکدام به نوعی کوشیدند اندیشه فلسفی را مطابق علوم پوزیویتیستی زمان خود سازماندهی کنند. فلسفه شان باید چنان عینی میبود مانند علوم طبیعی. دیلتای میگفت غیرممکن است چون انسان ماشین شناخت واقعیت عینی نیست. او فقط از اشیاء و پدیدهها عکسبرداری نمیکند بلکه میکوشد تا آنان را بفهمد. به این دلیل بنظر دیلتای نمیتوان اخلاق و علم اخلاق را به سطح عینی علوم طبیعی درآورد.

    ————————————————–

    تماس.                                                       falsaf@web.de

    منبع این نوشته

    کتاب “خودت باش!” ریچارد داوید-پرشت،فیلسوف آلمانی، صفحات295-262 است. چاپ کتاب سال 2019 میباشد.

    /////////////////////////////////////

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    مطالب مرتبط :

    خاطرات غلامعلی میرزایی،قسمت ۱۷ ـ شیپور سرنگونی را می خواست رجوی بزند یا صدام حسین؟ اما چه شد؟

    ولی در صحبتهایی که بین نفرات که تبادل می شد این بود اینها را هم برای عراق نگهداری کنیم چون خود عرافیها بر اساس تجربه تانکهای قبلی که تحویل داده بودند رسیدگی به امکانات جنگی که داشتند زیر   صفربود و بخاطروعده های مستمرسرکردگان فرقه نفرات هم که سرنگونی در راه است و رهبری منتطر آماده شدن کارهای نکرده ماست هرچه سریعتر آماده شوید او (رجوی) شیپور راخواهد زد. ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    با توجه به این شرایط، امن ترین اقدام برای دولت بایدن این است که بلافاصله پس از انتخابات ریاست جمهوری به تعهدات به برجام بازگردد و همه تحریم های مربوط به برنامه هسته ای ایران را لغو کند. چنین اقدامی جدیت دولت بایدن در کسب اطمینان از اتحاد بین المللی و رهبری ایالات متحده را نشان خواهد داد و به ایران برای بازگشت به تعهدات هسته ای انگیزه ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    وقتی دید که تعداد زیادی علیرغم شرایط سخت در کمپ آمریکاییها اشرف را ترک کردند بر آن شد که شرایط دیدار خانوادگی را سخت تر بکند تا آنجایی که دیگر اجازه دیدار را نداد و گفت من اینکار را کردم و همه مسئولیت آنرا می پذیرم بدین سان جنگ بین خانواده‌های اسیران در قلعه اشرف را رجوی آغاز کرد ولی خانواده‌ها خاموش نشدن و پس ننشستند و با ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

     واقعه دیگری که آقای بولتون مفصل ماجراهای پشت پرده آن را نوشته، ماجرای حمله‌ای به ایران است که آمریکا طراحی کرده بود و انجام نداد. بعد از اینکه ایران، یک هواپیمای بدون خلبان آمریکایی را زد، گروهی از مشاوران و وزرای آقای ترامپ دور هم جمع شدند و برای حمله تلافی‌جویانه به ایران برنامه‌ریزی کردند. آقای بولتون نوشته که او و وزیر خارجه می‌خواستند به تعداد ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    چند روزنامه آمریکایی در گزارش‌هایی در این باره نوشته‌اند كه مأمورین روسی به اسلام‌گرایان شورشی طالبان وعده داده بودند در صورت حمله به مواضع نیروهای آمریكایی و کشتن سربازان این کشور در افغانستان پول دریافت خواهند کرد. بر اساس این گزارش‌ها وعده پرداخت چنین پاداش‌هایی برای قتل سربازان خارجی دیگر از جمله نظامیان بریتانیایی نیز داده شده بود.  نیویورک تایمز با استناد به منابع ناشناس گزارش داده بود ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    مسعود رجوی مردمی را به صحنه آورد که به سرعت برق و باد پشت آنان راخالی کرد ورفت تا به وطن فروشی به صدام ودیگر دشمنان ایران خوش خدمتی کند ولی بعدها چون می خواست این نامردی خودش را توجیه نماید در هر سال به این روز یک چیزی، یک اسمی که ظاهرش, قشنگ باشد اضافه می کرد. یک سال می گفت ۳۰ خرداد روز قیام علیه ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    قضیه این بود که دوستمان که دوران دانشجویی در تبریز با کمک دوستانش جزوه ای تحت عنوان «حاشیه نشینان شهر تبریز» نوشته و منتشرکرده بودند که به شرح زندگی و مشکلات معیشتی  حاشیه نشینان شهراختصاص داشت، برسم دوران دانشجویی می خواست که این کار را در خرم آباد هم تکرار کند اما چون خودش شاغل و وقت اینکار را نداشت ازمن خواست که کار تحقیق و اجرائیات را بعهده بگیرم  ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    کاظم مصطفوی نامی ازوابستگان رجوی مطلبی تحت عنوان  " مرجان چگونه مرجان شد؟" نوشته که در بخش هایی از آن میخوانیم : " برای من هم بسیار جالب بود که یک بازیگر سینمای زمان شاه به مقاومت، که فرهنگی کاملا متفاوت با فرهنگ زمان شاه دارد، پیوسته است. عجیب تر این بود که بعدها در سالهای تبعیدش در آمریکا چگونه در برابر امواج عرضه و تقاضای هنر ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    البته خانواده ها با پخش فیلم و عکس های خود هر آنچه رجوی حتی  بین اعضاء خود ساخته بود را بر سرش خراب کردند . هر کس در دنیای آزاد فیلم ها ؛ عکس ونامه های خانوادهها را می بیند و می خواند یک حرف مشترک می زنند که سران فرقه وقعا پوسیده مغز  شیاد و  کلاش تشریف دارند . همین افترا و یاوه سرائیهای سران فرقه رجوی ... مطلب کامل

    آیا جو بایدن می تواند اشتباهات ترامپ در رابطه با ایران را جبران کند؟

    آمار نشان می‌دهد که بین ۱۰،۰۰۰ تا ۱۳،۰۰۰ قربانی برده‌داری نوین در بریتانیا وجود دارند که از کشور‌های آلبانی، نیجریه، ویتنام و رومانی قاچاق شده‌اند. گمان می‌رود فقط حدود ۳۰۰۰ کودک ویتنامی در مزارع شاهدانه و سالن‌های خدمات ناخن در بریتانیا مشغول به کار هستند. به خیلی از این قربانیان گفته‌اند که اگر کار خود را ترک کنند به خانواده‌های آنها آسیب می‌زنند. یکی از این افراد وقتی ... مطلب کامل

    نوشتن دیدگاه

    شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

    سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است.

    مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان می باشد

    تمام حقوق این سایت برای © 2020 ايران قلم. محفوظ است.